Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به فهرست مقالات آ

آثار وابسته. آثاری هستند که به صراحت یا به تلویح برای تفسیر، توضیح، تکمیل، تلخیص، تأیید یا رد، یک اثر تدوین مى‌شوند. شرح‌ها و تفسیرها مشهورترین انواع آثار وابسته هستند که از دیرباز در بسیاری فرهنگ ها تولید شده‌اند. آثاری که برای بازیابی متون مهم، مانند واژه­‌نامه­‌ها و نمایه‌ها تهیه مى‌شوند، نیز به اعتبار تعریف بالا اثر وابسته هستند.

آثار وابسته برای متونی نوشته مى‌شود که از روی تأیید یا تکذیب، مهم تلقی مى‌شوند. مثال بارز آن متون مقدس و آثار کلاسیک هستند که از دیرباز برای آنها تفسیرها و شرح‌های متعدد نوشته شده و خواهد شد. از این رو آنها را مى‌توان در تمام فرهنگ­‌های دارای میراث مکتوب یافت. تفسیرهای کتاب­‌های مقدس یهودی و مسیحی، هندو، و قرآن از برجسته‌ترین مثال­‌های آثار وابسته هستند.

مثال های برجسته دیگر در ادبیات فارسی مثنوی مولوی و دیوان حافظ است.

 انواع آثار وابسته در فرهنگ اسلامی. در میراث مکتوب اسلامی غیر از تفسیرها، گونه‌های دیگری از آثار وابسته تولید شده است که شناختن آنها برای کتابداران اهمیت دارد؛ چه آنها که دست اندرکار فهرستنویسی هستند، و چه آنها که در کتابخانه‌های دانشگاهی و پژوهشی به خدمت اطلاع رسانی مى‌پردازند. به علاوه، گاه آثار وابسته که در اطراف یک اثر خلق مى‌شوند شبکه مفصلی را تشکیل مى‌دهند که ممکن است فهرستنویسان را سردرگم کنند.

شرح/تفسیر[1] قديمي­‌ترین و رايج­‌ترين نوع آثار و ابسته در نگارش‌­هاى اسلامى است. شرح‌ها اساساً به منظور باز کردن پيچيدگي‌ها و مجمل گويي‌های متن اصلى به نگارش درمى­آمده‌اند. حاجي خليفه مؤلف کتابشناسی مشهور كشف‌الظنون شرح را در این موارد لازم می داند: 1) در متن اصلى معانى دقيق در كلامى موجَز بيان شده باشد و فهم آن براى ديگران كه در مرتبه او نيستند دشوار باشد؛ 2) هنگامى كه مؤلف برخى از مقدمات را به تصور اين كه واضح هستند و يا به علم ديگرى مربوط‌ مى‌شوند در نوشته خود نياورده باشد؛ 3) زمانى كه لفظ داراى معانى قابل تأويل باشد، يا در سخن لطافتى نهفته باشد كه بتوان از آن هم به معنى نزديك آن و هم به معنى دور اراده كرد (3)

علاوه بر اينها، گاه نيز سنت علت به وجود آمدن شرح شده است. نمونه آن، كتاب شرح از مستملى بخارى (در گذشتة 429ق) است. وى در ديباچه كتاب خود‌ مى‌گويد يارانش از او خواستند كتابى در باب تصوف بنويسد و او در اجراى سفارش آنان، به جاى تأليف يك كتاب جديد، به شرح كتاب التعرف لمذهب التصوف از كلاباذى (در گذشتة 380ق) پرداخت تا "به سخن پيران متقدمان تبرك كرده باشم و نيز مقتدى باشم نه مبتدى تا كس بر من عيبى نكند" (33:10).

