Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

کلاه: سرپوشي که بر سر گذارند. جنس آن مي‌تواند از پارچه، پوست، چرم، مقوا، پشم، نمد و مانند آن باشد. روش تهيه آن نيز يا با دوختن است و يا مانند نمد با مالش و ماليدن. شکل و طرح کلاه‌ها نيز مانند جنس و طرز تهيه آنها، بسيار متنوع و گونه گون است. ديهيم، افسر، تياره، باشلُق، َقَلنسوه، طاقيه، طويله، بُرُنس، َدنيه، ُمزوجَه و مانند آن، نام‌هاي تاريخي و انواع ديگر سربند هستند که در شکل‌ها و طرح‌هاي گوناگون در دوره‌هاي مختلف تاريخي مورد استفاده قرار گرفته‌اند.1

ايران باستان٭: از قديمي‌ترين کلاه‌هايي که در ايران باستان مي‌شناسيم و قبل از ورود آريايي‌ها، بويژه توسط پادشاهان و يا هنگام نشان دادن خدايان، مورد استفاده گسترده بوده، کلاه‌هاي شاخدار است. اين کلاه‌ها اغلب دو شاخ در طرفين خود داشتند،2 اما گاه تعداد اين شاخ‌ها به ده عدد هم مي‌رسيد.3 از کلاه‌هاي ديگر اين دوره کلاه‌هاي لبه‌دار،4 و کلاه‌هاي مخروطي است.5 از قديمي‌ترين کلاه‌هايي که برخي زنان آن زمان استفاده مي‌کرده‌اند، نوعي کلاه ساده بود،6 يا نوع بزرگ‌تري که بام آن تخت بود.7 شايد آنان از نوعي کلاه‌گيس نگين‌دار نيز استفاده مي‌کرده‌اند.8 از جالب‌ترين نمونه‌هاي کلاه‌هاي قبل از آرياييان، نوعي کلاه يا کلاهخود بود که به انتهاي ميله‌اي شکل در بالاي کلاه ختم مي‌شد.9 از کلاه‌هايي که با ورود آرياييان به ايران، و ظاهرا اولين بار به وسيله مادي‌ها در سطحي گسترده مورد استفاده قرار گرفت،کلاهي پشمين بود که تمام سر و گردن و روي گوش‌ها و پيشاني و زير گلو را مي پوشاند، اما به سبب شُلي، قسمت بالاي آن مي افتاد.10 نوع ديگر اين کلاه حتي روي چانه را نيز مي گرفت.11 به نظر مي رسد اين کلاه که کارکردي همچون پنام داشته( دهان بندي براي نيالودن آتش مقدس از تنفس انسان، درمراسم مذهبي زردشتيان٭ )، بيشتر به وسيله روحانيون مورد استفاده قرار گرفته است.12هخامنشيان نيزاز اين نوع کلاه 13 بويژه از نوع آهاردار و تقريبا خشک آن استفاده کرده اند.14 بعدها پارتيان نيزاز اين کلاه درسطحي گسترده استفاده کردند.15 کلاه‌هاي نيمگرد و ساده را که مادها بر سر مي گذاشتند، تا زمان هخامنشيان نيز استفاده مي شد.16 نوعي از اين کلاه،که ويژه صاحب منصبان بود، آويزه دُم مانندي در عقب خود داشت که پشت شانه‌ها مي افتاد.17 سکاييان بيشتر از کلاه‌هاي مخروطي شکل که گاه خيلي بلند نيز مي شدند، استفاده بيشتري مي کردند. ادامه مخروطي برخي ازاين کلاه‌ها، نه به صورت عمودي، بلکه مي توانست در پشت سربه صورتي افقي و خميده قرار گيرد.18 اشکانيان دو نوع از کلاه‌هايي را که اولين بار مادي‌ها به کار بردند، بيشتربر سر مي گذاشتند،يکي کلاهي بود که تمام سرو گردن و گوش‌ها را مي گرفت و با تسمه اي زير گلو محکم مي شد،19 ديگر، کلاهي ساده و نيمگرد بود،که اشکانيان آن را قدري بلندتر و کشيده تر کرده، به همراه تزيينات نگين کاري شده، به کار مي بردند.20   

