Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

تصوف، به معني پشمينه‌پوشي و صوفي شدن و در اصطلاح يكي از مكاتب شهودي به شمار مي‌آيد [← فلسفه]  كه بر طبق آن، سالك كه صوفي و زاهد خوانده مي‌شود، از طريق زهد دل خود را از رذايل پاك مي‌گرداند و جلوه‌گاه حقيقت مي‌سازد.

1) وجه تسميه: در سبب ناميدن صوفي بدين نام و ناميده شدن مكتب صوفيانه به تصوف، نظريه‌هاي مختلفي ابراز شده كه مهم‌ترين و شناخته شده‌ترين آن‌ها سه نظريه است:

الف) صوفي، مركب از «صوف» (= پشمينه) و «ي نسبت» است و صوفي را به سبب پشمينه‌پوشي بدين نام ناميده‌اند.

ب) صوفي، از ريشة «صفا» گرفته شده، يا مجهول «صافي» است و در هر دو صورت، صوفي را به سبب صافي شدن دل وي از بدي‌ها او را بدين نام ناميده‌اند.1

ج) صوفي، به نظر ابوريحان بيروني از سوفياي (= Sophia) يوناني گرفته شده كه به معني حكمت و خرد و دانش است و صوفي (= سوفي) كه بايد «س» نوشته شود معنايي جز حكيم و خردمند ندارد.2 حضور در صف اول خداشناسي، تولاّ به اصحاب صفه برخي ديگر از نظرات رايج در اين باب است.3

2) تصوف، مكتب زهد: در طبقه‌بندي مكاتب فلسفي به طور عام و طبقه‌بندي مكاتب شهودي به طور خاص با معيار «روش»[1] در كار تزكيه و تصفية «دل (= قلب)، كه ابزار شناخت حقيقت در مكاتب شهودي به شمار مي‌آيد دو روش جلب توجه مي‌كند:

يكي، روش عشق؛ دوم، روش زهد. روش تصوف، روش زهد است، به همين سبب از آن به «تصوف زاهدانه يا عابدانه» نيز تعبير مي‌شود و پردازندة به تصوف يعني صوفي با تكيه كردن بر زهد، كه رياضت كشيدن از طريق ترك دنياست و بنياد احوال و مقامات به شمار مي‌آيد [← زهد] دل خود را صافي مي‌گرداند و جلوه‌گاه حقيقت مي‌سازد.4

3) معرفت‌شناسي صوفيانه: تصوّف، اساساً مكتبي معرفت‌شناختي[2] است و صوفي با به كارگيري روش زهد و تصفية دل، به كشف حقيقت نايل مي‌آيد و به معرفت حق مي‌رسد. روش‌شناسي هفت مرحله‌اي زهد را مي‌توان به سه بخش تقسيم كرد:

الف) بخش مقدماتي، شامل توبه* و وَرَع، بدين معنا كه سالك، نخست از كردارهاي گناه آلود خود پشيمان مي‌شود و عزم جزم مي‌كند كه ديگر گرد گناه نگردد (= توبه)، راهنما (= پير= مرشد= مراد) برمي‌گزيند تا تحت نظر او سير و سلوك كند. سپس در اين رهسپري از آن‌چه حلال و حرام بودنش روشن نيست و اصطلاحاً «شبهه» ناميده مي‌شود، مي‌پرهيزد و از آن‌چه دل او به انجام دادن آن خرسند نيست، دوري جويد و براي اين‌كه گرد گناه نگردد خدا را پيوسته پيش چشم مي‌دارد و از او مي‌ترسد (= وَرَع) و بدين ترتيب آمادة پرداختن به روش اصلي يعني پرداختن به زهد مي‌شود.

ب) بخش بنيادي، يعني زهد، كه عبارت است از ترك كردن دنيا و چشم پوشيدن از مال و جاه و لذايذ دنيوي و پرداختن به رياضت‌هاي دشوار كه از آن به «مجاهده» تعبير مي‌شود و بدين سان سالك با زهد ورزيدن، دل را تصفيه مي‌كند و جلوه‌گاه حقيقت مي‌سازد.

