Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به فهرست مقالات الف

 

اصفهان، كتابخانه‌هاي. استان اصفهان در مركز كشور قرار دارد و از شمال به استان‌هاي مركزي، قم، و سمنان؛ از جنوب به استان‌هاي فارس و كهگيلويه و بويراحمد؛ از شرق به استان‌هاي خراسان و يزد؛ و از غرب به استان‌هاي لرستان و چهارمحال و بختياري محدود است. جمعيت استان (طبق آمار سال 1375) 3923255 نفر و مساحت آن 105937 كيلومترمربع است.

استان اصفهان داراي 17 شهرستان، 60 شهر، 37 بخش، و 116 دهستان بوده و مركز آن، شهر اصفهان است. شهرستان‌هاي استان عبارت است از: اصفهان، اردستان، برخوار و ميمه، خميني‌شهر، خوانسار، سميرم، شهرضا، فريدن، فريدون شهر، فلاورجان، كاشان، گلپايگان، لنجان، مباركه، نايين، نجف‌آباد، و نطنز (21: [29]؛ 22:  پانزده، شانزده).

تاريخچه. استان اصفهان از كهن‌ترين كانون‌هاي تمدن در سرزمين ايران است. تپه‌هاي سيلگ در نزديكي كاشان، خاستگاه يكي از نخستين تمدن‌هاي بشري بوده است. گريشمن، باستان‌شناس معروف فرانسوي كه تپه‌هاي تاريخي سيلگ را از 1311 تا 1316 ش. حفاري كرده، مي‌نويسد: "كاوش‌هاي منطقه سيلگ، وجود يك تمدن طولاني بومي را در نظر ما آشكار مي‌نمايد كه بدون انقطاع از هزاره هفتم تا سده‌هاي آخر هزاره چهارم پيش از ميلاد ادامه داشته است". همچنين با مطالعه الواح عيلامي كشف‌شده در اين منطقه، تاريخ پيدايش خط را به سه تا دو هزار و پانصد سال پيش تخمين زده‌اند (26:48).

 شهر اصفهان نيز از جمله شهرهاي باستاني ايران است. برخي مورخان بناي اين شهر را به تهمورث، سومين پادشاه سلسله پيشداديان، نسبت داده‌اند (6:12؛ 32: ج 1، ص هجده). اين شهر در زمان هخامنشيان به نام "گابا" يا "گِيْ" معروف بوده كه پس از اسلام، اعراب آن را "جِيْ" ناميده‌اند (32: ج 1، ص نوزده؛ 1:51). اصفهان، در منابع تاريخي و جغرافيايي، به نام‌هاي اسپادان (بطلميوسي)، سپاهان (پهلوي)، اصبهان (عربي)، و اصفهان (عربي و فارسي كنوني) آمده كه به احتمال فراوان، اصل كلمه، پهلوي است. به نوشته برخي اسطوره‌شناسان و مورخان گذشته، كاوه آهنگر از اهالي فريدن اصفهان بوده و ياران او نيز اصفهاني بوده‌اند (32: ج ،1 ص بيست‌ويك). استرابون (63 ق.م. - 20 م.)، مورخ نامدار رومي، اصفهان را از شهرهاي مهم ايران در زمان هخامنشيان (559-330 ق.م.) مي‌داند؛ اما طبري و حمزه اصفهاني، از مورخان معروف مسلمان، بناي اصفهان را توسط اسكندر مقدوني (356-323 ق.م.) دانسته‌اند (32: ج 1، ص بيست؛ 14:51).

اصفهان در دوره ساسانيان وليعهدنشين و مركز تجمع سپاه (اسپاهان) بوده و به‌منزله دژ مستحكمي به‌شمار مي‌رفته و شايد به همين سبب يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساساني، پس از شكست خوردن از سپاه اسلام، مدتي را در اصفهان به‌سر برد (4:51). وجود آتشگاه معروف بر روي قله كوه منفرد در غرب شهر اصفهان، نشانه شكوه و آباداني اين شهر در دوره ساسانيان است (5:51-8). مسعودي در مروج‌الذّهب، اين آتشگاه را يكي از هفت آتشگاه بزرگ زرتشتيان قبل از اسلام دانسته كه تا زمان وي نزد زرتشتيان مقدس بوده است (12: 6؛ 41: ج 1، ص 589).

