Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

 

لُري/lori/، از زبان‌هاي ايراني جنوب غربي است كه خود شاخه‌اي از زبان‌هاي هند و ايراني به شمار مي‌آيد.1 به گفتة اُرانسكي، زبان‌ها (و لهجه‌هاي) ايراني جنوب غربي از لهجه‌هاي باستاني بخش جنوب غربي فلات (سرزمين پارسه parsa) ريشه مي‌گيرند. در بين زبان‌هاي جنوب غربي ايران، لري نزديك‌ترين رابطه را با زبان فارسي دارد؛ هر دوي آن‌ها دنبالة پارسي ميانه، از قرن 3 پ م تا قرن 8 و 9م / 1 و 2ق هستند كه زبان پارتيان و ساسانيان بوده و به تدريج تغيير شكل داده است.2 راولينسون خلاف كساني كه گويش‌هاي رايج در مناطق كوهستاني زاگرس را بازماندة زبان پهلوي مي‌دانستند لري را از فارسي باستان مشتق دانسته  است.3 زبان لري به گويش‌هاي مختلفي تقسيم مي‌شود كه ظاهراً تا حدودي متناسب با تقسيم‌بندي ايلاتي هستند: گويش‌هاي لُر بزرگ (ممسني‌اي و كهگيلويه‌اي)؛ گويش بختياري؛ گويش لُر كوچك (گويش فِيلي).4 طبق يك تقسيم‌بندي ديگر، لري را مي‌توان به دو شعبة باختري و خاوري تقسيم كرد كه مرز بين اين دو رودخانة دِز است كه لرستان و بختياري را از هم جدا مي‌سازد.5 در مورد زبان لُري هم اكنون در منطقة وسيعي از ايران رايج است و حدود سه ميليون نفر به آن تكلم مي‌كنند،6 اما در بعضي منابع تعداد گويش وران آن چهار ميليون نفر نيز تخمين  زده شده است.7 طبق تقسيم‌بندي اول گويش‌هاي لُر بزرگ در فارس رواج دارند؛ گويش‌ بختياري در ناحيه‌اي گسترده‌تر، از غرب اصفهان تا دزفول و شوشتر رواج دارد و مركز فرهنگي گويش فِيلي، خرم‌آباد است.8 طبق تقسيم‌بندي دوم، قلمرو گويش باختري، منطقة نهاوند، بروجرد، قسمتي از ملاير و تويسركان، سيلاخور، اليگودرز، لرستان، برخي از نواحي استان ايلام و خوزستان شمالي را در بر مي‌گيرد. فزون بر اين چگني‌هاي منجيل و نواحي قزوين و هُداوندهاي مقيم خوار ورامين نيز به اين زبان گفتگو مي‌كنند. قلمرو لري خاوري شامل، بختياري، كهگيلويه و بويراحمد، مناطقي از استان‌هاي فارس، بوشهر، خوزستان و اصفهان است. گروه‌هايي از لُرها در برخي دهات خُمين ساكن‌اند و گروهي از طوايف كرمان در نواحي سيرجان، جيرفت و بافت نيز به اين زبان سخن مي‌گويند.9 گويش‌هاي لُري غير از بختياري كه چند ويژگي مخصوصي به خود دارد، تفاوت اندكي با يكديگر دارند و تحت تأثير زبان فارسي و گويش‌هاي كردي همجوار قرار گرفته‌اند.10 قبلاً رابطة نزديكي ميان لُري و كردي مي‌دانستند و حتي لري را يكي از گويش‌هاي كردي به حساب مي‌آوردند.11 اما براساس داده‌هاي جمع‌آوري شده توسط ژوكفسكي (zhukovski) در 6-1883، اُ. مان (O.Mann) آشكار گرديد كه كردي و لري كاملاً از يكديگر جدا هستند.12 لري در اكثر لغات و اصطلاحات و تلفظ به فارسي ادبي نزديك است.13 در عين حال بعضي از واژه‌هاي