بازگشت به فهرست مقالات آ
آموزش كتابشناختي[1]. اين اصطلاح، با توجه به كاربرد متداول آن، به آموزش رسمي و گروهي براي بهرهگيري از كتابخانه اطلاق ميشود. با ديدي گستردهتر، آموزش كتابشناختي ممكن است درصدد آشنا كردن كاربران با دانش مكتوبي برآيد كه الزامآ به مركز خاصي محدود نميشود. اما حالا، هدف همه آموزشهاي كتابشناختي رساندن جويندگان به اطلاعات مورد نياز آنهاست. تفاوتهاي برنامههاي آموزشي و مباحثات ميان آناني كه اين آموزش را انجام ميدهند حول اين محور متمركز است كه كدام مهارتها دستيابي به اين هدف را تسريع ميكند و چگونه ميتوان آنها را به بهترين شكل از هم جدا كرد.
تاريخچه. تا دهه 1850، كتابداران نحوه استفاده از كتابخانه را به مراجعان آموزش ميدادند. تلاش ساموئل گرين براي ايجاد ميز مرجع در كتابخانههاي عمومي در دهه 1870 نخستين اقدام رسمي در اين زمينه محسوب ميشود.
خدمات رسمي مرجع در اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20، يعني زمانيكه نظامهاي استاندارد فهرستنويسي و ردهبندي گسترش يافت، پديد آمد. مؤثرترين نياي جنبش معاصر آموزش كتابشناختي لوئيس شورز[2] بود كه طي چهار دهه در مقالات خود از انديشه "كتابخانه - دانشكده" دفاع ميكرد. در اين رويكرد، مطالعه مستقل بهمنزله نخستين روش يادگيري تلقي ميشد و كتابداران نيز همتاي اعضاي هيأت علمي در كلاس محسوب ميشدند.
با رويكرد فلسفي، مفهوم آموزش در سال 1876 و در آغاز جنبش نوين كتابداري در باور حرفهاي كتابداران جاي گرفت.
ملويل ديويي
در نخستين شماره از نخستين نشريه حرفهاي كتابداري نوشت: "زمان آن رسيده است كه كتابخانه به آموزشگاه و كتابدار در عاليترين مفهوم خود، به آموزگار، مبدل شود."
در اين دوره، آثار نسبتآ پيشرفتهاي منتشر شد و جنبش كتابخانههاي عمومي مشروعيت خود را در اصول دموكراتيك يافت. كتابداران ديگر "نگهبانان" منفعل نبودند و بايد تبديل به راهنماياني فعال ميشدند.
در سال 1949 برنامه سهمرحلهاي آموزش استفادهكنندگان توسط بخش دانشگاهي و تحقيقاتي انجمن كتابداران انگليس پيشنهاد شد كه نقطه عطفي در اين زمينه بهحساب ميآمد.
در اواخر دهه 1950، پاتريشيا ناپ[3] برنامهاي از آموزش كتابشناختي را كه متأثر از انديشههاي شورز بود تجسّم بخشيد. اين برنامه بهطور تجربي در دانشكده مانتيث[4] در دانشگاه ايالتي وين[5] در اوايل دهه 1960 انجام شد. برنامه پيشنهادي او بر وحدت و يكپارچگي، آموزش فرايند پژوهش، و تلفيق كامل آموزش كتابشناختي با برنامه آموزشي جامعتر تأكيد داشت.
پس از ناپ، آموزش كتابخانه را در برنامه درسي وارد كردند. محور اصلي اين برنامه، آموزش "وابسته به درس" يا "با درس" بود كه نخست براي دانشجويان سال اول علوم انساني برگزار شد و در دورههاي تخصصي بعدي نيز ادامه يافت.
