پرش به محتوای اصلی

دايرة المعارف كتابداري و اطلاع‌رساني(نسخه آزمایشی)

برو به جستجو
آ
الف
ب
پ
ت
ث
ج
چ
ح
خ
د
ذ
ر
ز
ژ
س
ش
ص
ض
ط
ظ
ع
غ
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی
  
دايرة المعارف كتابداري و اطلاع‌رساني(نسخه آزمایشی) > صفحات دايرة المعارف > استناد  

استناد

بازگشت به فهرست مقالات الف

 

استناد[1] . اين كلمه به‌معناي سند قرار دادن چيزي؛ تكيه بر چيزي كردن؛ و آيه، حديث، يا سخني را سند قرار دادن و بدان تمسّك جستن آمده (6: ج 1، ذيل واژه) و در اصطلاح، اشاره به سخن يا سند پيشين را گويند (3: 291). معمولا پژوهشگران در نوشته‌هاي خود به آثاري كه ربط موضوعي با نوشته آنها دارد ارجاع مي‌دهند و از اين آثار براي تأييد نظر خويش استفاده مي‌كنند يا تفاوت نظر خود را با انديشه‌ها و يافته‌هاي جديد نشان مي‌دهند. اين آثار را، كه به منابع يا مآخذ نيز شهرت دارد، "استنادشده" يا "سند"[2]  و نوشته‌اي را كه به آنها استناد مي‌كند "استنادكننده" يا "متن"[3] مي‌نامند.

تاريخچه. در گذشته، امر استناد به‌گونه‌اي معمول بوده، ولي ضوابطي مدوّن كه بتوان آنها را مباني نظري چنين امري تلقي كرد نداشته است. در اسلام، تنها حوزه‌اي كه اين امر را به‌طور جدّي مورد ملاحظه قرار داده علم‌الحديث است كه سابقه آن به قرون اوليه هجري مي‌رسد. به‌سبب نقش حسّاسي كه حديث در انعكاس سخن معصوم دارد، اِسناد هر حديث به زنجيره ناقلان (سلسله سند) عنصر اساسي تشخيص صحّت و اعتبار احاديث شمرده مي‌شود. اين علم با گذشت زمان چنان وسعت و يافت كه تبديل به حوزه‌اي مستقل شد و كم و بيش با همين تعبير امروزي استناد به‌كار مي‌رفت. شهيد ثاني "سند" را آنچه مورد اِسناد قرار گرفته يا زنجيره ناقلان مي‌داند و "متن"، بنا به تعبير ابن‌جماعه، بياني است كه آخرين راوي ارائه مي‌كند. در حوزه حديث، متني كه بر مبناي نام افراد مورد استناد تدوين مي‌شد "مُسنَد" نام داشت (3: 292-293).

