Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به فهرست مقالات الف 

 

گيرنده

اختلال

انتقال‌دهنده

منبع اطلاعات

ارتباطات. "انتقال اطلاعات، انديشه‌ها، نگرش‌ها، يا هيجانات از يك شخص يا گروه به شخص يا گروه ديگر" يا به‌طور اجمال، "تعامل اجتماعي از طريق پيام" را ارتباط مي‌خوانند (1).

واژه‌نامه مختصر آكسفورد[1] شش تعريف متفاوت براي واژه "ارتباطات " بر مي‌شمارد كه حاكي از معاني ضمني چندگانه آن است. بررسي دقيق‌تر نشان مي‌دهد كه اين تعريف‌ها به دو ماهيّت اصلي "فرايند ارتباط" و "پيام منتقل‌شده" اشاره دارند. مباحث مربوط به مطالعه ارتباطات نيز نوعآ اين دو عنصر را دربر مي‌گيرد.

پيام‌ها از نشانه‌ها[2]، يعني ماهيت‌هايي كه به چيزي غير از خود اشاره دارند، تشكيل مي‌شوند (كلمه نماد[3]نيز گاهي به‌جاي نشانه به‌كار مي‌رود). تابلوي كنار جاده كه حدّ مجاز

سرعت را نشان مي‌دهد، از دو جهت نمونه‌اي از برقراري ارتباط از طريق نشانه‌هاست؛ شكل و طرح تابلو نشانه دستورالعملي براي رانندگان و عدد برجسته روي تابلو نشانه ديگري براي تعيين حداكثر سرعت مجاز است. براي انتقال معني بايد نشانه‌ها را در نظامي به نام "رمز"[4] سازماندهي كرد.

اين نظام نشانه‌ها را به‌گونه‌اي به يكديگر ربط مي‌دهد كه دريافت‌كننده پيام بتواند آنها را تعبير كند. در همان مثال تابلوي راهنمايي، ساختار تابلوي حدّ مجاز سرعت، داراي شكل ظاهري ويژه‌اي است كه آن را به كلّ گروه نشانه‌هاي راهنمايي كه رانندگان ملزم به رعايت آنها هستند مرتبط مي‌سازد (اين نشانه‌ها با علائم هشداردهنده يا علائمي كه اطلاعاتي در اختيار راننده مي‌گذارند متفاوت است). عدد روي تابلو با رمز ديگري سروكار دارد كه فهم آن به شناخت ما از دستگاه عددي رايج بستگي دارد. بنابراين، طراحي تابلوي حدّ مجاز سرعت، مستلزم به‌رمز درآوردن دو مجموعه از نشانه‌هاست. وظيفه راننده، رمزگشايي اين نشانه‌ها براي درك مفهوم آنهاست. در اين فرايند ممكن است اشتباهاتي رخ دهد كه به پيش‌زمينه گيرنده بستگي دارد، به‌طور مثال، كسي كه عادت دارد واحد سرعت در تابلوهاي راهنمايي را كيلومتر بر ساعت تلقي كند، در كشور ديگري كه از واحد مايل بر ساعت استفاده مي‌كنند ممكن است دچار اشتباه شود.

فرايند ارتباط. ارتباطات بنيان هر نوع فعاليت اجتماعي است. از اين رو، آن را از نقطه نظرهاي گوناگون مورد مطالعه قرار مي‌دهند كه نقطه نظر علوم، علوم اجتماعي، و علوم انساني را دربر مي‌گيرد. الگوهاي اصلي كه مردم هنگام بحث

 

 

 

تصوير .1 عناصر الگوي شانون ـ ويور

 

 

درباره ارتباطات در ذهن دارند محدودتر از اين طيف گسترده ديدگاه‌هاست. متداول‌ترين تصوير از ارتباطات مبتني برمطالعه‌اي است كه پنجاه سال پيش در ايالات متحده به‌منظور بهبود كارآيي مجراهاي ارتباطي به‌صورت عام و نظام‌هاي تلفني به‌صورت خاص صورت گرفت. شانون و ويور[5] (4) كه اين الگو را عرضه كردند در اصل به‌وجوه علمي ارتباطات پرداختند، اما رهيافت كلي آنان از آن پس در رشته‌هاي مختلف به‌كار گرفته شد.

عناصر الگوي شانون ـ ويور در تصوير 1 نشان داده شده است. در يك مكالمه تلفني، منبع اطلاعات همان شخص صحبت‌كننده است و انتقال‌دهنده، در واقع، دهني تلفن است كه پيام را به سيگنال[6]  الكتريكي تبديل مي‌كند. اين سيگنال به‌گونه‌اي (مثلا از طريق يك كابل) به گوشي تلفن گيرنده منتقل مي‌شود و در آن‌جا بار ديگر به صدا تبديل مي‌گردد و از طريق گوش‌دادن شنيده مي‌شود. اين الگو داراي عنصري اضافي به‌نام اختلال[7]  است. زماني كه استفاده از الگوي ارتباطي گسترش يافت، "اختلال" به هر آنچه مانع دريافت پيام شود اطلاق گرديد. به‌طور مثال، ممكن است بخشي از پيام تنها به‌اين سبب شنيده نشود كه توجه شنونده به چيز ديگري معطوف شده باشد. "اختلال معنايي" عبارت از چيزي است كه به‌واسطه آن معناي پيام طي فرايند ارتباط تحريف شود. به‌طور مثال، ممكن است شخص صحبت كننده كلماتي را به‌كار برد كه شنونده با آنها آشنا نيست.الگوي شانون ـ ويور ارتباطات را به‌صورت فرايندي خطي ارائه مي‌كند. اين الگو تنها بازتابي جزئي از چگونگي عملكرد ارتباط است. به‌طور مثال، اين الگو بازخورد[8]  را دربر نمي‌گيرد. در مكالمه تلفني، صحبت‌كننده گاه خود شنونده مي‌شود، و بالعكس. انتقال معني، در اغلب موارد، به اين تعامل بستگي دارد تا سوء دريافت‌ها را كاهش دهد. ممكن است پيام‌ها از بيش از يك منبع اطلاعاتي جريان يابند. از اين‌رو، ممكن است گيرنده پيام تلفني نيز بخشي از محتواي آن را به نوبه خود به همكارش منتقل كند.

علاوه بر اين عوامل كه مربوط به فرايند ارتباط است، الگوهايي نيز سعي دارند بررسي مفهوم پيام‌ها را تسهيل كنند. علم نشانه‌شناسي[9]  به مطالعه نشانه‌ها و رمزها مي‌پردازد، و الگوهايي نيز در حوزه معناشناسي براي بررسي انتقال پيام

 

 

 

 

تصوير.2 الگوي پيرس

وجود دارند. در تصوير 2، مي‌توان الگوي ساده‌اي را مشاهده كرد كه توسط پيرس[10]  ارائه شده است. اين الگو نشان مي‌دهد

كه دريافت‌كننده پيام، به احتمال زياد، هم داراي شناختي مستقيم از شيئي است كه بر آن دلالت شده و هم داراي شناختي مستقيم از نشانه‌اي است كه معرف آن شييء است. تعبير پيام براي دريافت‌كننده بستگي به تعامل ميان اين دو نوع شناخت يا دانش دارد. به‌طور مثال، كلمه "نهر آب" احتمالا براي مردمان ساكن سرزمين‌هاي مسطح تصويري متفاوت با تصوير همين كلمه در ذهن مردمان ساكن مناطق كوهستاني دارد.

