Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

حد، مجازات‌هايي كه در شرع براي برخي گناهان تعيين و در قانون جزا تصريح شده است.

حد، در لغت، به معني منع و بند است1 و در حقوق جزا، كيفرهايي را گويند كه كم و كيف آن‌ها كاملاً معين شده و كسي نمي‌تواند آن را بيش و كم كند.2 جرايم مستوجب حد، چهار گونه‌‌اند: 1) زنا و توابع آن، مانند لواط، سحقّ و قيادت؛ 2) قذف؛ 3) شرب مسكر؛ 4) سرقت؛ 5) محاربه.3 كيفرهاي جرم‌هاي مستوجب حد چنين‌‌اند: - كيفرهاي مربوط به جرم زنا: 1- قتل، كيفري است براي آنكه با محارم خود زنا كند؛4 كافر ذمّي كه با زن مسلمان زنا كند، خواه زن رضايت داشته باشد يا نداشته باشد و كافر بر شرايط ذمه باشد يا نباشد؛5 كسي كه با عنف بازني زنا كند،6 2- رجم، كيفري است براي مرد زناكار محصني كه بازن بالغ عاقل زنا كند، خواه زن كنيز يا آزاد باشد؛ نيز زن محصنه‌اي كه با مرد بالغ عاقل زنا كند.7 شروطي براي تحقق احصان لازمند: شخص، دخولِ موجبِ غسل كرده باشد؛ بالغ باشد؛ عاقل باشد؛ آزاد باشد؛ از جلو نزديكي انجام داده باشد؛ به عقد دائم ازدواج كرده باشد. نه به متعه و ...؛ رسيدن به زن خود و تمتع از او در آغاز و پايان روز برايش ممكن باشد؛ علم به نزديكي كردن با زن خود توسط اقرار كردن مرد و اقامة بيّنه بر‌آن حاصل شود.8 3- صد تازيانه، كيفري است براي مرد زناكاري كه ازدواج نكرده باشد؛ زن زناكاري كه ازدواج نكرده باشد؛ زن بالغ و عاقلي كه كودكي با او زنا كند.9 4- جمع بين صد تازيانه و رجم: كيفر مرد پيري است كه زناي محصنه كند و نيز زن پيري كه زناي محصنه كند؛ كه نخست صد تازيانه به هر يك زده شده و سپس سنگسار مي‌شوند.10 5- تازيانه، تبعيد و سرتراشيدن، كيفر پسر بالغ آزادي است كه زنا كند، نيز پسر بالغي كه زن گرفته ولي با او نزديكي نكرده است.11 6- كيفر ضِغْثْ، زدن با چوب‌هاي نازك به هم پيوسته است و كيفر بيماري است كه زنا كرده و طاقت صد تازيانه را ندارد.12 7- جمع ميان حد و تعزير، كيفر كساني است كه در ماه رمضان، يا در كعبه، يا در هر مكان و زمان مقدس، زنا كنند كه تعزير آنان با نظر و صلاحديد حاكم، معيّن مي‌شود.13 ـ كيفرهاي مربوط به جرايم تابع زنا: 1- لواط: كيفر لواط. اعدام است و شيوه‌هاي آن چنين‌اند: كشتن فاعل و مفعول با شمشير؛ سوزاندن فاعل و مفعول در آتش؛ سنگسار كردن هر دو؛ پرت كردن هر دوي آن‌ها از ارتفاع بلندي چون كوه؛ افكندن ديواري بر روي آن‌ها.14 2- مساحقه: كيفر مساحقه و سحق در زنان، صد تازيانه است و فرق نمي‌كند، آزاده باشند يا كنير؛ مسلمان يا غيرمسلمان، محصن يا غيرمحصن.15 3- قيادت: قوادي آن است كه مرد يا زني، زن يا مردي را براي ارتكاب زنا يا دو مرد را براي ارتكاب عمل شنيع به هم برساند و كيفر آن هفتاد و پنج تازيانه است.16 – كيفرهاي مربوط به قذف و لعان: 1- قذف، نسبت دادن زنا يا لواط به مسلمان عفيف است و مستوجب حد هشتاد تازيانه.17 2- لعان، لعنت كردن شوهر و زن است نسبت به يكديگر كه شرايطي بر آن حاكم است و مترتب چهار حكم: ساقط شدن حد از آن دو؛ از ميان رفتن فراش؛ منتقي شدن فرزند از مرد؛ نه از زن؛ حرام شدن ابدي زن و شوهر نسبت به يكديگر.18 سب پيغمبر نيز از توابع لعان محسوب است كه كيفر آن كشتن دشنام دهنده است.19 ـ كيفر شرب مُسكِر: مُسكِر آن‌چه را گويند كه مستي آورد كه نوشيدن يك قطره و بيشتر از آن، حرام است و مستوجب هشتاد ضربه تازيانه.20 – كيفر سرقت: سرقت از معاصي كبيره است و آيات 38، 39، 42 و 43 سورة مائده، جرم سرقت و كيفر آن را مقرر كرده است. در حقوق جزاي اسلام، براي جرم سرقت در صورت تحقق شرايط آن، چهارگونه كيفر قانونگذاري شده است؛ حد سارق در مرتبة نخست، قطع چهار انگشت دست راست؛ در صورت كه حد دربارة او اجرا شده و بار ديگر مرتكب جرم سرقت شود، قطع پاي چپ، از پايين برجستگي پشت به گونه‌اي كه پاشنه و قسمتي از كف پا باقي‌بماند؛ در صورتيكه كيفر دوم دربارة او اجرا شده باشد و براي سومين بار دست به سرقت بزند، كيفر او زندان است؛ هرگاه در زندان از خود، كه جاي دربسته و قفل شده، محفظه و صندوق است؛ سرقت كند، در اين چهارمين بار، كشته مي‌شود.21 – كيفر محاربه: محارب، كسي است كه سلاح خود را برهنه يا حمل كند كه مردم را بترساند و در زمين، تبهكاري اراده كند، اگر چه يك نفر باشد، براي ترسانيدن يك نفر، در خشكي يا دريا، در شهر يا غير شهر، شب يا روز.22 كيفر محارب، اعدام، يا به دار آويختن، يا دست و پا از راست و چپ بريدن، يا تبعيد كردن است.23

