Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

صوفيه، منسوف به صوفي؛ پيروان طريقة تصوف؛ صاحبدلي كه خداي را عاشقانه پرستد.

صوفيه، فرقه‌اي است، متشكل از آنان كه از طريق رياضت و تعبّد، طالب راه يافتن به حق و حقيقت‌اند.1 اينان، در اواخر قرن دوم هجري2 و با شعارها و علامات خود از قبيل خرقه، خانقاه، سماع و ... به دنيا شناخته شدند. اين فرقه، در توجيه تفكر و افعال خود، موضع استحسان و استنباط برگزيده‌اند. مراد از مستحسنات، به عقيدة عزالدين محمود كاشاني، استحباب امري و اختياري رسمي است كه متصّوفه، خود آن را به اجتهاد خود، وضع كرده‌اند، بي‌آنكه دليل واضح و برهاني لايح. از سنت، بر آن شاهد باشد.3 مستنبطات، نيز به عقيدة سرّاج طوسي، عبارت است از استنباط اهل فهم متحقق، از ظاهر و باطن كتاب‌ خداي عزوجلّ و ظاهر و باطن اعمال و اقوال رسول خدا(ص).4 پس، اينان كه معتقدند، به ياري تصفية باطن، مي‌توانند به حقايقي دست يابند كه ديگران را به آن راهي نيست، اعمال خود را مستند به سنت نبوي كرده‌اند، چنان‌كه قطب‌الدين مروزي، در «مناقب الصوفيه»5 و سهروردي در «عوارف المعارف»6 رواياتي از پيامبر اسلام(ص) نقل كرده‌اند. از اعمال و خصوصيات صوفيه است: 1) خانقاه: كه قرارگاه و محل اجتماع صوفيه است جهت انجام مراسم خاص ايشان؛7 2) خرقه يا مرقعه، جامة پشمينة پاره دوختة صوفيان8 و بزرگ‌ترين شعار ايشان است؛9 3) پير، يا شيخ، يا مريد، او، پيشواي صوفيان است10 و راهنماي سالك در سير و سلوك11 كه سالك، بي‌مدد آن به حق واصل نمي‌شود؛12 4) سماع، نغمة خوشي است به منظور صفاي دل، حضور قلب و توجه به قلب،13 سرودي است، فردي يا جمعي، گاه همراه با دف و ني، رقص و وجد و گاه بدون آن‌ها؛14 5) خلوت و چله‌نشيني؛ كه انقطاع از خلق است و اشتغال به حق؛15 6) ذكر، صوفي، ذكر را به دو گونه مي‌شناسد: خفي و جلي، چنان‌كه گاه نام خدا را بر  زبان جاري كرده و گاه ياد او را در دل دارد؛16 7) سعه يا علم سعت، دورة بهره‌مندي سالك است از لذايذ مادي، پس از تحمل رياضت و خلوت؛17 8) سياحت و سفر، صوفيان، سير و سفر در آفاق را به دستور خدا نيكو دانسته و به سنت، لوازم خويش را براي سفر، عصا و ركوه (كشكول) و ميان بند مي‌دانند.18 دربارة وجه تسمية صوفي، نظرات فراوان موجود است: 1) برخي، صوفي و مشتقات آن را تنها يك لقب دانسته و معتقدند كه مبنايي براي اين لفظ وجود ندارد. چنان‌كه ابوالقاسم قشيري، به نقل از استادش ابوعبدالرحمن سلمي نيشابوري مي‌نويسد: «استعمال اين نام، بر اين طايفه، جا افتاده كه بر يك شخص، صوفي و به جماعت آنان، صوفيه و منسوبان آن را نيز، متصوف و متصوفه مي‌گويند و هيچ مبناي قياسي و اشتقاقي در زبان عربي ندارد. ظاهراً، اين كلمه، همانند يك لقب به كار برده شده است؛19 2) گروهي، صوفي را منسوب به اصحاب صفه، كه در صفة مسجد پيامبر منزل داشته و در فقر، زندگي مي‌كرده‌اند، دانسته‌اند؛20 گروهي نيز، به اين دليل كه صوفي، در اثر رياضت، به صفا و روشني دل نائل شده21 و ظاهر و باطن ايشان، روشن و پاك است،22 كلمة صوفي را به صفا، منسوب مي‌دانند و توجيهاتي چنين دارند: اگر كلمة صوفي، منسوب به «صُفوة» بر وزن «غُرفة» باشد، به معني برگزيده، صوفي، برگزيدة افراد بشر و نسبت او «صفوي» است، نه «صوفي»؛23 اگر كلمة صوفي را منسوب به «صَفْوَ» به معني نخبه و برگزيده بدانيم، باز هم، نسبت او «صفوي» است، نه «صوفي»؛24 نسبت صوفي به «صفي» به معني اهل صفا نيز، جايز نيست، زيرا نسبت «صفي»، «صفوي» است، نه صوفي؛25 برخي، صوفي را به «صفا»، مفرد «صفات» به معني سنگ سخت، منسوب دانسته‌اند، زيرا كه صوفي، در ايمان، متصلب است؛26 و در آخر اين‌كه، اگر صوفي را مشتق از «مصافاة» بدانيم، كلمة «صوفي»، فعل ماضي مجهول، از باب مفاعلة است كه به دليل كثرت استعمال، به صورت «ياء» نسبت، تغيير يافته است؛27 4) برخي، صوفي را به جهت استقرار ايشان در صف اول حضور قلب و تقرب ايشان به درگاه الهي، منسوب به «صف» مي‌دانند،28 اما قشيري، اين نسبت را، مخالف قواعد عربي شمرده و نسبت، «صف» را «صفي» دانسته است، نه «صوفي»؛ 5) به عقيدة ابوريحان بيروني و همچنين تأييد برخي محققان غرب و متشرقين، نظير فون‌هامر و عبدالعزيز اسلامبولي و ...، صوفي و تصوف از كلمة يوناني «سوفيا»، «سوفوس»، «تئوسوفيا» به معني حكيم، حكمت و عرفان، گرفته شده است29 اما اكثر محققان، نظر مذكور را منطقي ندانسته‌اند، به طوري كه «نولدكه»، متشرق آلماني، در مجلة شرق شناسان آلمان،30 اظهار داشته است كه حرف «سيگما» در يوناني، در همة متون ترجمة عربي «سين» ترجمه شده است، نه «صاد» و به همين دليل نسبت «صوفي» به «سوفيا» و نظاير آن را صحيح نمي‌شمارد؛31 6) برخي معتقدند كه «صوفي» از «صوفانه» كه به معني گياهي نازك و كوتاه است، گرفته شده است، زيرا صوفيه، به گياه صحرا قناعت مي‌كردند، اما به دليل اين‌كه نسبت «صوفانه»، «صوفاني» است، اين عقيده نيز صحيح نيست؛32 7) برخي نيز، صوفي را منسوب به «صوفةالقفا» به معني موهايي كه در پشت سر مي‌رويد، مي‌دانند، زيرا صوفي، همانند اين موها، آرام و نرم است؛33 8) گروهي نيز، معتقد به اشتقاق كلمة «صوفي» از «صوفه» هستند كه لقب مردي به نام «غوث بن مرّ» بود؛ وي نخستين كسي بود كه به خاطر خدا از دنيا دست كشيد، پس از آن زهادي كه خود را وقف خدمت به خدا مي‌كردند، صوفي ناميده شدند؛33 9) اكثر محققان همچون ابونصر سراج طوسي، سهروردي، ابن‌خلدون، بافعي، ادوارد براون، معصومعلي شاه، زرين‌كوب، همايي، دهخدا، عمر و فرخ، زكي‌مبارك و هانري كوربن، معتقدند كه «صوفي» از «صوف» به معناي پشم اخذ شده است.34 اول كسي كه وي را صوفي خواندند، ابوهاشم كوفي «صوفي» از صوفية قرن دوم هجري بوده است.35 در قرن اول هجري، آن عده از زاهدان كه واقع‌بين‌ترند و تفكر و تَدبُّر در آيات قرآن را لازم مي‌شمارند و ذكر و قرائت قرآن را در رديف واجبات مي‌دانند و توكل آن‌ها بر خدا در حد اعلاست، شايستة دريافت عنوان صوفي هستند،36 در نيمة دوم قرن دوم، نام صوفي به مردم منزوي غارنشين يا صحراگرد پشمينه پوش اهل رياضتي  اطلاق مي‌شد كه زهد و ترك دنيا و نعمات مادي را به حد افراط رسانده بودند.37 قرن سوم و چهارم آغاز تحول و پختگي تصوف و ايجاد شناخت به اصطلاحات صوفيه است. در اين زمان، تصوف از جنبة سياسي مورد توجه قرار داشته است.38

