Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

جاده ابريشم از جاده‌ها و شاهراه‌هاي ارتباطي ميان آسيا و اروپا كه به دليل شهرت يكي از كالاهاي تجاري؛ ابريشم، به اين نام خوانده شده است.

ابريشم[1] واژه‌اي است برگرفته از زبان‌هاي ايراني كه به صورت بريشم (پريشم)[2] در زبان فارسي ميانه رايج بوده و واژة رشتن در فارسي جديد و رشتة[3] در زبان هندي قديم با آن هم ريشه هستند. برسيم در عربي و اپريشم[4] در ارمني از اين واژه گرفته شده‌اند.1 قز، كژ، خيط، حرير، تار و ... واژه‌هاي ديگر در معناي ابريشم هستند. واژة ser (seu) چيني به معناي ابريشم از طريق ايران به اروپا راه يافته و به زبان‌هاي يوناني (seta)، فرانسه (soie) و به احتمال در انگليسي (silk) وارد شده است.2 واژه‌ها و تركيبات ابريشمي، علاقه‌بند، قزّاز (ابريشم فروش)، ابريشم‌تاب، ابريشم تابي، ابريشمين، قزين (پارچه ابريشمي)، نوغان (كرم ابريشم)، ابريشم‌زن، ابريشم رباب (ذوات‌الاوتار= تارهاي ابريشمي ساز)3 و نام برخي شهرها مانند (قصدار)، كش، كيش، كيج، كشمير و ... به احتمال قوي از اين واژه  گرفته شده و در فرهنگ ايراني رواج يافته‌اند.4 در يك نگاه كلي ابريشم دو نوع است. وحشي با تارهاي قهوه‌اي رنگ كه از برگ بلوط تغذيه مي‌كند و در چين و هند توليد مي‌شود؛ پرورشي كه از كرم پروانه‌اي به نام بومبيكس موري[5] از برگ درخت توت تغذيه مي‌كند و با رنگ سفيد شيري براي صنعت پارچه بافي به كار مي‌رود. از ديگر سو، به دو نوع ديگر طبيعي و مصنوعي هم تقسيم مي‌شود كه نوع مصنوعي جديد و با كيفيت كم و تركيب مواد شيميايي است. هر پروانه بين 300 تا 500 تخم مي‌گذارد كه 10 ماه از آنها نگهداري مي‌كنند. كرم ابريشم بين 4 تا 5 هفته برگ توت مي‌خورد و پوست مي‌‌اندازد و بين 8 تا 10 سانتي متر قد مي‌كشد. از آن پس طي سه شبانه‌روز به دور خود با حركت دوراني 8 مايعي ترشح مي‌كند كه در برخورد با هوا به تاري دو لايه و ظريف تبديل مي‌شود. كرم سپس به شَفيره (سومين دورة حشراتي كه دگرديسي دارند) و پس از 18 تا 20 روز به پروانه تبديل مي‌شود. پيلة تنيده شدة كرم را به درون آب گرم مي‌اندازند و رشتة ابريشم را از آن مي‌‌كشند كه 700 تا 1200 متر طول دارد. پس از آن در توليد پارچه‌هاي گوناگون به كار مي‌رود.5

