Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به فهرست مقالات الف 

 

ابواب و فصول. اين تركيب جمع دو كلمه باب و فصل است كه در اصطلاح كتابشناسي به بخشبندي قسمتهاي كتاب گفته ميشود (6: ج 1، ذيل "ابواب"؛ 9: ج 1، ذيل "ابواب"؛ ج 2، ذيل "فصول").

 درمورد آغاز پيدايش بخشبندي مطالب كتاب نميتوان به تاريخ مشخصي اشاره كرد، اما ميتوان احتمال داد كه اين امر با تحوّل كتاب و آشنايي بشر به حدّ و رسم در مسائل شناخت پديد آمده باشد. بدين ترتيب، طبيعي است كه هرچه بشر بهسوي شناخت دقيقتر مقوله تدوين و تأليف و كتابآرايي دست يافته، بخشبندهاي كتاب نيز پختهتر، رساتر، و زيباتر شده باشد.

پيش از اسلام، تقسيمبندي كتاب به ابواب يا فصول شناخته بوده است. در فرهنگ يوناني و نيز در فرهنگ ايراني به تقسيمبنديهاي كلّي بر ميخوريم. اثولوجياي فلوطين را به ده "انهآد" تقسيمبندي كرده بودهاند؛ اوستا، كتاب مذهبي ايرانيان باستان، نيز داراي تقسيمبندي دقيقي بوده است بهطوري كه پنج بخش اول آن كتاب را به پنج نام ميخواندند: 1) يسنا؛ 2) ويسپرد؛ 3) ونديداد؛ 4) يشت؛ و 5) خرده اوستا. ظاهراً اين عنوانها نشاندهنده محتواي ابواب اوستا تلقي ميشده است و هريك از اين بابها داراي فصلهايي بوده است، چنانكه يسنا داراي 72 فصل بهصورت "دما" بوده، ويسپرد 24 فصل با عنوان "كرده" داشته، و ونديداد داراي 22 فصل با نام "فرگرد" بوده است (4:5، 109، 314، 326).

اما در فرهنگ و تمدن اسلامي، قرآن مجيد داراي تقسيمبندي بسيار روشني است، بهطوري كه هر بخش (باب) آن سوره و هر سوره به نامي خاص ناميده شده است(594:7-597). تقسيمبندي موجود در قرآن كه داراي نظامي معنايي است، بي‌گمان، بر تقسيمبندي كتاب در فرهنگ و تمدن اسلامي مؤثر بوده است. سه عنوان اصلي قرآن، سوره، و آيه ميتوانسته است نام كتاب، باب، و فصل را به مؤلفان و مصنّفان جهان اسلام القا كند. با اين همه، تقسيمبندي كتاب در تمدن اسلامي، خصوصاً در زبانهاي عربي و فارسي، پديدهاي داراي رشد بوده و از سادهترين صورت آن يعني باب و فصل شروع شده و به صورتهاي پيچيده، گسترده، و بسيار زيبا و دلنشين تحوّل يافته است.

كتاب در تمدن اسلامي، عموماً، متضمن مقدّمه (يا ديباچه) بوده كه سرآغاز كتاب تلقي ميشده و سپس مباحث و مندرجات كتاب در چند باب و چندين فصل و احياناً مؤخّره ميآمده است. اين طرح نماي كلّي كتاب بوده، اما آنچه در طول تاريخ كتابپردازي و آيين تأليف و تدوين دگرگون شده نامگذاري ابواب و فصول بوده است.

