Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

دري/ dæri/ يكي از سه گونة اصلي زبان فارسي كه از زبان‌هاي ايراني جنوب غربي1 و متعلق به شاخة هند و ايراني خانوادة زبان‌هاي هند و اروپايي است.2

«دري»، «دري افغاني» يا «فارسي دري» در افغانستان داراي گونه‌هاي متنوعي است.3 دو گونة ديگر زبان فارسي، فارسي در ايران و تاجيكي در تاجيكستان هستند.4 هر سة اين گونه‌ها به طور مستقيم دنبالة فارسي ميانه‌اند.5 لفظ «دري» در فارسي» صفت نسبي از «در» يعني «دربار» (دربار شاه) است و معني درباري دارد.6  نويسندگان عرب زبان قرون وسطي اين اصطلاح را با زبان دربار ساسانيان در مداين مربوط مي‌دانند.7 در دوره‌هاي بعد اين اصطلاح معني‌هاي ديگر نيز پيدا كرد، از جمله براي سبك مشخص اولين آثار به زبان فارسي كه از كلمات و عبارات متعدد عربي و گفتار پرتكلف خالي بود.8

دربارة منشأ و نحوة شكل‌گيري و گسترش فارسي دري نظريات مختلفي ارائه شده است كه تعدادي از آن‌ها غير مستند هستند.9 به طور كلي، به نظر مي‌رسد مباني فارسي دري لهجه‌هاي منطقة جنوب غربي ايران است كه از زمان ساسانيان تحت تأثير لهجه‌هاي متعدد ايراني، از جمله لهجه‌هاي شمال غربي ايران (منطقة ماد)، قرار گرفته بوده، كه خود از سدة دوم پيش از ميلاد به شدت تحت تأثير زبان پارت‌ها قرار داشته است.10 دري دنبالة پهلوي است و پهلوي در عهد ساساني پارتي ناميده مي‌شده است.11 طبق قراين و شواهد، كلمة «دري» تا قبل از شروع ادب فارسي در همان معنيِ زبان متداول ايرانيان كاربرد داشته است.12 زبان فارسي در اواخر دورة ساساني در گفتار روزانة مردم پايتخت و برخي مناطق ديگر به ويژه خراسان به كار مي‌رفته است.13 منشاء اين زبان فارس بوده است اما در طول حكومت چهارصد سالة ساسانيان به نقاط ديگر نيز گسترش پيدا كرده و با عناصر و لغات پارتي، زبان مردم خراسان، و عناصر محلي ديگر آميخته شده است.14 قديم‌ترين مرحلة زبان دري احتمالاً سدة 5م، است.15 از زبان فارسي دري تا سدة 4ق/ 10م صرف نظر از تعدادي جملات پراكنده، نوشتة قابل توجهي باقي نمانده است. آثار باقي‌مانده نشان مي‌دهد كه دري صدر اسلام با دري سدة 4ق/ 10م تقريباً يكسان بوده است.16

منابع گوناگون، آمار متفاوتي از افرادي كه زبان مادري آن‌ها دري است، ارائه كرده‌اند.17 اما به نظر مي‌رسد امروزه حدود 7 ميليون نفر به اين زبان سخن مي‌گويند، كه بيش از 80 درصد آن‌ها در افغانستان و ساير آن‌ها بيشتر در پاكستان و خراسان ايران ساكن هستند.18 فارسي دري در افغانستان زبان مادري فقط يك چهارم جمعيت آن كشور است. اما به عنوان زبان ارتباطي در سراسر كشور رواج دارد.19 اين زبان امروزه در تاجيكستان و ازبكستان هم گويشوران قابل ملاحظه‌اي دارد.20