تاريخچه:  روايت‌هاي عاميانه و گاه اسطوره‌اي پيدايش ابريشم را در چين مي‌دانند كه توسط شاهزاده خانمي چيني شيوة توليد آن به ديگر نقاط جهان به ويژه در ايران از طريق ختن (سين كيانگ[6]/ تركستان چين)6، سرايت كرد. همچنين كشف آن را به ملكة چين سي- لينگ- شي[7] در هزاره سوم پيش از ميلاد مي‌دانند كه به «الهه ابريشم» معروف شد. با اين همه، در روايت‌هاي ايراني از كتان، ابريشم، موي، قز، ديبا و خز در بارگاه جمشيد پيشدادي ياد شده است.7 پارچه‌هاي ابريشمي مربوط به دوره باستان در ايران گواه از آشنايي ايرانيان با اين صنعت در آن زمان دارد. نمونه‌هايي از پارچه‌‌هاي ابريشمي متعلق به دوره‌هاي هخامنشي، اشكاني و ساساني به دست آمده است كه طرح‌هاي ايراني دارند. نامدارترين اثر بافته شده ابريشمي كه از طريق منابع تاريخي معرفي شده، فرش موسوم به بهارستان كسري (بهار خسرو) در ايوان مدائن متعلق به دورة ساسانيان بوده است.8 از سدة دوم پيش از ميلاد، بنا به كاوش‌ها و گزارش‌ها، تجارت ميان چين، ايران و اروپا (رم) رونق فزاينده‌اي گرفت و شاهراه تجاري از سيان (چانگ آن)[8] و بندركانتون[9] درسواحل درياي زرد، تا مغرب زمين مسير انتقال اين كالا بود. در طي بيش از دوهزار سال اين جاده كه شاخه‌هاي متعدد در سرزمين‌هاي گوناگون را شامل مي‌شد، مسير اصلي تجارت و در پيوند با آن تحولات فرهنگي، اجتماعي و تمدني بود. به دليل آنكه رقم اصلي تجارت كالا در اين مسير را جادة ابريشم شامل مي‌شد، كاشف آلماني قرن نوزدهم، بارون‌فرديناندفون ريشتوفن[10]، اين جاده را جادة ابريشم[11] ناميد و از آن پس بدين نام مشهور شد.9 در حالي كه در ايران و چين چنين نامي نداشت و به تناسب منطقه‌‌ها و شهرهايي كه از آن مي‌گذشت، نام مي‌يافت. نام عمومي جاده ابريشم در زبان‌هاي گوناگون ترجمه شد[12] و به تدريج نام راه ادويه (فلفل) را به شاخة جنوبي آن كه از هند (به دليل تجارت اين كالا) جدا مي‌شد، اطلاق كردند كه در دو مسير خشكي و دريايي راه مي‌پيمود.10

سرمنشأ راه‌هاي آسيا در سواحل درياي زرد، شهرهاي كانتون، توان هوانگ[13] و لويانگ[14] موسوم به دروازة جاده ابريشم بودند كه راه خشكي با گذشتن از بيابان‌هاي گبي[15] و تاكلامكان[16] و كوه‌هاي تين‌شان[17] والتين داغ به محدودة ماوراءالنهر[18] و كناره‌هاي سيحون (سير دريا)[19] و جيحون آمودريا[20] مي‌رسيد و از اين شهرها عبور مي‌كرد: سيان، لانگ‌چئو[21]، وووي[22]، چانگ‌يه[23]، يومن كووان[24]، هامي[25]، تورفان[26]، قراشهر[27]، كوچا[28] و آق‌سو[29] در نزديكي كاشغر. اين مسير از كويرهاي شن و بيابان‌هاي فقير، دره‌ها و گردنه‌هاي صعب‌العبور مانند، رودهاي يانگ تسه كيانگ[30]، هوانگ‌هو[31]، تاريم[32] و ارتفاعات شمالي تبت و پامير مي‌گذشت تا به محدوده شرقي ايران زمين* مي‌رسيد.11