سابقه اين امر در غرب به قرون هجدهم و نوزدهم باز مي‌گردد. در واقع، پايه و اساس استفاده از استنادها در علوم مختلف گزارش‌هاي استنادي در حوزه حقوق بود. در انگلستان، گزارش‌هاي حقوقي مشتمل بر عناوين موارد حقوقي استنادشده با نام >گزارش ريموند<[4]  در سال 1743 و >گزارش داگلاس<[5]  در سال 1783 انتشار يافت. متون مختلفي نيز در زمينه استنادهاي حقوقي در طول قرن نوزدهم چاپ شد كه از معروف‌ترين آنها >استنادهاي شپرد<[6]  است كه در سال 1873 در حوزه حقوق امريكا انتشار يافت. در سال 1949، شخصي به نام جوت[7] ، كتابدار كتابخانه اسميت سونيون[8] ، شماري از استنادهاي پايان كتاب‌هايي در زمينه شيمي، حقوق، و انسان‌شناسي را سياهه كرد (7: 4). در سال 1953، ويليام سي آدير[9] ، معاون پيشين مؤسسه تهيه‌كننده "استنادهاي شپرد"، در نامه‌اي به اوژن گارفيلد*[10]  پيشنهاد به‌كارگيري استنادهاي نوشته‌هاي علمي را به وي ارائه داد. گارفيلد در آن سال‌ها در طرح ولش[11]  در زمينه تهيه نمايه‌هاي پزشكي كتابخانه پزشكي جان هاپكينز[12]  فعاليت مي‌كرد. به‌دنبال اين پيشنهاد، گارفيلد پي‌برد كه تقريبآ هر جمله‌اي در مقالات مروري[13]  بر پايه استنادي به آثار پيشين است كه مي‌توان آنها را به‌منزله مجموعه‌اي از عناصر نمايه‌سازي درنظر گرفت. تبديل اين عناصر به‌شكلي ثابت براي نمايه‌سازي مسئله‌اي عمده بود. نتيجه ايجاد ارتباط ميان انديشه شكل‌گيري طرح ولش و ساختار "استنادهاي شپرد" منجر به تهيه و توسعه نمايه استنادي آثار علمي توسط گارفيلد گرديد (4:7). گارفيلد در سال 1955 طي مقاله‌اي در نشريه >علوم<[14] ، فكر ايجاد نمايه استنادي علوم را عرضه كرد. در سال 1956، وي مؤسسه‌اي به نام دكومانتاسيون[15]  تأسيس كرد كه پس از مدتي كوتاه به مؤسسه اطلاعات علمي[16]  تغيير نام داد. در سال 1961، نخستين ويرايش رسمي >نمايه‌نامه استنادي علوم< منتشر گرديد و در سال 1973، >نمايه‌نامه استنادي علوم اجتماعي<[17]  پديد آمد و از سال 1989 فرايند كاوش در اين نمايه‌نامه از طريق پايگاه اطلاعاتي ديالوگ* امكان‌پذير شد، در حال حاضر نيز هم به شكل چاپي و هم رايانه‌اي (به‌صورت پيوسته و صفحه فشرده) در دسترس است.

انواع استناد. براي حفظ يكدستي در استناد، قواعد ومعيارهايي در مقياس بين‌المللي پديد آمده است كه در استناد به تك‌نگاشت‌ها، گزارش‌ها، مقاله‌ها، و ديگر مدارك مي‌توان آنها را به‌كار بست. هرچند برخي عقيده دارند كه "به‌سبب وجود نمونه‌هاي متنوعي از استناد كه در آثار و منابع گوناگون به چشم مي‌خورند، ارائه هرگونه توصيه صريح و روشن در اين باره دشوار است" (34:4-35)، مي‌توان از معيارهايي مانند استاندارد بين‌المللي توصيف كتابشناختي*[18]  و قواعد فهرستنويسي انگلو امريكن*[19]  بهره گرفت. در حوزه‌هاي مختلف علوم، شيوه‌هاي گوناگوني براي استناد به كتاب‌ها و نشريه‌ها وجود دارد كه شيوه‌نامه >شرايط يكسان براي ارائه دستنوشته به مجله‌هاي زيست پزشكي<[20] ، كه در سال 1978 توسط كميته بين‌المللي سردبيران مجلات پزشكي[21]  تهيه شده، از آن جمله است. چهارصد نشريه معتبر پزشكي دنيا از اين شيوه‌نامه براي مقاصد مختلف نوشته‌هاي علمي حوزه پزشكي پيروي مي‌كنند.

در هر استناد، موارد كلّي زير رعايت مي‌شود:

الف. منبع اصلي داده‌ها براي استناد كتابشناختي مواد چاپي معمولا صفحه عنوان و صفحه‌هاي مرتبط با آن در هر اثر است. در مواد غيرچاپي، داده‌ها از جلد، شرح، يا ديگر عناصر، از جمله مواد چاپي همراه، استخراج مي‌گردد؛

ب. مختصرترين شكل استناد، حداقل اطلاعات ضروري براي شناسايي اثر را ارائه مي‌دهد و سطوح ديگر اطلاعات ماهيت يا محتواي اثر را بيان مي‌كند يا شناسايي يك اثر را آسان مي‌سازد؛

ج. براي نقطه‌گذاري (سجاوندي) شيوه‌هاي مختلفي با يكديگر تلفيق و پذيرفته شده است. آنچه در اين زمينه اهميت دارد كمك به خوانايي يا درك استناد است؛

د. در بيشتر معيارهاي استناد، استفاده از كوته‌نوشت‌ها (اختصارها)[22]  رواج دارد كه كوتاه‌نويسي عناوين نشريه‌هاي ادواري از آن جمله است (4: 62-63).

