Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

خواستگاري، درخواست ازدواج. خواستگاري تقاضاي همسري از طرف مرد به زن يا ولي او است كه گاه ته تصريح و گاه به تعريض (كنايه) صورت مي‌گيرد.1 در صورتي كه مرد درخواست خود را براي ازدواج به روشني بيان كند، خواستگاري به تصريح؛ در صورتي كه با لفظي كه رغبت خود را براي ازدواج نشان دهد و خواستۀ خود را غيرمستقيم بيان كند، خواستگاري به تعريض است.2 در اصطلاح فقه اماميه نكاح و همسري (خواستگاري) را خطبه گويند و در فتاوي، وقوع آن از سوي مرد به تناسب شرايط متفاوت، موضوع احكام شرعي متنوعي قرار گرفته است.3 قرآن كريم در سورۀ (بقره آيۀ 234-235) به موضوع خواستگاري مردان از زنان پرداخته و حتي اين توهم خرافي را كه زن با مرگ شوهر از گردونۀ اجتماع خارج مي‌شود و حق ازدواج با مرد دلخواه خود را ندارد، باطل كرده است.3 از ماده 1034 قانون مدني چنين برمي‌آيد «هر زني را كه خالي از موانع نكاح باشد مي‌توان خواستگاري نمود».5 و به واسطۀ وعدۀ ازدواج يا خواستگاري، زن به مرد حلال نمي‌شود مگر با اجراي احكام نكاح يا ازدواج.6 وقوع خطبه از سوي مرد به تناسب شرايط متفاوت موضوع احكام شرعي متنوعي قرار گرفته كه عبارتند از 1- مرد در خواستگاري از زناني كه مانع شرعي (! نكاح) ندارند آزاد است. 2- خواستگاري از زنان شوهردار يكي از محرمات و ممنوعات شرعي به شمار مي‌رود. 3- خواستگاري دختران باكره به شرط بلوغ و رشد، جايز و هيچ مانع شرعي ندارد. 4- خواستگاري به تعريض يا مستقيم از زنِ در عِدِۀ رجعيه، پيش از پايان مدت عِدِه ممنوع است. 5- همزماني دو خطبه مانعي در راه انتخاب آزادانۀ زن ايجاد نمي‌كند. 6- از آنجايي كه خواستگاري تنها راه ابراز تمايل مرد به همسري با زني معين است، انصراف مرد، براي هيچ يك از طرفين، آثار حقوقي يا شرعي ايجاد نخواهد كرد. 7- با وجود آن كه با خواستگاري، مرد و زن وارد مرحلۀ نامزدي مي‌شوند اما هنوز به يكديگر نامحرمند، و شرع اسلام اين نوع نامحرم بودن را متفاوت از ديگر انواع آن مي‌داند.

 

مآخذ:

  1. العاملي، زين الدين بن احمد. مشهور به شهيد ثاني، مسالك الافهام. چاپ سنگي، ج1، 131هـ.ق، ص498،
  2. همانجا.
  3. حداد عادل، غلامعلي. دانشنامۀ جهان اسلام. تهران: بنياد دايرۀالمعارف اسلامي، ج7، 1375، ص171.
  4. سورۀ بقره، آيه 234 و 235.
  5. مادۀ 1034 قانون مدني.
  6. مادۀ 1035 قانون مدني.
  7. دانشنامۀ جهان اسلام. ص172 و 173.
    اسدالله معظمی گودرزی