از يومن‌كوان يك راه ديگر از مسير جنوبي صحراي تاكلامكان به في‌شان[33] و بارقند و كاشغر مي‌آمد و در اين شهر به چند شاخه تقسيم مي‌شد. شاخة جنوبي از مسير                 ، طالقان، بلغ، مروالرود، هرات و توس (طوس) به نيشابور مي‌رسيد. شاخه شمالي از مسير مرغانه، خوقند، خجند، سمرقند، بخارا، آمل (چهارجوي) و مرو و توس به راه قبلي مي‌رسيد. از كاشغر شاخه‌اي رو به شمال به سمت چاچ (در نزديكي تاشكند امروزي) و كناره‌هاي سيحون مي‌رفت. راه ديگر از آمل به خيوه (خوارزم) و پايتخت‌هاي كهن آن، كاث و گرگانج (اورگنج) در كناره‌ درياي خوارزم (= خيوه/ آرال) مي‌رسيد و از آنجا با دور زدن درياي مازندران (كاسپين/ خزر) به آستاراخان (هشترخان)، قفقاز و اران و شهر دربند (باب‌الابواب) و از آنجا به كناره‌هاي درياي سياه،طرابوزان و آسياي صغير و قسطنطنيه (استانبول) را مي‌پيمود. راه ديگر از جنوب تبت و پامير، از مسير طالقان و باميان، پنجاب و سرچشمه‌هاي سند را مي‌پيمود و با پشت‌سر گذاشتن شهرهاي كهن تاكسيلا و موهنجودارو و شاخه‌هاي فرعي در كابل، قندهار و غزنه به راه ادويه كه از هند به سوي غرب راه مي‌پيمود مي‌رسيد. راه‌هاي شرقي ايران، هرات و بلخ را به زرنگ، زابل (شهر سوخته- رام شهرستان)، مكران و كرمان وصل مي‌كردند و كويرهاي لوت و مركزي (نمك) بين بخش‌هاي شرقي و كوهستان‌ها و كوهپايه‌هاي غربي ايران بستر راه‌هاي كوير بودند. شاهراه تجاري مرو، توس، نيشابور از مسيرهاي كوهستاني و فرعي به دشت‌هاي ساحلي درياي مازندران مانند گرگان، تا بابل (بارفروش/ مامطير يا مامتير) و انزلي ادامه مي‌يافت و شاخه اصلي آن از مسير بسطام (شاهرود)، دامغان، سمنان، ري، قزوين، زنجان، تبريز و ارزروم به آسياي صغير راه مي‌پيمود. اين راه در شاخه‌هاي چندي به قونيه، آنتاليا (تروا) در ساحل درياي مديترانه و در بخش‌‍‌هاي داخلي، به سيواس، آنكارا، بندر افسوس و قسطنطنيه مي‌‌رسيد. شاخه‌هاي جنوبي در آسياي صغير نيز با ادغام شدن در راه‌هاي شمالي بين‌النهرين و راه‌هاي غربي ايران كه به ويژه از ري به همدان، كرمانشاه، تيسفون (بغداد) كشيده شده بود. از مسيرهاي حرّان يا رقّه به انطاكيه، حلب، صور و صيدا در سواحل غربي مديترانه مي‌رسيدند. در نواحي داخلي ايران نيز راه ادويه از طيس (تيز) در مكران (بلوچستان) و يا از راه‌ دريايي بمبئي به كيز، تيز (طيس- چابهار)، هرموز (ميناب) به جيرفت، بم و كرمان پيوند مي‌يافتند و از مسيرهاي فارس و خوزستان يا از راه يزد، اصفهان، همدان، و يا از راه دريايي هرموز و جزيره‌هاي هرمز و كشم (قشم) بندر جرون (گمبرون/ بندرعباس)، جزيرة كيش (قيس)، سيراف و بوشهر (ليان/ ريشهر)، به خوزستان در اهواز (سوق‌الاهواز)، دزفول (دژپل)، شوشتر و از مسير شهرهاي كنار به دجله و فرات در بين‌النهرين مانند بابل، تيسفون (بغداد)، موصل، حرّان به پالميرا، دورا اوراپوس و در نهايت به سواحل غربي درياي مديترانه (صورد و صيدا) منتهي مي‌شد. از بين‌النهرين راه‌هاي بياباني به سوي شبه جزيره سينا، كناره‌هاي نيل و بخش‌هاي شمالي افريقا (افريقيه) و مغرب (مراكش) و از مسير تنگة جبل‌الطارق به اسپانيا منتهي مي‌شدند. راهي نيز از غرب بين‌النهرين و از مسير بيابان‌هاي شام و عربستان به مدينه، مكه، صنعا و عدن مي‌رفت. راه‌ دريايي كه از كانتون در غرب چين منشأ مي‌گرفت از مسير جنوب شرقي آسيا در محدوده اندونزي و مالزي به خليج بنگال، جنوب شبه قاره هند در نواحي جزيره سيلان (سري‌لانكا)، سواحل مالابار، درياي مكران (عمان) و پارس (خليج‌فارس)، درياي عرب، خليج‌ عدن و درياي سرخ مي‌آمده و در دو نقطة عدن و سوئز (شبه جزيرة سينا) با راه‌هاي پيش گفته تلاقي مي‌كرد. راه دريايي ديگري از درياي عرب و خليج‌عدن به سواحل شرقي افريقا در محدودة تانزانيا (زنگبار) مي‌رسيد.12