 

مآخذ:

  1. دهخدا، علي‌اكبر. لغت‌نامة دهخدا. تهران: مؤسسة لغت‌نامة دهخدا، 6/8785.
  2.  نجفي، محمدحسن. جواهرالكلام. بيروت: دارالاحياء التراث العربي، 41/254.
  3. فيض، علي‌رضا. مقارنه و تطبيق در حقوق جزاي عمومي اسلام. تهران: سازمان چاپ و انتشارات، 1379، 395.
  4. جواهرالكلام. 41/313.
  5. همان. همانجا. 311- 316.
  6. همان. 42/315؛ علم الهدي (سيدمرتضي). الانتصار. نجف: حيدريه، 1391، 261.
  7. جواهرالكلام. 41/319.
  8. شهيد ثاني. كتاب حدود. فصل 1، احكام زنا.
  9. مقارنه و تطبيق... . 409.
  10. خميني، روح‌الله الموسوي. تحرير الوسيله. نجف: مطبعة‌الآداب، 1390ق، 2/463.
  11. شهيد ثاني. ج2، باب حدود.
  12. جواهرالكلام. 41/329.
  13. شهيد اول، كتاب حدود، فصل زنا.
  14. مقارنه و تطبيق. 426.
  15. شهيد ثاني. شرح اللمعه الروضة البهيه في شرح اللمعه الدمشقيه. چاپ سنگي دارالطباعه دارالخلافه، 1286ق، باب حدود.
  16. همان؛ جواهرالكلام. 41/399؛ تحريرالوسيله. 2/471.
  17. مقارنه و تطبيق. 429. سورة 24/ 5 و 6.
  18. مقارنه و تطبيق. 443.
  19. جواهرالكلام. 41/432.
  20. مقارنه و تطبيق. 448؛ شيخ طوسي. كتاب الخلاف. ج3، كتاب اشربه، 221.
  21. مقارنه و تطبيق. 455.
  22. آيت‌الله العظمي خميني، به نقل از علي‌رضا فيض. مقارنه و تطبيق. 467؛ جواهرالكلام. 41/564؛ سورة 5/ 38 و 39.
  23. مقارنه و تطبيق. ص 467.
    اسدالله معظمی گودرزی