Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

وحدت و كثرت، در فلسفة صدرائي، در توجيه نظرية وحدت وجود و از لوازم اصالت وجود. در بحث از وحدت و كثرت، چگونگي ارتباط و اتحاد وجود، كه واحد است، با موجودات كه كثيرند طرح مي‌شود. ملاصدرا در اين موضوع نظرية خاصي را مطرح كرده است كه با نظريه‌هايي كه پيشتر در اين باب اظهار شده متفاوت است. از اين نظريه به نظرية «كثرت در عين وحدت و وحدت در عين كثرت» تعبير مي‌شود. اين نظريه هر چند رنگ عرفاني دارد، اما يكسره عرفاني نيست. وحدت و كثرت، همانند وجود قابل تعريف نيستند و تصور هر دو اَوّلي و بديهي است و از اين رو از تعريف بي‌نياز مي‌باشند. هر چند مي‌توان گفت كه وحدت نزد عقل و كثرت نزد خيال شناخته‌ترند. زيرا وحدت امر عقلي است و از امور عامه مي‌باشد كه ادراك آنان با عقل صورت ‌مي‌گيرد و كثرت در خيال مرتسم مي‌شود چون خيال محل صور محسوسات است و محسوس كثير مي‌باشد. وجودِ عينيِ حقيقتي، واحد و بسيط است و كثرت و تعددي كه در جهان خارج مشاهدة امري خارج از ذات اين وجود نيست، بلكه از ذات آن سرچشمه مي‌گيرد. وجود در ميان همة ماهيات مشترك و با آن‌ها متحد است و  صدق او بر آنان از جهت واحد بودن آن است و از همين جا مفهوم وحدت دريافت مي‌شود. وحدت و وجود در صدق بر اشياء متساويند و بر هر چه وجود به آن تعلق گيرد واحد گفته مي‌شود و واحد درست مانند وجود در قوت و ضعف مقول به تشكيك مي‌باشد. هر چيزي وجودش قوي‌تر باشد و حدانيتش نيز تمام‌تر و كامل‌تر است. وحدت از جهت آن‌كه بر ماهيات گوناگون صدق مي‌كند به نام‌هاي گوناگون نيز ناميده مي‌شود: واحد بالجنس، مانند وحدت انسان و اسب در حيوان بودن؛ واحد بالنوع مانند وحدت دو شخص در انسانيت و ناطقيت؛ واحد به محمول، مثل انسان كه كاتب و ضاحك محمول او واقع شده به او وحدت مي‌يابند؛ واحد به اضافه، اتحاد در اوصاف عرضي و ذاتي است كه به گوناگوني اسم‌هايشان، نام‌هاي گوناگون مي‌گيرند: مشاركت در محمول چون در نوع باشد، مماثلت؛ چون در جنس باشد، مجانست؛ چون در كيف باشد، مشابهت؛ چون در كم باشد مساوات؛ چون در وضع باشد، مطابقت؛ و چون در اضافه باشد؛ مناسبت خوانده مي‌شوند. در برابر همة حالات و خصائص واحد و وحدت، كثرت قرار دارد.1

 

مأخذ:

  1. صدرالدين شيرازي. اسفار. قم: 1425ق، ص1/(1)89، 92، 245؛ 1/ (2)69- 71، 73.
منوچهر پزشک