ابن نديم در كتاب الفهرست، از قول ابومعشر بلخي (   -272 ق.)، درباره عشق و علاقه پادشاهان باستاني ايران در حفظ و صيانت دانش، كتاب، و كتابخانه، مطالبي نقل مي‌كند. بلخي از قول فردي مطلع و مطمئن مي‌گويد كه در سال 250ق.، قسمتي از دژ "سارويه جي" اصفهان خراب شد. گمان نمي‌رفت كه در آنجا اتاق و جاي سكونتي باشد، لكن انباري پديدار شد كه در آن كتاب‌هاي بسياري به‌دست آمد كه كسي به خواندن آنها آشنا نبود. به گفته بلخي، وي مجلداتي از اين كتاب‌ها را ديده بود و ابن عميد نيز آنها را براي ترجمه به بيت‌الحكمه* در بغداد فرستاد كه يكي از مترجمان، يوحنّاي مسيحي بود. از جمله آثار كشف‌شده در آن دژ، نامه يكي از پادشاهان باستاني ايران بدين مضمون بود:

"در روزگار تهمورث، اخترشناسان از آينده خبر دادند كه با فرو باريدن باران‌هاي پي‌درپي و فراوان در غرب، توفاني سهمناك برپا خواهد شد و زمان آن دويست و سي‌ويك سال و سيصد روز پس از نخستين روز پادشاهي تهمورث خواهد بود. تهمورث شاه كه از دوستداران دانش، و خود از دانش‌پژوهان با فرّ و فرهنگ بود، بيمناك شد كه مبادا اين بلا از غرب به شرق كشيده شود و سرزمين‌هاي شرق نيز آسيب ببيند؛ پس كارشناسان و بنّايان را فراخواند و فرمان داد تا جست‌وجو نمايند كه هر جا از آسيب زلزله و رطوبت مصون است، برگزينند و براي پاسداري از دانش‌هاي نياكان در آنجا دژي بسازند. بنّايان و كارآگاهان، سارويه جي اصفهان را پسنديدند و دژ سارويه را ساختند. آنگاه فرمان داد تا در آن دژ، جايي زرّين بنا كنند و آنچه از دانش‌هاي گوناگون كه در گنج‌خانه او بود و بر پوست توز نوشته بودند، در آن محل زرّين جاي دادند تا از آسيب توفان در امان بماند و پس از فرونشستن توفان، مردمان از دانش‌هاي گذشتگان بهره‌ياب گردند".

ابن نديم مي‌نويسد كه من خود در سال 342 ق. اين كتاب‌ها را ديده‌ام و چنان‌كه گفته‌اند، آنها بسيار گندزا بودند و تا يك سال، كسي از بوي بدشان نمي‌توانست بدانها نزديك شود (3: 438-440؛ 49: 14-15).

اصفهان در سال‌هاي 19 تا 23 ق. توسط اعراب مسلمان فتح شد (6: ج 1، ص 162؛ 32: ج 1، ص بيست‌وچهار؛ 51: 10،11). در آن زمان، اصفهان از دو منطقه جيْ و يهوديّه تشكيل مي‌شد كه در منطقه يهوديّه، گروه بزرگي از يهوديان زندگي مي‌كردند (6: ج 1، ص 162؛ 51: 16-19). به نوشته ابوريحان بيروني در آثارالباقيه و نيز ياقوت در معجم‌البلدان، بخت‌النّصر (604-526 ق.م.)، پادشاه بابل، پس از فتح اورشليم، يهوديان اين شهر را اسير كرد و به بابل برد. اما گروهي از آنان را در كنار جي ـ كه بعداً يهوديّه خوانده شد ـ اسكان داد (12: 7، 8)، اما ابونُعيم اصفهاني در ذكر اخبار اصفهان، تأسيس يهوديّه را در اواخر حكومت منصور عباسي (136-158 ق.) مي‌داند (129:4).

استان اصفهان، به‌ويژه مركز آن، شهر اصفهان، در دوره اسلامي بارها مراحل شكوه و عظمت و اقتدار، و نيز افول و انحطاط سياسي، اقتصادي، و فرهنگي را آزموده است. در جريان اين فراز و فرود تاريخي، كتابخانه‌ها به‌عنوان نماد علم و دانش، رشد و گسترش فراوان يافتند و بارها نيز دستخوش غارت، ويراني، و آتش‌سوزي گرديدند.

عواملي كه موجب شكوفايي و گسترش كتابخانه‌هاي اين استان در دوران اسلامي گرديد عبارت است از:

1. تشويق اسلام به كسب علم و دانش و ارج گذاشتن به مقام علما و دانشمندان و اهتمام تازه‌مسلمانان، از جمله ايرانيان به فراگيري قرآن كريم، احاديث و روايات، و احكام ديني.

