Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

بلوچ، جماعت بزرگي از گروه‌هاي قومي گوناگون مستقر در منطقة گسترده‌اي به نام بلوچستان در سرزمین‌های ايران، پاكستان و بخش مجاور آن‌ها در افغانستان و نواحي و سرزمين‌هاي ديگر.

در رسالة جغرافيايي شهرستان‌هاي ايران به زبان پهلوي، احتمالاً از سدة 2ق/8م، از بلوچ، نام يكي از نواحي هفت‌گانه با فرمانروايي جداگانه، ياد شده است.1 ابن حوقل نيز از 7 طايفة ساكن در كوه قُفص (= كوچ) ياد مي‌كند كه از اكراد (شبانان چادرنشين) بودند و هر يك رئيسي داشتند.2 ظاهراً اشارة مؤلف گمنام شهرستان‌هاي ايران و ابن حوقل هر دو به يك قوم يعني بلوچ معطوف بوده است.

واژة بلوچ كوه‌نشين چند بار در شاهنامة فردوسي و نيز به صورت «بَلوص» در كتاب‌هاي جغرافيايي سدة 4ق به بعد و بيشتر همراه نام كوچ يا كوفْچ و يا قُفْص در معرفي دو گروه قومي ايراني مستقر در كوهستان قُفْص كرمان به كار رفته است.3

بررسي‌ها در زمينة مردم‌شناسي جسماني بلوچ، پيوستگي بلوچان را از لحاظ شكل، اندازة جمجمه، گونه، شكل و رنگ چشم و مو به گونة هند و ايراني مردم فلات ايران نشان مي‌دهد. ايوانف صريحاً اصل و تبار بلوچ‌هاي كوچنده را ايراني، اما از لحاظ خصوصيات جسماني متفاوت با ايراني‌ها و كردها مي‌داند.4 بررسي‌هاي زبان‌شناختي بلوچ، زبان بلوچی را شاخة ايراني از خانوادة زبان‌هاي هند و اروپايي به شمار می‌آورد.5

با همة آگاهي‌هايي كه پژوهش‌هاي باستان‌شناختي دربارة زيستگاه مردم در سرزمين بلوچستان در هزاره‌هاي پيش از ميلاد مي‌دهند، آگاهي‌هاي تاريخي ما از سرزمين و مردم اين خطه مربوط به دورة هخامنشيان و نوشته‌هاي يوناني است.6 در نبشته‌هاي ميخي فارسي باستان در زمان داريوش در بيستون و تخت‌ جمشيد، از بلوچستان كنوني به نام «مكه» (Maka) با تلفظ قومي «مچيه» (Mačiya) نام برده شده است. اين واژه بايستي با مَكْران يا مَكُران (به گويش بلوچي)، سرزمين ساحلي بلوچستان غربي مربوط باشد.7 هرودت «موكي» ها يا «ماكا» ها را يكي از گروه‌هاي ساكن در سواحل خليج‌فارس و در ناحيه‌اي كه امروز مكران نام دارد، دانسته، و اين ناحيه را بخشي از ولايت چهاردهم ایران‌ زمین در روزگار پادشاهي داريوش شمرده است.8

مُكران، بخش جنوبي و شرقي بلوچستان، به قولي در زمان خلافت عمر بن خطاب، در 23ق / 644م، و به قولي ديگر در دورة خلافت معاويه در 44ق/664م به تصرف اسلام درآمد، در این زمان هنوز بلوچان به اين سرزمين نيامده بودند9 و ظاهراً تا نيمة سدة 4ق/10م در ناحيه‌اي كوهستاني در مشرق كرمان مي‌زيستند كه جغرافيانويسان از آن‌ها به نام دو گروه كوه‌نشين كوچ و بلوچ (قُفص و بلوص) ياد مي‌كنند.10

بنابر نظر غالب، مهاجرت بلوچان به مناطق جنوبی و شرقی ایران از سرزميني در نواحي شمال ايران و در نتيجة حملات هياطله (سدة 5م) آغاز شد و در دورة سلجوقيان (سدة 5ق/11م)، مغولان (سدة 7ق/13م) و كشورگشايي تيمور گوركاني (سدة 8ق/13م) به تدريج به جنوب و بعد به شرق ايران رفتند و در سرزمين گسترده‌اي پراكنده شدند.11 به احتمال نزديك به يقين در زمان حملة سلجوقيان به كرمان، بلوچان كه در كرمان و سيستان مي‌زيستند، از اين نواحي به مكران و مناطق شرق تا مرز هندوستان مهاجرت كردند. از اين زمان بود كه سرزمين مسكوني بلوچ‌ها در مكران، بلوچستان ناميده شد.12

جامعة بلوچ جامعه‌اي چند قومي و طبقاتي بود كه در آن 4 طبقة اجتماعي حاكُمزات، بلوچ، شهري و غلام، كه به ترتيب بر گروه‌هاي اشراف، كوچنده، زارع، و برده اشتمال داشت، زندگي مي‌كردند. هر يك از سه طبقة حاكمزات، بلوچ و شهري سازمان‌دهي اجتماعي ويژه و گروه‌بندي محلي و قلمرو خاص خود را داشتند.