ج) بخش پاياني، شامل كمال روش و حقيقت‌يابي است. بدين ترتيب كه در پي زهد ورزيدن دو نتيجه به بار مي‌آيد: يك) كمال روش، و آن‌ چنان است كه سالك در پرتو زهد ورزيدن، توفيق سير در مقامات و به كارگيري روش‌هاي مكمل زهد به دست مي‌آورد و از يك سو به فقر ظاهري متمايل مي‌شود و از سوي ديگر به فقر باطني و معنوي كه بي‌نيازي از ماسوي الله و عين نيازمندي به الله است مي‌گرايد (= مقام فقر)، در سختي‌ها كه لازمة فقر است شكيبايي مي‌ورزد و با تكيه كردن به لطف حق در ناملايمات زاري نمي‌كند و جز به خدا شِكوه نمي‌برد (= مقام صبر)، كار خود به خدا باز مي‌گذارد و به علم و قدرت و خيرخواهي حق كه بهترين وكيل است اطمينان مي‌يابد و در سير تكاملي بازگذاري كار خود به خدا، چونان كودكي كه از روي غريزه به دامن مادر مي‌آويزد به خدا روي مي‌آورد و سرانجام در حالت فناي محض و تسليم صرف، بسان مرده‌اي كه در دستان مرده شوست، در اختيار حق قرار مي‌گيرد و خود را به حق مي‌سپارد (= مقام توكل) در پي اين واگذاري است كه سالك به «بهشت دنيا» و به «باب الله الاعظم» دست مي‌يابد، يعني به مقام رضا، و دل او تحت حكم خدا آرام مي‌گيرد و به قضا رضا مي‌دهد و دلش از قضاي الهي آرام مي‌يابد (= مقام رضا) و بدين سان، دلي صافي، كه دلي است «غيب‌نما» به دست مي‌آورد؛ دو) حقيقت‌يابي، يا دست يافتن به احوال (= حقايق) كه حاصل به دست آوردن دل صافي است. بدين معنا كه سالك پس از طي مقامات هفتگانه و به كارگيري روش‌هاي زاهدانه، جلوه‌هاي حقيقت را به چشم دل مي‌بيند. از اين جلوه به احوال تعبير مي‌شود؛ احوال دهگانه: مراقبه، قرب، محبت، خوف، رجا، شوق، انس، اطمينان، مشاهده، فنا5 [← حال]

4) رابطة تصوف و عرفان: برخي از محققان تصوف و عرفان را دو لفظ مترادف مي‌دانند كه به دو اعتبار بر يك مكتب اطلاق مي‌شود: تصوف به اعتبار ظاهر سالك و پشمينه‌پوشي او، و عرفان به اعتبار باطن و تزكية دل و رسيدن به معرفت. برخي ديگر از محققان، بين اين دو عنوان فرق مي‌نهند و تفاوتي بين آن دو برشمارند كه از مهم‌ترين آن‌ها تفاوت در روش است: تصوف با روش زهد به تزكية باطن و كشف حقيقت مي‌پردازد و عرفان با روش عشق.