2. مركزيت اصفهان در دوران سلسله‌هاي آل بويه، سلاجقه، و صفويه و پايتختي اصفهان در زمان سلاجقه و صفويه، و توجه خاص پادشاهان اين دو سلسله به اصفهان، سبب شكوه، آباداني، ثروت، و عظمت اين شهر شد. بسياري از علما، ادبا، دانشمندان، و هنرمندان در اين دوران، روي به اين شهر آوردند و به رونق و شكوه فرهنگي آن افزودند؛ چنان‌كه ابوبكر محمدبن ثابت خجندي (    ـ 483 ق.)، از علماي مرو، كه خاندان دانشمند خجندي (خجنديان يا آل خجند) از اعقاب اويند، به خواهش خواجه نظام‌الملك طوسي به اصفهان رفت و در مدرسه نظاميه اين شهر تدريس كرد (2: ج 1، ص 694). همچنين صدرالدين محمد تُركه اصفهاني، از علما و حكماي بزرگ نيمه دوم سده هفتم و نيمه اول سده هشتم هجري از تركستان به اصفهان مهاجرت كرد و در اين شهر ساكن گرديد و خواجه رشيدالدين فضل‌الله همداني، وزير دانشمند غازان خان، ارادتي خاص به او داشته است. خاندان وي (آل تُركه) در حدود 400 تا 450 سال و تا اواخر سلسله صفوي، در ايران، به‌ويژه اصفهان، مصدر خدمات فرهنگي بوده‌اند (14: 623 - 624).

به خواهش پادشاهان صفوي، گروه كثيري از علما و فقهاي شيعه جبلâ عامل، عراق، و بحرين به شهرهاي ايران از جمله اصفهان آمدند كه مورد احترام و تكريم فراوان پادشاهان و مردم قرار گرفتند. يكي از پژوهشگران معاصر راجع به خدمات فرهنگي علماي مهاجر جبل عامل به ايران مي‌نويسد: "كتاب‌هاي زيادي در اين زمان در زمينه‌هاي مختلف دانش‌هاي شيعي ]توسط علماي جبل عامل[ به رشته تحرير در آمد كه بسياري از آنها به‌صورت نسخه‌هاي دستنوشته در كتابخانه‌هاي ايران و ديگر كشورهاي جهان پراكنده است. شمار اين كتاب‌ها به اندازه‌اي است كه ارائه فهرستي از نام‌هاي آنها و نگارندگانشان، از حوصله اين پژوهش بيرون است". وي يكي ديگر از خدمات فرهنگي آنها را بنيان‌گذاري كتابخانه آستان قدس رضوي* برشمرده است (16: 13-16؛ 167:30، 168).

3. وزراي دانشمند و با كفايتي چون ابن‌عميد (   -360 ق.)، صاحب‌بن عَبّاد (326-385 ق.)، ابن سينا (370-428 ق.)، ابن مسكويه (   -420 ق.)، ميرزا رفيع‌الدين محمد صدر (   -1034ق.)، ميرزا حبيب‌الله صدر (   -1060 ق.)، و سلطان‌العلما خليفه سلطان (1001-1064 ق.) در اين شهر وزارت يافتند (10: ج 4، ص 341-343؛ 19: ج 8، ص 144 -154؛ 32: ج 1، ص سي‌وپنج).

صاحب‌بن عبّاد به‌مدت 19 سال (341-360 ق.) در اصفهان، سمت كاتب و 6 سال نيز وزارت مؤيدالدوله ديلمي را برعهده داشت. در اين مدت وي عمارات متعددي در اين شهر بنا كرد و بر شكوه و آباداني آن افزود. اهل فضل و ادب دور او گرد آمدند و از كمك‌هاي مادي و حمايت‌هاي وي برخوردار شدند و شهر به مجمع دانشمندان و ادبا تبديل گرديد (15:12، 16؛ 32: ج 1، ص سي‌وسه؛ 43: ج 5، ذيل "صاحب"). صاحب، هر سال پنجاه‌هزار دينار به بغداد مي‌فرستاد تا بر علما، فقها، شعرا، قرّا، سادات، و صلحا تقسيم كنند (771:35). همچنين غياث‌الدين منصور شيرازي، ميرزا رفيع‌الدين محمد صدر، ميرزا حبيب‌الله صدر، و سلطان‌العلماء، خود از حكما، علما، و دانشمندان زمان خويش بودند و از اين رو، احترام علما و دانشمندان را نگاه مي‌داشتند و در تكريم و توقير ايشان مي‌كوشيدند. قصايدي كه ملاّ عبدالرزاق لاهيجي (  -1072 ق.) در مدح اين سه تن سروده، مؤيد همين نظر است (19: ج 8، ص 145-158).

