Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

قوام، احمد، قوام‌السلطنه (1290ق / 1873م-1334ش)، رجل سياسي، از وزيران و صدراعظم دورة قاجار و نخست‌وزير دورة پهلوي.

در تهران متولد شد. او فرزند ميرزا ابراهيم معتمدالسلطنه و برادر وثوق‌الدوله است.1 تحصيلات متوسطه را در تهران تمام كرد سپس وارد مدرسة حقوق پاريس در رشتة علوم سياسي شد. ولي موفق به اتمام آن نشد.2 پس از بازگشت به ايران به دليل حسن خط و شيوة نگارش مورد توجه ناصرالدين شاه قرار گرفت و ملقب به دبير حضور شد. در سفر سوم مظفرالدين شاه به اروپا در زمرة همراهان قرار گرفت و پس از بازگشت به تهران با لقب وزير حضور رئيس دفتر مخصوص مظفرالدين شاه شد و در همين سمت فرمان مشروطيت را نوشت و آن را به امضاي مظفرالدين شاه رسانيد.3 قوام در 1324ق / 1906م پس از فوت نريمان خان قوام‌السلطنه وزير مختار ايران در اتريش با اهداي 25 هزار اشرفي از شاه لقب قوام‌السلطنه گرفت.4 در كابينة سردار اسعد بختياري به معاونت وزارت داخله و سپس به معاونت وزارت جنگ منصوب شد. در مرداد 1328ق / 1910م در كابينة اول مستوفي‌الممالك وزارت جنگ را احراز كرد و توانست لايحة خلع سلاح مجاهدين را از تصويب مجلس بگذراند به همين سبب درگيري بين قواي دولتي و نيروهاي ستارخان در پارك اتابك به وقوع پيوست كه منجر به زخمي‌شدن ستار خان گرديد. در 1329ق / 1911م در كابينة دوم محمدولي خان سپهدار تنكابني به وزارت عدليه منصوب شد و در هيئت دولت صمصام‌السلطنه بختياري به وزارت داخله رسيد. در 1330ق / 1912م در كابينة محمدعلي خان علاءالسلطنه وزارت ماليه را عهده‌دار شد و در 1335ق / 1917م در دورة دوم نخست‌وزيري علاءالسلطنه وزير داخله شد. اين سمت را در كابينة عين‌الدوله نيز حفظ كرد.5 در دورة مستوفي‌الممالك به عنوان والي خراسان منصوب شد و موجبات انتقال كلنل محمدتقي خان پسيان* را براي رياست ژاندارمري خراسان فراهم كرد. اما پس از كودتاي سيد ضياء طباطبايي* در 1299ش دستور دستگيري وي به كلنل پسيان داده شد و در نوروز 1300 دستگير و به تهران فرستاده شد.6 پس از سقوط دولت سيد ضياء، احمدشاه وي را به عنوان نخست‌وزير انتخاب كرد.7 از مهم‌ترين اقدامات وي در اين دوران پايان دادن به نهضت جنگل* و قيام كلنل محمدتقي پسيان در خراسان بود.8 اختلافات قوام با احمدشاه و سردار سپه و همچنين نارضايتي شوروي و انگليس از وي به خاطر طرح مسئلة نفت شمال باعث سقوط كابينة وي و جانشيني مشيرالدوله شد.9 ناتواني مشيرالدوله در ادارة دولت سبب شد مجلس بار ديگر در خرداد 1301ش به كابينة قوام‌السلطنه رأي اعتماد دهد.10 در اين دوران وي لايحة تشكيل بانك ملي و استخدام مستشاران آمريكايي را براي امور مالي تقديم مجلس كرد.11 در 1302ش ظاهراً به جرم توطئه بر ضد وزير جنگ تحت تعقيب قرار گرفت و مدتي توقيف شد و سپس به حالت تبعيد به اروپا رفت.12 در شهريور 1320ش قوام بار ديگر به صحنة سياست بازگشت و در مرداد 1321ش به نخست‌وزيري منصوب شد، ولي در بهمن همان سال استعفا كرد.13 در 1324ش مجلس چهاردهم بار ديگر وي را به نخست‌وزيري انتخاب كرد. با خاتمة جنگ جهاني دوم دولت شوروي همچنان قسمت‌هايي از خاك ايران را در تصرف داشت و نيز به گرفتن امتيازات نفتي نواحي شمال ايران تمايل داشت و حتي دولتي نيز به رياست سيد جعفر پيشه‌وري* در آذربايجان تشكيل داد. قوام با وعدة واگذاري نفت شمال به روس‌ها و امضاي موافقت‌نامه معروف به قوام ـ سادچيكف[1] توانست جلوي جمعيت شوروي را از آذربايجان گرفته و غائلة آذربايجان را ختم كند.14 همچنين حزب دموكرات* ايران را نيز در همين دوران تشكيل داد.15 شاه به پاسداشت خدمات وي به او لقب «جناب اشرف» داد، با اين حال محبوبيت قوام موجب برانگيخته شدن حسادت شاه و در نتيجه سقوط كابينة قوام در 1326ش شد و او به اروپا رفت.16

و در 1329ش به تهران بازگشت. در سال 1331ش با اختلافي كه بين مصدق و شاه روي داد بار ديگر به عنوان نخست‌وزير انتخاب شد ولي پس از قيام 30 تير مجبور به استعفا شد.17 مجلس هفدهم در اين دوران لايحة مصادرة اموال وي را صادر كرد. قوام بعد از اين جريان غالباً بيمار بود تا اين كه بر اثر سكتة قلبي درگذشت و در قم مدفون شد.18

 

مآخذ:

  1. دهخدا، علي‌اكبر. لغت‌نامة دهخدا. ذيل قوام‌السلطنه.
  2. مهدي‌نيا، جعفر. زندگي سياسي قوام‌السلطنه. تهران: فوس، 1370، ص 15.
  3. عاقلي، باقر. خاندان‌هاي حكومت‌گر در ايران. تهران: علم، 1381، ص 273 و 274.
  4. همان. ص 274.
  5. همان. ص 275.
  6. شميم، علي‌اصغر. ايران در دورة سلطنت قاجار. تهران: مدبر، 1374، ص 167.
  7. همان. ص 618.
  8. همان. ص 619 به بعد.
  9. همان. ص 633 و 634.
  10. همان. ص 636.
  11. عاقلي. همان. ص 276
  12. همانجا.
  13. مهدي‌نيا. همان، ص 16.
  14. دهخدا. همانجا.
  15. مدني، سيد جلال‌الدين. تاريخ سياسي معاصر ايران. قم: دفتر انتشارات اسلامي، 1361، ج 1، ص 160.
  16. مهدي‌نيا. همانجا.
  17. مهدي‌نيا. همانجا؛ عاقلي. همان. ص 286-287.
  18. عاقلي. همان. ص 287-288.
    [1]
مهدی جواهری