آموزش كتابشناختي بهعنوان وجهي از ارائه خدمات رسمي، اگرچه به گونههاي متفاوتي ارائه ميشد، حداقل در دانشگاه پذيرشي سريع و گسترده يافت. عوامل احتمالي مؤثّر بر اين روند عبارت بودند از: سنخيت آن با سنّت خدمات عمومي كتابداري و تعاريف حرفهاي كه كتابداران از خود ارائه ميكنند؛ حمايتي كه بهنظر ميرسيد آموزش كتابشناختي از تلاش همزمان كتابداران براي كسب اعتبار بيشتر بهعمل ميآورد؛ دسترسي نسبتآ مناسب به منابع لازم در سالهاي 1960 و اوايل 1970؛ و ناخرسندي عمومي آن دوره از وضعيت موجود.
به هر حال، آموزش كتابشناختي با روندي نسبتآ سريع، از امري نو به سوي جرياني تثبيتشده حركت كرد. اين خدمت كه نخست تبادل آشنايي با كتابخانه[6] ناميده ميشد، خيلي زود به تبادل آموزش و آشنايي با كتابخانه[7] تبديل شد. در دهه 1970، انجمن كتابخانههاي دانشكدهاي و پژوهشي[8]. <راهنماي آموزش كتابشناختي در كتابخانههاي دانشگاهي>[9] را رسمآ منتشر كرد؛ شوراي انجمن كتابداران امريكا <آموزش بهرهگيري از كتابخانه: بيانيه خطمشي> [10] را پذيرفت؛ در <مجله كتابخانههاي دانشگاهي> [11] ستوني به آموزش كتابشناختي اختصاص يافت و بسياري از انجمنهاي حرفهاي "ميز گردها" يا واحدهاي فرعي براي آموزش كتابشناختي ايجاد كردند؛ و دانشكدههاي كتابداري و اطلاعرساني دورههاي رسمي "روشها" را بنياد نهادند. در 1983، نشريهاي ويژه آموزش كتابشناختي با عنوان راهكارهاي >جستوجو< [12] آغاز به كار كرد.
در همين حال، اصطلاحاتي كه ناظر بر آموزش كتابشناختي بود پيوسته مورد بحث قرار ميگرفت و تغيير مييافت. درست به همان دليل كه "آشنايي با كتابخانه" براي توصيف اهداف بلندپروازانه برنامهها مفهومي محدود تلقّي ميشد، "آموزش استفاده از كتابخانه" نيز، بهسبب تأكيد بر محل و ساختماني خاص، بسيار محدودكننده بهنظر ميرسيد و بدينترتيب، بهجاي آن "آموزش كتابشناختي" متداول شد و امروزه "آموزش كاربر" نيز بهكار ميرود. در سطح بينالمللي، بهويژه در ميان كتابداران بريتانيايي، علاقه فراواني به آموزش كتابداري وجود داشته است كه بهنظر ميرسد اين علاقهمندي، كمتر از ايالات متحده بوده است. به هر صورت، تحولات چشمگيري در خدمات آموزشي ارائه شده و علايق اظهارشده از سوي متخصّصان آموزش كتابشناختي نشاندهنده تكامل رو به رشد آنان بهعنوان معلم، و نيز دگرگونيهاي آشكار در جهان بزرگتر كتابداري و اشاعه اطلاعات است.
يكي از قديميترين روشهاي آموزش كتابشناختي گردش در كتابخانه بود كه تقريبآ در همهجا رواج داشته است، اما بهدلايل مختلف، دانشجويان را خسته ميكرده و نتيجه چنداني به دنبال نداشته است.
دوره مهارتهاي كتابخانهاي كه تا مدتها قبل تنها شكل منطقي تصور ميشد، در كلاسهاي دانشگاهي بهكار ميرفته و اكنون نيز بهكار ميرود. اما زحمت زياد و نارسايي نسبي آن، بهسبب جدايي از محيط واقعي، جاذبه آن را كاهش داده است.
