Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

فرهنگ‌نويسي، تأليف و تدوين مجموعه‌اي از واژگان يك يا چند زبان كه بر پاية نظمي دانشنامه‌اي ـ الفبايي يا موضوعي ـ گرد آمده باشند.

فرهنگ‌ها يا واژه‌نامه‌ها را به دو گروه يك زبانه و دو يا چند زبانه، هر گروه را به دو دستة عمومي و تخصصي و هر دسته را به سه شاخة كوچك، ميانه و بزرگ تقسيم مي‌كنند. معمولاً واژه‌نامه‌هاي كوچك حداكثر 30هزار واژه، واژه‌نامه‌هاي ميانه بين 30هزار تا 100هزار واژه و واژه‌نامه‌هاي بزرگ بيش از 100هزار واژه دارند. توضيحاتي كه اغلب دربارة واژه و تركيبات آن در واژه‌نامه‌ها مي‌آيد، اشتمال دارد بر سرشناسه (مدخل، درآيه، عنوان، مادّه، ‌مادّة لغت)، ‌شيوة ضبط، ‌هويت دستوري، معني، سند معني، ‌شاهد و مثال، ‌مآخذ شاهد و مثال، هويت ثانوي، معني هويت ثانوي، سند معني ثانوي، ‌معني اصطلاحي، شاهد و اصطلاح معني اصطلاحي. در بيشتر واژه‌نامه‌ها، نشانه‌ها و رمزهايي ويژه براي پرهيز از زياده‌نويسي به كار مي‌گيرند.1