تفسیر‌ها کم و بیش مشابه شرح‌ها هستند. ظاهراً مسلمانان این نام را تنها برای تفسیر قرآن مجید به کار برده‌اند و شرح را برای آثار دیگر. تفسیرهای قرآن از لحاظ نظم شبیه شرح‌ها هستند. به این معنی که تفسیر به دنبال پاره‌ای از متن مى‌آمده است. اما شرح‌ها را نباید با نقد و تفسیر‌های معاصر یکی دانست. شرح‌ها همانند تفسیرهای متون مقدس، معمولا متن اصلی را جمله به جمله معنی مى‌کنند در حالی که نقد و تفسیرهای مدرن به کل اثر مى‌پردازند. با وجود این تفاوت، نسبت آنها با اثر اصلی، و از این رو فهرستنویسی شان، مشابه آثار وابسته است.

شرح‌ها هر چند اساساً براى توضيح متن تأليف‌ مى‌شده‌اند، اما اين بدان معنى نبوده است كه شارحان طى آن نظريات تازه خود را بر زبان نمی­‌آوردند. چنانكه شارح كتاب التعرف نيز صرفنظر از مواردى كه از سر همدلى به توجيه رأی­‌هاى كلاباذى پرداخته است، در بيشتر موارد، خود به استدلال پرداخته و نارسايى استنباط وى را باز نموده است (10:11). اين امر باعث‌ مى‌شده است كه هرگاه آراء شارح داراى تازگى و اصالت می‌بود، شرح او بسیار بیش از متن اصلی شهرت مى‌یافت و متن را تحت‌الشعاع قرار مى‌داد و خود بيشتر در مدار استفاده قرار‌ مى‌گرفت و موجد ديدگاه‌هاى جديد در موضوع‌ مى‌شد و چه بسا برای آن آثار وابسته دیگری نوشته مى‌شد.

رد و نقض يك اثر نيز گاه در قالب شرح جزء به جزء آن صورت‌ مى‌گرفته است. نمونة آن كتاب تهافت التهافت ابن رشد (520 ـ 595ق) است كه در ردّ كتاب تهافت الفلاسفه غزالى (450 ـ 505ق) به نگارش درآمده است. نمونة ديگر، كتاببعض مثالب النواصب فى نقض فضائح الروافض اثر شيخ عبدالجليل قزوينى (504 ـ 584ق) است كه به النّقض مشهور است و او آن را در پاسخ به ايرادهايى نوشته است كه شهاب الدين تواريخى، شيعى از مذهب برگشته، در كتاب نايافته‌ای به نام بعض فضائح الروافض (تأليف شده در 555ق) به پيروان مذهب شیعه وارد آورده بود (9: ج 2، 984-988).

حاشيه‌ها گونة ديگر آثار وابسته در میان نوشته‌های مسلمانان هستند. حاشيه از ريشه (حشو) به معنى زائد مشتق شده است. اين نام به سبب آنكه اين نوع نگارش­‌ها را به اطراف متن اصلى‌ مى‌افزودند، به آنها داده شده است (1: ج 6، ص8). حاشيه­‌نويسى ظاهراً زاده سنت تدريس است: مدرسان آنچه را كه پيش‌بينى‌ مى‌كردند لازم است به هنگام تدريس متن در توضيح و تكميل آن بگویند، در حاشيه‌ مى‌نوشتند. اما هر گاه اين توضيحات و اضافات حاوى دريافت‌های تازه و قابل توجه بود، دانشجویان از حاشیه، رونویسی‌ مى‌کردند و كتابى مستقل از آن فراهم‌ مى‌آمد. بنابراین،برخلاف شرح، حاشیه تنها به بخش‌هایی مى‌پرداخت که به زعم حاشيه‌نويس مهم بود. حاشيه‌ها گاه محل برخورد آراء و عقايد‌ مى‌شد و نويسندگان از اين وسيله براى پاسخگويى به طرف مقابل استفاده‌ مى‌كردند. نمونه بارز در اين مورد، شرح‌هايى است كه تا دو ـ سه قرن پس از نگارش كتاب تجريدالعقائد اثر خواجه نصيرالدين طوسى (597-672ق)، بر اين كتاب نوشته شده است. شمار اين تقابل‌ها، آن گونه كه در كشفالظنون آمده، تا قرن دهم از چهل بیشتر است (3:ج1، ص 346 ـ 351). بدين ترتيب، گاه بر يك حاشيه، حاشيه ديگر و بر حاشيه دوم، حاشيه سوم و… پديد‌ مى‌آمده است.