عناصر استناد. در مقاله‌هاي مجلات، مهم‌ترين عناصر استناد شامل پديدآورنده(ها)، عنوان، شرح منبع (مانند عنوان نشريه) تاريخ نشر، شماره جلد يا دوره، شماره نشريه، و شماره صفحات است.

در مورد كتاب‌ها و گزارش‌ها معيار بين‌المللي توصيف كتابشناختي تك‌نگاشت‌ها در سال 1974 عناصر لازم براي توصيف اطلاعات كتابشناختي (367:1) را شامل پديدآورنده(ها)، عنوان، پديدآورنده همكار (مترجم، گردآورنده، مصحح، ويراستار)، شماره ويرايش، وضعيت نشر (محل نشر، نام ناشر، تاريخ نشر)، و شماره جلد و صفحه دانسته است.

استناد به گزارش‌ها ممكن است به دو صورت انجام شود: 1) استناد به مجلدي از گزارش (مثلا يك همايش)؛ و 2) استناد به نويسنده يا اثري در آن مجلد (78:4). عناصر استناد به گزارش مشابه كتاب است و در مورد استناد به مقاله‌اي انفرادي، صرفآ با افزودن جزئياتي مانند عنوان، نويسنده(ها)، و تعداد صفحه به استناد كامل يك مجلد صورت مي‌گيرد.

استناد به مواد و منابع ديگر مانند پروانه‌هاي ثبت اختراع، داده‌هاي ماشين‌خوان، منابع ديداري ـ شنيداري، و جز آن نيز وجود دارد كه درصورت استفاده در نوشته بايد به آنها استناد شود. با تهيه و تدوين حوزه كليات[23]  براي توصيف كتابشناختي، در سال 1975، چارچوبي جامع براي شيوه انتخاب عناصر اطلاعاتي انواع منابع و رسانه‌ها ايجاد شد. يونسكو (يوني‌سيست) و بخش چكيده‌نويسي شوراي بين‌المللي اتحاديه‌هاي علمي[24]  به‌شكل يك گروه كار، در مورد  انواع توصيف كتابشناختي اقدام كرده است. اين گروه >راهنماي مرجع براي توصيف‌هاي كتابشناختي ماشين‌خوان<[25]  را تدوين كرد. اين راهنما مجموعه اساسي  كوچكي از عناصر اطلاعاتي است كه مي‌تواند گامي در جهت تهيه استنادي مناسب به‌حساب آيد (374:1).

دلايل استناد. استناد بيانگر نوعي استفاده از دانش پيشين است. به‌طور كلي، نوشته علمي فقط بر خود متّكي نيست، بلكه بر بسياري منابع پيشين هر موضوع استوار است (5: 34). نمودار شدن منبعي در سياهه منابع يك اثر بازگوكننده اين مطلب است كه در ذهن نويسنده ارتباطي ميان اثر وي و مقاله‌اي كه در فهرست مآخذ خود به آن استناد كرده است، وجود دارد (2: 195-196).

