Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

ابليس، نام فرشته‌اي كه از فرمان خداوند سر باز زد و از درگاه وي رانده شد. ابليس در اصل، واژه‌اي يوناني است1 و در متون اسلامي و ادبيات فارسي با نام‌هاي شيطان، اهريمن و ديو به يك معناست. خداوند فرشتگان را فرمود تا آدم را سجده كنند. ابليس نافرماني كرد و خطاب به خداوند، مغرورانه گفت، مرا از آتش آفريده‌اي و آدم را از خاك؛ او را سجده نخواهم كرد2 پس از آن ابليس مغصوب درگاه حق شد. ابليس كه آدم را علت اصلي خواري و مطرودي خود مي‌دانست، درصدد انتقام از او و اولادش برآمد و براي اين كار از خداوند مهلت خواست و خداوند او را تا «وقت معلوم» فرصت داد و او سوگند ياد كرد كه آدم و فرزندانش را خواهد فريفت.3 در ادب فارسي از باژگونه كاري اغواگري و سياهرويي ابليس فراوان سخن مي‌رود و داستان دزديدن او انگشتري سليمان را، راه يافتن او به بهشت به ياري طاووس و مار و بازداشتن فرشتگان او را از صعود به عالم بالا با تير شهاب، از موضوعات رايج در شعر فارسي است. در اين ميان، جالب سخن برخي از صوفيه است كه كوشيده‌‌اند گناه ابليس را بشويند و گاهي با او همدلي و همدردي كنند و او را عاشق‌ترين عاشقان حق به شمار آوردند. بايزيد بسطامي به حال او دل مي‌سوزاند و برايش طلب بخشايش مي‌كند.4 نوري در تضرع و زاري وي از درد فراق، با او شريك مي‌شود5 و جنيد از استدلال او بر اين‌كه جز خداي را سجده كردن، نارواست در شگفت مي‌ماند.6 در غزلي منسوب به حكيم سنايي نمونه‌اي از ديدگاه‌هاي صوفيانه نسبت به ابليس، كه خود را عاشق حق مي‌داند و بر آن است كه جايگاه سيمرغ عشق دل او بوده است آمده است.7

 

مآخذ:

  1. جودائيكا، 1002- 999/III، ذيل مدخل Azazel.
  2. سوره طه/ 20/116؛ بقره/ 2/34؛ اعراف/ 7/11.
  3. سورة اعراف/ 7/16؛ حجر/ 15/ 35؛
  4. عطارنيشابوري، فريد‌الدين. تذكره الاولياء. به كوشش نيكلسون، ليدن: 1322هـ/ 1905م، 1/158.
  5. همان. 2/51.
  6. همان. 2/14.
  7. سنايي. ديوان. به سعي و اهتمام مدرس رضوي، تهران: ابن‌سينا، 1341ش، ص871- 872.
امیرحسین ساکت‌اف