Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

بهبهاني، سيد عبدالله، (ح1260-1328ق / 1844-1910م)، از رهبران مشروطيت.

در خانواده‌اي روحاني و اصالتاً بحريني، در نجف زاده شد. پدرش سيد اسماعيل متولد بهبهانِ فارس و از مجتهدان بزرگ تهران بود.1 سيد عبدالله پس از تحصيل مقدمات علوم ديني در زادگاه، از محضر استاداني همچون ميرزاي شيرازي بهره گرفت و مجتهد شد. سپس به ايران آمد و جانشين پدر در مقام مذهبي و اجتماعي او شد. اين جانشيني بر موقعيت بهبهاني در جامعه افزود؛ آن گونه كه در شمار مجتهدان طراز اول تهران در آمد.2 ورود به فضاي مناسبات سياسي و ارتباط با دستگاه حكومت، بر اشتهار و اعتبارش افزود و شهرت سياسي وي را بر مقام ديني و علمي‌اش برتري بخشيد. نزديكي و حمايت‌هاي امين‌السلطانِ صدراعظم، از او در اين ميان قابل توجه است.

حضور او در دو واقعة رژي و نهضت مشروطيت نمايان است. حضورش در جنبش مردم بر ضد قرارداد رژي چندان موجب خوشنامي او نيست، خاصه به لحاظ روابطش با امين‌السلطان، در تلاش براي ايجاد تفاهم ميان شركت رژي (صاحب امتياز توتون و تنباكوي ايران) با علماي تهران بود. همچنين گويا به فتواي تحريم استعمال آن‌ها نظري نداشت و از مصرف آن‌ها اجتناب نمي‌كرد.3 در نهضت مشروطيت بسيار مؤثر عمل كرد و به زودي يكي از دو رهبر مذهبي ـ سياسي برجستة مشروطيت شد. نخستين حركت علني بهبهاني بر ضد نظام استبدادي قاجاريه، مربوط به ماجراي نوز[1] بلژيكي وزير كل گمركات ايران است كه عكسي از او با لباس روحانيت در مجلسِ رقص (بالماسكه[2]) به دست آمده بود (1323ق / 1905م). اعتراض شديد بهبهاني به همراه تقاضاي اخراج و تنبيه او، صداي مخالفت بسياري، خاصّه تجّار را برانگيخت تا اين كه مظفرالدين شاه، شخصاً وعدة انجام دادن خواسته‌ها را داد. عدم تحقق وعده‌ها، اعتراض و تحصن تجار در حرم عبدالعظيم را به بار آورد كه با توسلِ وليعهد به بهبهاني براي حل مسئله، خاتمه پذيرفت.4 در ادامة مبارزه، بهبهاني، با ارسال پيام براي 4 مجتهد بزرگ تهران، از آنان مساعدت طلبيد كه تنها سيدمحمد طباطبائي به او پاسخ مثبت داد و در 25 رمضان 1323ق / 24 نوامبر 1905م با او پيمان اتحاد و همراهي بست. اين دو از سوي مردم به «سيدين سَنَدين» موسوم و اتحادشان از سوي كسروي آغاز نهضت خوانده شد.5

در پي گراني قند و چوب خوردن چند تن از تجّار بدان سبب، از سوي حاكم تهران، تاجران به زعامت بهبهاني و طباطبائي، معترضانه در مسجد شاه تجمع كردند. اين اجتماع به مهاجرت علما و تجّار به عبدالعظيم 16 شوال 1323ق / 12 دسامبر 1905م) و تحصن در آنجا انجاميد. قول موافقت شاه به تأسيس عدالتخانه، و بازگشت پيروزمندانة متحصنين به تهران 16 ذيقعده 1323ق / 12 ژانوية 1906م به هجرت صغري پايان داد.6 عدم تحقق عامدانة ايجاد عدالتخانه توسط شاه و عين‌الدوله، كار را به تقابل و درگيري مردم با حكومت كشاند كه در نتيجة آن به سبب خودداري حكومت از برآوردن خواسته‌هاي مردم، رهبران نهضت به اتفاق عده‌اي از علما، تهران را به قصد مهاجرت به عتبات (هجرت كبري)، ترك كردند (23 جمادي‌الاول 1324ق / 15 ژوئيه 1906م).7

از سوي ديگر جمع كثيري از كسبه در سفارت انگلستان تحصن كردند. اين هجرت و تحصن، ابتدا شاه را به عزل عين‌الدوله و نصب مشيرالدوله و سپس امضاي فرمان مشروطيت در 14 جمادي‌الثاني 1324ق 5 اوت 1906م مجبور ساخت. از قِبَلِ مشروطيت، نخستين دورة مجلس شوراي ملي در 18 شعبان 1324ق / 8 اكتبر 1906م افتتاح و بهبهاني از سوي اقليت كليمي و ارامنه نماينده شد. به واسطة جايگاهش، نفوذ بسياري در ميان نمايندگان داشت و مرجع حل و فصل بسياري از كارها بود.

با به توپ بستن و تعطيلي مجلس از سوي محمدعلي شاه (23 جمادي‌الاول 1326ق / 23 ژوئن 1908م)، بهبهاني را كه شاه كينة بسيار از او داشت، دستگير كردند و با ضرب و شتم و جراحت بسيار به باغشاه بردند. سپس به عتبات تبعيد گرديد كه پس از 8 ماه زندگي تحت نظر در بزهرودِ كرمانشاه، عملي شد. پس از فتح تهران، در ذيقعده 1327ق / نوامبر 1909م به تهران بازگشت.8 اگرچه شغل و سمتي ديگر نيافت، منزلش محل رجوع از جمله رجال بود. سرانجام در 8 رجب 1328ق / 16 ژوئيه 1910م در خانه‌اش به قتل رسيد. قتل او را به افراد حزب دموكرات نسبت داده‌اند. پيكرش در مقبرة خانوادگي در نجف مدفون شد.9

 

مآخذ:

  1. صفايي، ابراهيم. رهبران مشروطه. تهران: جاويدان، 1363، چ 3، ج 1، ص 173.
  2. بامداد، مهدي. شرح حال رجال ايران قرن‌هاي 12 و 13 و 14. تهران: زوار، 1371، چ 4، ج 2، ص 284.
  3. همان. ص 284 و 285.
  4. كسروي، احمد. تاريخ مشروطة ايران. تهران: اميركبير، 1369، چ 15، ص 48-52.
  5. همان. ص 48-49؛ دولت‌آبادي، يحيي. حيات يحيي. تهران: فردوسي ـ عطار، 1361، ج 2، ص 35.
  6. ناظم‌الاسلام كرماني، محمد. تاريخ بيداري ايرانيان. تهران: آگاه ـ نوين، 1362، چ 4، ج 2، ص 331-370؛ كسروي. همان. ص 60-76.
  7. ناظم‌الاسلام كرماني. همان. ص 476-500.
  8. ملك‌زاده، مهدي. تاريخ انقلاب مشروطيت ايران. تهران: علمي، 1371، چ 3، ج 4، ص 750، 751، 762 و 763؛ دولت‌آبادي. همان. ج 2، ص 327-334 و ج 3، ص 126 به بعد.
  9. ملك‌زاده. همان. ج 6-7، ص 1335-1336.
    [1]. Naus

[2]. Bal Masqué

جعفر گلشن