ارتباط در حيات جانوران امري عادي است. در اين زمينه، به آنچه ارتباط مي‌ناميم بايد با دقت بيشتري نگريست. تنها راه بيان اينكه حيواني با حيوان ديگر ارتباط برقرار كرده آن است كه نشان داده شود تعامل صورت گرفته، به‌گونه‌اي، در رفتار حيوان تغيير ايجاد كرده است (حتي در مورد انسان نيز اين شيوه مي‌تواند راه روشني براي بررسي ارتباطات باشد). در ارتباط حيواني بايد به محدوديت حواس توجه داشت. برخي حيوانات قادر به شنيدن اصواتي هستند كه ما نمي‌شنويم. بعضي از آنها رنگ‌هايي را مي‌بينند كه براي ما قابل ديدن نيست. در واقع، انسان در درجه اول متّكي به دو حس بينايي و شنوايي است. بساوايي، بويايي، و چشايي نه تنها نسبت به اين دو حس اطلاعات كمتري منتقل مي‌كنند، بلكه از لحاظ كمّي نيز به سهولت ارتباط‌پذير نيستند. اين مطلب زماني صادق است كه اطلاعات را به مفهوم معمول آن در نظر بگيريم، اما تعريف اصلي ما از ارتباطات، عناصري فراتر از اطلاعات را دربر مي‌گيرد. در انتهاي ديگر اين طيف كه حواس بساوايي، بويايي، و چشايي بيشتر به‌كار مي‌روند، ما با ساير حيوانات نزديكي بيشتري پيدا مي‌كنيم. بينايي و شنوايي در انتقال هيجانات نيز نقشي اساسي دارند. مهم‌ترين علت آن تكيه ويژه انسان به زبان است.

ارتباطات و اطلاعات. هرگاه زبان را، به‌طور كلي، تعامل انسان از طريق مجموعه‌اي از نشانه‌هاي رمزگذاري شده مورد توافق تعريف كنيم؛ در حالت محدودتر، معمولا آن را ارتباط كلامي يا مكتوب ميان انسان‌هايي مي‌دانند كه از كلمات به شيوه‌اي توافق شده استفاده مي‌كنند. بديهي است كه تعريف اخير دامنه‌اي به مراتب محدودتر دارد. در اين تعريف، به‌طور مثال، انتقال اطلاعات از طريق تصاوير يا معادلات رياضي ناديده انگاشته مي‌شود. در اينجا ذكر برخي عوامل كلي كه بر ارتباطات اثر مي‌گذارند حائز اهميت است.

نظريه شانون ـ ويور حاكي از آن است كه همه اطلاعات داراي ويژگي‌هاي اساسي مشتركي هستند. يكي از اين ويژگي‌ها آن است كه هر اطلاعي را مي‌توان برحسب پايه‌اي واحد موسوم به "بيت"[11]  توصيف كرد. بيت در حقيقت برابر پاسخ بله / خير، همانند مسابقه بيست سؤالي، است. معادل آن در رايانه كليدي است كه يك جريان الكتريكي را قطع و وصل مي‌كند. با در دست داشتن چنين واحدي، ميزان اطلاعات در هر پيامي (متني، تصويري، و جز آن) را مي‌توان محاسبه كرد. مقدار اطلاعات بر حسب بيت، يكي از عوامل كليدي تعيين سرعت انتقال اطلاعات است. عامل دخيل ديگر، قابليت انتقال مجراي ارتباطي مورد استفاده است (كه آن را پهناي باند[12]  مي‌نامند). مجرايي كه پهناي باند آن كم است تنها ميزان اندكي از اطلاعات را مي‌تواند در زماني مشخص منتقل كند. اگر سنجش را برمبناي تعداد بيت‌ها انجام دهيم، تصوير نسبت به كلام حاوي اطلاعات بسيار بيشتري خواهد بود. كابل سنتي تلفن داراي پهناي باندي است كه براي انتقال مكالمه كفايت مي‌كند، اما براي انتقال تصوير عاملي محدودكننده محسوب مي‌شود.

اختلال مي‌تواند بر انتقال پيام اثر بگذارد. شانون و ويور اهميت افزونگي (حشو) در پيام را براي فائق آمدن بر اختلال، خاطر نشان كرده‌اند. هر گاه هر يك از كلمات يك پيام تلفني حاوي اطلاعات مهمي باشد، گفته مي‌شود كه پيام فاقد افزونگي است؛ و در اين حالت اگر اختلال مانع دريافت حتي يك كلمه بشود، اطلاعات مهمي از دست مي‌رود. يكي از راه‌حل‌ها اين است كه هر كلمه چندبار تكرار گردد با اين اميد كه حداقل يك‌بار به صورت كامل دريافت شود ؛ كه در اين‌صورت گفته مي‌شود پيام داراي ميزان زيادي افزونگي است. معمولا اين‌گونه تكرار غير ضروري است، زيرا زبان‌ها نوعآ حاوي ميزان قابل توجهي افزونگي هستند كه جزئي از ويژگي‌هاي هر زبان محسوب مي‌شود. به‌طور مثال، افزونگي زبان انگليسي حدود 50 درصد است. اين بدان معناست كه مي‌توان 50 درصد كلمات يك پيام تلفني را حذف كرد و باز هم گيرنده درك درستي از پيام داشته باشد. اگر اين افزونگي زبانشناختي، كه جزئي از خود زبان است، به قابليت بازخورد يك مكالمه تلفني افزوده شود، حتي بر ميزان قابل توجهي اختلال روي خط تلفن نيز مي‌توان فائق آمد. قواعد آماري ديگري نيز وجود دارد كه بر انتقال پيام‌هاي مبتني بر زبان تأثير مي‌گذارند. به‌طور مثال، در مكالمات تلفني از كلمات تك هجايي به مراتب بيشتر از كلمات چند هجايي استفاده مي‌شود. علاوه بر آن، برخي كلمات بيشتر از برخي ديگر به‌كار مي‌روند. در زبان انگليسي، پنجاه كلمه هستند كه حدود 45 درصد هر نوشته‌اي را تشكيل مي‌دهند. اين قواعد آماري زبان، ساختار بخش عمده‌اي از ارتباطات انساني را تشكيل مي‌دهند.

ارتباطات رسمي و غيررسمي. معمولا ميان ارتباطات رسمي و غيررسمي تمايز قائل مي‌شوند. ارتباطات غيررسمي ناپايدار است و مخاطبان محدودي دارد، و حال آنكه ارتباطات رسمي نسبتآ پايدار بوده و در دسترس عموم قرار مي‌گيرد. در ارتباطات غيررسمي، منبع اطلاعات تعيين‌كننده آن‌چيزي است كه منتقل مي‌شود، در حالي‌كه در ارتباطات رسمي كنترل آن نوعآ توسط گيرنده صورت مي‌گيرد. ارتباطات غيررسمي ممكن است حاوي افزونگي بسيار باشد، اما در عين‌حال، امكان دسترسي به بازخورد نيز براي منبع اطلاعات فراهم است. در ارتباطات رسمي، هم مقدار افزونگي كمتر است و هم مقدار بازخورد. نمونه بارز ارتباطات غيررسمي، مكالمه تلفني و نمونه بارز ارتباطات رسمي، كتاب است. با كمي دقت مي‌توان دريافت كه تفكيك ميان اين دو دشوار است. به‌طور مثال، سخنراني يك ارتباط غيررسمي است، اما زماني كه ضبط شد و به‌صورت گسترده بر روي نوار ويدئو در دسترس قرار گرفت، حائز بسياري از خصيصه‌هاي ارتباطات رسمي مي‌شود. اطلاعاتي كه از طريق حس شنوايي كسب مي‌شود بيشتر متمايل به مجراهاي غيررسمي است؛ در حالي‌كه ارتباطات رسمي نوعآ از طريق حس بينايي اخذ مي‌گردد.