جادة ابريشم از محدودة كهن‌ترين و نامدارترين تمدن‌هاي جهاني در چين، هند، ايران و بين‌النهرين، آسياي صغير و فينيقيه، مي‌گذشت تا به پهنة غربي دنياي كهن يعني يونان، رم و ديگر تمدن‌هاي اروپايي برسد. برخي از دودمان‌ها و حكومت‌ها در اين گسترة پهناور تجارت را در اين جاده‌ها رونق بخشيدند. دودمان هَن[34] از حاميان تجارت ابريشم در چين بودند. كوشانيان و سعذيان در شرق ايران قرن‌ها بر تجارت و ارتباطات‌ فرهنگي در اين راه نظارت و تسلط داشتند.13 اشكانيان و ساسانيان و برخي حكومت‌هاي اسلامي در ايران مانند سامانيان، تيموريان و صفويان از نامدارترين حكومت‌هايي بودند كه در رونق اين جاده‌ها تأثير داشتند. اين جاده‌ها از شرق به غرب بستر مهاجرت‌ها و هجوم‌هاي اقوام صحرانوردي چون هون‌ها (يوئه‌چي‌ها)، هپتاليان، تركان و تركمانان، تراختاييان و مغولان و نتيجة آن تشكيل حكومت‌هاي دودماني در سرزمين‌هايي مانند ايران از آن ميان دودمان‌هاي غزنوي، سلجوقي، قراخاني، قراخاني، مغول و ايلخاني، تيموري،افشار، قاجار و ... بوده است.14 اين جاده‌ها در برقراري ارتباطات و انتشار فرهنگ‌ها و اديان مهم‌ترين نقش را داشتند. آيين‌هاي كهن چيني و هندي از آن ميان بودايي در بخش‌هاي وسيعي از آسيا، آيين‌هاي ايراني زرتشتي، مانوي،دين‌هاي مسيحيت، يهودي، اسلام و فرقه‌ها و نحله‌هاي گوناگون،فرهنگ‌هاي چيني، هندي، ايراني، هلني و غربي در مسير همين راه‌ها از شرق به غرب يا از غرب به شرق انتشار يافتند. زبان‌ها و ادبيات اقوام گوناگون مانندچيني، تركي، مغولي؛ زبان‌هاي ايراني فارسي، پهلوي، مانوي، سعذي؛ زبان‌هاي عربي و عبري در مسير همين جاده‌ها انتشار يافتند كه از آن ميان زبان و ادبيات فارسي و فرهنگ ايراني و اسلامي از سرزمين‌هاي غربي ايران زمين تا بخش‌هاي مياني آسيا به ويژه در ماوراء‌النهر، ختن و ... انتشار يافت و تأثير گذاشت. 15

جغرافي‌دانان، سياحان، بازرگانان و سفيران سياسي از اقوام و سرزمين‌هاي گوناگون در اين جاده‌ها به سياحت پرداختند و سفرنامه‌ها و كتاب‌هاي تحقيقي فراواني را تدوين كردند كه از آن ميان است، سون هدن، جانگ چي‌ين، ابن‌فضلان، ابي‌دولف، ابن‌خردادبه، يعقوبي، اصطخري،ابن حوقل، مقدسي، ابوريحان بيروني، ناصر خسرو قبادياني، سيدعلي ختايي (ختايي‌‌نامه) ابن بطوطه، كلاويخو، ماركوپولو و ده‌ها سياح و جهانگرد اروپايي در پنج سدة اخير.