ابتداي اسلام تا مغول : حجاج بن يوسف21 از اولين امراي بود، که از طويله و قلنسوه که کلاه‌هايي بلند بودند، استفاده کرد.حسين بن علي(ع) نيز گاه قلنسوه بر سر مي گذاشت.22 عمربن عبدالعزيز،خليفه اموي نيز بر سر کُمه يا قلنسوه گرد و درازي مي گذاشت.23 قلنسوه کلاه بلند و پشمي و سياهي بود که قسمت مياني آن را،به سبب بلنديش،از داخل با قطعات مقوا و کاغذ انباشته،و با چوب‌هايي نازک،استوار مي کردند.24 اين کلاه که به نظر مي رسد، اعراب آن را از کلاه‌هاي بلند مانويان گرفته باشند،25 در دوره عباسيان،و در پي نفوذ گسترده فرهنگ ايراني، چنان مورد توجه خلفا و رجال ديواني قرار گرفت که خليفه عباسي منصور، در سال 153 ق/770 م،فرماني در الزام ديوانيان به بر سر نهادن آن صادر کرد.26 بر قلنسوه هارون نوشته شده بود" غازي، حاج ".27 در دوره مامون استفاده از اين کلاه که دورش را دستاري مي پيچاندند،بسيار شايع شد.28 طاهر ذواليمينين،29 عمروبن ليث صفار،30 و همچنين اميران علوي طبرستان، قلنسوه سياه بر سر مي گذاشته اند.31 محمد بن کرام فقيه و صوفي حنفي خراسان نيز قلنسوه سفيد بر سر داشته است.32 ابوسعيد ابوالخير گونه اي قلنسوه،به نام مُزوجَه بر سر داشت،33 که اگر روي آن را سوزن دوزي مي کردند،کلاه هزارميخي نام مي گرفت.34 قضات اغلب کلاه‌هاي خُمره اي( دَنيه ) که روگوشي‌هايي نيز داشت،بر سر گذاشته،اما اغلب آن روگوشي‌ها را بالا مي زدند.35 سلسله‌هاي ترک،نوعي کلاه قوسي با زائده اي در جلو، يا کلاهي مخروطي معروف به کلاه جوار بر سر مي گذاشتند،همچون محمود غزنوي و پسرش اميرمحمد.36 به اين کلاه که گاه آن را از پوست سگ آبي،و به رنگ سياه يا قهوه اي مي ساختند،کلاه ُقندوز مي گفتند،37 و اين ظاهرا همان طاقيه طولاني يا کلاه بلند مخروطي38 ترکمانان است که چون آن را قدري کج بر سر مي نهادند، همچون آلب ارسلان39 و يا محمد خوارزم شاه40( يعني ادامه عمودي آن، به صورت مايل يا افقي پشت سر قرار مي گرفت) به آن کلاه ترکماني کژ مي گفتند.41 حاجبان دربار و برخي از واليان،اغلب کلاه دو شاخ سياه رنگي بر سر داشتند.42 نوازندگان بيشتر کلاه‌هاي ساده و کوتاه مثلثي سياه يا قهوه اي و مانند آن بر سر داشتند.43 زنان از کلاه‌هاي نيمگرد لبه دار که جقه اي بالاي خود داشت،و رنگ آن اغلب آبي يا قرمز بود،44 يا نوعي کلاه تخت منگوله دار،45 و نيزازکلاه‌هاي مثلثي زرد،سفيد يا قرمز و ملانند آن استفاده مي کردند.46 به هرحال برهنه بودن سر نشانه ذلت و پستي بود،به اين خاطراولين اقدام براي تنبيه٭ مجرمان،  برداشتن کلاه و سرپوش آنان بود.47 غير از اين تنها در سوگواري٭ها سر را برهنه مي کردند.48 