علل استناد به اثري پيشين بسيار متعدّد و متنوّع است. افرادي مانند بروكز[26] ، كرونين[27] ، ليو[28] ، ونيستوك[29] ، و اسميت[30]  علل و انگيزه‌هاي متعددي را برشمرده‌اند. يكي از جامع‌ترين نگرش‌ها متعلق به ونيستوك است كه دلايل استناد را در پانزده مقوله دسته‌بندي كرده است: 1) اداي احترام و قدرشناسي نسبت به متقدمان؛ 2) اعتبار بخشيدن به اثر مرتبط با حوزه مورد نظر؛ 3) معرفي روش و ابزارهاي علمي مورد استفاده؛ 4) فراهم‌آوري زمينه براي مطالعه بيشتر؛ 5) تصحيح اثر خود؛ 6) تصحيح آثار ديگران؛ 7)نقد آثار ديگران؛ 8) اثبات يك ادعا؛ 9) آگاه كردن محققان از آثار نشريافته يا در حال انتشار؛ 10) فراهم آوردن راهنمايي از آثار پراكنده يك حوزه؛ 11) اعتبار بخشيدن به داده‌ها و مقوله‌هاي متداول و مسلم‌دانسته موجود؛ 12) شناسايي انتشارات بنيادي و مهم حوزه‌اي خاص؛ 13) شناسايي انتشارات بنيادي درباره مفهومي خاص؛ 14) ردّ اثر يا انديشه منتسب به ديگران؛ و 15) ردّ ادعاهاي حق تقدّم در آثار ديگران (9: ج 61، ص 66).

لورا برد[31]  دو دليل ديگر را به‌عنوان انگيزه‌هاي استناد به مجموعه پيشين مي‌افزايد: الف) استناد به اثري پيشين به‌منظور كسب احترام و اعتبار؛ و ب) استناد به آثاري كه نظر نويسندگان آنها كاملا هماهنگ با ديدگاه‌ها و انتظارهاي مخاطبان باشد.

كانو[32]  عقيده دارد كه همه استنادها داراي ارزش برابر نيستند. وي بر اساس مطالعه‌اي در سال 1989، برآورد كرده است كه بيش از31 استنادها در بخش مقدمه و معرفي پژوهش و صرفآ براي رفع تكليف و حفظ ظاهر منعكس مي‌شود و، از اين رو، از ديدگاه اطلاعاتي از اهميت قابل توجهي برخوردار نيستند. موراوسيك و موروگسان[33]  در سال 1975،  انگيزه‌هاي رويكرد به استناد را در طبقه‌بندي نظام‌يافته‌اي عرضه كردند. در اين طبقه‌بندي چهار گروه وجود دارد كه عبارتند از: 1) ادراكي يا عملكردي[34] ؛ 2) سازمان‌يافته (منطقي) يا بدون سازمان (بدون منطق)[35] ؛ 3) تكاملي يا الحاقي[ 36] ؛ و 4) تأييدي يا تكذيبي[37]  (2: 201). اين مطالعه نشان داد كه درصد بزرگي از مآخذ در بخش دوم از گروه دوم، يعني "انگيزه‌هاي بدون سازمان يا بدون منطق"، جاي مي‌گيرد كه شك و ترديد را درباره كيفيت و سنجش استنادها به‌دنبال دارد. به‌نظر مي‌رسد كه نويسندگاني به‌منظور افزايش تعداد استنادها، دست به نگارش موضوع‌هايي مناسب روز مي‌زنند تا بتوانند به مآخذ بيشتري استناد كنند.