زماني گمان ميرفت كه آموزش وابسته به درس يا همراه درس كه از سوي ناپ، فاربر، و همانديشان آنان برترين شكل ممكن پنداشته ميشد، بر همه مشكلات پيروز شود. كتابداران دانشگاهي و آموزشگاهي اين روش را بهكار ميبردند، اما از دهه 1970، منتقدان با توجه به اين نكته كه اين روش افزودهاي بيثمر به تكاليف درسي است و اغلب براي برخي دانشجويان تكراري و براي برخي ديگر بسيار پيچيده است، آن را مورد انتقاد قرار دادند. گونههاي سادهتر و عمليتر آموزش كتابشناختي فراوان است؛ مانند استفاده از نوارهاي ديداري و شنيداري؛ نمايش اسلايد؛ برپايي مجامع گزارش پايان نيمسال؛ و تشكيل كارگاههاي مرتبط با شناخت ابزارهاي مرجع يا حوزههاي موضوعي خاص.
از آغاز دهه 1980، علايق برخاسته از فنآوري اطلاعات بسياري از انتشارات مربوط به آموزش كتابشناختي را تحت تأثير قرار دادهاند. چگونگي راهنمايي كاربران براي جستوجو در فهرستهاي پيوسته همگاني (اوپك)[13] و منابع پيوسته ديگر و صفحات فشرده، پاسخيابي براي اينگونه پرسشها را الزامي كرده است كه: منبع ارجاعي چيست؟ چالشهاي واقعي جستوجوي اطلاعات كدامند؟ آيا تفاوتهاي كيفي ميان جستوجوي اطلاعات كاغذي و رايانهاي وجود دارد؟ اين تفاوتها چيست و چگونه ميتوان، به بهترين شكل، مهارتهاي فنآوري اطلاعات را در دانشجويان افزايش داد؟ سخنرانيها بهطور فزايندهاي از اهميت افتاده و جلسات عملي اهميت يافتهاند. استفاده از اسلايد و ساير صورتهاي ديداري و شنيداري، ايستا و منسوخ تلقي شده و نمايش بر روي صفحه پايانهها و ساير فنآوريهاي وابسته به رايانه بهگونهاي فزاينده الزامي بهنظر ميرسند.
آموزش كتابشناختي، با هر نامي كه باشد، در بسياري از كتابخانههاي دانشكدهاي و دانشگاهي، حركتي مثبت و مفيد تلقي شده است، اگرچه خالي از ايراد نيست. كتابداران آموزشگاهي نيز در انجام اين نوع آموزش ميكوشند، اما تلاشهايشان احتمالا در انتشارات مربوط بهطور كامل درج نميشود. كتابخانههاي عمومي و تخصصي چالشهاي بزرگتري در اين زمينه پيش رو دارند و در چنين محيطهايي كتابداران و متخصصان اطلاعات بهگونهاي فزاينده از مطلوبيت آموزش كاربران آگاهي مييابند و روشهاي متنوعي را براي انجام اين آموزش طراحي ميكنند.
مآخذ :
1) Dewey, Melvil. "The Profession". American Library Journal, (1876); 2) Shores, Louis. "Library-College: Prototype for a Universal Higher Education". Encyclopedia of Library and Information Science. Vol. 14; 3) Young, Arthur P. "And Gladly Teach: Bibliographic Instruction and the Library". Advances in Librarianship, (1980).
(WELIS) [14] بيگز مري
ترجمه مرتضي كوكبي
تلخيص داكا
[1]. Bibliographic instruction
[2]. Louis Shores
[3]. Patricia B. Knapp
[4]. Monteith College
[5]. Wayne State University
[6]. Library orientation exchange
[7]. Library orientation/Instruction exchange
[8]. Association of College and Research Libraries
[9]. Guidelines for Bibliographic Instruction in AcademicLibraries
[10]. Policy Statement: Instruction in the Use of Libraries
[11]. Journal of Academic Librarianship
[12]. Research Strategies
[13]. Online Public-Access Catalogues (OPAC)
[14]. Mary Biggs
بازگشت به فهرست مقالات آ