فرهنگ‌نويسي فارسي

تاريخچة فرهنگنويسي در ايران: قديم‌ترين فرهنگ‌ها دربارة زبان‌هاي ايراني يكي فرهنگ اوئيم[1] و ديگر فرهنگ مشهور به مناختاي[2] است، كه آن را فرهنگ پهلويك نيز ناميده‌اند. قرائني نشان مي‌دهد كه هر دو كتاب در دورة ساساني، يا نزديك به اين دوره تأليف شده‌اند. اما تاريخ فرهنگ‌نويسي در زبان فارسي دري با فرهنگ‌نويسي براي زبان عربي به كوشش ايرانيان آغاز شد.2 ظاهراً نياز به فراهم آوردن فرهنگ فارسي نخستين بار در سدة 5ق / 11م، هنگامي احساس شد كه حوزة زبان دري از خراسان به ديگر نواحي ايران گسترش يافته بود.3 به تصريح ابن النديم در الفهرست، ‌از قديم ترين كتاب‌هاي لغت، كتاب لغت عيسي بن علي بن عيسي بن داوود الجرح / الجراح در اواخر سدة 3ق / 9م و اوايل سدة 4ق / 10م است، اما از مندرجات، حدود تأليف و موجود بودن يا نبودن نسخة آن اطلاعي در دست نيست.4 در ذيل كتاب كشف الظنون (چاپ جديد استانبول)، اثر حاجي خليفه، از دو كتاب با عناوين تاجُ المصادر في اللُغه، از ابي جعفر احمد بن علي المعروف به جعفرك المقري البيهقي و تاجُ المصَادر في لُغةُ الفُرس از رودكي الشاعر الحسن محمد بن عبدالله السمرقندي (د 343ق / 954م) ياد شده است. ترديدي نيست كه حاجي خليفه در استناد كتاب اخير به رودكي اشتباه كرده و اين اثر همان تاج المصادر در لغت عربي به فارسي از ابوجعفر احمد بن علي جعفرك بيهقي (د 544ق /1149م) است.5 گروهي نيز رسالة ابوحَفْص سُغدي را نخستين واژه‌نامة فارسي پنداشته‌اند، حال آنكه وي در اوايل سدة 5ق / 11م مي‌زيسته و به جز ابوحفص حكيم بن احفص سغدي است كه نوعي ساز از خانوادة رود به نام شهرود را اختراع كرده و تا حدود 300 و 306ق / 913 و 918م حيات داشته است. نخستين بار، سُروري كاشاني، شاعر فرهنگ‌نويس ايرانيِ معاصرِ شاه عباس يكم صفوي (حك 996-1038ق / 1588-1629م) در نخستين تحرير مَجْمَعُالْفُرس (1008 ق / 1599م) از رسالة ابوحفص سغدي نام برده و آن را در شمار منابع خود آورده است.6 كتاب ديگر فرهنگ قَطران / منتخب حكيم قطران / تفاسير في لُغةالفرس تأليف حكيم قطران تبريزي شاعر (د پس از 465ق / 1073م) است. از اين فرهنگ اولين بار اسدي طوسي در مقدمة لغتنامه خود ياد كرده، ‌اما آن را ارج ننهاده است. محمد بن هندوشاه در صحاحُالْفُرس تعداد لغات آن را 300 دانسته و معتقد است كه قطران نخستين كسي است كه لغت فرس را ترتيب داد و آن را كتابت كرد. احتمالاً شمس فخري نيز در معيار جمالي به اين فرهنگ نظر داشته است.7 اما كهن‌ترين فرهنگ فارسي موجود متكي بر شواهد شعري، لغت‌نامة تأليف ابومنصور علي بن احمد اسدي طوسي شاعر (د 465 ق / 1073م) است كه به فرهنگ اسدي و لغت فرس اسدي* نيز شهرت دارد. اسدي طوسي پس از نظم گرشاسبنامه (458ق / 1066م) آن را تأليف كرده است.8 مؤلف در مقدمة كتاب سبب تأليف آن را آشنايي اندك شاعران با لغات فارسي و درخواست اردشير بن ديلمسپارِ نجميِ شاعر از وي براي تأليف اين لغت‌نامه عنوان كرده است. همچنين اسدي در مقدمه آورده كه ترتيب لغات بر اساس حرف آخر است به عنوان باب. يعني از لغاتي كه آخرشان «الف» است به عنوان «باب الف» آغاز كرده و به لغاتي كه آخرشان «ي» است با عنوان «باب ياء» ختم كرده است.9 در فرهنگ اسدي بسيار دست برده‌اند و در هر زماني براي تكميل، چيزي بر آن افزوده‌اند، چنان كه به جرأت نمي‌توان گفت آنچه از اسدي است، كدام است. با اين همه كتاب سودمندي به شمار مي‌رود و اساس و مبناي همة لغت‌نويساني است كه پس از اسدي آمده‌اند.10 از اين كتاب چاپ‌هايي به كوشش محمد دبيرسياقي (تهران، 1336 و 1356ش)، عباس اقبال آشتياني (تهران، ‌1319ش)، به ويژه چاپ منقح فتح‌الله مجتبايي و علي اشرف صادقي درخور ذكر است. فرهنگ ديگري كه از سدة 6ق / 11م