شاو[38]  معتقد است كه استناد در ميان نويسندگان رابطه‌اي برقرار مي‌كند كه مي‌توان از آن به‌عنوان واحد اندازه‌گيري ارتباط غيرمستقيم نويسندگان با يكديگر ياد كرد و اسمال[39] استناد را به‌منزله نوعي نظام زباني، با انعطاف‌پذيري بيشتر اززبان عادي، مي‌داند (35:5). باربارا و مايكل مك رابرتز[40]  در مطالعه‌اي درباره فرايند و انگيزه‌هاي استناد در 1988 دريافته‌اند كه نيمي از ارتباطات ميان دانشمندان بيش از آنكه رسمي و مدوّن باشد، به‌شكلي غيررسمي جريان دارد و با آنكه آشكار است كه آثار بيشتري مورد استفاده قرار گرفته، فقط به پانزده درصد از آنها در متن استناد مي‌شود. سانديسون[41] عقيده دارد كه استناد فقط به‌عنوان مجموعه‌اي از اطلاعات كتابشناختي در پايان مقاله (يادداشت‌هاي آخر، پانويس‌ها، و جز آن) نيست؛ در حقيقت، استناد نشان دهنده تصميم نويسنده است كه مي‌خواهد چه رابطه‌اي ميان مدركي كه در دست تهيه دارد با نوشته‌هاي ديگر برقرار كند (5: 35). اوپنهايم و رن[42] ، در بررسي دلايل استناد به نوشته‌هاي پايه و بنيادي، هفت علت را برشمرده‌اند: 1) زمينه تاريخي (پيشينه موضوع)؛ 2)توصيف آثار مرتبط با موضوع؛ 3) عرضه برخي يافته‌ها؛ 4) عرضه اطلاعات يا داده‌هايي به‌منظور مقايسه؛ 5) استفاده از اصول نظري؛ 6) استفاده از روش‌ها و فنون؛ و 7) اشاره به نظريه‌اي كه ديگر كاربرد ندارد. بيست‌وسه مقاله منتشرشده در سال‌هاي 1896-1921، كه هنوز هم مورد استناد است، پايه اين بررسي بود. اين مطالعه نشان داد كه دليل عمده چهل درصد استنادها به اين مقالات، از نوع پيشينه موضوع و شصت درصد يا بيش از نيمي از آنها از نوع مرتبط با موضوع بوده است (296:3).

گارفيلد، مارگلين[43] ، و برخي محققان بر اين اعتقادند كه ازطريق ردگيري استنادها به گروهي خواهند رسيد كه پيوسته مورد استناد قرار گرفته‌اند و در واقع بيشترين استنادها به آنان صورت گرفته است و از اين جمع به كلن[44]  تعبير كرده‌اند.

چنين جمعي در ميان محققان حديث نيز مطرح بوده است. يعني به جماعتي از مشايخ حديث كه احاديث پيوسته توسط آنان يا از طريق آنان نقل مي‌شده، "عدّه" مي‌گفته‌اند. اين جمع كوچك يا چهره‌هاي برجسته يك قلمرو را پرايس[45]  "خط مقدّم جبهه تحقيق" يا "پيشگامان تحقيق" آن حوزه مي‌خواند (3: 296).

كاربردهاي استناد. استنادها عناصر جالبي براي مطالعه هستند، زيرا هم به‌آساني در دسترس قرار دارند و هم به اعتبار داده‌ها آسيبي نمي‌رسانند و، برخلاف شيوه‌هايي چون مصاحبه و توزيع پرسشنامه، عوامل مزاحم كمتر است و نياز به همكاري پاسخ‌دهنده ندارند (5: 37). مطالعه استنادي[46]  يا تحليل استنادي*[47]  از جمله كاربردهاي استناد است كه رابطه ميان مدرك استنادكننده و مدرك استنادشده را بررسي مي‌كند و به مطالعه قواعد حاكم بر اين رابطه مي‌پردازد. نمايه استنادي*[48]  نيز از انواع نمايه‌هاست. دراين شيوه نمايه‌سازي، تجزيه و تحليل موضوعي صورت نمي‌گيرد، ولي فرض بر آن است كه استنادهاي كتابشناختي راهنمايي مفيد به محتواي موضوعي مدارك است (10: 155) و در برابر كهنگي علوم و فنون به اندازه واژه‌هاي موجود در نمايه‌هاي موضوعي آسيب‌پذير نيستند (8: ج 5، ص 16).

وضعيت فعلي. مطالعاتي كه گارفيلد جهت ترسيم تاريخ تحول و ساختار علم پايه‌گذاري كرد نشان داد كه استنادها راهي براي يافتن ارتباط ميان انديشه‌ها، باورهاي علمي، و كشفيات است. هارت[49]  در 1989 پژوهشي در زمينه مؤلفان مهم در حوزه مكانيك كوانتوم انجام داد، و "شارما [50]  از طريق مطالعه بيست مجله بنيادي، تغييرات ساختار شبكه فيزيك جامدات را براي سال‌هاي 1986 و 1991 رديابي كرد" (5: 42).