در حالت كلّي‌تر، پيوندهاي نظام‌مندي ميان مجرا و نوع ارتباط وجود دارد. اين پيوندها را مي‌توان از نقطه نظرهاي مختلف مشاهده كرد كه موارد زير از مهم‌ترين آنهاست :

1. اثرپذيري حواس. تعيين حواسي كه در فرايند ارتباط تحت تأثير قرار مي‌گيرند ساده است؛ مانند بينايي براي متون چاپي و شنوايي براي راديو. اما بحث رو در رو كمي پيچيده‌تر است، زيرا هم بينايي در آن دخيل است و هم شنوايي (و ممكن است حواس ديگري نظير بويايي نيز دخيل باشند). فراهم ساختن اطلاعات براي افرادي كه همه يا بخشي از قابليت يكي از حواس خود را از دست داده‌اند مستلزم تغيير مجراي ارتباطي است. نمونه بارز آن استفاده از خط بريل براي افراد نابيناست كه حس بساوايي جايگزين بينايي مي‌شود.

2. امكان بازخورد. وقتي گيرنده‌هاي كمتري از مجراي ارتباطي استفاده مي‌كنند، امكان بازخورد نوعآ افزايش مي‌يابد؛ از اين رو، در بحث رو در رو نه تنها امكان دريافت بازخورد كلامي وجود دارد، بلكه احتمال دريافت بازخورد غير كلامي نيز از سوي گيرنده افزايش مي‌يابد. اما، در سوي ديگر، بازخورد بينندگان برنامه‌هاي تلويزيوني براي توليدكننده آن بسيار محدود است. نظام‌هاي اطلاعاتي مبتني بر رايانه هر روز بيش از پيش بر قابليت تعامل پيشرفته ميان تعداد زيادي كاربر به صورت همزمان مي‌افزايند. ممكن است نظام پايگاه اطلاعاتي پيوسته تعداد زيادي كاربر همزمان داشته باشد، اما نظام مي‌تواند براي هر يك از آنها تعامل شخصي مستقلي فراهم كند.

3. كنترل گيرنده. ميزان جذب اطلاعات به عواملي مانند ماهيت اطلاعات و قابليت‌هاي گيرنده‌اي خاص بستگي دارد. براي ايجاد بهترين وضعيت دريافت، گيرنده‌ها بايد بتوانند به‌گونه‌اي با مجراي ارتباطي به تعامل بپردازند كه مناسب‌ترين ميزان اطلاعات را با توجه به نياز خود به‌دست آورند. به‌طور مثال، براي خوب فهميدن محتواي يك كتاب، خواننده مي‌تواند در نقطه‌اي توقف كرده و درباره اطلاعاتي كه تا آن مرحله دريافت كرده بينديشد، يا اينكه به عقب بازگردد و بخش‌هايي را كه اخذ و تحليل آنها دشوار بوده از نو بخواند. اما در مورد اخباري كه از راديو پخش مي‌شود هيچ يك از اين دو عمل امكان‌پذير نيست. از اين‌رو، در مورد راديو، اين منبع اطلاعات است كه تدارك اطلاعات را تحت كنترل خود دارد.

4. گستره اشاعه. اطلاعات، خواه از مجراهاي كلامي يا مجراهاي ديداري منتقل شوند، مي‌توانند براي هر تعدادي از مخاطبان اشاعه يابند. مجراهاي ارتباطي را اغلب از حيث تعداد مخاطبان آنها مورد بحث قرار مي‌دهند. مثلا روزنامه‌ها، راديو، و تلويزيون را اغلب يكجا تحت عنوان "رسانه‌هاي جمعي" دسته‌بندي مي‌كنند. عامل ديگر ماهيت مخاطب است. از اين‌رو، هدف مجلات علمي معمولا پژوهشگراني است كه تخصص ويژه‌اي دارند.

5. حفاظت اطلاعات. بعضي از انواع اطلاعات مانند بحث شفاهي، درست با همان سرعتي كه توليد مي‌شوند، محو مي‌گردند. اما بيشتر اطلاعاتي كه ارزشمند تلقي مي‌شود، به صورتي پايدارتر ثبت و ضبط مي‌گردد. اين ثبت و ضبط نوعآ مستلزم به‌كارگيري دو جزء است: يكي رسانه براي اينكه اطلاعات با آن ثبت شود و ديگري مادّه پايه براي اينكه اطلاعات ثبت شده منتقل گردد. به‌طور مثال، در متون چاپي از جوهر به‌عنوان رسانه و از كاغذ به‌عنوان مادّه پايه استفاده مي‌كنند. در مورد صفحه فشرده كه در رايانه به‌كار مي‌رود، رسانه همان ذرات مغناطيسي و مادّه پايه همان پلاستيك ديسك است. طول مدّت حفاظت بستگي به ميزان ثبات مشترك اين دو جزء دارد. به‌طور مثال، در برخي متون چاپي، كاغذ سريع‌تر از جوهر فاسد مي‌شود؛ در حالي‌كه در صفحه‌هاي فشرده، ذرات مغناطيسي سريع‌تر از پلاستيك به‌كار رفته در صفحه‌ها نابود مي‌شود.

ارتباطات و رشد اطلاعات. اطلاعات تنها به‌اين دليل كه از طريق مجراي ارتباطي منتقل مي‌گردد سبب نمي‌شود كه لزومآ توسط گيرنده‌ها اخذ گردد. بسياري از مجراها، به‌ويژه مجراهاي رسمي، اطلاعاتي كه منتقل مي‌كنند به‌قدري فراوان است كه وارسي همه آنها براي يك فرد محال است. اين "اضافه‌بار اطلاعاتي"[13] ، خود يكي از عوامل اختلال در هر نظام

محسوب مي‌شود. ممكن است اطلاعات مرتبط نيز وجود داشته باشد، اما در ميان انبوه اطلاعات غيرمرتبط پنهان مي‌مانند. اين مشكل در مورد ارتباطات پژوهش‌مدار حادتر است، زيرا در اين نوع ارتباط، اطلاعاتي كه بايد بررسي شود، هم شامل اطلاعاتي است كه به‌صورت جاري توليد مي‌گردد و هم در برگيرنده توده عظيمي از اطلاعات است كه طي ساليان پيش توليد شده‌اند.