5) سير تاريخي: بر طبق آخرين نظريه‌هاي علمي، تصوف پديده‌اي است اصيل كه از قرآن و سنت و زهد برخاسته از قرآن و سنت ريشه گرفته و در طول زمان با آراء مختلف داد و ستد كرده و به مكتبي فكري ـ فلسفي با تمام ويژگي‌هاي يك مكتب تبديل شده است. بررسي سير تصوف از آغاز (سدة اول هجري قمري) نشان مي‌دهد كه: در سدة اول نمايندگان تصوف زاهداني بودند كه هشت تن از آنان، با عنوان زهّاد ثمانيه (= زاهدان هشتگانه) شهرت دارند: ربيع بن خَيثم؛ هرم بن حيّان؛ اويس قَرَن؛ عامر بن عبدقيس؛ ابومسلم خولاني؛ مسروق بن اَجْدَع؛ حسن بصري؛ اَسود بن بريد. مي‌توان از «اصحاب صفه» كه فقيراني بودند ساكن صفّة مسجد پيامبر (ص) در مدينه، نيز به عنوان نمايندگان تصوف در سدة اول ياد كرد. در سدة دوم نيز وضع به همين منوال است و زاهداني هستند با به كارگيري شيوه‌هايي افراطي در زهد كه مي‌توان آن‌ها را نمايندگان تصوف به شمار آورد. از جمله نام‌آوران آنان مالك دينار است و محمد واسع، وسري سَقَطي، بُشر حافي، و رابعة عدويه. در نيمة دوم سدة دوم دو رويداد مهم روي مي‌دهد: يكي، ورود عنصر عشق از ايران و هند به جهان تصوف اسلامي و پيوستن عنصر عشق به عنصر زهد كه نتيجة آن شكل‌گيري جريان تازه‌اي است در تصوف و به تعبير دقيق‌تر در مكاتب شهودي كه بعدها از آن به عرفان عشق، عرفان عاشقانه، و نيز تصوف عاشقانه (در برابر تصوف زاهدانه يا عابدانه) تعبير شد (به تبع ظهور عشق مسائلي چون «بي‌خودي» و «فنا» نيز رفته رفته مطرح شد و زمينه‌هاي وحدت وجود هم آرام آرام فراهم آمد. [← عرفان]؛ دوم، پيدا شدن نام «صوفي» و اطلاق آن بر مسلمانان زاهد پشمينه‌پوش كه دور از مردم در صومعه‌ها مي‌زيستند يا در غارها زندگي مي‌كردند در سدة سوم و چهارم ه.ق / 9 و 10م، به ويژه در خراسان اصول تصوف تدوين مي‌شود. اصطلاحات و تعبيرها و مسائل صوفيانه شكل مي‌گيرد و پذيرفته مي‌شود. اقوال بزرگان تصوف جمع‌آوري مي‌گردد و تصوف به لحاظ سياسي نيز مطرح مي‌شود. در ايران نهضت‌هاي ايران‌گرايانه (= شعوبيه) سر بر مي‌آورند. در برابر قشري‌گري موضع‌گير مي‌شود. در اين دوره صوفيان با فلسفه، به ويژه فلسفة نو افلاطوني آشنا مي‌شوند و توجه به زيبايي‌شناسي و هنر خاصه موسيقي در اين عصر به كمال مي‌رسد و مسئله سماع پديد مي‌آيد و جاي خود را باز مي‌كند. فرقه‌هاي صوفيه در اين عصر ظهور مي‌كنند. در سده‌هاي ششم و هفتم تعصّب و جهل و جدل بين اصحاب مذاهب از سدة پيش آغاز شده بود با شدت بيشتري ادامه مي‌يابد تا آن‌جا كه بزرگاني چون سهروردي به شهادت مي‌رسند و فلسفه «علم تعطيل» و فيلسوف «كافر و گمراه» شمرده مي‌شود. در برابر كساد بازار علم و فلسفه كار و بار قشريون متظاهر به دين رونق دارد. جنگ‌هاي صليبي كه از اواخر سدة 5 ه‌ق / 11م شروع شده بود تا اواخر سدة 7 ه‌ق / 13م ادامه مي‌يابد و حكومت‌هاي اسلامي را تضعيف مي‌كند و در نتيجه امراي محلي ادّعاي استقلال مي‌كنند و اخلاق سخت به انحطاط مي‌گرايد. حملة مغول از اوايل سدة 7 ه‌ق / 13م كار را از بد بتر مي‌كند در چنين اوضاع و احوالي عشق و محبت عرفاني به فرياد مردم مي‌رسد و درد آنان را تسكين مي‌دهد و «صلح كل» آرمان مردم مي‌شود. تصوف و عرفان با فلسفه و كلام مي‌آميزد و با تكيه بر قرآن و روايات با ابزار شعر و هنر راه كمال مي‌پويد. خانقاه‌ها رونق و توسعه مي‌يابند و دنياگرايي فقها مردم را به سوي تصوف و خانقاه‌ها سوق مي‌دهد و موجب گسترش تصوف مي‌شود. در سدة 8 ه‌ق / 14م پي‌آمدهاي ناگوار حملة مغول آشكار مي‌شود و انحطاط اخلاق در بين مردم، به ويژه در طبقة حكام به اوج مي‌رسد و كار معنويات سخت زار مي‌شود و تصوف هم به سوي تباهي مي‌رود و آن همه صفا جاي خود را يكسره به ريا مي‌دهد و شكوهي را كه مكتب مولوي در سدة هفتم پديد آورده بود در سدة هشتم سقوط مي‌كند، اما خواندن مثنوي‌هاي عرفاني، به ويژه مثنوي معنوي مولوي، حديقة سنايي و منطق‌الطير و ديگر مثنوي‌هاي عطار رايج مي‌شود و تأثير خود را بر جاي مي‌نهد.6 از سدة 9 ه‌ق / 15م به بعد، ضمن استمرار حركت خانقاه‌ها كه از جهات مختلف مثبت و منفي قابل مطالعه است اولاً، ديگر زايندگي چونان سده‌هاي پيشين ديده نمي‌شود و هر چه هست تكرار است و شرح و حاشيه‌نويسي؛ ثانياً عرفان به مثابة امري فلسفي و فكري نزد متفكران جايگاهي خاص مي‌يابد و نقشي ويژه در شكل‌گيري مكاتب فكري ـ فلسفي ايفا مي‌كند و بزرگ‌ترين متفكران سدة نهم به بعد بزرگ‌ترين عرفان هم هستند، چنانكه في المثل ملاصدرا، مولي محسن فيض و بعدها حكيم سبزواري از جمله بزرگان عرفان و معرفت نيز محسوب مي‌شوند.7

 

مآخذ:

  1. هجويري. كشف المحجوب. به كوشش محمود عابدي، تهران: 1383، ص43 به بعد؛ خلاصة شرح تعرّف. به كوشش احمدعلي رجايي، تهران: بنياد فرهنگ، 1349، ص39 به بعد.
  2. بيروني، ابوريحان.
  3. هجويري. همانجا. خلاصه شرح تعرّف، همانجاها.
  4. سراج نيشابوري. اللّمع في التصوف. به كوشش نيكلسن، ليدن: 1914م، ص46؛ همايي، جلال‌الدين. مقدمة كتاب مصباح‌الهدايه؛ دادبه، اصغر. «ارزش روش شناختي اللمع». خرد جاويدان. به كوشش علي‌اصغر محمدخاني ـ حسن سيد عرب، تهران: 1377، ص278- 286.
  5. سراج نيشابوري، ابونصر. اللّمع في التصوف. ص284- 286؛ نيزنك: دادبه، اصغر. «ارزش روش‌شناختي اللّمع»، ص 284- 285.
  6. رجايي بخارايي، احمدعلي. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: انتشارات علمي، 1364، مدخل «صوفي».
  7. مطهري، مرتضي. كلام و عرفان.

[1]. Method

[2]. Epistemologic

اصغر دادبه