جاده‌هاي ابريشم در واقع مسير تعامل، تلاقي و ادغام آداب و رسوم چيني، مغولي و تركي، هندي، ايراني، عربي، يوناني و اروپايي در يكديگر بوده است. بسياري از نشانه‌هاي سور و سوگ در ميان اقوام گوناگون از طريق همين جاده‌ها به اقوام ديگر منتقل شده است. هنر نگارگري (مينياتور) و صنعت كاغذسازي از همين مسير از چين به ديگر سرزمين‌ها نفوذ كرد و به تعالي رسيد. به تناسب ويژگي‌هاي طبيعي و اقليمي، سرزمين‌هاي گوناگون سازه‌هايي براي آبرساني ابداع كردند كه در ميان ديگر سرزمين‌ها نيز به كار گرفته شدند. تمدن قنات يا تمدن كاريزي از ايران، سازه‌ها و كانال‌هاي آبرساني از شهرهايي چون شوشتر و موهنجودارو، چرخ آب از چين، چرخ آب گاوگرد از ايران، ايده‌هاي گوناگون در پل‌سازي و سر‌سازي و ... همچنين باغ ايراني با جلوه‌هايي از بهشت آرماني و طرح معروف چهار باغ، فرش ايراني و طرح‌هاي گوناگون آن، هنرهايي چون فلزكاري و قلم‌زني، شيشه‌گري و ميناكاري، معرق، خاتم،منبت، تذهيب و تشعير، خوشنويسي، كتاب آرايي و ... از مسير اين جاده‌ها به سرزمين‌هاي گوناگون راه يافتند. درمعماري، بناي طاق و ايوان از ايران، ستون‌سازي از مصر، يونان و ايران، بناي تخت گاه‌هاي شاهي از تمدن‌هاي بابل، سومر، آشور و هخامنشي، كاشي‌كاري و طراحي فضاي بناها در بخش‌هاي دروني و بيروني و ... از طريق همين جاده‌ها به ديگر سرزمين‌ها نفوذ كردند.16 كالاها و توليدات كشاورزي، اصناف شهري و عشايري مانند گندم، برنج، چاي، زعفران، پسته، خرما، صنايع دستي، محصولات دامي و ... از همين مسيرها در ميان اقوام گوناگون داد و ستد مي‌شدند. انواع پارچه‌هاي ابريشمي، كتاني، اطلس‌هاي ديبا، رفرف، طيلسان و پارچه‌هاي پشمي و مويين در همين مسيرها توليد و بازرگاني مي‌شدند.17 مبادلات پولي ميان شرق و غرب چنان گسترده بود كه سكه‌هاي چيني را در شهر سيراف و درهم‌هاي ساماني را در سرزمين‌‌هاي اسكانديناوي و اروپاي شرقي كشف كرده‌اند.18 ايرانيان در برقراري اين راه‌ها از پيشگامان ساخت پل‌ها، كاروانسراها، بازارها، تيمچه‌ها،ميل بلدهاي راهنما در كويرها و قلعه‌‌هاي محافظ راه‌ها بوده‌اند.19 راه ‌شاهي از شوش تا سارد به طول نزديك به 2500 كيلومتر با نظام‌ منظم چاپاري و متعلق به دورة هخامنشيان، صدها پل، شادروان و بند متعلق به دوره‌هاي، ساساني، آل‌بويه، سلجوقي، صفوي و قاجاريه، جاده‌هاي سنگفرش شده ميان بابل، شوش، پارسه و پاسارگاد متعلق به دورة هخامنشيان و جادة اصفهان، ري، مازندران متعلق به دورة صفويه، از نمونه‌هاي بارز اين تلاش‌ها به شمار مي‌روند. تلاش برخي از پادشاهان ايراني در اين راستا به آن اندازه بوده است كه داريوش يكم هخامنشي را به شاه بازرگان20 و شاه‌عباس صفوي را به تاجر ابريشم مي‌شناسند. رونق تجارت ابريشم در دورة صفوي چنان بوده كه همة تاجران از آسيا و اروپا به دربار اين پادشاه مي‌آمدند. تلاشي كه شاهان قاجاري نيز آغاز كردند اما با انتشار بيماري گسترده موسوم به پبرين در توتستان‌هاي گيلان (لاهيجان، لنگرود، رشت و انزلي) واپسين نشانه‌هاي توليد ابريشم در ايران از ميان رفت. اگر چه با تصويب مجلس شوراي ملي و تأسيس شركت‌ سهامي ابريشم در سال 1316 شمسي نيز تلاشي دوباره براي رونق اين صنعت در ايران آغاز شد.