توليد اطلاعات پژوهشي طي دو يا سه سده اخير با سرعتي شگفت‌انگيز رشد كرده است. طي اين دوره پژوهشگران بارها از اضافه‌بار اطلاعاتي ابراز ناخرسندي كرده‌اند. شايد اين مسئله كمي شگفت‌انگيز جلوه كند، چون نسل‌هاي پيشين به‌مراتب با حجم بسيار كمتري از اطلاعات رو به رو بوده‌اند. پاسخ اين است كه آنها با رويكردي بسيار وسيع‌تر به موضوع خود مي‌پرداختند. با گذشت زمان محور توجه پژوهشگران محدودتر شد. تخصص‌گرايي ظهور كرد و بذر تخصص‌هاي جديد كاشته شد. پژوهشگران با محدود كردن گستره موضوعات مورد بحث، اطلاعات خود را از خطر افزايش بيش از حد مصون نگه داشتند. همزمان، روش‌هاي جديدتر و كارآمدتري نيز براي پيگيري اطلاعات مرتبط پديد آمد. به‌طور مثال، چكيده‌نامه‌ها در قرن نوزدهم به‌عنوان راهنماهاي سريع متون ظهور كردند. در قرن بيستم، اين چكيده‌نامه‌ها به‌صورت پيوسته در آمد تا پاسخگوي حجم بيشتري از متون پژوهشي در حال توليد باشد. رايانه‌ها نيز اطلاعات را با سرعت بيشتر پردازش مي‌كنند و، در عين حال، امكان استفاده از فنون تازه را براي بازيابي خودكار اطلاعات مرتبط فراهم مي‌سازند. بايد توجه داشت كه پديده تخصصي شدن بر ارتباطات رسمي و غيررسمي نيز تأثير گذاشته است. به‌طور مثال، همايش‌هاي يكصد سال پيش نسبت به همايش‌هاي امروزي دامنه بسيار گسترده‌تري از مباحث را تحت پوشش قرار مي‌دادند.

علت اصلي گسترش سريع ارتباطات پژوهشي، وسيع‌تر شدن جامعه پژوهشي بوده است. اكنون به نظر مي‌رسد كه اين وسيع شدن به كندي گراييده است؛ از اين رو، انتظار مي‌رود كه رشد اطلاعات پژوهشي نيز كند شود. با اين همه، ممكن است اين قضيه درست از كار در نيايد، زيرا فنون پژوهشي جديد امكان فراهم‌آوري داده‌ها را، با حجمي بسيار بيشتر از آنچه با روش‌هاي پيشين ميسر بوده، فراهم آورده است. به‌طور مثال، داده‌هايي كه يك ماهواره به‌تنهايي مي‌تواند از سطح زمين گردآوري كند بيش از همه داده‌هايي است كه كلّيه پيمايش‌هاي صورت گرفته در سطح زمين قادر به گردآوري آنها هستند.

مشكلات مربوط به حجم اطلاعاتي كه بايد آمايش شوند بر بيشتر مجراهاي ارتباطات رسمي اثر نهاده و تأثير آنها منحصر به آن دسته از مجراهاي ارتباطي كه به پژوهش مي‌پردازند نيست. به‌طور مثال، تعداد آثار داستاني در طول زمان افزايش يافته و اين امر منجر به ظهور مضامين تخصصي (مانند داستان‌هايي با مضامين جنايي) شده است. در عين حال، اين وضع تا حدودي در عادات مطالعاتي كاربران كتابخانه‌هاي عمومي بازتاب يافته است. بسياري از امانت گيرندگان به گزينش آثار از ميان طيف وسيعي از آثار ادامه مي‌دهند. كتابخانه‌هاي عمومي نيز ناگزير بوده‌اند در آماده‌سازي مواد، كارآمدتر شوند. اين پيشرفت‌هاي صورت گرفته، طي ساليان گذشته، موارد مختلفي را از رشد طرح‌هاي امانت بين‌كتابخانه‌اي گرفته تا خودكارسازي فهرست‌هاي كتابخانه‌اي دربر مي‌گيرند.

سهولت ارتباطات. استفاده از منابع خاص اطلاعاتي، نه تنها به احتمال بازيابي اطلاعات مرتبط آنها بستگي دارد، بلكه به سهل بودن مجراهاي ارتباطي كه اطلاعات از طريق آنها در دسترس قرار مي‌گيرد نيز وابسته است. اگر براي كاربران حق انتخاب قائل شويم، بسياري از كاربران استفاده از مجراي سهل و آسان كه اطلاعاتي با كيفيتي نازل فراهم مي‌كند را به استفاده از مجرايي پر دردسر كه اطلاعاتي با كيفيت عالي فراهم مي‌كند، ترجيح مي‌دهند. البته سئوال اين است كه چه چيزي مجراي ارتباطي را سهل جلوه مي‌دهد. مجاورت فيزيكي يقينآ يكي از عوامل است. شگفت نيست اگر مجراهاي دور دست نسبت به مجراهاي نزديك كمتر مورد اقبال كاربران قرار گيرند. كلمه "دور" در اينجا معناي محدودي دارد. به‌طور مثال، در محوطه دانشگاه، كتابخانه‌اي كه رسيدن به آن نياز به ده دقيقه پياده روي دارد به‌طور متوسط كمتر از كتابخانه‌اي كه نياز به يك دقيقه پياده روي دارد مورد استفاده قرار مي‌گيرد. حتي موانع كوچك‌تر نيز مي‌توانند از ارتباطات رسمي جلوگيري كنند. به‌طور مثال، ارتباط ميان افرادي كه در طبقات مختلف يك ساختمان كار مي‌كنند نوعآ كمتر از ارتباط ميان افرادي است كه در يك طبقه كار مي‌كنند. در سال‌هاي اخير، مثال بارز اين قاعده، كه فاصله مجراي ارتباطي بايد كم باشد، استفاده از شبكه‌هاي رايانه‌اي براي انتقال پست الكترونيكي بوده است. ميزان استفاده از پست الكترونيكي تقريبآ اندك است، مگر اينكه رايانه بر روي ميز كار فرستنده و گيرنده موجود باشد.

هر چند در مورد مجراهاي ارتباطي، تأثير فاصله بر ميزان استفاده بسيار مشهود است؛ با اين همه، در مورد انتخاب منابع اطلاعاتي نيز مي‌توان تأثير عامل فاصله را تشخيص داد. به‌طور مثال، مكالمات تلفني محلي نوعآ بر مكالمه با افراد دور دست غلبه دارد. البته در اين مورد، دليل عمده لزومآ سهولت نيست، بلكه ممكن است هزينه مكالمه و محل استقرار همكاران و آشنايان اهميت بيشتري داشته باشد. از اين حيث، توجه به مسئله زمان نيز همانند مسافت ضروري است. مردم معمولا وقتي دست به انتخاب مجراي ارتباطي مي‌زنند سرعت تعامل را نيز در نظر مي‌گيرند. براي چيزي كه نياز به پاسخ فوري دارد از دورنگار (فاكس) استفاده مي‌شود، اما براي پيامي كه از فوريت كمتري برخوردار است، با استفاده از پست معمولي عمل مي‌شود. از اين‌رو، فاصله، تنها يكي از عوامل دخيل در انتخاب مجراي ارتباطي است و سرعت، هزينه، و عوامل ديگر نيز بر انتخاب تأثير مي‌گذارند.

ارتباطات درون‌گروهي. ارتباط، در اصل فعاليتي گروهي است؛ و ارتباطِ يك به يك تنها يك سوي اين زنجيره است. به همين سبب، بسياري از مطالعاتي كه درباره ارتباطات صورت مي‌گيرد به بررسي چگونگي كاركرد آن در درون گروه‌ها، جوامع، يا سازمان‌هاي خاص مي‌پردازند. پيوند ارتباطي ميان افراد گروه، شبكه‌اي را پديد مي‌آورد كه از چگونگي ارتباط درون گروه تأثير مي‌پذيرد. در حقيقت وجود الگوهاي متفاوت شبكه‌اي در گروه‌هاي مختلف به اين معناست كه هر گروهي مي‌تواند براي برخي مقاصد ارتباطي داراي هويت ويژه‌اي باشد كه سواي هويت اعضاي سازنده آن است.