4. علما و دانشمنداني كه غالباً از ديگر شهرها به اصفهان مهاجرت كردند، علم و دانش را در خاندان خويش به ميراث گذاشتند و خاندان‌هاي علمي فراواني پديد آوردند كه اخلاف آنان، ميراث معنوي سرسلسله خود و نيز ميراث مكتوب (كتابخانه) خاندان كهن و سرشناس خويش را پاسداري مي‌كردند (624:14). عمر اين خاندان‌هاي علمي، گاه به چند قرن مي‌رسيد كه بعضي از آنها هنوز به حيات معنوي خويش ادامه مي‌دهند. يكي از محققان معاصر، نام و شرح حال 46 خاندان علمي اصفهان را از قرن پنجم تا چهاردهم به اجمال برشمرده است (47: ج 1، ص 395-553). بسياري از اين خاندان‌ها، كتابخانه‌هايي داشتند كه علاوه بر استفاده افراد عالم و دانشمند خود، ديگر علاقه‌مندان نيز مي‌توانستند از مجموعه آن استفاده كنند كه كتابخانه خجنديان يا آل خجند در قرن ششم و كتابخانه شيخ نجيب رضا در قرن يازدهم از آن زمره است (28:28). علاوه بر آن، بسياري از علما و ادبا، از خوانِ كرم و نعمت اين خاندان‌ها برخوردار بودند كه بذل و بخشش صدرالدين خجندي (   ـ552 ق.) در حق شعرا و دانشمندان، معروف است (23:28).

5. اهتمام پادشاهان، شاهزادگان و بزرگان سلسله‌هاي ايراني، به‌ويژه صفوي، و ديگر اعيان و افراد مؤمن و متمول به امور خيريه و وقف، سبب احداث، تعمير، و يا مرمت صدها باب مسجد، مدرسه، و جز آن گرديد كه اغلب آنها كتابخانه داشتند و در طول زمان رو به گسترش نهادند (26: 84-89).

با اين همه، عوامل متعددي موجب از ميان رفتن شكوه و اعتبار، و حتي ويراني اصفهان و به تبع آن ويراني كتابخانه‌ها و نابودي كتاب‌ها و در نتيجه كاهش چشمگير تعداد كتابخانه‌هاي استان در طول قرون گرديده كه از ميان آنها مي‌توان به عوامل زير اشاره كرد :

1. آشوب‌هاي مذهبي فراواني كه از قرن چهارم تا قرن دهم (ظهور صفويه) و از آن پس تا اوايل قرن چهاردهم گهگاه در اصفهان و ديگر شهرهاي استان روي مي‌داد، سبب كشته شدن بسياري از مردم و نابودي بازارها، خانه‌ها، مساجد، مدارس، و كتابخانه‌هاي پيروان مذاهب مي‌گرديد. اين درگيري‌هاي خونين كه از سال 345 ق. و با نزاع ميان سنّيان و شيعيان اصفهان شروع شد، بارها به‌صورت‌هاي گوناگون ادامه يافت كه مي‌توان به اين موارد اشاره كرد: قتل عام شافعي‌ها و حنفي‌ها توسط باطني‌ها (اسماعيليه) در 494 ق. و در مقابل، آتش‌زدن باطني‌ها، كشتار باطني‌ها در 511 ق.، درگيري‌هاي خونين ميان شافعي‌ها و حنفي‌ها در سال‌هاي 542 ق.، 560 ق.، 582 ق.، و 633 ق.، چنان‌كه در سال 542 ق. به تحريك حاكم اصفهان، حنفي‌ها، مدرسه خجنديان را - كه متعلق به شافعي‌ها بود ـ غارت كردند و كتابخانه معتبر آن را به آتش كشيدند (14:28، 28؛ 219:34، 220). سپس در طول حكومت صفويه و پس از آن، جنگ حيدري و نعمتي و متشرعه و صوفيه، بعضاً موجب ويراني و نابودي كتابخانه‌ها گرديد؛

2. هجوم لشكريان دشمن، بارها موجب ويراني شهر و قتل عام مردم گرديد كه مي‌توان به حمله سپاه مغول در سال 633 ق.، كشتار 70000 نفر از مردم اصفهان در سال 789 ق. توسط امير تيمور، سركوب شورش و قتل عام مردم اصفهان به‌دست جهانشاه قراقويونلو (   ـ872 ق.)، و سرانجام سقوط اصفهان در محرم 1135 ق. به‌دست افاغنه ياد كرد. در واقعه اخير هزاران نفر از شاهزادگان، امراي لشكر، و بزرگان صفوي، و نيز گروه كثيري از مردم و علماي شيعه به‌قتل رسيدند و مساجد و مدارس ديني متعددي با كتابخانه‌ها و مجموعه‌هايشان به‌كلي از ميان رفت يا غارت شد كه از جمله مي‌توان از كتابخانه سلطنتي، كتابخانه مدرسه ملاّعبدالله، كتابخانه مدرسه آقا كمال خازن، و كتابخانه شخصي و مهم حزين لاهيجي نام برد (5: ج 2، ص 217-219؛ 13: 303-310؛ 15: 187؛ 47: ج 2، ص 340، 347، 348)؛