شناسايي رشته‌ها و مباحث نوين با استفاده از تحليل استنادي "نمايه سرعنوان‌هاي روز"[51]  از جمله تلاش‌هايي در اين زمينه است كه در سال 1990 عرضه شد. در اين نمايه، تراكم و تازگي دو مقياس قابل اندازه‌گيري است. تراكم به‌معناي تعداد استنادها در ازاي هر هزار كلمه در متن مقاله؛ و تازگي، به معناي عمر متوسط استنادهاي موجود در مقاله‌هاي استنادشده و مقايسه با سال نشر مقاله استنادكننده است. به عبارتي، هرچه تعداد مآخذ به مقالات جديدتر بيشتر باشد، احتمال آشنايي با موضوع‌هاي روز بيشتر است. در نتيجه، بنا به گفته كيد[52] ، كسب امتياز بالاتر در اين نمايه، ضرورت فعاليت بيشتر علمي را در برخي موضوع‌ها توجيه مي‌كند (7: 9).

ميزان تأثيرگذاري فرد بر حوزه خاص موضوعي يكي ديگر از انواع مطالعات استنادي در دهه اخير است. يكي از بررسي‌ها در سال 1992 براي ارائه تصويري از "عمق و گستره" تأثير رانگاناتان بر رشته كتابداري انجام پذيرفت. نويسندگان مقاله نتيجه گرفتند كه انگيزه استناد به رانگاناتان در بيشتر موارد، كسب احترام علمي است.

كرونين در سال 1993 پيشنهاد كرد كه تأثير غيررسمي و جنبي بر پژوهشگر و نويسنده را نيز مي‌توان از طريق مطالعه و تحليل استنادي سنجيد. وي عقيده دارد كه "سپاس و تشكر" بخش مهمي از مقالات پژوهشي است و از افراد مورد مشورت نويسندگان، كارشناسان فني، سرمايه‌گذاران، و جز آن نام برده مي‌شود. حتي اسامي كساني كه نظرها و مشورت‌هاي پژوهشي آنان، موجب روشن شدن مسير پژوهش شده نيز در اين بخش مي‌آيد. وي پيشنهاد مي‌كند كه نمايه‌اي از "سپاس‌ها" توسط سازمان‌هايي مانند مؤسسه اطلاعات علمي به ضميمه نمايه‌نامه استنادي علوم تهيه و چاپ شود. كرونين و همكارانش اصطلاح "تأثيرسنجي"[53]  را نيز در اين زمينه ابداع كردند.

در مطالعات اخير، اصطلاح "متوسط زمان استناد" به‌عنوان يكي از ملاك‌هاي سنجش منسوخ و مهجور[54]  شدن اطلاعات به‌كار مي‌رود كه يكي از مباحث اساسي اطلاع‌سنجي به‌شمار مي‌آيد (2: 204). در اين سنجش كه به‌عنوان "نيم عمر متون علمي"[55]  نيز شهرت دارد، مدت زمان لازم براي انتشار نيمي از متون استنادكننده به متون استنادشده محاسبه مي‌شود.

به‌طور كلي، مطالعات استنادي از جمله ابزارهاي مفيد براي ارزيابي متون علمي است، ولي عمدتآ از روش‌هاي كمّي و آماري در آن استفاده مي‌شود و ربط ميان مآخذ و متن از لحاظ كيفيت استفاده، مورد توجه قرار نمي‌گيرد. به عبارتي، "مشخص نمي‌شود كه آيا مقاله متن، اطلاعات مقاله مأخذ را رد كرده يا مورد تأييد قرار داده است؛ ديگر اينكه، كدام جنبه از مأخذ در متن منعكس شده است؛ و سوم اينكه، كشف نقل باواسطه يا بي‌واسطه در مقالات علمي چندان ساده نيست" (301:3). در هر حال، استنادها راهنماي پژوهشي مفيدي براي جست‌وجو و ارزيابي اطلاعات محسوب مي‌شوند.