به‌طور مثال، يك شركت تجاري داراي اهداف خاصي است كه صرف نظر از تنوع نيروي انساني داراي اعتباري بلندمدت است؛ داراي سازماندهي ويژه‌اي است كه نوعي ساختار سلسله مراتبي را به فعاليت‌هاي نيروي انساني تحميل مي‌كند؛ سنّتآ انتظار مي‌رود ارتباطات حالت عمودي داشته باشد كه با مدير در رأس آغاز مي‌شود، از سطوح مختلف مي‌گذرد، و به كارگران جزء در قاعده هرم ختم مي‌گردد؛ كاركنان، دستورها را از سطح بالاتر دريافت مي‌كنند و دستورهاي خود را به سطوح پايين‌تر منتقل مي‌سازند؛ و در صورتي كه شركتي كارآمد باشد، شرايطي براي جريان يافتن اطلاعات از پايين به بالا فراهم مي‌كند، كه خود نوعي تدارك بازخورد است. در غير اين صورت، ممكن است طرح‌هايي كه در رأس شركت تهيه مي‌شود، به‌سبب مشكلاتي در سطوح پايين سلسله مراتب، بي‌نتيجه بماند.

چنين تصويري از يك شبكه سلسله مراتبي معمولا به خوبي با شيوه عملكرد ارتباطات رسمي (مانند مكاتبات اداري) در داخل شركت سازگاري دارد. با اين همه، معطوف كردن تمام توجه به ارتباطات رسمي موجب غافل ماندن از اهميت برابر جريان ارتباطات غيررسمي مي‌شود. افرادي كه در ساختار سلسله مراتبي در سطوح يكسان يا تقريبآ مرتبط عمل مي‌كنند، اطلاعات را اغلب به‌صورت افقي و از طريق محاوره منتقل مي‌كنند. فردي مانند منشي مديري كه در سلسله مراتب ارتباطات رسمي ممكن است جزء سطوح پايين مرتبه‌بندي شود، مي‌تواند نقش مهمي در جريان ارتباطات غيررسمي ايفا كند. در بيشتر سازمان‌ها افرادي وجود دارند كه همكارانشان به آنها به‌مثابه منابع مهم اطلاعاتي مي‌نگرند، هر چند جايگاه ظاهري آنها در سلسله مراتب ممكن است چندان مهم به نظر نرسد. چنين افرادي را اغلب "دروازه‌بان"[14]  مي‌نامند، زيرا به كنترل و هدايت جريان اطلاعات كمك مي‌كنند. اين وضع در مورد اطلاعاتي كه از خارج وارد يك شركت مي‌شود و اطلاعاتي كه در داخل شركت توليد مي‌گردد صدق مي‌كند. عملكرد دروازه‌بانان به تمايل افراد و ميزان تماس‌هاي آنان بستگي دارد: اگر شركت را ترك كنند، معلوم نيست كه جايگزين‌هاي آنان نيز بتوانند نقش "دروازه‌بان" را ايفا نمايند. سازماندهي مجدد شركت نيز مي‌تواند بر شيوه عملكرد دروازه‌بانان تأثير بگذارد. به‌طور مثال، انتقال از يك ساختمان كوتاه به يك ساختمان بلند مي‌تواند موجب كاهش تماس‌ها و، در نتيجه، كاهش كارآيي آنان شود.

بديهي است كه الگوي شبكه درون‌گروهي به شيوه سازماندهي گروه بستگي دارد. به‌طور مثال، ممكن است اطلاعات از كلّيه اعضا به سمت رئيس جريان يابد يا اينكه هر يك از اعضا ممكن است اطلاعات را به همه اعضاي ديگر به‌صورت همزمان منتقل كند. هر يك از اين الگوها داراي مزايا و معايب خاصي است. در شبكه نوع اول، اطلاعات ممكن است با دقّت بيشتري منتقل و ثبت شود. اما همه اعضا، به جز مدير، فعاليت‌هاي ارتباطي خود را چندان رضايت بخش نخواهند يافت. در مقابل، اعضا از نوع دوم شبكه بهره بيشتري مي‌برند، گرچه اطلاعات آنان ممكن است با دقّت كمتري منتقل و ثبت شود. ماهيت تعامل ميان اعضا ممكن است به مجراي ارتباطي مورد استفاده نيز بستگي داشته باشد. به‌طور مثال، استفاده از شبكه‌هاي الكترونيكي اغلب موجب يكساني تفاوت‌هاي موجود در امور ارتباطي كاركنان در سطوح مختلف سلسله مراتب مي‌شود.

يكي از وجوه مهم ارتباطات اين است كه چگونه مي‌توان از آن براي معرفي انديشه‌هاي نو استفاده كرد. در درون يك گروه، چنين انديشه‌هايي ممكن است توسط دروازه‌بانان وارد گروه گردد و توسط اعضايي كه نسبت به اطلاعات از هوشياري بيشتري برخوردارند پذيرفته شود؛ و اگر انديشه‌ها از جاذبه كافي برخوردار باشند، بعدها تعداد بيشتري از اعضاي گروه آنها را مي‌پذيرند. بقيه اعضا نيز يا آنها را با كندي اخذ مي‌كنند يا هرگز نمي‌پذيرند. اين‌گونه واكنش‌ها، به‌عنوان نمونه، در پذيرش دارويي جديد توسط پزشكان يا پذيرش نوع جديدي از مجراي ارتباطي توسط عموم مردم مشاهده شده است. با اين همه، نحوه پذيرش نوآوري‌ها مي‌تواند تا حد زيادي متأثر از باورها و پيشداشته‌هاي افراد باشد. يكي از مسائل معمول در مطالعات رسانه‌اي آن است كه آنچه مردم از هر رسانه‌اي اخذ مي‌كنند بستگي به چيزي دارد كه به آن عرضه مي‌كنند. يك برنامه سياسي تلويزيوني را ممكن است افرادي از هر دو جناح چپ و راست سياسي تماشا كنند. احتمال دارد هر دو گروه برنامه را مؤيّد عقايد خود بيابند و نيز احتمال دارد هر دو گروه ابراز شكايت كنند كه برنامه به نفع جناح مخالف سوگيري كرده است.