تعليقه [از تعليق=آويختن] افزوده‌ای است كه در حاشیه يا در پايان متن‌ مى‌نوشتند و شباهت زيادى به حاشيه دارد. مؤلف الذريعه‌، آقا بزرگ طهرانی (۱۲۵۵-۱۳۴۸ش) تفاوت تعليقه و حاشيه را در آن می‌داند که اولی به علوم عقلى اختصاص دارد و تفاوت نامگذارى از آن رو بوده است كه نويسندگان حاشيه بر كتب علوم عقلى دوست نداشتند بر نگارش خود نام حاشيه بگذارند كه معناى لغوى دلپذير ندارد (1:ج6، ص 8).

تكمله[2] [= کامل كردن و نيكو گردانيدن] را در آخر متن يا گفتارى مى‌نوشتند. مستدرك [= دريافته، جبران شده] به دريافت‌هاى تازۀ مؤلف اثر اصلی گفته‌ مى‌شد. آن را نیز به انتهاى متن‌ مى‌افزودند. تتمه [= بقيه و آخر هر چيز]، صِلَه [= پيوست]، ذيل [= دامن، آخر هر چيز]، نام‌های ديگر براى مطالب افزوده‌ها به متن اصلى هستند. این‌ها را خود مؤلف يا كسان ديگر مى‌نگاشتند و به اثر اصلی نسبت مى‌دادند.

مُلَخّص [= خلاصه و پيراسته شده]، مُوجَز [= كوتاه شده]، مُطَوّل [= طولانى شده]، مفصّل و مانند اينها انواع ديگر آثار وابسته هستند كه روايت فشرده يا گسترش يافته از يك متن پیشین را به دست مى‌دادند. شكل منظوم متون (اغلب درسى) نيز يكى ديگر از اشكال آثار وابسته است كه شبيه آن چيزى است كه امروزه به آن  اقتباس يا برگرفت[3] مى‌گويند.

سیر تولبد آثار وابسته در نزد مسلمانان. اگر وابستگى به يك متن را خصلت اصلى آثار وابسته بدانيم، قرآن مجيد نخستين اثر است كه مسلمانان با عنوان تفسیر، به شرح و توضيح آن پرداخته‌اند. این امر با توجه به تأثير بلامنازع قرآن در شؤون مادى و معنوى زندگى مسلمانان، و نيز به سبب شيوۀ بيان پر ايجاز و گسسته‌نماى آن، البته جای تعجب ندارد. گفته‌ مى‌شود نخستين مفسّر قرآن خود پيامبر اكرم (ص) بود؛ بدين معنى كه آيات مُجمَل را براى اصحاب، بيان و تشريح، و ناسخ را از منسوخ جدا‌ مى‌نمود (2:ج890، ص2). اما كهن‌ترين تفسير در دست، منسوب به ابن عباس (در گذشتة 68ق)، پسر عموی پیامبر (ص) است كه در اواخر قرن اول به دست ديگران تدوين شده است (4:22 ـ 32). از آن به بعد قرآن مجيد به عنوان سرچشمة آموزه‌های دينى و دنيوى مسلمانان موضوع تفسير و تأويل ايشان بوده است.

تا آنجا كه‌ مى‌دانيم، آثار يونانيان در فلسفه و پزشكى كه از اواسط قرن دوم هجرى از طريق ترجمه متون يونانى و سريانى و پهلوى به ميان مسلمانان راه يافتند، نخستين آثارى بودند كه، پس از قرآن مجيد، توجه ایشان را به خود جلب كردند و همراه با ترجمه، شرح‌هايى نيز در اطراف آنها پديدار شد.