حاكمزات به دودمان و روابط سببي، بلوچ به روابط نَسَبي و شهري به روابط جانبي اهميت مي‌دادند. تودة بزرگ بلوچ كوچنده و شهري زارع تابع قدرت دودمان حاكمزات بودند.13

بلوچ گروه قومي بزرگ كوچنده‌اي بودند كه نام بلوچ و زبان بلوچي را با خود به اين سرزمين آوردند. اين گروه تمام ارزش‌هاي هويتي گذشتة خود را حفظ كرده بودند. هويت هر فرد كوچنده به عضويتش در يك ايل و طايفه كه به يكي از طبقات اجتماعي جامعه وابسته بود، شناخته مي‌شد. كوچندگان غالباً از مراكز قدرت سياسي دور بودند و سازماني اجتماعي مبتني بر روابط برابر در ميان اعضاي هَلْك (واحد اجتماعي متشكل از چند «گِدام» (چادر) بود كه اعضای آنها با هم گله‌اي مشترك برای كوچ و چرا ترتیب می‌دادند) داشتند و با شهري‌ها (زمينداران يكجانشين زارع و احتمالاً غير بلوچ) از راه مبادلة فرآورده‌هاي دامي و زارعي رابطه داشتند.14

گروه غلام بردگاني بودند كه از جاهاي گوناگون بلوچستان مركزي و جنوبي و از برخي مناطق ديگر در ايران و خارج ايران آورده شده بودند. غلامان به طوايف بلوچ وابسته بودند و با اعضاي هَلْك كوچ مي‌كردند و مهارت‌هاي بايسته و مقتضي با زندگي عشيره‌اي بلوچ را آموخته بودند، ليكن به سبب پايگاه اجتماعي‌شان نمي‌توانستند با اعضاي هلك و ايل بياميزند. غلامان بعداً گروه‌هايي جدا به نام «غلام‌زيي» يا «غلام‌زايي» تشكيل دادند.15

ساختار طايفگي هر طايفة بلوچ بر اصل پدر تباري استوار بوده است و اعضاي هر طايفه از خط بدر در كه بنيان‌گذار طايفه است، نسب مي‌برند. رئيس طايفه، كه او را سردار يا مير مي‌نامند، به گروه نسبي دودمان سرداران، تعلق داشته است.16 در ساختار طايفه، در جامعة بلوچ، زير طايفه ← كه با اصطلاح‌هاي «حَشَم»، «شلوار»،  «طايفه»، و در ميان برخي گروه‌ها با اصطلاح «تيره» مشخص مي‌شد، هويت‌دهنده به واحد اجتماعي- اقتصادي، هلك بود.17

نظام سياسي ايلي را سرداران يا ميران مي‌گرداندند. سرداران با خانواده و افرادي از دودمان خود در قلعه‌هايي مي‌زيستند و وابستگان ايلياتي و غلامان در خانه‌هاي گلي يا كَپَرها و چادرهايي در پيرامون قلعه‌ها. اين قرارگاه‌ها معمولاً داراي كشتزار‌ها، نخلستان‌ها و باغ‌هاي ميوه هم بودند.18

پس از فروپاشي قدرت سياسي 3 واحد عمدة ايلي بلوچ، یعنی رِنْد، لِشار و نارويي‌، طايفه‌ها در جامعة بزرگ بلوچ نقش سياسي يافتند. رده‌بندي سازمان سنتي كهن ايلي اين ايل‌ها عبارت بود از ايل، طايفه، خِيْل (انجمني متشکل از چند گِدام)، و گِدام (چادر: در برگيرندة يك خانواده). در اين نظام رده‌بندي، خيل ظاهراً همان نقش هلك را ايفا مي‌كرد.19

بزرگ‌ترين گروه ايلي بلوچ طايفة بامّري و گروه‌هاي كوچك‌تر ياراحمدزيي (= زهي و زايي)، گُمشادزيي، شيرخان‌زيي، سِمال‌زيي (اسماعيل‌زيي) كه بعداً «شه‌بخشي» خوانده شدند، مير مرادزيي، شيراني، مباركي، ريگي وچند طایفة دیگر بوده‌اند.20 ايل‌ها و طايفه‌هاي ديگري در جامعة بلوچ بلوچستان زندگي مي‌كنند كه خاستگاه‌هاي قومي- زباني و جغرافيايي متفاوت با گروه قومي بلوچ دارند، ليكن چون در ساختار سياسي جامعة بلوچ انسجام يافته‌اند، به اعتباري بلوچ ناميده مي‌شوند، مانند براهويي،* باركزايي،* كُرد، (از كردان مهاجر كردستان)، دِهوار يا دهواري (از بازماندگان زارعان بومي منطقه)، نوشيرواني (مهاجران از نواحي اصفهان) بُلِيْدِهي (احتمالاً از مهاجران مسقط)، جَت و جَدگال ولاسي (از گروه قومي جت‌هاي هند)، لوري (كولي‌ها) و ميد (ماهيگيران بومي سرزمين مكران) و چند گروه قومي ديگر.21