مغول تا عصر حاضر: شاهان مغول گاه کلاه مسطحي بر سر داشتند که لبه اي ريشه دار داشت.49 کلاه تيموريان در شکار، کلاهي از پوست پلنگ يا از پوست بره بود،گاه نيزکلاه مخروطي سفيدي با لبه قهوه اي برسر مي گذاشتند.50 رايج ترين نوع کلاه اين دوره،کلاهي بود که لبه آن دو چاک کوچک داشت،يکي در جلو يکي در عقب،و چون لبه را از محل چاک‌ها برگردانده بودند،هميشه رنگ کلاه با رنگ لبه برگشته، متفاوت بود.ازاين کلاه که اغلب خالدار بود و رنگ‌هاي متنوعي داشت،51 و گاه کلگي آن قدري بلندتر شده و بدين خاطر کلاه را قدري مخروطي نشان مي داد،52 تا دوره صفويه٭ نيز استفاده مي شد.53 جزو خلعت‌هاي وزارت از کلاه مرصعي به نام کلاه نوروزي نام رفته است،  که مي بايد همان کلاهي باشد که در زمان صفويان با عنوان " کلاه دولت " از آن ياد شده است. به نظر مي رسد هردوي اين نامها، مربوط به نوعي کلاه کله قندي منگوله دار باشد. شاهان صفوي نوع شل وکوتاه و اغلب آبي رنگ و خالدارآن را بر سر مي گذاشتند، که به سبب شُلي، بالاي آن به طرف پايين خم شده و مي افتاد. 54 جلودارها اغلب کلاه مخروطي بلند و لبه داري ( سبز، سرخ،خاکستري،طلايي و مانند آن ) بر سر داشتند.55 نوعي از اين کلاه‌ها جز لبه اصلي،لبه ديگري داشت که به شکل مايل پشت گردن را مي پوشاند.56 کلاهي به نام تاج٭نمد، يا تاج مولوي،يا تاج دوازده ترک را،گروهي از صوفيان بر سر مي گذاشتند.بر اين کلاه، وصله‌هايي رنگي و نوشته‌هايي از قرآن يا نقش‌هايي رمزي چون کليد بود.57مهمترين کلاه دوره صفويه کلاه قزلباش بود.58 اين کلاه در حقيقت کلاهخودي فلزي بود که انتهاي آن به شکل ميله مانندي عمودي در مي آمد،هميشه دور آن را دستاري سفيد يا رنگي مي پيچاندند به طوري که همه کلاهخود را مي پوشاند و تنها بخش عمودي ميله مانند آن ديده مي شد.59 نوعي از اين کلاه از ماهوت قرمز" سقرلاط " تهيه مي شد، و بر هر يک از دوازده ترک آن نام امامي نوشته شده بود.60  نادر شاه کلاه استوانه اي و يا مخروطي بلندي را رواج داد که قسمت بالايي آن را بريده بودند. قسمت بالاي اين کلاه،که لبه بسيارباريکي نيز داشت، به چهار ترک يا چهار گوشه کوچک قوسي شکل ختم مي شد.اغلب شال سفيدي را به همراه نوار باريک طلايي رنگي به دور اين کلاه قرمز،يا سفيد و يا خاکستري مي پيچاندند.61 زنديان چهارترک بالاي اين کلاه را برداشته،بام کلاه را صاف،حالت مخروطي کلاه را استوانه اي،و شال دور آن را نيز بزرگ تر و پهن تر کردند.62 اين همان کلاهي است که رجال قاجار٭ با کمي تغيير،سال‌ها از آن به صورت کلاه رسمي ديوانيان استفاده کردند.63    نا صرالدين شاه که به دنبال ترقيات اجتماعي بود قدري از بلندي کلاه‌ها کاست.64 درمهرماه 1307ش/ سپتامبر1928م،و در زمان رضا شاه، دولت مقرر کرد مردان ايراني لباس يکدست و کلاه لبه دار استوانه اي که به کلاه پهلوي معروف شد،بر سر بگذارند.65 از آنجا که کلاه ازمهمترين البسه مردمان بوده،اصطلاحات زيادي درمورد آن بوجود آمده است، همچون، کلاه کسي را برداشتن،کلاهمان توي هم مي رود،سرش بي کلاه ماند،و مانند آن.66  