فارسي دري در بسياري از حوزه‌ها تحت تأثير عربي بوده است. به عنوان مثال رواج شمار مثني براي اسم‌ها و صفت‌هاي عربي: طرفين. حتي گاهي براي اسم‌هاي مؤنث عربي صفت مؤنث آورده مي‌شود: علوم ادبيّه، علوم شرعيه.21 از فارسي دري نيز واژه‌هاي  زيادي وارد زبان عربي شده است كه برخي از آن‌ها دوباره به صورت عربي وارد فارسي شده‌اند: گوهر، گاه، دهگان (فارسي) و جوهر، جاه، دهقان (عربي).22 برخي تعداد واژه‌ها و ريشه‌هايي كه از فارسي وارد عربي شده‌اند را حتي بيش از سه هزار دانسته‌اند.23 واژه‌هاي زيادي نيز از تركي (اتابك، ترخان)، مغولي (ايلچي، تومان)، فرانسوي (اتومبيل، كميته) و روسي (استكان، اسكناس) وارد فارسي دري شده است.24 در فارسي دري افغانستان واژه‌ها و تركيبات پشتو نيز استفاده مي‌شود: پوهاند (استاد)، پوهنتون (دانشگاه).25

تفاوت فارسي دري با فارسي معيار در ايران در حوزة نظام واجي بيشتر در بخش واكه‌هاست. به گونه‌اي كه دري كابلي 2 واكه بيشتر از فارسي ايران دارد و تعداد واكه‌هاي آن به 8 مي‌رسد: /i:,i,e,æ,u:u,o:,a/.26 به نظر مي‌رسد از عوامل عمدة اين تفاوت كشش واكه‌اي است كه در فارسي معاصر در ايران ارزش واجي خود را از دست داده است:27 /sir/ راز، /si:r/ سير (نوعي خواركي)؛ /sur/ آهنگ موسيقي، /su:r/ خوشي.28 براساس شواهد، واكة /e:/ (ياي مجهول) و /o:/ (واو مجهول) كه در دري وجود داشته و هنوز هم در دري افغانستان به كار مي‌رود، در تلفظ فارسي ايران حذف شده است.29 در مورد واكه‌هاي مركب پيشنهادي در دري افغانستان و واكه‌هاي مركبي كه برخي براي فارسي ايران قائلند نيز تفاوت‌هايي وجود دارد. به عنوان نمونه تلفظ واژة «مي» در افغانستان /mæy/ و در ايران /mey/ است.30

از لحاظ صرفي، گذشته از پسوندهاي مشترك فارسي ايران و دري كابلي، در گونة محاوره‌اي كابل پسوندهاي مخصوصي وجود دارد كه در زبان عاميانة فارسي ايران، استفاده نمي‌شود. بعضي از اين پسوندها از زبان هندي وارد دري كابلي شده است، مانند: «وان»، «والا» و «اندر». به عنوان مثال پسوند «والا» به حرفه و پيشه اشاره دارد و فروشندة چيزي را نشان مي‌دهد: سيب والا، انگور والا.31 در فارسي دري مانند فارسي معيار در ايران، نشانة جنس وجود ندارد و اسامي از لحاظ شمار يا مفردند يا جمع.32 در غالب موارد صرفي و نحوي ديگر از ضماير و شناسه‌ها گرفته تا قيدها، صفت‌ها و صرف افعال در زمان‌هاي مختلف، بين فارسي دري و فارسي معيار در ايران تفاوت‌ قابل ملاحظه‌اي وجود ندارد.33

احتمالاً اندكي پس از فتح اعراب (نيمة سدة 2هـ/ 8م)، براي نگارش فارسي از خط عربي كه چند نشانة خاص آواهاي ويژة فارسي به آن افزوده شده بود، استفاده كردند.34 امروزه نيز براي نوشتن فارسي معاصر ايران و افغانستان از الفباي عربي استفاده مي‌شود كه به آن چهار حرف (پ، چ، ژ، گ) اضافه شده است.35 به طور كلي قديمي‌ترين آثاري كه از زبان فارسي دري باقي‌مانده است، گذشته از كلمات و عبارت‌هاي كوتاه و برخي مصراع‌ها و بيت‌ها، از ميانة سدة 4 هجري است.36 ظاهراً نخستين شاعر زن كه به فارسي دري شعر سروده است «رابعه بلخي» است كه با رودكي هم عصر بوده است.37 در سده‌هاي 3و4هـ/ 9و10م شرايط گسترش ادبيات مكتوب به زبان فارسي فراهم آمد و زبان فارسي به تدريج جاي زبان عربي را كه مدت زماني بود به نوشته‌ها راه يافته بود، گرفت.38 گرچه سدة 4هـ/ 10م و سده‌هاي بعد دوران شكوفايي و شكوه شعر و سپس ادبيات علمي و تاريخي زبان فارسي است،39 به نظر مي‌رسد زبان فارسي دري كه شاعراني چون رودكي و فردوسي با چنين كيفيت به آن شعر سروده‌اند، از لحاظ فرهنگي و اجتماعي، حتي پيش از اسلام يك زبان غني بوده است.40 براي آن‌كه تصوري از سهم ادبيات فارسي دري در فرهنگ جهاني به دست بياوريم كافي است نام شاعراني مانند رودكي، فردوسي، خيام، سعدي، حافظ و جامي و دانشمندي چون ابن‌سينا و تاريخ‌نگاري مانند بيهقي را به خاطر بياوريم.41