نامگذاري ابواب و فصول كتاب در ميان مؤلفان و مصنّفان در بيشتر موارد به نام كتاب ارتباطي نزديك داشته است؛ تا جايي كه مؤلف نام كتاب را در ذهن خود بهمثابه چشمه و منبع تلقي ميكرده و صورتهاي مشتق از نام كتاب را به باب و فصل تعبير ميكرده است. بهطور مثال، كتاب مجالسالمؤمنين قاضي نورالله شوشتري (956-1019 ق.) در دوازده مجلس تدوين شده است و عدد دوازده در ذهن مؤلف به اعتقاد مذهبي او در مورد دوازده امام شيعه اثناعشري مربوط بوده و حتي موضوع هريك از مجلسها نيز تقريباً به سيرت و معارف مربوط به هريك از امامان، پيوستگي يافته است. به اين ترتيب، مؤلف ميان ابواب و فصول كتاب و مباحث آنها پيوندي برقرار كرده كه مجموعه آنها منظومهاي از صورت و معني را پديد آورده است (8: ج 1، ص 22؛ ج 2، ص 699-700). در جواهرالاوليا ـ اثر باقر بخاري ـ نويسنده، سخنان عارفان را همانند جوهر (گوهر) دانسته، آنگاه طبقات مشايخ صوفيه را به پنج طبقه تقسيم كرده و گفتارهاي مشايخ هريك از اين طبقات را ذيل باب به نام "جوهر" نامگذاري كرده است (2:4).

اين روش تقسيمبندي ابواب و فصول و وجه تسميه آنها از متداولترين روشهاي شناختهشده نزد اهل تأليف و تصنيف بوده است، تا جايي كه ميتوان گفت بيش از نيمي از نگارشهاي فارسي مطابق اين روش نامگذاري شده و ابواب و فصول آن بر پايه صورت مفرد واژهاي كه نام كتاب را پديد آورده نامگذاري گرديده است؛ مانند جنّاتالوصال نورعليشاه كه مطالب آن طي هفت "جنّت " به نام جنّت اول، جنّت دوم، تا آخر مطرح شده است (10: ص). يا فصوصالحكم ابنعربي كه محتواي آن در بيستوهفت "فص" تدوين شده و حكمت هريك از انبيا در يك "فص" آمده است (23:2-24).

مهمترين نكتهاي كه در نامگذاري ابواب و فصول كتاب نظر مؤلفان و مصنّفان را به خود معطوف داشته شباهتي است كه آنان ميان موضوع مورد نظر و اشياي محسوس در ذهن خود مييافتهاند و آنگاه نام ابواب و فصول اثرشان را تعيين ميكردهاند. بهطور مثال، ابوالمظفر منصور عبادي كليات معارف خانقاهي را همانند خانه (بيت) ميديده كه سقف آن به چهار ركن (ستون) استوار ميشده و، به همين سبب، مطالب و مندرجات التصوفيه في احوالالمتصوفه را طي چهار "ركن" آورده است.

زيباييشناسي در نامگذاري ابواب و فصول كتاب مؤثر بوده است؛ و از آنجا كه كتاب در تمدن اسلامي پديدهاي زيبا، دلنشين، خواستني، و سازنده تلقي ميشده آن را به بهشت، بيت، روضه، بوستان، حديقه، مشكات، لوح، گلشن، گلزار، و جز آن تشبيه و نامگذاري ميكردهاند. بنا بر همين نامگذاريهاي زيباشناختي، نام ابواب و فصول را نيز از مشتقات و زيرمجموعههاي آن نامها برميگزيدهاند. زمچي اسفزاري (قرن 9 ق.) تاريخ هرات را به نام روضاتالجنّات نامگذاري كرده و ابواب آن را "روضه" و فصولش را "چمن" نام نهاده است (3: ي). لطفعليخان آذر بيگدلي (1134-1195ق.)، تذكرهاش را به نام آتشكده ناميده، آن را در دو باب به اسم "معجزه" تقسيم كرده، و "معجزه" اول را به يك فصل مبسوط به نام "شعله" و سه فصل مجمل به نام "اخگر" و هر "اخگر" را به چند "شراره" فصلبندي كرده است. خاتمهاي نيز به نام "فروغ" به معجزه اول اختصاص داده و معجزه دوم را به دو "پرتو" تقسيم كرده است (1: 9-10).