نک : کلاه بوقي،تاج، لباس دراويش و صوفيان

---------------------------------------

مآخذ :

1- يادداشت مولف، نيز اسدي طوسي. لغت فرس،به کوشش محمد دبيرسياقي،تهران،کتابخانه طهوري،1336، ص 139

2- Scheil,V.Textes(élamites-sémitiques)MDP,Paris,1905,Vol,vi,pl.24

اثر مهر از شوش

3- Moortgat,A.The art of ancient Mesopotamia,London,(1967)pl.F,no 5

اثر مهر استوانه اي،حدود 2300 ق م

4- Amiet,P.Elam,Paris,(1966)p.85 ; Idam,Glyptique Susienne,Paris(1972) vol 1,p.218,vol 2,pl.158,no 1688

اثر مهر از شوش،حدود 3200 ق م

5- → 3

6- Spycket,A.Les figurines de Suse,MDAI,lii,Paris,Gabalda, (1992) p.66,pl.45,no 320

7- Amiet(1966)p.297,fig 221

8- Ibid,fig 122

9- Amiet(1972)vol 1,Pp.218,229,vol 2,pl.157,161,no 1684,1746

اثر مهر از شوش

10- Dalton,O.The Treasure of the oxus with other examples of early oriental metal work,London (1964)Pp.15-20,pl.2,14,32,fig 14,21,49,no 48-49

گردونه از گنجينه جيحون، و نقوش روي سنگ قبر اسکندر

11- Ibid,no 124098,page's last ; Ghirshman,R.Perse, proto-iraniens, Mèdes, Achéménides.Paris, Gallimard,1963,vol 1,p.261,fig 318

تنديس اسب سوار ايراني،قرن 4 پ م، موزه لندن

12- Dalton,p.22,pl.15,fig 69 ; Herzfeld,E.Iran in the ancient east, Oxford, 1941,Pp.204-205,fig 313

اثري از گنجينه جيحون،موزه لندن، و همچنين نقش برجسته صخره اي قيزقاپان در سليمانيه عراق

13- Dalton,pl.37,fig 18a-c

نقوش روي سکه‌هاي شهربانان هخامنشي در آسياي صغير،موزه لندن

14- Roaf,p.50,fig 54,pl.34a

نقش برجسته‌هاي تخت جمشيد، کاخ آپادانا

15- Gardner,P.The coinage of Parthia in troduction and supplementary catalog of a recent Hoard by j.Malter,ed M.Moshiri,Tehran,(1981) pl.A-B"Supplement"no 8,10,13,19 ; Sellwood,D.Coinage of Parthia,2nd ed, London,(1980),Pp.34-35,type 10,no 10.15

نقوش روي سکه

16- Ghirshman.1963.vol 1,Pp.244-245,fig 295

نيم تنه تنديس يک مادي از تخت جمشيد،موزه کليولند

17- Roaf,M."Sculptures and sculptors at Persepolis",IRAN,xxi(1983)pl. 11a-c,pl.32a-d,pl.33a-b

نقوش تخت جمشيد،آپادانا

18- Ibid,pl.26.b

نقوش تخت جمشيد،آپادانا

19- Gardner.pl.A-B"Supplement"no 4,11,

نقوش روي سکه‌هاي شاهان اشکاني

20- Sellwood.Pp.81-84,type 28-29,no 28.5,29.1

نقوش روي سکه‌هاي مهرداد دوم اشکاني،موزه لندن

22- جاحظ،ابوعثمان عمرو بن بحر.التاج في اخلاق الملوک،تحقيق احمد زکي پاشا، قاهره، مطبعة الاميريه، 1332 ق/ 1914 م ،ص 47

23- ابن سعد.الطبقات الکبري،عني بتصحيحه و طبعه ادوارد زاخائو،ليدن، 1322 ق، ج5، صص 297-298 ;ابن خلکان،شمس الدين احمد بن محمد. وفيات الاعيان و انباء ابناء الزمان ،تحقيق محمد محيي الدين عبدالحميد،قاهره، 1948-1949 م، ج1، ص 206