لُري با تلفظ فارسي ميانه يا نزديك به آن به كار مي‌روند، در حالي كه در فارسي تلفظ آن‌ها از تلفظ اصلي دور شده است، مانند كلمات /šaš/ «شِش»، /asp/ «اسب»، /sohr/ «سرخ»، /merd/ «مَرد».14 لري بعضي از اصطلاحات دورة مغول را نيز حفظ كرده است: /tušāl/ «رئيس قبيله» كه در مغولي /tüšümel/ به معني «رسمي» است.15 نظام آوايي گويش‌هاي لُري شامل واكه‌هاي /a, ā(â), i, Ī, u, ū, ü/ است. واكه‌هاي مركب /ēy/ و /ōw/ معمولاً در نتيجة فرايند تضعيف يا نرم‌شدگي آوا به /ē/ و /o/ تبديل مي‌‌شوند. بيشتر همخوان‌هاي لري مانند همخوان‌هاي فارسي هستند، همخوان‌ /δ/ كه گونه‌اي از تلفظ /d/ در جايگاه بعد از واكه است نيز در اين زبان وجود دارد.16 اين تلفظ همان حرف «ذ» فارسي است.17 در كلماتي مانند baδ «بد» و bāδ «باد»،18 و نيز همخوان /w/ كه با /v/ يا /b/ در تناوب است.19 (pow «آب»).20 گويش‌هاي لُر بزرگ و بختياري در مقايسه با لر كوچك تفاوت‌هاي بيشتري با فارسي معيار دارند كه از جمله مي‌توان به موارد زير اشاره كرد: -am در پايان واژه به –om و –um تبديل مي‌شود.21 (در بختياري: (mībīzam/ ībīzom) «اَلك مي‌كنم» و (mīkonam/ īkunum) «مي‌كنم».22 در مقابل /ū/ فارسي در مواردي /Ī/ مشاهده مي‌شود: (pūl/ pīl)؛ /h/ لري در بعضي موارد در تقابل با /x/ فارسي است (xāne/ hona). در مقابل تركيب –ft در واژه‌هاي فارسي، در لري –ht قرار مي‌گيرد. (raft→ raht).23 در اين گويش‌ها براي اسم نه تمايز جنس دستوري وجود دارد و نه حالت صرفي. پسوند نكره‌ساز /Ī/ است به همراه و يا بدون /ya/، /yak/ «يك»: لري فيلي:  sag- ī (ya) (yak) «سگي». در تمام گويش‌هاي لري كسرة اضافة (-i و گاهي –ye/ -e) وجود دارد.24 صرف فعل بر پاية دو مادة مضارع و ماضي قرار دارد. صفت مفعولي در ساخت ماضي بعيد و مجهول به كار برده مي‌شود. مضارع اخباري: بختياري: T- kun- um «مي‌كنم»، ماضي: بختياري: kird- om «كردم». ماضي نقلي: بختياري: kird – im- a «كرده‌ام». ماضي بعيد: ممسني: kirda biδom «كرده‌ بودم»25 مجهول: ممسني: xarda vābi «خورده شد».26 در ستاك‌هاي حال و گذشته لري غالباً از فارسي تبعيت مي‌كند، با اين حال كلمات و ستاك‌هاي غير فارسي نيز در اين زبان ديده مي‌شود، مانند: twanum/ wandum «پرتاب كردن» و tar/ ītarom «قادر بودن».27 نحو گويش‌هاي لري در مجموع‌ همان نحو فارسي محاوره‌اي است.28 الگوي غالب ترتيب واژه‌ها همانند فارسي فاعل، فعل، مفعول يعني sov است. (لري خرم‌آباد: /e berāro, sare mene qorbone tu/ «اي برادرم سر من قربان تو»29؛ (بختياري: /mu hamī dohδar- a īxom/ «من همين دختر را مي‌خواهم»).30 با آن‌كه زبان لُري قرن‌ها در بين قوم لُر رايج بوده اما لُرها كمتر آثار مكتوب به زبان خود دارند و نوشته‌هاي آن‌ها به زبان فارسي است.31