در سال 1376/ 1997م دومين اجلاس بين‌المللي جاده ابريشم به همت يونسكو در تهران برگزار شد و پژوهشگران ايراني دست به سفرهاي تحقيقاتي در باره ابريشم و راه ابريشم در ايران زدند كه حاصل آن انتشار ده‌ها كتاب و صدها مقاله بود.21 هم اكنون جاده ابريشم از مهم‌ترين بسترهاي انجام گفتگو، پيوند ميان اقوام و سرزمين‌ها و مبادلات تجاري و فرهنگي به شمار مي‌رود. كشورهاي گوناگون بر آن هستند تا با ساخت راه‌هاي آهن و بزرگراه‌هاي بين‌المللي نقش تجاري و فرهنگي اين جاده‌ها را دوباره احياء كنند. نمونه آن در ايران راه‌هاي آهن تهران- مشهد- سرخس- تجن؛ بندرعباس- بافق- طبس- مشهد؛ زاهدان- كرمان- بافق- مشهد؛ اهواز- خرمشهر- تهران- بندر تركمن؛ تهران- زنجان- تبريز- جلفا و بزرگراه‌هاي گوناگون موجود و در دستِ احداثِ ميان مشهد- تهران- تبريز؛ تهران- همدان- كرمانشاه- بغداد؛ بندرعباس-  يزد- تهران- چالوس به شمار مي‌رود. چنان‌كه قرار است در سال 1404 بالغ بر 25000 كيلومتر راه آهن ساخته شده باشد.22

 

مأخذ:

1- Eilers. W. »Abrisam. Etimology«. In Encyclopedia Iranica, Vol 1. p. 229.