24- Supuler,B. Iran in frǜh-Islamischer zeit,Wiesbadan,1952,Pp.347-349 ;

Dozy,R.P.R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam,1845,Pp. 280-291

25- Ghirshman,R.Iran.Parthes et Sassanides,Paris,Gallimard,1962,P.329, no 439-440  

26- حسن ابراهيم،حسن. تاريخ السياسي و الديني و الثقافي و الاجتماعي،قاهره،الطبعة الثالثه، 1953 م،ج 2 ، ص 361  ترجمه شعري که ابودلامه در آن باب سروده اين است :

      از خليفه انتظار زيادتي داشتم                                  در درازي کلاه‌ها افزود

گويي بر فراز سر خمره‌هاي يهوديان است                      که با شبکلاه بلندتر مي نمايد

اصفهاني،ابوالفرج علي بن حسين. کتاب الاغاني،اعداد،مکتب تحقيق،بيروت،داراحياء التراث العربي، 1414-1415 ق/ 1994 م،الطبعة الاولي، ج10، ص 407 ;  لب اللباب،ص 124 به نقل از متز،آدام،الحضارة الاسلامية في القرن الرابع،نقله الي العربية محمد عبدالهادي ابوريده،قاهره، لجنة التاليف و الترجمه، 1377 ق/1957 م، ج2، صص 186-187

27- بارتولد،و،و. خليفه و سلطان،ترجمه سيروس ايزدي،تهران،اميرکبير، 1358، ص 18

28- جاحظ. صص 48-49

29- ابن اثير،عزالدين ابوالحسن.الکامل في التاريخ، بيروت،دارصادر،داربيروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ،ص 258

30- تنوخي،قاضي ابوعلي محسن بن علي.الفرج بعد الشدة،قاهره،دارالطباعة المحمديه،ترجمه و تاليف فارسي،حسين بن اسعد دهستاني،تصحيح اسماعيل حاکمي،تهران،اطلاعات، 1363- 1364، ج2 ، صص 674-676

31- مرعشي،ظهيرالدين. تاريخ طبرستان و رويان و مازندران،چاپ محمد حسين تسبيحي، تهران، شرق، 1368،صص 97 ،152; بلاذري،ابي العباس احمد بن يحيي. فتوح البلدان، حققه و شرح و حواشيه عبدالله انيس الطباع، عمرانيس الطباع،دارالنشرللجامعين، 1377 ق/ 1957 م،،ص 472، سال 315 ق/ 927 م

32- صفدي،صلاح الدين خليل.الوافي بالوفيات،باعتناء،هلموت ريتر،س.ديدرينغ و ديگران، ويسبادن،1981-1983، ج4 ،ص 375

33- از ريشه زوج . زيرا  از دو رويه تشکيل مي شد که يکي درون ديگري مي رفت و ميانشان را با پنبه و يا کاغذ پر مي کردند. محمد بن منور.اسرارالتوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد،تصحيح محمد رضا شفيعي کدکني، تهران،آگاه، 1367،ج1 ،صص 66 ، 146-147 ، ج2 ،صص 546-547 . به صورت‌هاي مروجه، مروحه، مردوحه و مانند آن نيز آمده است. مصححين جوامع الحکايات آن را به صورت " مزدوقه " تصحيح قياسي کرده و " کلاه منقش " معنا کرده اند. ; عوفي،سديد الدين محمد. جوامع الحکايات و لوامع الروايات،تصحيح اميربانو مصفا،مظاهر مصفا،تهران،بنياد فرهنگ ايران، 1352-1359،صص 635 ، 872 . نيز اين بيت حافظ :

از اين مزوجه و خرقه نيک درتنگم                    به يک کرشمه صوفي وشم قلندر کن

حافظ،شمس الدين محمد. ديوان،تحقيق محمد قزويني،قاسم غني،تهران،زوار،تاريخ مقدمه،           1320 ،ص 274 

34- باخرزي،ابوالمفاخريحيي.اوراد الاحباب و فصوص الآداب،به کوشش ايرج افشار، تهران، فرهنگ ايران زمين، 1358( جلد دوم در فصوص الآداب )ج2، ص 31 ; محمد بن منور، ج2، ص 460