اسلوب نامگذاري ابواب و فصول در تاريخ فرهنگ و تمّدن اسلامي نه تنها با زمينه و بستر مباحث كتاب ارتباط داشته بلكه بهنحوي پايه و مايه آگاهي و شناخت مؤلفان را نسبت به واژگان مربوط به حوزه تأليف و تحقيق و نيز توجه آنان را به زمينه بلاغي در نامگذاري نشان ميداده است. اين طرز نامگذاري ابواب و فصول در زبانهاي فارسي و عربي تا قرن چهاردهم قمري ادامه داشته؛ بهطوري كه از نخستين قرون اسلامي  با صورت ساده و بسيط آن يعني باب و فصل(ها) شروع شده و به هيأتهاي پيچيدهاي چون شيوه آذر بيگدلي در تذكره آتشكده تكامل يافته است.

پس از آنكه آيين نوين تأليف و تصنيف به اسلوب غربي در اوايل قرن چهاردهم قمري به جهان اسلام راه يافت، دوباره اسلوب ساده نامگذاري ابواب و فصول متداول شده و واژههايي چون گفتار، بهره، پاره، باب، و فصل رواج يافت و سنّت غالب اين شد كه هريك از ابواب و فصول كتاب فقط با عنواني كه برخاسته از متن آن ابواب و فصول است نشان داده شود.

گفتني است كه نسخهپردازان و كتابآرايان پيشين در تمدن اسلامي نامهاي ابواب و فصول كتاب را با مركّب الوان، و نيز با قلم جليتر از قلم متن كتاب، كتابت ميكردهاند؛ به اينگونه كه نخست همه مطالب كتاب را بهطور پياپي ميآوردهاند و جاي نامهاي ابواب و فصول را نانوشته و بياض ميگذاشتهاند. پس از آنكه متن كامل كتاب را فراهم ميآوردند با قلمي درشت (جلي)تر و با مركّب الوان ـ عموماً با سرخي و شنگرف و گاه با زرنگار و بهندرت با زعفران ـ به نوشتن نامهاي ابواب و فصول ميپرداختهاند. بعضي از كاتبان به درشت نوشتن نامهاي ابواب و فصول بسنده ميكردهاند. برخي نيز كه نامهاي ابواب و فصول را با قلمي همانند قلم متن تحرير ميكردهاند، با شنگرف، يا سرخي، بر بالا يا پايين آنها خطّي ممتد ميكشيدهاند تا به اين ترتيب، نامهاي ابواب و فصول را برجسته و مشخص كنند.

 

مآخذ: 1) آذر بيگدلي، لطفعليبن آقاجان. تذكره آتشكده. تهران: روزنه، 1378؛ 2) ابن عربي، محمدبن علي. فصوصالحكم. تهران: الزهراء (س)، 1366؛ 3) اسفزاري، معينالدين محمد. روضاتالجنّات في اوصاف مدينه هرات. تهران: دانشگاه تهران، 1338؛ 4) بخاري، باقربن عثمان. جواهرالاولياء. پاكستان، اسلامآباد: مركز تحقيقات فارسي ايران و پاكستان، 1396 ق. = 1976 م. = 1355؛ 5) پورداوود، ابراهيم. اوستا: نامه مينوي آيين زردشت. بهكوشش جليل دوستخواه. تهران: مرواريد، 1355؛ 6) دهخدا، علياكبر. لغتنامه، ج 1، ذيل "ابواب"؛ 7) راميار، محمود. تاريخ قرآن. تهران: اميركبير، 1346؛ 8) شوشتري، نوراللهبن شريفالدين. مجالسالمؤمنين. تهران: كتابفروشي اسلاميه، 1365؛ 9) معين، محمد. فرهنگ فارسي، ج ،1 ذيل "ابواب"؛ ج 2، ذيل "فصول"؛ 10) نورعليشاه، محمدعليبن عبدالحسين. جنّاتالوصال. بهسعي جواد نوربخش. تهران: خانقاه نعمتاللهي، 1348.

نجيب مايل هروي

 

 

بازگشت به فهرست مقالات الف