3. از آغاز سلطنت شاه اسماعيل اول صفوي (907 ق.) تا سقوط اصفهان و برچيده شدن اين سلسله (1135 ق.)، صدها نفر از شعرا، علما، هنرمندان، و دانشمندان ايراني به‌سبب سخت‌گيري‌هاي مذهبي و سياسي صفويان، و يا انگيزه‌هاي شخصي و ساير ملاحظات به هند، عثماني، و ماوراءالنهر مهاجرت كردند و به خدمت دربار و پادشاهان اين كشورها در آمدند (7: 169-186؛ 38: ج 1، ص چهار ـ پنج). احمد گلچين معاني، شرح حال 745 شاعر را كه در طول سلسله صفوي به هند مهاجرت كردند، به‌تفصيل آورده است (38: ج 1، ص چهار ـ پنج). تعداد قابل توجهي از آنان از مشاهير اين استان هستند و يا از دربار پادشاهان، شاهزادگان، و بزرگان صفوي در اصفهان، رخت سفر به‌سوي ديار غربت بربستند. بنا به رسم معمول، بسياري از آنان صاحب كتابخانه يا مجموعه‌هاي شخصي بوده‌اند و احتمال فراوان مي‌توان داد كه بسياري از آثار و مجموعه‌هاي شخصي نيز همراه آنها، به آن سرزمين‌ها منتقل شده باشد؛

4. در جريان حمله افغان و پس از آنكه اصفهان دستخوش ويراني و ناامني گرديد، گروه زيادي از علماي برجسته شهرهاي ايران، از جمله اصفهان، رحل اقامت در عتبات افكندند و حوزه‌هاي ديني آنجا را قوت بخشيدند. احتمال دارد كه در جريان اين مهاجرت، بخشي از مجموعه‌هاي شخصي و خانداني استان كه از فتنه افغان مصون مانده بود، بدانجا انتقال يافته باشد؛

5. بخشي از مجموعه‌ها و كتابخانه‌هاي شخصي و خانداني به مرور زمان ميان افراد خاندان تقسيم و پراكنده گرديد يا پس از فوت صاحب آن، به‌حراج گذاشته شد. كتابخانه خاندان خاتون‌آبادي و مجلسي، و نيز كتابخانه‌هاي شخصي حاج محمد ابراهيم قزويني، حاج ميرزا يحيي مستوفي و ديگران به همين سرنوشت دچار گرديد (47: ج 2، ص 352-357؛ 50: ج 2، ص 179)؛

6. سرانجام، دوران آشفته سياسي پس از صفويه و انتقال پايتخت از اصفهان به تهران در دوره قاجاريه، سبب كاهش اعتبار سياسي و فرهنگي شهر اصفهان و كم‌توجهي دربار و دولت به آن گرديد.

كتابخانه‌هاي مساجد و اماكن مذهبي. نخستين مسجد اين استان، "جامع عتيق" نام داشت كه در محل آتشكده‌اي در اصفهان بنا گرديد (47: ج 1، ص 8) و سپس مسجد ديگري در زمان خلافت اميرالمؤمنين علي (ع) (35-40 ق.) در اين شهر ساخته شد كه ظاهراً همان مسجد شعياي نبيّ (ع) است (108:4؛ 522:51). سپس مساجد متعدد ديگري در اين شهر و ساير شهرهاي استان ساخته شد. به نوشته مافرّوخي در كتاب محاسن اصفهان، مسجد جامع عتيق در زمان هارون‌الرشيد (170-193 ق.) گسترش يافت و در سال 309 ق. در زمان خلافت مقتدر عباسي، "ابوعلي‌بن رستم بر ساختمان مسجد افزايش داد كه چهار خانقاه ]شد[ به چهار حدّ و هر حدّي رواقي داشت... و برابر رواق، كتابخانه و حجرات و مخزن‌هاي كتب به‌همت استاد ابوالعباس ضُبّي احداث شد. در آن كتابخانه، از كتب معتبره نفيسه و مجلداتي از غريب حديث و اسرار تفسير و نحو و لغت و اشعار منتخب و سنن انبيا و خلفا و سِيَر ملوك و علما، و از علوم پيشينيان، منطق و رياضي و طبيعي و الهي گذارده بودند" (12: 110-111). به نوشته ابن اثير، كتابخانه نفيس مسجد جامع كه فهرستي مشتمل بر سه مجلد قطور داشت، در سال 514 ق. يا 515 ق.، همراه با مسجد و مدارس پيوسته بدان، توسط اسماعيليه، طعمه حريق شد (111:12؛ 23:26؛ 25:29). مسجد جامع جورجير يا مسجد جامع صغير نيز كه به نوشته، مافرّوخي توسط صاحب‌بن عبّاد در اصفهان بنا شد، خانقاه، كتابخانه، مَدْرَس، و مجلس ادبي داشته است كه از اين مسجد، هم‌اكنون تنها سردري به جا مانده است (32: ج 1، ص سي و شش، سي و هفت).