 

مآخذ:

  1. لغت‌نامة دهخدا. ذيل لغت صوفيه.
  2. همان.
  3. كاشاني، عزالدين محمود. مصباح الهلاية و مفتاح الكفاية. باب پنجم، فصل اول.
  4. سراج‌ طوسي. ابونصر. اللمع. ص147؛ يحيي، باخزري. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. ج2.
  5. مروزي، قطب‌الدين. مناقب‌الصوفيه.
  6. سهروردي، شهاب‌الدين. عوارف‌المعارف. باب پنجم.
  7. رجايي‌بخارايي، احمدعلي. فرهنگ اشعار حافظ. ص161، انتشارات علمي، 1370؛ يثربي، سيديحيي. عرفان نظري. ص56، چاپخانة دفتر تبليغات اسلامي حوزة علمية قم، 1374.
  8. رجايي‌بخارايي. ص199.
  9. يثربي. همانجا.
  10. رجايي‌بخارايي. ص87.
  11. يثربي. ص57.
  12. رجايي‌بخارايي. ص88.
  13. همان. ص267.
  14. كاشاني، عزالدين‌محمود؛ افشار، ايرج. اوراد الاحباب و فصوص‌الآداب. ج2، ص180- 253؛ همو. فلسفة عرفان.
  15. يثربي. ص58.
  16. زرين‌كوب، عبدالحسين. ارزش ميراث صوفيه. ص114.
  17. كاشاني، عزالدين‌محمود. ص73.
  18. 3/137؛ 16/36؛ 41/53؛ ؟. كشف‌المحجوب. ص403- 449؛ ؟. احياء علوم دين. ج2، ص244.
  19. قشيري، ابوالقاسم. رسالة قشيريه. ص138، با تصحيح فروزانفر، چاپ دوم، ص468.
  20.  قشيري، ابوالقاسم. همانجا؛ كاشاني، عزالدين‌محمود. مصباح‌الهداية. ص67، مقدمه جلال‌الدين همايي؛ هجويري. ؟. كشف‌المحجوب. ص97- 107. چاپ ژوكوفسكي.
  21. همان.
  22. مستملي. شرح تعريف. ج1، ص49.
  23. سهروردي، شهاب‌الدين. عوارف‌المعارف.
  24. همان.
  25. صفي‌عليشاه. حواشي زبدة الاسرار. ص22، همان.
  26. رجايي‌بخارايي. ص384؛ يثربي، ص61.
  27. سراج‌طوسي، ابونصر. اللمع. ص26.
  28. سهروردي. عوارف‌المعارف. ص149؛ ؟. طرائق الحقائق. ص57؛ رسالة قشيريه. ص138؛ كشف‌المحجوب. ص34.
  29. بيروني، ابوريحان. ماللهند. ص16؛ مبارك، زكي. التصوف الاسلامي. ج1، ص64؛ نفحات الانس. جامي عبدالرحمن. مقدمه مهدي توحيدي‌پور. ص14؛ تاريخ تصوف غني. ؟. ص44- 45.
  30. Nooldeke ZDMG/ 1891.
  31. اسلام و تصوف. ص3- 4.
  32. تاريخ تصوف غني. ص39.
  33. تلبيس الابليس. ص161.
  34. نفحات‌الانس. ص31؛ البيان و التبيين. 232.
  35. رجايي‌بخارايي. ص427.
  36. همان. ص428.
  37. همان. ص432.
    اسدالله معظمی گودرزی