از نخستين كسانى كه بر آثار يونانيان شرح نوشته‌اند، از حُنَين بن اسحاق (194 ـ 264ق.) پزشک و حکیم مسیحی ياد‌ مى‌كنند كه در دوران خلافت مآمون به یاری دستیارانش در بيت‌الحكمه متون يونانى را به سريانى و عربى ترجمه كرد. وی برخی کتاب‌های ارسطو و افلاطون را نیز برای دانشوران مسلمان شرح کرد. غیر از او، متى بن يونس (درگذشته 328ق)، مترجم و فيلسوف نسطوري است. او نیز آثار فیلسوفان یونانی را در همان دوران شرح كرده است (8:352 ،362).

شاید شاخص‌تر از همه در اين دوران، ابونصر فارابى (260 ـ 339ق)، مؤسس فلسفه اسلامى باشد. وى به واسطه شرح‌هايى كه بر آثار افلاطون، جالينوس، و به‌ويژه ارسطو نوشت، لقب (معلم ثانى) يافت. ابن سينا در خودسرگذشتنامه‌اش مى‌نویسد كتاب مابعدالطبيعه(=متافیزیک) ارسطو را بيش از چهل بار خواند و آن را نفهميد تا به كتاب اغراض مابعدالطبيعه فارابى دست يافت (6: 642).

ابن سينا (370 ـ 428ق) نيز هر چند عمده آثارش از نوع آثار مستقل است، اما به شرح نيز پرداخته است. شرح مقاله الّلام از كتاب الحروف ارسطو و شرح اثولوجيا منسوب به او  و تعليقاتى بر حواشى كتاب النفس ارسطو را كه از كتاب به دست نيامده ابن سينا به نام الانصاف باقى مانده است،‌ مى‌توان برشمرد (9، ج 1:315).

شرح آثار ترجمه شدة يونانيان در ساير علوم، مانند رياضى نيز به دست مسلمانان در اين دوران (تا پايان قرن ششم) مورد توجه بوده است. اين كار همراه با تصحيح و تكميل ترجمه‌های بعضاً پر غلط اوليه صورت‌ مى‌گرفته است. از آن ميان بايد از ابوالوفا محمدبن محمد بوزجانى (328 ـ 387ق) و ابوالفتوح محمودبن محمد اصفهانى (قرن4)، هر دو از رياضى دانان برجسته، نام برد. هر چند، نشان شرح و تفسير آثار يونانيان را تا قرن هفتم نيز‌ مى‌توان در آثار گرانبهاى خواجه نصيرالدين طوسى (597 ـ 672ق) پى گرفت.

از سده پنجم با پاگرفتن دانش‌های اسلامى، چه آنها كه ريشه در دانش‌های يونانى داشتند، مانند فلسفه و طب و رياضى، و چه آنها كه ريشة صرفاً اسلامى داشتند، مانند دانش‌هاى دينى و ادبى، و به دنبال تأليف آثار اساسى در اين زمينه‌ها، نوشتن شرح و ساير انواع آثار بر اين آثار نيز آغاز شد (9، ج1: 334 ـ 335).

قانون ابن سينا در طب از همان آغاز تأليف شرح و تلخيص شد. قصيدۀ عينيهاو در باب كيفيت فرود نفس به جان، در ميان حكيمان و عارفان مسلمان بسيار مشهور شد و شرح‌هاى فراوان بر آن نوشتند (7: 1796)؛ و يا عيونالحِكمه او در منطق كه آن را امام فخر رازى (544 ـ 606ق) شرح كرده است.