باقي مانده فَرُّخنامة جمالي تأليف ابوبكر مطهر بن ابي‌القاسم جمالي، مشهور به يزدي در 580ق / 1184م است. در حقيقت اين كتاب كه تكمله‌اي بر نزهت‌نامة علايي (506 تا 513ق) اثر شهمردان بن ابي‌الخير مستوفي رازي است، ‌در 16 مقالت فراهم شده است و هر مقالت، ‌هم به نسبت مقال فصل‌هايي دارد. در مجموع لغات اين فرهنگ 266 است كه بر حسب حرف آخر لغات تنظيم شده است.11 در 993ق / 1584م، ‌حسين وفايي معاصر شاه طهماسب يكم صفوي (حك 930-984ق / 1524-1576م) فرهنگ وفايي را به تقليد از معيار جمالي نوشت. اين فرهنگ كه باب دو فصل آن مبتني بر حروف آخر و اول لغات است، ‌25 باب و 451 فصل دارد و صاحبان فرهنگ جهانگيري و فرهنگ سروري از آن بهره برده‌اند.12 در اواخر سدة 10ق / 16م، ميرزا ابراهيم شاه حسين اصفهاني، فرهنگي به نام فرهنگ ميرزا ابراهيم يا فرهنگ ميرزا تأليف كرد. واژه‌هاي اين كتاب با لغتي كه با الف همزه شروع و به الف ساكن ختم مي‌گردد، ‌آ‎غاز مي‌شود و به لغتي كه با ياء آغاز و به ياء ختم مي‌گردد، پايان مي‌پذيرد. اين فرهنگ، كه در آن برخي اسامي خاص و پاره‌اي از لغات تركي و عربي نيز آمده، از منابع مهم و مورد استفادة فرهنگ‌هاي بعدي چون مجمعالفرس سروري، فرهنگ جهانگيري* و فرهنگ‌هاي ديگر بوده است.13 در 1008ق / 1599م محمدقاسم سروري كاشاني، فرهنگي به نام مجمعالفرس يا فرهنگ سروري تأليف كرد كه ترتيب لغات آن بر اساس حروف تهجي است و حرف اول كلمه را باب تشكيل مي‌دهد. اين فرهنگ به لحاظ تحقيق در مطالب و خوبي ترتيب لغات، ‌در ميان كتاب‌هاي لغت اهميت بسياري دارد.14 رضا قلي خان لـله باشي متخلص به هدايت (د 1288ق / 1871م) شاعر، نويسنده، ‌مورخ و رجل دورة ناصري نيز در 1286ق / 1869م فرهنگ انجمن آراي ناصري را بر اساس لغات 41 فرهنگ پيشين، به ويژه فرهنگ سروري، فرهنگ رشيدي، برهان قاطع و برهان جامع نوشت. مبناي ترتيب لغات اين فرهنگ بر حروف اول (انجمن) است. سپس حروف دوم را در ترتيب الفبايي رعايت كرده و عنوان «نمايش» بدان داده است. پس از آن حروف ديگر كلمه را ملحوظ داشته است. انجمن آراي ناصري كه حدود 12000 لغت دارد، در 1288ق / 1871م در تهران چاپ سنگي شده است.15 محمد كريم تبريزي نيز در سدة 13ق فرهنگ برهان جامع را تأليف كرد و در 1260ق / 1844م آن را در تبريز به چاپ رسانيد. اين كتاب تلخيصي از برهان قاطع به شمار مي‌رود و در حاشية برخي شواهد، ‌لغات افزوده شده است. در 1308ق / 1891م هم فرهنگ نوبهار به اهتمام محمد علي تبريزي خياباني در دو جلد در تبريز به چاپ رسيد. اين فرهنگ خلاصه‌اي از فرهنگ انجمن آراي ناصري است.16 از ديگر فرهنگ‌نويسان ايراني ميرزا علي اكبرخان نفيسي ملقب به ناظم الاطباء (د 1303ش) است. وي مدت 25 سال از عمر خود را صرف تأليف فرهنگ نفيسي* يا فرنودسار و يا فرهنگ ناظم الاطباء كرد.17 پس از آن فرهنگ‌هاي با ارزش فارسي ديگري در ايران نوشته شد كه به سبب كثرت تعداد، به پاره‌اي از آنها اشاره مي‌كنيم: لغت‌نامة علي‌اكبر دهخدا* (د 1334ش) تعداد عناوين لغوي لغت‌نامه حدود 200هزار و مطالبي كه در بخش اعلام آن آورده شده، ‌به حدود 80هزار عنوان مي‌رسد. پاية لغت‌نامه در 1333 تا 1337ش / 1914 تا 1918م پي ريزي شد و سپس با همكاري گروهي از نويسندگان مطالب آن به نگارش درآمد. پس از مرگ مؤلف، محمد معين كار او را به پايان برد. اين فرهنگ عظيم را دانشگاه تهران چاپ كرد و تاريخ چاپ آخرين جلد آن 1359ش است.18 كتاب ديگر، فرهنگ فارسي مشهور به فرهنگ معين* تأليف محمد معين (د1350ش) است.19 فرهنگ بزرگ سخن از ديگر فرهنگ‌هاي مهم فارسي است كه در مدت هشت سال و به كوشش ده‌ها تن از كارشناسان به سرپرستي حسن انوري فراهم آمده است.20 اين كتاب هشت جلدي را انتشارات سخن در 1381ش چاپ كرده است.