35- متز، ج2، ص 95 ;ابن حوقل.صورة الارض،الطبعة الثانيه،ليدن،بريل، 1938-1939 م

،ص 253

36- جوزجاني،منهاج السراج. طبقات ناصري،چاپ عبدالحي حبيبي،تهران، 1334،، ج1، ص 281 ;راوندي،محمد بن علي. راحة الصدور و آية السرور،تصحيح محمد اقبال،ليدن، 1921 م،ص 331 ; بيهقي،ابوالفضل محمد بن حسين. تاريخ بيهقي،به کوشش خليل خطيب رهبر،تهران، سعدي، 1368، ج1، ص 61

37- ابن اثير، ج12، صص 502-503 ; جوزجاني، ج1، ص 281 ;

38- منشي،اسکندربيگ.تاريخ عالم آراي عباسي،1314 ق،طهران، ج 1، صص 19 ، 25 ، 32 ، 527

39- از بالاي گوي کلاهش تا انتهاي ريش بلندش را دو زراع( دو گز) نوشته اند. راوندي،ص 117 ; خواندمير آنرا طاقيه طولاني نام نهاده. حبيب السير في اخبار افراد البشر،تهران،کتابفروشي خيام، 1333-1334،)ج2، ص 487

40- ابن اثير، وقايع سال 594 ق/ 1197 م

41- جوزجاني، ج1 ، ص 246، شايد در ارتباط با اصطلاح " کج کلاه خان" باشد که کنايه از غرور و نخوت بوده است.

42- بيهقي.ج1، صص 41 ، 117 ، 209

Supuler,Pp.364-365

    43- Grube,E.J.Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection,Oxford,1976,P.83, no 42; Pope,A.U. A survey of Persian art,ed,P.Ackerman, Tehran,1964-1967,vol X,P.633,fig A. vol 12, Pp.1308-1341

نقش رقصنده اي روي بشقابي از نيشابور;  نقش بر سفال . نقش بر شمعدان قرن 6. گنجينه دوران اسلامي ; نقش روي بشقاب، ري، موزه برلين

44- - Pope.vol X,p.643 B,646 B,672 ; Grube,op.233,no 183

نقوش انساني بر روي بشقاب و ظروف ديگر، به ترتيب، ري يا ساوه،مجموعه پيلسبوري، موزه متروپوليتن، مجموعه مورتيمر  

45- Pope.vol IX,Pp.515-518,pl.511,554,812,980,Ibid,vol X,P.692 A

نقش برجسته گچي، ري، با نام طغرل [ دوم ؟ ] ، موزه پنسيلوانيا ، نقش روي بشقاب، ساوه، در تصرف موسي

46- Grube,op.201,no 143 ;  Pope. vol X,p.692 A

نقش روي بشقاب، ساوه،در تصرف موسي ; چيت ساز،محمد رضا.تاريخ پوشاک ايرانيان، انتشارات سمت،1379،ص 285 ، ش 493-494 

47- تاريخ سيستان،مولف ناشناخته،تصحيح محمد تقي بهار،تهران،1314،ص229;چيت ساز ص 134

48- در مرگ علي بن موسي الرضا. يعقوبي،احمد بن ابي يعقوب، تاريخ،بيروت،دارصادر، 1960 م، ج3، صص 180-181 ; در مرگ امام الحرمين، سبکي،تاج الدين عبدالوهاب، طبقات الشافعية الکبري،تحقيق محمود محمد الطناجي،عبدالفتاح محمد الحلو،قاهره،عيسي البابي الحلبي، 1964-1976 م، ج5 ،ص 181

49- Blair,S.A compendium of chronicles, the Nasser D.Khalili collection of Islamic art,ed,J.Raby,Oxford university press,vol XXVII,1995,P.43