در باب علومى كه ريشه در سنت اسلامى داشتند، تا قرن هفتم دوران تدوين آثار مستقل بود. در عرصه علوم دينى، تدوين حديث، تشكيل مذاهب فقهى و كلامى و شكل‌گيرى عرفان اسلامى و تدوين علوم ادبى و بلاغى مانند نحو و معانى و بيان، طى سه ـ چهار قرن نخست، صورت گرفت (9:ج1، ص80) و پس از آن نيز توجه عمده به تصنيف آثار مستقل بود. با وجود اين، برخى شرح‌ها در اين دوره نگاشته شد كه اهميت والا داشتند؛ مانند شرح كتاب التعرف كه پيش از اين به آن اشاره شد. يك اثر ديگر كه به شرح‌های پرشمار برای آن در اين دوره اشاره شده است، قصيدة ابوالهيثم احمدبن حسن جرجانى (اواخر قرن 4 و اوايل قرن 5) ، متفكر اسماعيلى است كه وی در آن سؤال‌های كلامى بسيارى مطرح کرده است و ديگران در پاسخ به اين سؤال‌ها شرح‌هايى بر آن نوشته‌اند. از جملۀ آنها پاسخ‌های ناصر خسرو (394 ـ 481ق) شاعر و حکیم اسماعیلی در کتاب جامع الحکمتین (تهران: 1332؛ 1393) است.

نشان از شرح نويسى بر آثار ادبى به طور جدى از قرن پنجم ديده‌ مى‌شود. عبدالقاهر جرجانى (در گذشتۀ 471 يا 474ق) كتاب مشهور خود المُغنى را در شرح كتاب ايضاح ابوعلى فارسى (307 ـ 377ق) در نحو نگاشت و سپس مختصرى از آن  به نام المُقتَصَد ترتيب داد. جرجانی، خود،كتاب دیگرش را به نام المُجمَل در نحو، شرح كرده است.

از ديگر دانشمندان قرن ششم كه اهتمام زيادى به شرح آثار ديگران از خود نشان داد، امام فخر رازى است. وی آثار چندى در موضوع‌های مختلف شرح كرده است، مانند شرح مفصّل زَمَخشَرى (467 ـ 538ق) در نحو؛ شرح الوَجيز غزالى در فقه؛ شرح كليات قانون ابن سينا در طب و نيز شرح عيون‌الحِكمه، باز از ابن سينا در فلسفه (9:ج1، ص522).

از قرن هفتم به بعد توليد آثار وابسته شتاب بيشترى یافت. از قرن هشتم کار تأليف بيشتر بر مدار شرح و تفسير و تهذيب آثار پيشينيان صورت گرفته است. به موازات افزايش اين گونه آثار، كيفيت آنها رو به نزول‌ گذاشت. گفته‌ مى‌شود در قرن هشتم، به استثناى رياضيات و موسيقى و نجوم، رشد ساير علوم رو به توقف نهاد. حكومت نيز در اين ميان نقش ايفا‌ کرد و خليفۀ عباسى در سال 645 دستور صادر‌ کرد كه بر مبناى آن مدرّسان مدرسه مستنصريه از تدريس آثار خود منع ‌و موظف ‌شدند آثار پيشينيان را تعليم دهند (3: ج3، ص 269).
در سده‌های بعد ـ دست‌كم تا سدۀ دوازدهم هجری ـ شاهد سيطر‌ۀ کم و بیش مطلق وابسته نویسی در تأليف هستيم . این رواج، ملازمت آشكارى با انحطاط علوم در اين سده‌ها دارد. در اين دوران در اطراف آثار مهم قرون گذشته، منظومه‌اى از آثار وابسته پديد آمد كه هر يك به نحوى و با واسطه به توضيح و تكميل و يا ردّ مقاصد آثار قبل از خود‌ مى‌پرداخت. مثلاً از قرن هفتم تا يازدهم (زمان تأليف كشفالظنون) تنها در اطراف كتاب تلخيص المفتاح خطيب قزوينى (664 ـ 739ق) كه خود خلاصه‌اى از بخش سوم مفتاح العلوم سَكّاكى (555 ـ 626ق) در باب معانى و بيان است، بيش از 60 اثر نوشته شد (3:ج2،صص. 402ـ 413).