كتابخانه خانقاه شيخ ابومسعود، احمدبن فرات رازي نيز از كتابخانه‌هاي معتبر قرن سوم به بعد بوده است. وي از عرفاي نامدار قرن سوم هجري بود كه در اصفهان اقامت داشت و پس از اينكه درگذشت خانقاهي بر مزارش بنا كردند. به نوشته ابوصالح عبدالرحمن شهرستاني، كه از شاگردان خاصّ او بوده، كتابخانه خانقاه، از نفيس‌ترين كتابخانه‌هاي ايران بوده است. اين كتابخانه تا سال 1264 ق. پا بر جا بود تا اينكه در اين سال، به‌سبب مخالفت‌هاي صدرالدين جبلâ عاملي، از علماي شيعه لبنان، با صوفيه، نفايس خانقاه از جمله كتاب‌هاي آن به تاراج رفت (50: ج 2، ص 41، 42).

از قرن چهارم به بعد كه محل آموزش و درس و بحث، از مساجد به مدارس منتقل شد، كتابخانه‌هاي مساجد به‌تدريج از رونق افتاد و در عوض كتابخانه‌هاي مدارس، اهميت و اعتبار و گسترش روزافزوني يافت.

در آغاز قرن يازدهم هجري و همزمان با گسترش روابط سياسي ايران و اروپا، گروه عظيمي از ارامنه جلفا به دستور شاه عباس اول صفوي (996-1038 ق.) به اصفهان كوچانده شدند و كليساي وانك در محله جلفاي اصفهان براي آنها ساخته شد كه از همان آغاز داراي كتابخانه بود. در اين كتابخانه نسخه‌هاي خطي ارمني مربوط به قرون هفتم و هشتم هجري به بعد نگاهداري مي‌شد كه هم‌اكنون نيز موجود است (50: ج 2، ص 139). علاوه بر آن، حدود 25000 جلد كتاب چاپي به زبان‌هاي ارمني، فارسي، انگليسي، و جز آن نگهداري مي‌شود (1:33).

از حمله مغول بدين سو، به‌ويژه در دوران سلسله‌هاي شيعي صفويه و قاجاريه، اطلاع زيادي از وجود كتابخانه‌هاي مساجد در دست نيست. يكي از علت‌هاي آن را مي‌توان توجه ويژه پادشاهان و بزرگان اين دو سلسله به اماكن مقدس مذهبي و وقف مجموعه‌هاي شخصي به آستانه‌هاي حضرت رضا (ع)، حضرت معصومه (س)، و نيز بقعه شيخ صفي‌الدين اردبيلي و ساير اماكن مقدس مذهبي دانست.

تا پايان نيمه اول سال 1378 ش.، در مجموع، 66 واحد كتابخانه با مجموعه 126540 جلد و در حدود 13000 نفر عضو، در سطح مساجد شهرستان‌هاي استان فعاليت داشته‌اند كه از جمله مي‌توان به موارد زير اشاره كرد: اصفهان (36 واحد با مجموعه 96440 جلد و 6112 نفر عضو)، اردستان (2 واحد)، خميني‌شهر (يك واحد با مجموعه 8000 جلد و 500 نفر عضو)، شهرضا (يك واحد با مجموعه 1800 جلد و 54 نفر عضو)، فلاورجان (يك واحد با مجموعه 600 جلد و 45 نفر عضو)، كاشان (5 واحد با مجموعه 13000 جلد و 1412 نفر عضو)، گلپايگان (يك واحد با 113 نفر عضو)، نايين (يك واحد با مجموعه 2000 جلد و 150 نفر عضو)، نجف‌آباد (يك واحد با مجموعه 3500 جلد و 3000 نفر عضو)، و نطنز (2 واحد با مجموعه 1200 جلد و 1265 نفر عضو) (1:39).