كل جمعيت بلوچ‌هاي جهان را در 1379ش حدود 8 ميليون و شمار بلوچان منطقة جنوب شرقي ايران را حدود 200/589 تن برآورده كرده‌اند.22 بلوچان امروزي ايران بيشتر سني حنفي مذهب و گروه‌هايي از آن‌ها مانند شيرواني‌ها و بامري‌ها و برخي بلوچ‌هاي مهاجر به خراسان و كرمان شيعه مذهب‌اند.23

تلخيص از «بلوچ»، نوشتة علي بلوكباشي

دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1383، 12/501-519


مآخذ:

  1. Markwart, J., A Catalogue of the Provincial Capitals of Ēranshahr, Rome: 1931, 75.

    هدايت، صادق. «شهرستان‌هاي ايرانشهر»، نوشته‌هاي پراكنده. تهران: اميركبير، 423.
  1. ابن‌حوقل، محمد. صورةالارض. بيروت: 1979، 269-270.
  2. نكـ: فردوسي. شاهنامه. به كوشش برتلس و ديگران، مسكو: 1965-1970م، 3/42، 4/28، 8/74؛ مقدسي، محمد. احسن‌التقاسيم. به كوشش دخويه، ليدن: 1906م، 471، 482؛ ابن حوقل، همانجا.
  3. Field, H., Contributions to the Anthropology of Iran. Chicago: Natural History Museum, 1939, 138, 142.
  1. Curzon, G.N, Persia and the Persian Question. London: 1966, 11/258.
  2. بلوكباشي، علي. «بلوچ»، دايرةالمعارف بزرگ اسلامي. تهران: 1381، مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 12/502.
  1. Frye, R.N., "Remarks on Baluchi History". Central Asiatic Journal, Harvard: 1961. vol. VI, 44-45.
  2. هرودت. تاريخ. ترجمة هادي هدايتي، تهران: 1339، 3/192.
  3. ياقوت، بلدان. 4/612؛                                                                  Iranica, 111/608 ؛ El2 , 1/1005          
  4. مقدسي، 470-471.
  5. Great Soviet Encyclopedia(G.S.A), trans. From BSE (BSE= Bol'shaya Sovetskaya Entsiklopedia), New York, 1973-1987, 111/18 ; El1, 11/628.
  6. El1, 11/627, El2, 1/1005, Frye, 44.
  7. Iranica , 111/622'.

    سالزمن، فليب، ك. خويشاوندي و پيمان در بين عشاير بلوچ. ترجمة محمد دانشور، زاهدان: 1375، 7.
  8. Spooner, B. "Who are the Baluch?". Qajar Iran. Edinburgh: 1983, 103; Iranica , 111/623; Pastner , S.L., "Baluch", Muslim Peoples. ed. By Richard V. Weekes , USA: Westport, Greenwood Press, 1984, 93.
  9. Salzman, Ph. C., "Continuity and Change in Baluchi Tribal Leadership". International Journal of Middle East Studies, Cambridge, 1973, 436.

    سالزمن، فليب، ك. خويشاوندي و...، 65.
  1. سالزمن. «كوچ متفاوت دو طايفة بلوچ». ترجمة نيما هماي، ايلات و عشاير. تهران: 1362، آگاه، 184-185.
  2. سازمان برنامه و بودجه، بررسي كلي طايفة مباركي. نشرية مركز پژوهش خليج‌فارس و درياي‌ عمان، 1356، 75،73.
  3. رزم‌آرا، علي. جغرافياي نظامي ايران (مكران). تهران: 1320، بي ناشر، 44؛ نیز نک.
                                                                                                                            Spooner, "who are the Baluch?",57. 

    لوكباشي. «بلوچ». 508؛ Pottinger , H., Travels in Beloochistan and Sinde. London, 1816, 61-62.
  1. Spooner, "who are…", 60
  2. نك: بلوكباشي، علي. «بلوچ»، دايرةالمعارف ...، 510-511.
  1. "Western Baluch of Turkmenistan , The Unreached Peoples Prayer Profiles , www. Ksaf. Com/ profiles P_ code/ 896 htm.
  2. «جغرافيا و تاريخ بلوچستان». فرهنگ ايران زمين. به كوشش ايرج افشار، تهران: 1368، 28/(2)، 805؛ جعفري، علي‌اكبر. «بلوچ و بلوچي». سخن، تهران: 1343، س14، ش10، 872.
علی بلوکباشی