از نويسندگان و دانشمندان اسلامى چندان انتقادی از رواج آثار وابسته کم یا بی‌مایه در دست نیست. ابن خلدون ظاهراً تنها كسى است كه به زيانبار بودن اين روند اشاره دارد و كثرت تأليفات و ايجاز بيش از حد در آنها را مانعى براى كسب دانش‌ مى‌داند (5).

در قرن چهاردهم، آقا بزرگ طهرانی، به افزايش شمار حواشى از دوران صفوى به بعد اشاره‌ مى‌كند و‌ مى‌گويد وجه تشخيص حواشى اين دوره از دوره‌های قبل از آن، گذشته از بسیار شمار بودن، وجود عبارت‌هاى مغلق و پيچيده‌تر از متن اصلى در آنهاست. وى سپس‌ مى‌افزايد مؤلفان در اين دوران خود را به رنج نمى‌انداختند تا با تركيب آراء متقدمان و نوآوري‌هاى خود، آثار تازه بيافرينند؛ بلكه فقط به ذكر نظرات خود در حاشيه متون موجود‌ مى‌پرداختند (1:ج6، ص8)، انتقاد سخت‌تر را از زبان ذبیح الله صفا مؤلف تاريخ ادبيات در ايرانبخوانیم. وى در مقام سخن از آثار مربوط به قرن نهم و دهم‌ مى‌نويسد: 

مطلب ديگر درباره (جامعان علوم معقول و منقول) اين دوره آن است كه اينان واقعاً واجد صفت (جامع) بودند، اما نه صاحب عنوان (ذيفن) و (مبتكر)؛ (متون) را خوب‌ مى‌دانستند و (شرح)‌ مى‌كردند و بر آنها (حاشيه)‌ مى‌نوشتند و يا (مختصراتى) از آنها فراهم‌ مى‌آوردند و بعد آن (مختصرها) را از راه شرح و تفسير (مفصّل) و (مطوّل)‌ مى‌كردند و باز كسى به فكر تلخيص از آنها‌ مى‌افتاد و سپس ديگران بر آنها تلخيصها، تفسيرها‌ مى‌نوشتند و در مدرسه‌ها بين طلاب علوم به كار‌ مى‌بردند، تا مگر باز چند (جامع علوم معقول و منقول) از ميان آنان برخيزد (9:ج4، ص81).

اين روند ظاهراً تا آغاز قرن چهاردهم و راه یافتن دانش و نگرش مدرن به جوامع اسلامى، از جمله ايران، ادامه داشت. دوام آن را می‌توان به سیطرۀ مطلق سنت بر اذهان تولیدکنندگان این ادبیات و تصلّب اندیشۀ آنان تعبیر کرد. به‌تدريج، به نسبت درجۀ تماس دانشوران با ديدگاه‌هاى مدرن، توليد آثار وابسته كاستى يافت. حتی در حوزه‌های علمی نیز به پیدایش جریانی منجر شد که از آن در طی دهه‌ها به نام هایی از جمله نواندیشی دینی یاد می‌کنند. امروزه پرداختن به آثار ديگران، اعم از تأييد يا رد، يا در قالب استنادها خود را نشان‌ مى‌دهد كه در جريان تهيه يك اثر مستقل صورت‌ مى‌گيرد، و يا به صورت نقد اثر عرضه می‌شود. توضيح و تفسير از آثار كهن نيز بيشتر در هنگام عرضه ويرايش جديد از آنها، به صورت فرعى و خارج از متن ظاهر‌ مى‌گردد.