كتابخانه‌هاي مدارس ديني. بر اساس منابع موجود تاريخي، كهن‌ترين كتابخانه‌هاي مدارس استان، كتابخانه‌هاي مدارس شرفيه، عزيزيه، صفويه، و مجديه در قرن ششم در شهر كاشان بوده و به شيعيان تعلق داشته است. عبدالجليل قزويني (505 ـ بعد از 585 ق.)، متكلم معروف شيعي در كتاب معروف خود به نام النقض، از كتابخانه‌هاي آن مدارس ياد كرده و دو تن از استادان آنها را برشمرده است (35: ؛775 79:48-81؛ 50: ج 2، ص 26). مدرسه‌اي نيز در محله كران اصفهان به دستور ملكشاه سلجوقي (465-485 ق.)براي حنفي‌ها و شافعي‌ها ساخته شد كه به مدرسه ملكشاهي معروف گرديد و بعدها مزار ملكشاه، خواجه نظام‌الملك و ديگر شاهزادگان سلجوقي گرديد (34: 220؛ 73:49). اين مدرسه از مدارس معروف قرون پنجم تا هفتم هجري بود و در قرن ششم هجري كتابخانه معتبري داشته كه مرجع محققان و مراجعان علاقه‌مند بوده است (50: ج 2، ص 73).

اما بزرگ‌ترين مدرسه‌اي كه در اين ولايت ساخته شد و تا قرن‌ها مانند نداشت، مدرسه نظاميه اصفهان بود كه همانند مدارس مشابه ديگر، به دستور خواجه نظام‌الملك طوسي (408/ 410-485 ق.)، وزير دانشمند و با كفايت آلب ارسلان و ملكشاه سلجوقي، در پايتخت سلاجقه (اصفهان) ساخته شد. از تاريخ تأسيس اين مدرسه اطلاعي در دست نيست. قديمي‌ترين سند تاريخي در اين باره، كتاب محاسن اصفهان مافرّوخي است كه تأليف آن بين سال‌هاي 465 تا 485 ق.، يعني دوره پادشاهي ملكشاه، صورت گرفته و نخستين مدرّس آن، ابوبكر محمدبن ثابت خجندي (  ـ 483 ق.)، سالها توليت و مدرّسي آن نظاميه را برعهده داشته است (222:34، 223).

نظاميه اصفهان با توجه به موقعيت ممتاز اين شهر در دوره سلجوقي و علاقه وافر خواجه نظام‌الملك به دانشمندان و فقها و رسيدگي به وضع آنان، از استادان دانشمند و نام‌آوري كه بيشتر آنان از خجنديان بودند، برخوردار بوده است. وجود اين مدرّسان ـ كه علاوه بر نظاميه اصفهان در نظاميه بغداد نيز مراتب مدرّسي و نظارت داشته‌اند ـ نظاميه اصفهان را خيلي زود تبديل به يكي از مراكز مهم علمي و مذهبي دوره سلجوقي كرد. اين نظاميه، كتابخانه معظمي متناسب با ديگر تشكيلات گسترده خود داشته كه كتاب‌هاي نفيس آن، توجه طالبان علم را به خود معطوف كرده بود. عماد كاتب اصفهاني(  ـ597 ق.) در خريده‌القصر، و جمال‌الدين قفطي (  ـ 648 ق.) در تاريخ‌الحكماء، به وجود كتابدار و كتاب‌هاي نفيس و منحصر به فرد اين كتابخانه اشاره كرده‌اند (34: 224؛ 774:35؛ 50: ج 2، ص 73، 74). اغلب مراجعه‌كنندگانِ كتابخانه‌هاي نظاميه را استادان و دانشجويان تشكيل مي‌دادند (27:29). كتابخانه مدرسه شرفيه كاشان نيز در سال 533 ق. بنا شد و پس از حدود دو قرن در سال 721 ق. رو به ويراني نهاد (23: 102؛ 79:48).

كتابخانه مدرسه سلطان بخت‌آغا (      ـ769 ق.) همسر شاه محمود مظفري، از كتابخانه‌هاي معتبر قرن هشتم بوده است. اين مدرسه در سال 769 ق. بنا گرديد و كتابخانه مدرسه بابا قاسم نيز در همين قرن مورد استفاده صوفيه بوده است (47: ج 2، ص 338 - 339؛ 50: ج 2، ص 100 ).

كتابخانه مدرسه نصرآباد و خانقاه جنب آن را صدرالدين علي طيب به سال 854 ق. بنا كرد و چون جسد مولانا ابوالقاسم نصرآبادي، شاعر و عارف دوره صفويه، در آن دفن شد، اين مدرسه به نام وي معروف گرديد. كتابخانه مدرسه خواجه مَلِك نيز كه پيش از قرن دهم هجري تأسيس شد، از كتابخانه‌هاي عظيم و معتبر اصفهان به‌شمار مي‌رفته و مرجع دانشمندان بوده است (47: ج 2، ص 350؛ 50: ج 2، ص 101-113).