ساختار ارتباطات. انسان‌ها، از همان روزهاي آغازين زندگي، به توسعه توقعات خويش درباره شيوه عملكرد ارتباطات و درباره محيط اطلاعاتي كه مجراهاي ارتباطي آن را آشكار مي‌كنند پرداخته‌اند. كودكان در همان ايّام طفوليت تعداد قابل توجهي واژه فرا مي‌گيرند. كودك سه ساله ممكن است حدود يك هزار واژه بداند؛ و جا دارد اين تعداد را با اين حقيقت مقايسه كنيم كه بيشتر افراد مي‌توانند نيازهاي روزمره خود را تنها با استفاده واژگاني متشكل از پنج هزار لغت برآورده سازند. اما توانايي استفاده از اين واژگان و شناخت ظرافت‌هاي ارتباطي زمان بيشتري مي‌طلبد. به‌طور مثال، بسياري از كودكان تا قبل از سنين نوجواني نمي‌توانند واژه‌هاي انتزاعي را به شيوه‌اي صحيح و خلاقانه به‌كار برند. به همين سبب، ادبيات كودكان را اغلب براي سنين خاصي دسته‌بندي مي‌كنند و برمبناي همين دسته‌بندي به تأليف مي‌پردازند. توانايي استفاده از زبان، خواه به منظور فصاحت كلامي و يا به قصد سوادآموزي نه تنها در سنين مختلف بلكه در ميان افراد نيز متفاوت است. بازتاب اين مسئله را مي‌توان در تدارك منابع رسمي اطلاعاتي ـ همچون محاوره‌هاي غيررسمي ـ نيز مشاهده كرد. به‌طور مثال، روزنامه‌هاي مختلف نياز افرادي با سطوح متفاوت سواد را برآورده مي‌كنند. روزنامه‌هاي مصوّر با اخبار كوتاه و ساده براي خوانندگانِ نه چندان فرهيخته منتشر مي‌شوند. اين روزنامه‌ها داراي نثري ساده هستند و نسبت به روزنامه‌هاي صفحه‌بزرگي، كه براي طبقات بالاي جامعه منتشر مي‌شوند، تأكيد بيشتري بر تصوير دارند. در واقع، كل طرح و صفحه‌بندي روزنامه، از اندازه عناوين گرفته تا نوع حروف، همگي مي‌توانند از نوع مخاطب مورد انتظار تأثير بپذيرند. به‌همين ترتيب، نه تنها نحوه ارائه اخبار متفاوت است، بلكه در نوع اخبار نيز تفاوت ديده مي‌شود. روزنامه‌هاي مصوّر ساده نسبت به روزنامه‌هاي صفحه بزرگ، حاوي مطالب بسيار كمتري درباره علوم و امور مالي هستند. اين تعامل ميان رسانه، پيام، و مخاطب در همه انواع اطلاعات گسترش مي‌يابد. نگاهي به ظاهر و نقش يك مجله پژوهشي، جزئيات بيشتري از اين تعامل را روشن مي‌سازد (2).

ساختار مقاله‌هاي علمي متمايل به پيروي از استاندارد است و اين تمايل متأثر از نقش آنها به‌عنوان مجراي ارتباطات پژوهشي است. در اين‌گونه مقاله‌ها، عنوان قبل از هر چيز قرار مي‌گيرد، عنوان مقاله طوري تنظيم مي‌شود كه توجه مخاطب را به بهترين نحو جلب كند. چنين عنواني، به‌طور مثال، همه كليدواژه‌هاي مورد انتظار خواننده بالقوه را دربر مي‌گيرد. پس از عنوان، نام نويسنده (يا نويسندگان) و مؤسسات متبوع آنها درج مي‌شود. ترتيب اسامي در اينجا مي‌تواند مهم باشد، زيرا اغلب تصور آن است كه نويسنده اول سهم بيشتري در تأليف مقاله دارد. اين انتظار كه نويسندگان، نشاني مؤسسه ـ نه نشاني شخصي خود ـ را ذكر كنند، بازتاب اين حقيقت است كه امروزه پژوهش به فعاليتي بسيار حرفه‌اي تبديل شده است. وجود نشاني به همراه مقاله به خوانندگاني كه پرسش‌هايي درباره مقاله دارند اجازه مي‌دهد كه مستقيمآ با نويسنده تماس بگيرند. ممكن است ذيل اسامي نويسندگان ذكر شود كه مقاله در چه تاريخي دريافت شده يا در چه تاريخي براي انتشار پذيرفته شده است. اين تاريخ‌ها بخشي از فعاليت منظّم جامعه علمي است .ذكر تاريخ در مقاله به نويسنده آن اين امكان را مي‌دهد كه در صورت نياز از حق تقدّم خود در نشر يك انديشه يا يافته‌اي نوين دفاع كند. پس از اين عناصر مقدماتي، چكيده قرار مي‌گيرد كه خلاصه‌اي از محتواي مقاله است. چكيده نيز، همانند عنوان، مي‌تواند در نمايه‌هاي چاپي يا ماشيني كه مراجعه‌كننده را به اصل متون پژوهشي راهنمايي مي‌كنند، درج شود. معمولا به چنين نمايه‌هايي "ارتباط رديف دوم"[15]  مي‌گويند، زيرا توجه را به متون پژوهشي رديف اول جلب مي‌كنند.

ساختار پيكره هر مقاله نيز معمولا به شيوه‌اي استاندارد تهيه مي‌شود. به‌طور مثال، ممكن است داراي بخش‌هاي متوالي با عناويني چون مقدمه، روش، نتايج، بحث، و جز آن باشد. بيشتر مقالات علمي ـ اغلب در انتها ـ حاوي فهرستي از متون ديگر هستند كه طي فرايند تأليف مقاله جديد مورد استفاده قرار گرفته‌اند. اين استنادها همانند يك شبكه، مقاله جديد را به پژوهش‌هاي پيشين كه به‌صورت رسمي به جامعه پژوهشي منتقل شده‌اند، پيوند مي‌دهد. از طريق ردگيري چنين شبكه‌هايي مي‌توان به انديشه‌هايي در اين باب كه هر مقاله چگونه از لحاظ ارتباطي با ديگر مقالات جاري و نيز پيشرفت‌هاي گذشته پيوند خورده است دست يافت.

تنها از طريق وارسي دقيق مقالات افراد نمي‌توان به همه خصيصه‌هاي ارتباطي جامعه پژوهشي پي برد. بعضي از اين خصيصه‌ها در بخش‌هاي ديگر مجله منعكس مي‌شوند. به‌طور مثال، صفحات پاياني هر مجله توجه را به وجهي ديگر، يعني كنترل كيفيت، جلب مي‌كند. در اين صفحات، اسامي ويراستاران و احتمالا داوران مجله ذكر مي‌شود. قابل اعتماد بودن اطلاعات پژوهشي حائز اهميت ويژه‌اي است، زيرا بر اين مبناست كه از آن به‌عنوان پايه‌اي براي پژوهش‌هاي بعدي استفاده مي‌شود. يكي از شيوه‌هاي اساسي تكميل نظارت بر اشاعه اطلاعات پژوهشي، ارزيابي آثار توسط متخصّصان به همراه توصيه‌هاي آنان درباب چگونگي بهبود بخشيدن آثار است. در واقع، مجله علمي را مي‌توان نوعي مصنوع چاپي تلقي كرد كه منعكس‌كننده آن چيزي است كه جامعه پژوهشي آن را عملي مقبول تلقي مي‌كند.

مقاله‌هاي مجلات علمي نمونه مناسبي از ارتباط سازماندار است، اما خوانندگان هميشه داراي انتظاراتي در خصوص شيوه ارائه مطالب در منابع رسمي هستند. به‌طور مثال، انتظار مي‌رود كه رُمان به‌صورت كتابي باشد كه به چند فصل تقسيم شده و احتمالا فاقد تصوير است ؛ يا كسي كه به اخبار مربوط به ريزرايانه‌ها علاقه‌مند است معمولا به مجلات رايانه‌اي رجوع مي‌كند و انتظار دارد كه چنين مجلاتي داراي جلدهاي رنگي باشند و تصويري از يك وسيله رايانه‌اي روي آنها نقش بسته باشد. جلد مجله نيز بيانگر مطالب و مقالات اصلي درون مجله است. با گشودن مجله مي‌توان مقالات اصلي را همراه پاره‌هاي كوتاه خبري مشاهده كرد. اما بيشتر فضاي مجله را تبليغات اشغال مي‌كند. اين انتظارات در وهله اول به انتخاب مادّه خواندني كمك مي‌كنند. به‌طور مثال، نگاهي اجمالي به جلد مجله رايانه‌اي و صفحات آن، معمولا براي اينكه فرد تصميم بگيرد آيا مجله ارزش خريدن دارد يا نه كفايت مي‌كند. همچنين، قراردادن هر يك از بخش‌هاي مجله (مثلا سرمقاله) در محل استاندارد خود، امكان بازيابي سريع مقوله‌هاي اطلاعاتي مورد نظر را براي خواننده فراهم مي‌كند.