نسخه جامع التواريخ، تبريز. ورقه 249a . مجموعه خليلي

 50- شاهنامه کاخ گلستان، ش 2173 ، ص 14 ، مجلس سوم ; سودآور،ابوالعلاء.هنر دربارهاي ايران،ترجمه ناهيد محمد شميراني،تهران،کارنگ، 1380،صص 84-93 ،119 ، ش 29 ، تاجگذاري سلطان حسين ميرزا بايقرا ، دربار سلطان حسين، توپکاپي سرا، H.1636 ، ش 31 ، حرمسراي سلطان حسين ميرزا بايقرا ، ديوان اميرخسرو دهلوي

51- Gray,B; La peinture Persane,Genève,1977,Pp.112-113,127-129

خمسه نظامي، موزه لندن، لندرزAdd.25900 ورقه 161 ; عکاشه،ثروت موسوعة التصوير الاسلامي،بيروت،مکتبة لبنان ناشرون،الطبعة الاولي،1999م،صص 174-180 ، لوحه 174 ، شاهنامه بايسنقر، کاخ گلستان ; سودآور،صص 84-88 ، ش 29 ، تاجگذاري سلطان حسين ميرزا بايقرا

52- Gray.Pp.95-97

بر سر تيمور در ورود فاتحانه او به سمرقند. ظفرنامه( شرف الدين علي يزدي )، واشنگتن، گالري هنر فريرn.48.18  ; نيز در به شکار رفتن او در سال 790 ، حوالي بخارا ، سودآور، صص 62-64 ، 56 ، ش 21 ، ظفرنامه يزدي،

53- Nizami; Ganjevi,Khamsa miniatures,انتشارات يازيچي،باکو، 1983 م

no 5,27,33,38,43,45,57

 مجالس خمسه نظامي ; شاهنامه موزه ايران باستان، ش 2120-312 ، ص 261 ، مجلس يازدهم  

54- خواندمير، ج4 ، ص 88، 103، 159، 167، 179، 188، 194، 196؛ مرعشي، ظهيرالدين. تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، چاپ محمد حسين تسبيحي، تهران، شرق، 1368، ص 174، 218، 293، مقايسه شود با هداياي نه‌گانه‌اي به نام نوئنا Nouena شامل لباس‌هاي ابريشمي و حريرهاي ارغواني و مانند آن، که تاتارهاي نواحي شمالي‌تر به بزرگان مي‌دادند. ونيزيان، (دالساندري، باربارو، و...) سفرنامه‌هاي ونيزيان در ايران، ترجمه منوچهر اميري، تهران، 1349، ص 25.

55- لصراف، شهاب. الفروسية، الرياض، المکتبة العربية السعودية، 1421 ق، ج2، ص 152-153، نقوش روي جلد کتاب، موزه لندن.

Nizami, p. no 38

مجلس خمسه نظامي

56- شاهنامه کاخ گلستان، ش 716، ص ۳-4، 20، مجالس اول و دوم و بيستم؛ لصراف، ج2، ص 246-249، لوحه‌هاي 201، 249، شاهنامه موزه توپکاپي سرا، ش 2153 ، ورقه 48

57- " در وصله‌هايي که صوفيان و درويشان برسر مي‌نهند" فصل هشتم از کتاب فتوت‌نامه سلطاني. کاشفي سبزواري، فتوت‌نامه سلطاني (در مجموعه رسايل جوانمردان) تصحيح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوي هانري کربن، انستيتو فرانسوي تهران، 1352، ص 184- 195،

58- Nizami. no 6

مجلس خمسه نظامي

59- روياي سلطان حيدر، عالم آراي صفوي، مولف ناشناخته، به کوشش يدالله شکري، تهران، اطلاعات، 1363، ص 30-31. به هرحال رويايي شبيه به روياي سلطان حيدر را در باب تاج، در مورد شيخ صفي‌الدين اردبيلي نيز نوشته‌اند، به نظر مي‌رسد، سابقه اين تاج، قديمي‌تر باشد. سيد فيروزشاه زرين کلاه، و محمد حافظ، هردو از اجداد شاه عباس، و از نظر زماني مقدم بر شيخ صفي‌الدين اردبيلي، تاج زرين برسر داشته‌اند. سلطان علي، اين تاج را در گيرودار جنگ ها، سرانجام از سرخود برداشته و بر سر برادرش، اسماعيل، شاه آينده ايران، نهاد، همانجا، ص ۳، 6، 13، 37؛  ونيزيان، ص 326، 364-365، 414- 429.

