Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

دور، در منطق و فلسفه، توقف شيء بر نفس. دور در منطق در مبحث تعريف و در فلسفه در مبحث وجود و علت و معلول مطرح و مانند تسلسل باطل شمرده مي‌شود. در تعريف، امر مورد تعريف، به وسيلة معرَّف، كه شناخته شده‌تر از آن باشد تعريف مي‌شود. دور هنگامي واقع مي‌شود كه معرف خود ناشناخته باشد و شناسائي آن به امر مورد تعريف ارجاع داده شود. اگر چيزي به وسيلة خودش تعريف شود، لازم مي‌آيد كه آن چيز وجودش بر خودش مقدم باشد. در دور، وجود موضوع به دو مرتبه بر خودش مقدم مي‌شود.1 دور بر دو گونه است: دور مُصَرَّح، كه در آن چيزي با چيزي تعريف شود و اين چيز دوم نيز با امر نخست معرفي گردد يعني A با B تعريف شود و B با A مانند اين‌كه در تعريف زمان گفته شود «مقدار حركت» و در پاسخ چيستي حركت گفته شود «تغيير در زمان». در اين امثال حركت متوقف بر زمان و زمان متوقف بر حركت است. دوم، دور مُضْمَر است كه در آن چيزي به وسيلة چيزي ديگر و اين به واسطة سومي و اين يك باز به وسيلة امر نخست تعريف شوند. يعني A با B تعريف شود، B با C و C با A مثلاً در تعريف «دو» گفته شود «زوج» و براي زوج گفته شود چيزي كه به «دو قسمت مساوي» تقسيم شود و در تعريف دو قسمت مساوي گفته شود «دو چيز مطابق» و خود اين مفهوم نيز در آخر با معني «دو» تعريف شوند.2 در مبحث علت و معلول نيز مسئله چنان است كه في‌المثل A علت B باشد و B، علت A (= دور مصرح) يا A، علت B باشد، B علت و C و C علت A (= دور مضمَر) محال بودن دور آشكار است و نيازمند برهان نيست زيرا مستلزم آن است كه چيزي در وجود بر خودش مقدم باشد3 و اين بي‌معني خواهد بود.

 

مآخذ:

  1. جرجاني. التعريفات. بيروت: 1999م، 110- 111.
  2. شيخ‌محمد رضا المظفر. المنطق. بيروت: 1402ق/ 1982م، 102- 103.
  3. طباطبائي، محمدحسين. نهايه الحكمه. قم: دارالتبليغ الاسلامي، ص148.
منوچهر پزشک