مطالب پيشگفته را مي‌توان به‌صورت ديگري نيز بيان كرد و آن اينكه ارائه اطلاعات، بر اساس اسلوبي استاندارد، به بازيابي سريع آنها در هنگام مرور اجمالي يا تورّق كمك مي‌كند. مرور اجمالي يا تورّق يكي از مهم‌ترين راه‌هايي است كه خوانندگان از طريق آن به جست‌وجوي اطلاعات مي‌پردازند. اين عمل در اصل نوعي نمونه‌گيري است كه طي آن مطالب برجسته متن و تصاوير مورد پويش قرار مي‌گيرند تا خواننده اقناع شود كه حجم مطلوبي از اطلاعات را گردآوري كرده است. به‌طور مثال، خوانندگان مجلات علمي صفحات شماره‌اي از مجله را كه تازه دريافت كرده‌اند تورّق مي‌كنند تا مطلب قابل توجه خود را بيابند. اين افراد معمولا ابتدا نگاهي اجمالي به عنوان‌ها، اسامي نويسندگان، و چكيده‌ها مي‌اندازند؛ اگر اين موارد جالب توجه به نظر برسند ممكن است در مرحله بعدي نگاهي به مقدمه، نتيجه، يا برخي نمودارها و شكل‌ها بيندازند. اگر اين موارد نيز جلب توجه كنند، آنگاه بخش اعظم مقاله با دقت خوانده مي‌شود. اين‌گونه مطالعه گزينشي بيشتر نوعي قاعده است تا استثناء. حتي در مورد رُمان نيز خواننده، در موقع مطالعه، بندهايي را كه كسل‌كننده مي‌يابد حذف مي‌كند.

مرور اجمالي را مي‌توان "مطالعه فاقد جهت" ناميد. در اين عمل، خواننده موارد جالب توجه را جست‌وجو مي‌كند، اما از قبل نمي‌داند كه آن موارد چيست. برعكس، در مطالعه جهت‌دار خواننده مي‌داند به چه اطلاعاتي نياز دارد و فعالانه به جست‌وجوي آن مي‌پردازد. به‌طور مثال، آشپزي كه قصد دارد غذاي خاصي بپزد ممكن است در ميان تعدادي كتاب آشپزي گزينش‌شده در جست‌وجوي دستورالعمل مناسب براي پخت آن غذا باشد. احتمال مفيد قرار گرفتن انواع مختلف مواد مطالعاتي در مطالعه جهت‌دار متفاوت است. زماني كه اطلاعات خاصي مورد نياز است، نوعآ به واژه‌نامه يا دايره‌المعارف رجوع مي‌شود و بعيد است كه يك رُمان مورد مراجعه قرار گيرد. اين تفاوت بر چگونگي تدارك ساختار اطلاعات متن تأثير مي‌گذارد. به‌طور مثال، دايره‌المعارف، در كنار محتواي آن كه به‌صورت الفبايي تنظيم شده، ممكن است داراي نمايه‌هاي مختلفي نيز باشد كه به خواننده اجازه مي‌دهد پاره‌هاي دقيق اطلاعاتي مورد نياز خود را به سرعت بيابد. حتي شكل فيزيكي يا اندازه يك اثر نيز مي‌تواند متناسب با نقش ارتباطي مورد انتظار آن باشد. به‌طور مثال، دايره‌المعارف به اين منظور منتشر نمي‌گردد كه در داخل قطار مطالعه شود.

ارتباط شفاهي. همه ارتباطات مكتوب در منابع چاپي رسمي نيستند. نامه‌هايي كه از طريق پست فرستاده مي‌شوند شيوه بسيار رايج ارتباط غيررسمي است، اما امروزه گفت‌وگوي شفاهي از طريق تلفن، اغلب جايگزين نامه‌هاي شخصي ايّام گذشته شده است. حتي در مجامع تحصيلكرده سطوح بالا نيز ارتباط شفاهي به‌عنوان يكي از ابزارهاي انتقال اطلاعات، با منابع رسمي هم‌مرتبه شده است. به‌طور مثال، پيمايش‌هايي كه درباره محققان صورت گرفته نشان مي‌دهد كه براي آنان، اهميت بحث با همكاران به‌منظور كسب اطلاعات مرتبط، همتراز اهميت مجلات و كتب علمي است. انتخاب ميان دو نوع منبع اطلاعاتي  نوشتاري و شفاهي به عواملي مانند نوع بازخورد مطلوب، جريان اطلاعات، و جز آن بستگي دارد. ماهيت اطلاعات نيز مي‌تواند حائز اهميت باشد؛ از اين‌رو، انتقال اطلاعات فني ـ چگونگي ساختن يك چيز ـ به‌صورت كامل از طريق متن و تصوير مشكل است. اين نوع اطلاعات بهتر است از طريق بحث‌هاي حين كار كسب شود. از سوي ديگر، اگر قرار باشد مفاهيم پيچيده ـ نظير معادلات رياضي ـ به درستي درك و پردازش شوند، تقريبآ چاره‌اي جز نوشتن آنها نيست. منابع اطلاعاتي رسمي و غيررسمي اغلب از حيث تدارك اطلاعات مكمل يكديگرند. حتي جايي كه اطلاعات به موضوع يكساني مي‌پردازند نيز، به‌نظر مي‌رسد براي اينكه افراد معناي آن را دريابند، بايد از طريق مجراهاي مختلف در معرض آن قرار گيرند. تأثير اطلاعات مي‌تواند بنا به مجرا و بستر ارتباطي تغيير كند. افرادي كه برنامه تلويزيوني خاصّي را در تنهايي تماشا مي‌كنند ممكن است آن را متفاوت از افرادي ارزيابي كنند كه همان برنامه را در ميان گروه تماشا كرده‌اند. زيرا بحث گروهي ممكن است عقايد آنان را تحت تأثير قرار دهد.

ماهيت اطلاعات شفاهي كه طي يك نشست گروهي منتقل مي‌شود تا حد زيادي به اندازه گروه بستگي دارد. تعداد اندكي از مردم قادرند به همراه هم و بدون مشكل در بحث تعاملي فاقد ساختار مشاركت كنند. زيرا كمتر قواعد را مراعات مي‌كنند. هر چه اندازه گروه بزرگ‌تر مي‌شود نياز به ساختار نيز افزايش مي‌يابد. از اين‌رو، مذاكرات همايش‌ها براي مكان و زمان خاصي برنامه‌ريزي مي‌شود و در آنها از وسايل سمعي و بصري كمك مي‌گيرند. در عين حال، عنصر بازخورد كه وجه مشخصه گفت‌وگوي شفاهي است با اندازه گروه كاهش مي‌يابد. در پايان مذاكرات يك همايش به‌ندرت فرصتي براي طرح بيش از چند سؤال وجود دارد. امروزه حضور راديو و تلويزيون در همه جا به اين معناست كه ارتباطات جمعي همان‌قدر كه تحت سيطره كلام مكتوب است تحت سيطره كلام شفاهي نيز قرار دارد. مجراهاي ارتباطي مختلف همان‌قدر كه رقيب يكديگرند تمايل دارند مكمل يكديگر نيز باشند. بسياري از مردم در طي روز، هم روزنامه مي‌خوانند و هم از راديو و تلويزيون بهره مي‌برند. از طريق راديو و تلويزيون به اخبار روزآمدتر دست مي‌يابند و از طريق روزنامه جزئيات و بحث‌هاي مفصل و احتمالا متفاوت را پي‌گيري مي‌كنند.