Gray.Pp.136-137

ديوان حافظ، کمبريج، مجموعه پريوه

Nizami. no 16,20,26,30

مجالسي از خمسه نظامي؛ تاج اسماعيل سرخ رنگ بود. ابلقي را يکي از دراويش بکتاشيه قسطنطنيه براي او فرستاده بود تا در روز جنگ بر تاج خود نهد. نيز، مقايسه شود با بخشي از نامه سلطان حسين تيموري خطاب به شاه اسماعيل، عالم آراي صفوي، ص 45-47 ، 197

60- منشي، اسکندربيگ. تاريخ عالم آراي عباسي، 1314 ق، طهران، ج 1، ص 19.

61- براي برخي از تصاوير نادر، نک :

Kirketerp, Moller, H.Nadir shah,Christian vii og William Jons, fund og forskning I det kongelige biblioteks samlinger,IX,1962, Pp.114-127;

افشار،ايرج. تصاوير نادرشاه و شاه عباس در کپنهاگ، مجله راهنماي کتاب، س دهم، ش دوم، تير 1346، ص181-183، ش 2، موزه کپنهاک، ش ۳، همانجا، الحاق به نسخه جهانگشاي نادري،pers.63 ،  ش 4، نقاشي بورديه در کتاب Gentil (1822) part, II، سه نيم تنه نقاشي شده ديگر، يکي در هند و ديگري در کتابخانه ملي پاريس، نسخه No.24219، که Otter وMinorsky، به ترتيب آنها را در ابتداي رسالات خود آورده‌اند، سومي در اداره اسناد تاريخي پنجاب است. حکمت، علي اصغر. تصوير تازهاي از نادر شاه، مجله يادگار، س چهارم، ش اول و دوم، شهريور- مهر 1326، ص35-36؛ براي تصاوير ديگر حاکمان افشار، نک: سودآور، ص 382-384، ش 154، a,b 155، آلبوم کاخ گلستان، ش 1639، که نقاشي ناتمامي است از عادلشاه؛ اقبال، عباس. عاقبت نادر شاه، مجله يادگار، س دوم، ش دوم، مهر1324، ص 40-43

62- Un Catalogue des peintures Qajars executes au (18e-19e) siécles, Tehran, 1973, no 1.

نقاشي ديواري کلاه فرنگي(هفت تنان) شيراز

63- Maddison, F; E.S.Smith; Science, tools & magic, the Nasser D. Khalili collection of Islamic art, ed, J.Raby, Oxford university press, vol XII, 1997, Pp.171-172, AH 1262, LAQ 29

مجموعه خليلي، نقاشي محمدشاه و حاج ميرزا آغاسي؛ نقاشي ديواري کاخ گلستان، فتحعليشاه قاجار و درباريان و سفرا؛ نقاشي‌هاي روي سرتاقچه‌هاي گچي مقرنس کاري شده، ذکاء، يحيي، و محمد حسن سمسار، آثار هنري ايران در مجموعه نخست وزيري، انتشارات نخست وزيري، 1357، ص72-76؛ مقايسه شود با شاهنامه موزه رضا عباسي، ش 1-67، 70، ص 353، مجلس بيست و دوم.

64- مستوفي، عبدالله. شرح زندگاني من، زوار، چاپ دوم، بي تا، ج اول، ص 87.

65- مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، تغيير لباس و کشف حجاب به روايت اسناد، تهران، 1378، ص 3- 23، اسناد ش 1-4، عکس ش 1

66- نظري داشلي برون، ذليخا، و، قرنجيک، ذليخا. "پوشاک در باورهاي عاميانه" کتاب ماه هنر، ش 17-18، بهمن و اسفند 1378، ص 14؛ براي برخي از اصطلاحات فارسي در مورد کلاه، نک : دهخدا، علي‌اکبر، امثال و حکم، اميرکبير،1363، ج 2 ، ص 960 ، ج 3 ، ص 1224-1225.

    محمدرضا چیت‌ساز