 

مآخذ:

        1. Grimes, Barbara. (ed.) "LUR" Ethnologue/ Languages of the world. 12th edition. Texas: Summer Institute. p. 641.

           و نيز: امان‌اللهي بهاروند، سكندر. قوم لُر. تهران: آگاه، 1374، ص51؛ و نيز: لكوك، پير. «گويش‌هاي جنوب غرب ايران»، راهنماي زبان‌هاي ايراني. ترجمه زير نظر حسن رضايي باغ‌بيدي، تهران: ققنوس، 83- 1382، جلد دوم، ص563.
  1. امان‌اللهي بهاروند، سكندر. قوم لُر. ص53.
  2. راولينسون، هنري. سفرنامة لرستان، خوزستان ـ بختياري. ترجمة دكتر سكندر امان‌اللهي، خرم‌آباد: اميركبير، 2536، ص113.
  3. لكوك، پير. «گويش‌هاي جنوب غرب ايران»، راهنماي زبان‌هاي ايراني. ترجمة فارسي زير نظر حسن رضايي باغ‌بيدي، تهران: ققنوس، 83- 1382، جلد دوم، ص563.
  4. امان‌اللهي بهاروند، سكندر. قوم لُر. ص55.
  5. Asher, R. E. "Languages of South Asia from Iran to Bangladesh." Atlas of the world's Languages. London: Rout ledge Reference, 1994, p. 205.

    و نك. امان‌اللهي بهاروند، سكندر. قوم لُر. ص54.
  6. http: www.Ethnologue.com ./ 14/ show – Languages. Asp? Code= 1URI.
  7. لكوك، پير. راهنماي زبان‌هاي ايراني. ص563.
  8. امان‌اللهي بهاروند، سكندر. قوم لُر. ص55.
  9. لكوك، پير. راهنماي زبان‌هاي ايراني. ص563.
  10. ابراهيم‌پور، محمدتقي. واژه‌نامة كردي ـ فارسي. تهران: انتشارات ققنوس، 1373، ص15؛ و نك. مصاحب، غلامحسين. دايرةالمعارف فارسي. ص1167.
  11. Minorsky, v. "LUR", The Encyclopeadia of Islam. Leiden – New york: E. J. BRILL, 1986, Vol 5, p 823.
  12. دولتياري، روح‌الدين. لرستان (سرزمين تاريخ كهن). خرم‌آباد: انتشارات افلاك، 1375، ص104.
  13. صادقي، علي‌اشرف. «نقد و معرفي كتاب»، بررسي گويش بويراحمد و كهگيلويه». مجلة زبان‌شناسي. سال چهاردهم، شمارة اول و دوم، 1378، ص144- 142.
  14. Minorsky, V., the Encyclopeadia of Islam. P 823.
  15. لكوك، پير. راهنماي زبان‌هاي ايراني. ص567.
  16. صادقي، علي‌اشرف. مجلة زبان‌شناسي. ص144- 142.
  17. سلامي، عبدالنبي. گنجينة گويش‌شناسي فارسي. تهران: نشر آثار (فرهنگستان زبان و ادب فارسي)، 1383، ص142، 160.
  18. لكوك، پير. راهنماي زبان‌هاي ايراني. ص567.
  19. مقيمي، افضل. بررسي گويش بويراحمد و كهگيلويه. شيراز: انتشارات نويد، 1373، ص130.
  20. Minorsky, v., the Encyclopeadia of Islam. P 823.
  21. لكوك، پير. راهنماي زبان‌هاي ايراني. ص568- 569.
  22. Minorsky, v., the Encyclopeadia of Islam. P 823.

    و نك. مقيمي، افضل. بررسي گويش بويراحمد و كهگيلويه. شيراز: انتشارات نويد، 1373، ص120.
  23. لكوك، پير. راهنماي زبان‌هاي ايراني. ص568.
  24. لكوك، پير. راهنماي زبان‌هاي ايراني. ص570- 569.
  25. سلامي، عبدالبني. گنجينة گويش‌شناسي فارسي. ص205.
  26. Minorsky, v., the Encyclopeadia of Islam. P. 823.
  27. لكوك، پير. راهنماي زبان‌هاي ايراني. ص570.
  28. شادابي، سعيد. فرهنگ مردم لرستان. انتشارات افلاك، 1377، ص96.
  29. لكوك، پير. راهنماي زبان‌هاي ايراني. ص568.
  30. امان‌اللهي بهاروند، سكندر. قوم لُر. ص54.
    آتوسا رستم‌بیک تفرشی