 

مآخذ: 1) آترتون، پاولين. مباني نظام‌ها و خدمات اطلاعاتي. تهران: مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران، 1373؛ 2) اميرحسيني، مازيار. "كتابسنجي و اطلاع‌سنجي". فصلنامه كتاب. دوره سوم، 1-4 (بهار - زمستان 1371): 183-209؛ 3) حُرّي، عباس. مروري بر اطلاعات و اطلاع‌رساني :"تحليل استنادي". تهران: هيأت امناي كتابخانه‌هاي عمومي كشور، دبيرخانه، نشر كتابخانه، 1372، ص 291-304؛ 4) راولي، جنيفر. نمايه‌سازي و چكيده‌نويسي. ترجمه جعفر مهراد. تهران: سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 1374؛ 5) عصاره، فريده. "تحليل استنادي". فصلنامه كتاب. دوره نهم، 3 و 4 (پاييز و زمستان 1377): 34-48؛ 6) معين، محمد. فرهنگ فارسي، ج 1. ذيل "استناد" و "استناد كردن"؛

7) Baird, L. M.; Oppenheim, C. "Do Citations Matter?" J. of Information Science. Vol.20, No.1 (1994): 2-15; 8) "Citation Indexes". Encyclopedia of Library & Information Science. Vol. 5, P. 16; 9) Kelland, J. L.; Young, A. P. "Citation Patterns and Library Use". Encyclopedia of Library & Information Science. Vol. 61, PP. 62-76; 10) Riaz, M. Modern Techniques of Documentation and Information Work. Lahore: Qadiria Books, 1988.

                پروانه مديراماني

 

 

 


[1]. Citation/To cite

[2]. Cited

[3]. Citing / Source

[4]. Raymond's Reports

[5]. Douglas Reports

[6]. Shepard's Citation

[7]. Jewett

[8]. Smithsonian Library

[9]. William C. Adair

[10]. Eugene Garfield

[11]. Welch project

[12]. John Hopkins Welch Medical Library

[13]. Review articles

[14]. Science

[15]. Documentation Inc.

[16]. Institute of Science Information (ISI)

[17]. Social Science Citation Index

[18]. International Standard of Bibliographic Description (ISBD)

[19]. Anglo-American Cataloging Rules (AACR)

[20]. Uniform Requirements for Manuscripts Submitted toBiomedical Journals

[21]. Interntional Committee of Medical Journal eds

[22]. Abbreviation

[23]. ISBD(G)

[24]. Abstracting Board of the International Council ofScientific Unions (ICSU-AB)

[25]. Reference Manual for Information HandlingProcedures

[26]. T. A. Brooks

[27]. B. Cronin

[28]. M. Liu

[29]. M. Weinstock

[30]. L. C. Smit

[31]. Laura M. Baird

[32]. V. Cano

[33]. M. J. Moravsik & P. Murugesan

[34]. Conceptual or Operational

[35]. Organic or Perfunctory

[36]. Evolutionary or Juxtapositional

[37]. Confirmative or Negational

[38]. W.M. Shaw

[39]. H. Small

[40]. B & M. Mac Roberts

[41]. A. Sandison

[42]. C. Oppenheim & S. P. Renn

[43]. J. Margolin

[44]. Clone

[45]. D. J. De Solla Price

[46]. Citation study

[47]. Citation analysis

[48]. Citation index

[49]. C. D. Hurt

[50]. Sharma

[51]. Hot topic index

[52]. J. S. Kidd

[53]. Influmetrics

[54]. Information obsolescence

[55]. Half-life

 

بازگشت به فهرست مقالات الف

 

نام و نام خانوادگی ویرایشگر
 
آدرس پست الکترونیکی
 
توضیحات
 
آخرین اصلاح در 2007/12/05 05:43 ب.ظ  توسط مدیر محتوا