Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دانشنامه ایران زمین

كليسا، كليسا (اكلزيا) [1]محل اجتماع مؤمنان مسيحي براي انجام مراسم و عبادت‌هاي مذهبي.

از سده 1م، مسيحيان كه در روم تحت تعقيب بودند در شمال غرب و غرب ايران به تبليغ پرداختند و در دوران اشكانيان مراسم مذهبي خود را با بناي كليساهاي كوچك و تشكيل نواحي اسقفي به جاي مي‌آوردند.

چنان‌كه پقيدا[2] در اَربل[3] سمت اسقفي پيرامون رودخانه دجله را داشت.1 در زمان شاپور ساساني (260م) با اسارت  والرين[4] و آوردن اسيران رومي به خوزستان آنان دو كليسا در «ايرانشهر» بنا كردند كه در يكي مراسم ديني با زبان يوناني و در ديگري با زبان سرياني انجام مي‌شد.2 از سدة 4م - 5 در ارمنستان و پس از آن روم‌شرقي ساخت كليسا‌ها توسعه يافت و نخستين كليساي رسمي دولتي در شمال غرب ايران در اچميادزين[5]  ساخته شد.3 حمايت يزدگرد اول ساساني (بزهكار) از مسيحيان در بناي كليساها تأثيرگذار شد و در 410م شوراي اسقفان ايران در مدائن (تيسفون) تشكيل شد. نزديك به 40 ناحية اسقفي در ايران وجود داشت كه در 424م به 66 ناحيه افزايش يافت. در شوراي داديشوع[6]، 36 اسقف در روستاي مار كتباي عرب گرد آمدند و دو امر مهم، رهايي كليساي ايران از تسلط كليساي روم و افزايش قدرت گاتوليگوس(جاثليق) ايران را به تصوب رساندند. از آن‌جا كه در 428م، نستوريوس راهب انطاكيه به بطريقي قسطنطنيه (پايتخت بيزانس) برگزيده شد و شبهاتي در شخصيت مسيح به وجود آورد كه نتيجة آن اعتراض مسيحيان و تصميم شوراي ديني افسوس براي تبعيد او به مصر بود. (431ق)

سرياني‌هاي مسيحي در شرق مديترانه كه به آسوريك (بدون ارتباط با قوم باستاني‌آشور) معروف بودند از عقايد او حمايت كرده و فرقة نستوري را پديد آورده، به ايران پناهنده شدند و كليساهاي نستوري را ساختند،4 و مسيحيت را در خاور ايران و هندوستان ترويج كردند. ارمنيان نيز در شمال غربي ايران كليساهاي فراواني ساختند، مانند كليساهاي تاتووس مقدس در سدة 6م در جنوب ماكو، استپانوس مقدس در خاور جلفا در سدة 9م / ؟ ق ، ساركسيس مقدس در خوي و هريپسيمة مقدس در موژومبار تبريز در سدة 12م / ؟ ق.

هجوم مغولان به ايران (سدة 13م / 7ق) از آن رو كه بسياري از قواي آنان و برخي ايلخانان و تبار ايشان مسيحي مذهب بودند5 باعث گسترش امر كليسا سازي در ايران شد. در سدة 14م دو مركز كاتوليك (كليساي مريم مقدس دزور نزديك ماكو و اسقف‌نشين سلطانيه) در ايران وجود داشت.

از آن‌جا كه شاه عباس‌ صفوي بسياري از ارمنيان را در 1013ق / 1604م به حوالي ارس و از آن‌جا به اصفهان- جلفاي نو- آورد، كليساهاي بسياري در اصفهان تأسيس شدند كه اگر چه كليساهاي آذربايجان از سنگ بنا شده‌انذ، اما در جلفاي اصفهان، شيراز، بوشهر و ديگر شهرها با استفاده از آجر ساخت كليساها ادامه يافت و كليساسازي با سبك كليساهاي ارامنه در ايران گسترش يافت.

كاربرد نقش نگارهاي زيبا، نقاشي با رنگ روغن، گچ‌بري، حجاري به ويژه در نماهاي دروني و زير گنبدها و پيرامون محراب از ويژگي‌هاي برجستة هنر كليساسازي در ايران است كه بيشتر در كليساهاي ايرانيان ارمني و همگون با اقليم ايران و با تلفيقي از عناصر هنري آن به كار رفته است. چنان‌كه به مرور شكل‌ گنبدها از سبك ايراني پيروي كرد و سنگ جاي چوب را گرفت در نتيجه ستون‌هاي سنگي نيز در كليسا و در مقابل محراب به كار رفت. سه حوزة خليفه‌گري ارمنيان تهران، جلفاي اصفهان و آذربايجان در 77 كليسا نمايان است. كليساهاي آشور و كلداني كه در گذشته با نام  پارس، نسطوري و شرق در مقابل كليساي غرب مشهور بود در سه قلمرو اسقفي تهران، اورميه- سلماس و اهواز و برخي شهرهاي ديگر پراكنده‌اند.7

ارمنيان ايران در 1901، 187 كليسا، 163 كشيش، 7 دير داشتند8 و اكنون 70 كليساي ارمني فعاليت دارند و 24 كليسا در فهرست آثار ملي ثبت شده است كه مهم‌ترين آن‌ها عبارتند از: تاتاووس، وانك در جلفاي اصفهان، اچميادزين مقدس و...

 

مآخذ:

  1. ميلر، و. م. تاريخ كليساي قديم در امپراتوري ايران. ترجمة علي نخستين، تهران: 1981، حيات ابدي، ص 269.
  2. اوليري، وليسي. انتقال علوم يوناني به عالم اسلام. ترجمة احمد آرام، تهران: جاويدان، 2535(1355)، ص 24.
  3. ملكميان، لينا. كليساهاي ارامنة ايران (از ايران چه مي‌دانم؟/17). تهران: 1380، دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، ص 17.
  4. براي آگاهي بيشتر: كريستين سن، امانوئل. ايران در زمان ساسانيان. ترجمة رشيد ياسمي، تهران: 1373، دنياي كتاب.
  5. اقبال‌ آشتياني، عباس. تاريخ مغول. تهران: 1341، اميركبير، ص171.
  6. هويان، آندرانيك. ايرانيان ارمني(از ايران چه مي‌دانم؟/22). تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، 1381، ص37.
  7. صليبي، ژانست. ايرانيان آشوري وكلداني، (از ايران چه مي‌دانم؟/38). تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، 1382، ص70.
  8. پاشايان، كاراپط. «ارامنه در ايران»، مجلة ارمغان. ترجمة دكتر قوگاسيان،  ش5 و 6، 1348، ص69.
    [1]. Ecclesia

[2]. Pgidha

[3]. Arble

[4]. Valérien

[5]. Etchmiadzin

[6]. Dadišu

آندارنیک هویان