فهرستنويسى آثار وابسته. اثر وابسته ای که همراه با متن اصلى و فرع بر آن باشدبه نام پديدآورنده متن اصلى و شناسه افزوده نويسنده ـ عنوان به نام پديد آورنده اثر وابسته تهيه‌ مى‌شود. اما هنگامى كه اثر وابسته به تنهائى و يا آميخته با متن اصلى منتشر شود و (منبع اصلى اطلاعات) آن نيز به نام پديد آورنده اثر وابسته يا عنوان آن تنظيم شده باشد، نسبت دادن اثر وابسته به نويسنده متن اصلى (ماتن) چند اشكال دارد:

  1. آثار وابسته عمدتاً حاصل تراوش قلم نويسندگان آنهاست، و چنان كه اشاره شد، گاه حتى متن اصلى را تحت‌الشعاع شهرت خود قرار‌ مى‌دادند، اين گزينش با قاعده كلى (پديدآورنده = سرشناسه) جور درنمى‌آيد؛
  2. هرگاه برای اثر وابسته، اثر وابسته دیگری تولید شود، با روش فوق،اثر وابسته اول سرشناسه می‌شود. این کار این پرسش را پیش می‌آورد اکه چرا چنین اثرى در هنگامى كه خودش در دست فهرست است، اصيل دانسته نمى شود، اما در هنگامى كه اثر وابسته به آن در دست فهرست است، اصيل تلقى‌ مى‌شود؟
  3. اثر وابسته اى که به واسطه به متن اصلى مربوط‌ مى‌شود، مانند شرح بر شرح و حاشيه بر شرح و شرح بر حاشيه و غيره كه شمار آنها چنانكه ديديم، بسيار است،اگر قرار شود همچنان بر اصالت متن اوليه پافشارى شود، به ناچار باید با جعل چند يا چندين عنوان قراردادى، رابطه ميان اثر در دست فهرست و متن اوليه برقرار شود. این كاربسيار مشكل‌افزا و متكلفانه است و فايده‌اى نيز بر آن مترتب نيست. اگر هم قرار شود هر متن در دست فهرست را به اثر بلافاصله قبل از آن منسوب كنيم

با پذيرش اصالت براى هر اثر وابسته بر مبناى آنچه منبع اصلى اطلاعاتش اقتضا‌ مى‌كند، اين اشكالات يكسره بر طرف‌ مى‌شود و حاصل كار نيز با اصل سادگى و اختصار ـ بدون از دست دادن قابليت و رسايى ـ بيشتر انطباق‌ مى‌يابد[4].


مآخذ:
1) آقابزرگ طهرانى، محمدمحسن (1355ق). الذريعة الى تصانيف الشيعة. نجف و طهران، اسلاميه؛ 2) ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد. مقدمه ابن خلدون. ترجمه محمد پروين گنابادى. تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1345. 2ج. ؛ 3) حاجى خليفه، مصطفى بن عبدالله. كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون. تهران، اسلاميه، 1387ق. 2ج. ؛ 4) حجتى، محمدباقر. سه مقاله در تاريخ تفسير و نحو. تهران، بنياد قرآن. 1360. 225ص.؛ 5) حرّى، عباس. نظر ابن خلدون در باب تأليف.نشر دانش، س4، ش4 (خرداد و تير 1363). ص20 ـ 27؛ 6)‌ دانشنامه ايران و اسلام. زير نظر احسان يارشاطر. تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1354؛  7) دائرة المعارف فارسى. زير نظر غلامحسين مصاحب. تهران، فرانكلين، 1345؛ 8) شهرزورى، محمدبن محمود. نزهة الارواح و روضة الافراح: تاريخ الحكماء. ترجمه مقصودعلى تبريزى، با ديباچه اى درباره تاريخنگارى فلسفه، به كوشش محمدتقى دانش پژوه. ت‍ه‍ران‌:  ش‍رک‍ت‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ ع‍ل‍م‍ی‌ و ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌، ۱۳۶۵. [233]، ‌ ۵۰۹ ص؛ 9) صفا، ذبیح الله. ت‍اری‍خ‌ ادب‍ی‍ات‌ در ای‍ران‌. تهران فردوس، 1355. 7ج؛ 10) مستملى، اسماعيل بن محمد. شرح التعرّف لمذهب التصوف… با مقدمه محمد روشن. تهران، اساطير، 1363ـ 1365. 2ج.



[1] Commentary

[2]Supplement

[3]Adaptation

بازگشت به فهرست مقالات آ