 

فرهنگ‌نويسي فارسي در شبه قاره، فرهنگ‌نويسي شعري فارسي از سدة 7 ق / 13م به هندوستان منتقل شد و در سده‌هاي 8، 9 و 10 ق در اين زمينه اقدامات بسياري به انجام رسيد، اما رشد و شكوفايي اين فنّ در سدة 11 ق صورت گرفت. كامل‌ترين فرهنگ شعري فارسي، فرهنگ جهانگيري* تأليف جمال‌الدين حسين انجو در 1017ق / 1608م است. فرهنگ رشيدي اثر عبدالرشيد تتوي در 1064ق / 1654م و سراج اللغات از سراج‌الدين علي خان آرزو در 1147ق / 1734م نيز از اهميت بسياري برخوردارند. در سده‌هاي بعد نيز فرهنگ‌نويسي فارسي در هندوستان به طور جدي ادامه يافت، چنان كه فرهنگ نظام تأليف سيد محمدعلي داعي الاسلام (چ 1346-1358ق / 1927-1939م) در سدة 14ق در ميان فرهنگ‌هاي فارسي اين سده در شبه قاره اهميت به سزايي پيدا كرد.21 به طور كلي فرهنگ‌نويسي فارسي در شبه قاره را مي‌توان به دو دوره تقسيم كرد: 1ـ دورة پيش از بابُريان يا مغولان هند. برخي از فرهنگ‌هاي مهم اين دوره عبارتند از: فرهنگ قُواس / قُواسي، تأليف فخرالدين مبارك شاه قُواس غزنوي، با حدود 1050 لغت در 690ق / 1291م؛ دستورالاَفاضل في لغات الفضايل، از رفيع دهلوي با 2071 لغت در 743ق / 1342م؛ اداتُ الفضلا، تأليف قاضي بدرالدين محمد دهلوي در 822ق / 1419م؛ شرفنامة منيري / فرهنگ ابراهيمي، از ابراهيم قوام فاروقي منيري با حدود8000 لغت در 877 يا 878ق / 1472 يا 1473م. 2ـ دورة بابُريان يا مغولان هند. از فرهنگ‌هاي مشهور اين دوره مي‌توان: سُرمة سليماني، تأليف تقي‌الدين اوحدي بَلياني در 1009 تا 1015ق / 1600 تا 1606م، فرهنگ جهانگيري*، از جمال‌الدين حسين انجو با حدود 1000 لغت در 1017ق / 1607م؛ فرهنگ دُرّ دَري، از علي يوسفي شيرواني در 1018ق / 1608م؛ چهار عنصر دانش، از امان‌الله حسيني در 1014 تا 1037ق / 1605 تا 1628م؛ برهان قاطع، تأليف محمد حسين برهان تبريزي با حدود 20000 لغت در 1062ق / 1652م؛ فرهنگ رشيدي، از عبدالرشيد تتوي با حدود 8500 لغت در 1064ق / 1654م و قاطع برهان، تأليف غالب دهلوي در 1278 تا 1294ق / 1861 تا 1877م را نام برد. اما با پيشرفت روزافزون زبان اردو، اين زبان جايگزين زبان فارسي در شبه قاره شد، و رفته رفته فرهنگ‌نويسي اردو بر فرهنگ‌نويسي فارسي سايه افكند.22

 

مآخذ:

  1. دانشنامة ادب فارسي، فرهنگنامة ادبي فارسي. ج 2، به سرپرستي حسن انوشه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات، 1376، ص 1400ـ1401.
  2. نفيسي، سعيد. «فرهنگ‌هاي فارسي»، لغت نامه دهخدا. تهران: دانشگاه تهران، 1334، ص 178 (مقدمه).
  3. مرادي، ‌نورالله. مرجعشناسي. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 129.
  4. همانجا.
  5. نفيسي. همانجا.
  6. فرهنگنامة ادبي فارسي. همانجا.
  7. دبير سياقي، محمد. فرهنگ‌هاي فارسي و فرهنگ‌گونه‌ها. تهران: اسپرك، 1368، ص 14.
  8. مرادي. همان. ‌ص 131.
  9. اسدي طوسي، علي. لغت فرس. به كوشش عباس اقبال آشتياني، تهران: چاپخانة مجلس، 1319، ص 1 و2.
  10. نفيسي. همان. ص 180 (مقدمه).
  11. مرادي. همان. ص 132.
  12. نقوي، شهريار. فرهنگ‌نويسي فارسي در هند و پاكستان. تهران: ادارة كل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص 10.
  13. مرادي. همان. ص 134 و 135.
  14. نقوي. همان. ص 10 و 21.
  15. دبيرسياقي. همان. ص 188-190.
  16. مرادي. همان. ص 139 و 140.
  17. نفيسي. همان. ص 221، 223 و 224.
  18. دبيرسياقي. همان. ص 225 به بعد.
  19. مرادي. همان. ص 148ـ 149.
  20. فرهنگ بزرگ سخن. به كوشش حسن انوري، تهران: سخن، 1381، ج 1، مقدمة ناشر.
  21. نقوي. همان. ص 12 و 13.
  22. دانشنامة ادب فارسي، ادب فارسي در شبه قاره. ‌به كوشش حسن انوشه، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي‌، ج 4، 1380، ص 1965، 1968 و 1973.


[1]. Oim

ابوالقاسم رادفر