Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

عشق، در لغت به معني شدت محبت است و بسيار مهر ورزيدن و دوست داشتن و ميل و گرايش داشتن و گفته‌اند كه از «عَشَقه» مشتق شده و عشقه به معني پيچك كه بر درخت مي‌پيچد و درخت را خشك مي‌كند و خود تر و تازه و شاداب مي‌ماند. عشق نيز چنين است يعني پيكر عاشق را زار و نزار مي‌كند و روح او را شاداب مي‌سازد.1 عشق در اصطلاح عرفان در دو حوزه به كار مي‌رود: در حوزة جهان شناسي، و در حوزة معرفت شناسي، و در هر دو حوزه به معني نتيجة علم عاشق است به كمالات معشوق و چون حُسن و جمال در رأس كمالات قرار دارد مي‌توان گفت: عشق، نتيجة علم عاشق است به حُسن و جمال معشوق؛ در جهان شناسي نتيجة علم خدا به حسن اوست و در انسان شناسي و معرفت شناسي حاصل علم انسان است به جمال معشوق مجازي و سپس معشوق حقيقي:

1) در حوزة جهان‌شناسي: عشق، نخستين آفريده و منشأ ظهور كثرت است. بدين ترتيب كه در ازل، حُسنِ ازلي خداوند تجلي كرده است و علم ازلي خداوند بدان تعلق گرفته و در نتيجه عشق، به عنوان نخستين آفريده در وجود آمده است. ديگر موجودات در پرتو اين عشق هستي يافته‌اند و به بركت همين عشق پايدار مي‌مانند. به زبان فلسفي، عشق هم علت موجدة جهان است، هم علت مُبقية جهان.2 در اين طرح پس از آفرينش جهان، خداوند اقدام به آفرينش انسان مي‌كند تا حامل بار امانت عشق گردد و خليفة خدا در زمين باشد.3 در طرح جهان شناسانة ابن عربي، جهان از طريق تجلي يا فيض به ظهور مي‌رسد. بدين ترتيب كه اولاً، خداوند بر خود تجلي مي‌كند و در نتيجه موجودات، در علم (= ذهن) خدا وجود علمي مي‌يابند. از وجود علمي موجودات، اصطلاحاً به «اعيان ثابته» تعبير مي‌شود، ثانياً، بر غير خود يعني بر ماسوي الله تجلي مي‌كند و موجودات، مرحله به مرحله از علم به عين مي‌آيند و صورت عيني پيدا مي‌كنند. مرحلة اول، موجودات مجرّد؛ مرحلة دوم، موجودات نيمه مجرّد يا مثالي؛ مرحلة سوم، موجودات مادي يا جسماني و مرحلة چهارم، موجود جامع يعني انسان. از هر يك از اين مراحل و مراتب به عالم (= جهان) تعبير مي‌شود؛ بر روي پنج عالم: يك عالم علمي و چهار عالم عيني. از نخستين تجلي كه منجر به ظهور موجودات در علم خدا شد به تجلي اقدس يا فيض اقدس و از دومين تجلي كه سبب ظهور موجودات از علم به عين گرديد به فيض مقدس يا تجلي مقدس تعبير شده است، و اين همه در پرتو عشق صورت گرفته؛4 چرا كه بر طبق حديث كنز مخفي، خداوند دوست داشت كه شناخته شود و به همين سبب موجودات را آفريد تا شناخته گردد: كُنْتُ كنزاً  مخفّياً فأَحْيَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لكي أُعْرَفَ»5 و آن شناسنده همانا انسان است كه حامل امانت عشق است و در پرتو عشق به معرفت مي‌رسد.

2) در حوزة معرفت شناسي: معرفت شناسي، مهم‌ترين بخش انسان شناسي است [← انسان شناسي] و عشق در معرفت شناسي، از علم انسان به معشوق (مجازي و سپس حقيقي) به بار مي‌آيد. سالك، نخست، به مرتبة «ميل» مي‌رسد يعني ميل و گرايش به معشوق، سپس گام به مرتبه‌اي بالاتر مي‌نهد و به مرتبة «ارادت» مي‌رسد. آن‌گاه به مرتبة «محبت» و سرانجام به پايگاه «عشق» كه مرتبة نهايي است، مي‌رسد و تا سالك بدين مرتبه نرسد روح وي عروج نمي‌كند6 و چون به مرتبة عشق رسيد و روح خود را تزكيه و دل خود را تصفيه كرد انوار حق بر دل وي متجلي مي‌شود و حقيقت را شهود مي‌كند و با همة وجود درمي‌يابد كه افعال، صفات، و ذات (= وجود) واقعي ويژة حق تعالي است و افعال و صفات و ذات ما افعال و صفات و ذاتي عاريتي و غير اصيل است و پرتو از ذات و صفات و افعال حق به شمار مي‌آيد. [← شهود]

 

مآخذ:

  1. سهروردي (شيخ اشراق). مجموعة مصنفات. به كوشش هانري كربين، تهران: انستيتو ايران و فرانسه، ..13، 3/287؛ نيزنك: نسفي، انسان كامل. به كوشش ماريژان موله، تهران: انستيتو ايران و فرانسه، ..13، ص115- 116.
  2. حافظ. ديوان. به كوشش محمد قزويني، قاسم غني، تهران: زوار، غزل 152، بيت 1.
  3. همو، همان. غزل 152، بيت 2.
  4.  ؟
  5. ؟
  6. ؟. انسان كامل. ص112.
اصغر دادبه