  1. بولنوا، لوس، راه ابريشم. ترجمة ملك ناصر نوبان. تهران: پژوهشگاه علوم انساني، 1383.
  2. براي آگاهي بيشتر ر. ك: دهخدا، علي اكبر. لغت‌نامه. تهران: دانشگاه تهران. 1373. ذيل «ابريشم».
  3. باستاني پاريزي، محمد ابراهيم، اژدهاي هفت سر، تهران: نشر نامك، 1385. ص 235- 237.
  4. فرانك، ايرين؛ براونستون، ديويد، جادة ابريشم، ترجمة محسن ثلاثي، تهران: سروش، 1376، ص 66- 69؛ فرهنگنامة كودكان و نوجوانان، تهران: نشر فرهنگنامه. ذيل «ابريشم»؛ ج 2 ص 6- 10.
  5. باستاني پاريزي، اژدهاي هفت سر، ص 200- 201.
  6. فردوسي، حكيم ابوالقاسم، شاهنامه، تصحيح ژول مول، تهران، علمي و فرهنگي، 1374، ج 1، ص 25 (پادشاهي جمشيد).
  7. مسكويه، ابوعلي، تجارب الامم. ترجمة ابوالقاسم امامي. تهران: سروش، 1369. ص 325.
  8. فرانك و براونستو، جادة ابريشم، ص 12- 13.
  9. اِستراتران، پل، راه‌هاي ابريشم و ادويه، اكتشاف از طريق زمين. ترجمه محمد جواد اميدوارنيا، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1376، ص 16.
  10. چكنگي، عليرضا و ديگران، راه ابريشم. مشهد: آستان قدس رضوي. 1375. ص 18؛ ختايي‌نامه، سيد علي اكبر ختايي در: مظاهري، علي، جاده ابريشم با ترجمه ملك ناصر نوبان، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. 1372، ص 178- 356.
  11. براي آگاهي بيشتر ر. ك: لسترنج،گي، جغرافياي تاريخي سرزمين‌هاي خلافت شرقي، ترجمة محمود عرفان، تهران: علمي و فرهنگي، 1377؛ حامي، احمد، «راه- راه‌سازي»، ايرانشهر، تهران: كميسيون ملي يونسكو، 1349؛ اصطخري، ابواسحاق ابراهيم، مسالك و ممالك، تصحيح ايرج افشار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب 1340؛ پيردرژ، ژان، جاده ابريشم، ترجمه هرمز عبدالهي، تهران: روزنه كار، 1379.
  12. استراترن، راه‌هاي ابريشم و ادويه، ص 20.
  13. براي آگاهي بيشتر، ر. ك: گروسه، رنه، امپراطوري صحرانوردان، ترجمة عبدالحسين ميكده، تهران: علمي و فرهنگي. 1379.
  14. براي آگاهي بيشتر، ر. ك: فراي، ريچارد، عصر زرين فرهنگ ايران، ترجمه مسعود رجب‌نيا، تهران: سروش، 1375؛ پير درژ جادة ابريشم. ص 108- 152.
  15. پوپ، آرتور، معماري ايران، ترجمه غلامحسين صدري افشار. تهران: فرهنگان، 1370.
  16. براي آگاهي از مبادلات در اين راه‌ها در سدة چهارم قمري/ 10م ر. ك، مقدسي، ابوعبدالله محمدبن‌ احمد، احن التقاسيم في‌معرفته‌‌الاقاليم، ترجمه علينقي منزوي، تهران: كومش 1385، ص 253- 205، 274،564، 657، 693 و 708.
  17. قاسم بگلو، مرتضي، سكه‌هاي سيراف، بوشهر، بنياد ايرانشناسي شعبة بوشهر، 1385، ص 75؛ مايلز، ج. ك. «سكه‌شناسي»، تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه، دانشگاه كمبريج. ترجمة حسن انوشه، تهران: اميركبير، 1383، ص 325.
  18. پيرنيا، محمدكريم؛ افسر، كرامت‌الله، راه و رباط، تهران: آرمين، 1370، ص 10- 55؛ كريمي، بهمن، راه‌هاي باستاني و پايتخت‌هاي قديمي غرب ايران، تهران. بي‌نا، 1329، ص 25- 100.
  19. زرين‌كوب، عبدالحسين، تاريخ مردم ايران(1) قبل از اسلام. تهران. اميركبير، 1367، ص 151.
  20. از آن ميان: مجموعه مقالات دومين اجلاس بين‌المللي جاده ابريشم، زيرنظر علي‌اصغر شعردوست. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. 1376؛ تكميل همايون، ناصر، نقش علمي و فرهنگي يونسكو در پژوهش راه‌هاي ابريشم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1376.
  21. احتشامي، منوچهر، راه‌آهن در ايران، تهران: دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1387، ص 100- 116.  
    [1] - abrisane.

[2] - paresam.

[3] - ris- ati.

[4] -  aprisum.

[5]- Bombyxmori.  

[6] - Xinjiang

[7] - Si- Ling- Shi

[8] - Sian / Changan

[9] - Canton / kwang chaw

[10] - Baron Ferdinand Von Richthofen 

[11] - dieSeidenstrasse

[12] - ThesilkRoad: در انگليسي  / در عربي: طريق‌الحرير

[13] - Tunhuang

[14] - Loyang

[15] - Gobi

[16] - Takla Makan

[17] - Tien Shan

[18]- Transoxiana

[19] - Jaxartes

[20] - Oxus

[21] - Langchou

[22] - Wuwei

[23] - Chanyeh

[24] - Yumen Kowan

[25] - Hami

[26] - Turfan

[27] - Karashar

[28] - Kucha

[29] - Akosu

[30] -

[31] -

[32] -

[33] - Fi- Shan

[34] - Han

ناصر تکمیل‌همایون