زبان‌ها. زبان مهم‌ترين ابزار ارتباطي بشر است، اما با مانع عمده‌اي روبه‌رو است و آن زبان‌هاي ناسازگار است. مواجه شدن با لهجه‌هاي مختلف يك زبان مي‌تواند مانع مهمي باشد، اما مشكلات جدي زماني بروز مي‌كند كه با زبان‌هاي مختلف سر و كار داشته باشيم. ترجمه‌هاي مواد مكتوب نسبت به ترجمه شفاهي داراي مزيت است، زيرا مي‌توان با آرامش خاطر درباره ترجمه‌هاي مكتوب انديشيد. تنها تعداد اندكي از مردم منابع زبان ديگر را مورد مطالعه قرار مي‌دهند. مردم دنيا در زبان خود به حد كفايت منابع دارند و به ندرت نياز پيدا مي‌كنند به زبان‌هاي ديگر رجوع كنند. آثار ترجمه شده به عبور از موانع زباني كمك مي‌كنند، اما تلاش براي حركت از يك زبان به زبان ديگر هنوز عاملي بازدارنده در فرايند ارتباط است. اين عمل هزينه قابل توجهي دربر دارد؛ از اين‌رو، بخش زيادي از بودجه اتحاديه اروپا صرف اين برنامه مي‌شود كه اطلاعات يكسان را به زبان‌هاي مختلف اروپا تهيه كند. يكي از راه حل‌هاي بحث انگيز اين مسئله استفاده از زبان بين‌المللي ويژه‌اي در ارتباطات جهاني است. چنين پيشنهادي مشكلاتي در پي دارد كه مهم‌ترين آنها غرور ملي افراد است كه در زبان اصلي آنها متجلي است. راه حل ديگر افزايش قدرت رايانه براي ترجمه ماشيني است. اين ابزار، گرچه چندان كامل نيست، در سال‌هاي اخير گام‌هاي بزرگي برداشته شده است، به‌طوري كه داراي قدرت تشخيص و تركيب گفتار است.

فن‌آوري اطلاعات. فن‌آوري اطلاعات اكنون در حال فراهم كردن گسترده‌ترين مجراي ارتباطي است. ميان پردازش اطلاعات توسط انسان و رايانه از برخي جهات شباهت‌هايي وجود دارد (3). هر دو داراي حسگرهايي براي پذيرش اطلاعات، روش‌هايي براي پردازش دروني و ذخيره اطلاعات،و ابزارهايي براي برونداد اطلاعات به جهان خارج هستند. بديهي است كه ذهن به‌مراتب پيچيده‌تر از رايانه است؛ با اين‌حال، پيشرفت‌هاي اخير رايانه پرسش‌هاي جالب توجهي درباب شيوه ارتباطات انساني برانگيخته است. با شيوه‌اي تقريبآ مشابه، مي‌توان شباهت‌هايي ميان تدارك اطلاعات بر روي صفحه نمايش و روي كاغذ چاپي قائل شد. به‌طور مثال، عمومآ خواندن يك قطعه متن بلند بر روي صفحه كاغذ به‌مراتب آسان‌تر است تا بر روي صفحه نمايش. ممكن است مقتضيات يك متن خوانا روي صفحه نمايش و روي صفحه كاغذ متفاوت باشد. در هر يك از اين‌دو، رنگ را بايد به شيوه‌اي متفاوت به‌كار برد.

قابليت اصلي رايانه‌ها، توانايي آنها در پردازش سريع حجم عظيمي از اطلاعات است. اما رايانه‌ها اين قدرت را نيز دارند كه نگرش ما را نسبت به اطلاعات از نو سازماندهي كنند. به‌طور مثال، از منظر ارسال، براي فرستنده تفاوت چنداني ندارد كه پيامي را به‌صورت محلي براي يكي از همكارانش ارسال كند يا آن را براي تعداد زيادي از افراد در سراسر جهان بفرستد. فن‌آوري اطلاعات مرز ميان ارتباطات فردي و ارتباطات جمعي را بر مي‌چيند. تابلو اعلانات الكترونيكي وجه ديگري از فرايند شكستن مرزهاست. در تابلوهاي اعلانات الكترونيكي، هر يك از مشتركان مي‌تواند پرسشي را مطرح كند و هريك از مشتركان ديگر نيز مي‌تواند به آن پاسخ دهد. در چنين نظام‌هايي، افراد زيادي در فرايند ارتباط دخيل هستند، اما در عين‌حال امكان برخورداري از تعامل فردي نيز وجود دارد. آن‌گونه كه اين موارد نشان مي‌دهند، ارتباطات الكترونيكي ممكن است مرزهاي ميان فعاليت‌هاي اطلاعاتي را به‌گونه‌اي ترسيم كند كه با مرزهاي ترسيم شده توسط ارتباطات مكتوب متفاوت باشند. در حقيقت چنين تصور شده است كه ارتباط الكترونيكي در برخي ويژگي‌ها با ارتباط شفاهي مشترك است. به‌طور مثال، متن و گرافيك را مي‌توان پيوسته توسط رايانه دستكاري كرد، به‌طوري كه، برخلاف ارتباطات مكتوب، در ارتباطات الكترونيكي امكان اشاره به يك نسخه قطعي از متن هرگز وجود ندارد. اين ويژگي ارتباطات الكترونيكي، از جهاتي با قصه‌گويي (ارتباط شفاهي) قابل قياس است. در قصه‌گويي، مضمون اصلي ممكن است يكسان باقي بماند، اما جزئيات را، در هر بار بازگويي قصه، مي‌توان تغيير داد. از اين‌رو، استفاده از فن‌آوري اطلاعات فقط معرّف مجراي ارتباطي جديد نيست، بلكه مجموعه تازه‌اي از احتمالات را براي پردازش اطلاعات عرضه مي‌كند.

 

مآخذ :

1) McQuail, D.; Windahl, S. Communication Models. Longman, 1993; 2) Meadows, A.J. Communication in Science. Butterworths, 1974; 3) Idem. Infotechnology. Oxford: Equinox, 1989; 4) Shannon, C.;Weaver, W. The Mathematical Theory of Communication. University of Illinois Press, 1949.

                جك ميدوس[16] (IEILS)

 

                ترجمه حميدرضا جمالي مهموئي

 



[1]. Concise Oxford Dictionary

[2]. Signs

[3]. Symbol

[4]. Code

[5]. Shannon and Weaver

[6]. Signal

[7]. Noise

[8]. Feedback

[9]. Semiotics

[10]. Pierce

[11]. Bit

[12]. Bandwidth

[13]. Information overload

[14]. Gatekeeper

[15]. Secondary communications

[16]. Jack Midoos

بازگشت به فهرست مقالات الف