نك. فارس، تاجيكي

 

مآخذ:

  1. Windfuhr,G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. W. Bright (ed), Oxford: OUP (1992). Vol 3. p. 183.
  2. Payne, J.R "Iranian Languages" International Encyclopedia of Linguistics. W.Bright (ed). Oxford: OUP (1992). Vol 2. p. 228.
  3. كلباسي، ايران. فارسي ايران و تاجيكستان (يك بررسي مقابله‌اي). تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات امور خارجه، 1374، ص35.
  4. Windfuhr, P. 183.
  5. Payne, P. 230.
  6. غفوروف، باباجان. «تشكل مردم تاجيك و سازمان دولتي آن در دولت طاهريان، صفاريان و سامانيان (قرن‌هاي 9 و 10م)»، تاجيكان، آريايي‌ها و فلات ايران. گردآوري ميرزا شكورزاده، تهران: سروش، 1380، ص93.
  7. همان‌جا.
  8. همان‌جا.
  9. صادقي، علي‌اشرف. تكوين زبان فارسي. تهران: دانشگاه آزاد ايران، 1357، ص47.
  10. همان‌جا.
  11. همان. ص47.
  12. همان‌جا.
  13. همان. ص139.
  14. همان‌جا.
  15. همان‌جا.
  16. همان‌جا.
  17. Windfuhr, P. 183.
    Payne, p. 231.
    و كلباسي، ص35.
  18. Payne, p. 231.
  19. لازار، ژيلبر. «فارسي» راهنماي زبان‌هاي ايراني. ويراستار: روديگراشميت، ترجمه حسن رضايي باغ‌بيدي، تهران: ققنوس، 1383، ص439.
  20. ابوالقاسمي، محسن. تاريخ مختصر زبان فارسي. تهران: كتابخانة طهوري، 1378، ص109.
  21. همان. ص113.
  22. همان. ص121.
  23. امام شوشتري، محمدعلي. تاريخچة فارسي دري، زبان همگاني ايرانيان. تهران: كميتة فرهنگ جشن دو هزار و پانصدمين سال شاهنشاهي ايران، 1355، ص54.
  24. ابوالقاسمي، ص122و 121.
  25. همان. ص122.
  26. حميدي، عبدالحبيب. دستور زبان دري. [كابل؟]: دپوهني وزارت و تأليف او ترجمي رياست، 1347، ص9و 5.

    ارانسكي، يوسيف. م. زبان‌هاي ايراني. ترجمة علي اشرف صادقي، تهران: سخن، 1378، ص106.
  27. ارانسكي، ص109.
  28. حميدي، ص6.
  29. همان. ص9.

                        ابوالقاسمي، محسن. تاريخ زبان فارسي. تهران: سمت، 1373، ص289.
  30. حميدي، ص11و 10.
  31. همان. ص49.
  32. همان، ص38.
  33. همان، ص132 – 33.
  34. ارانسكي، يوسيف. م. زبان‌هاي ايراني. ص104.
  35. رضايي باغ‌بيدي، حسن. «زبان‌هاي ايراني» دايرةالمعارف بزرگ اسلامي. زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، تهران: مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1380، ج10، ص551 و حميدي، ص6.
  36. ناتل‌خانلري، پرويز. دستور تاريخي زبان فارسي. تهران: توس، 1378، چ4، ص9.
  37. غفوروف، ص98.
  38. ارانسكي، ص105.
  39. همان‌جا.
  40. امام شوشتري، ص13.
  41. ارانسكي، ص105.
    فرزین فهیم‌نیا