در دوره صفويه و قاجاريه، مدارس ديني متعددي در استان اصفهان ساخته شد. شاردن كه در نيمه دوم قرن يازدهم از اصفهان ديدن كرده، تعداد مدارس اين شهر را 57 باب نوشته است (167:30). اين مدارس كه پس از آن تاريخ، رو به فزوني نهاد، غالباً داراي كتابخانه‌هاي قابل توجهي بود كه مي‌توان از اين كتابخانه‌ها نام برد: كتابخانه مدرسه عباسي (قرن دهم هجري)؛ كتابخانه‌هاي مدارس جدّه بزرگ و جدّه كوچك، آقا كافور، خالصيّه، و شاه سليمان (قرن يازدهم هجري)؛ كتابخانه‌هاي مدارس مريم‌بيگم صفوي، ملاعبدالله، و آقا كمال خازن (قرن دوازدهم)، كه دو كتابخانه اخير در حمله افغان‌ها به اصفهان در سال 1135 ق. غارت شد؛ و كتابخانه معتبر و با عظمت مدرسه چهار باغ (سلطاني) كه حاوي مجموعه نفيس سلطنتي بود و در جريان حمله افغان‌ها، به زيرزمين كتابخانه منتقل شد و به‌سبب رطوبت و آفت موريانه از بين رفت. كتابخانه مدرسه پاي قلعه (1217 ق.)، كتابخانه مدرسه ميرباقري در خوانسار (1232 ق.)، كتابخانه مدرسه بزرگ صدر (1234 ق.)، كتابخانه مدرسه ايلچي كه تا 1238 ق. داير بوده است، كتابخانه مدرسه آقا در كاشان (1268 ق.)، كتابخانه مدرسه سلطاني كاشان (1221 ق.)، كتابخانه مدرسه ركن‌الملك (1331 ق.)، كتابخانه مدرسه علميه حاج ميرزا علي در اردستان (1342 ش.)، و كتابخانه مدرسه آيت‌الله اعتمادي (قرن چهاردهم)، نيز از كتابخانه‌هاي قابل ذكر مدارس ديني استان به‌شمار مي‌روند (23: 103، 104، 184؛ 47: ج 2، ص 350-359؛ 50: ج 2، ص 142-173).

كتابخانه‌هاي شخصي و خانداني. پادشاهان فرهنگ‌دوست و وزراي دانشمندي كه از قرن سوم به بعد در اصفهان منصب وزارت يافتند و نيز علما و دانشمنداني كه به اصفهان مهاجرت كرده و در اين شهر سكونت گزيدند، و سرانجام دانشمنداني كه در اين شهر پرورش يافتند، به‌سبب علاقه وافرشان به كتاب، به‌تدريج كتابخانه‌هاي شخصي و خانداني فراواني در استان پديد آوردند كه به مهم‌ترين آنها، اشاره مي‌شود.

عمادالدوله علي بويه‌اي (322-338 ق.) كه در آغاز از سوي مردآويج حكومت كرج ابودُلَف (ناحيه‌اي ميان اصفهان و همدان) را داشت، داراي كتابخانه قابل توجهي بوده است (47: ج 2، ص 779). اما شايد هيچ كتابخانه شخصي در آن زمان و بعدها به عظمت و بزرگي كتابخانه صاحب‌بن عبّاد* (326-385 ق.) نبوده است. او طي سال‌ها، به‌ويژه نوزده سال وزارت خود در اصفهان، كتابخانه‌اي فراهم آورد كه به گفته خود 117000 جلد كتاب نفيس داشت و براي حمل و نقل آنها، چهارصد شتر لازم بوده است. فهرست اين مجموعه عظيم، ده مجلد ذكر شده است. صاحب، اين كتابخانه را "وقف عام" (عمومي) كرده بود (27: ج 2، ص 1547؛ 47: ج 2، ص 335-336؛ 50: ج 2، ص 5). انوشيروان بن خالد كاشاني (قرن 5 ق.) وزير اديب و دانشمند سلطان محمود سلجوقي و المسترشد بالله عباسي، كتابخانه‌اي بي‌نظير در كاشان بنا نهاد كه تا سال 674 ق. و به نام خودش بر جاي بوده است (47: ج 2، ص 23، 24).

خجنديان نيز كه خانداني اهل فضل و دانش بودند كتابخانه معتبري داشتند كه حدود صد سال سابقه داشت، تا اينكه در سال 542 ق. به تحريك حاكم اصفهان و در جريان آشوب مذهبي آن سال به‌آتش كشيده شد و آسيب فراوان ديد؛ اما اندكي پس از آن واقعه، كتابخانه احيا گرديد. چنان‌كه ابوالشرف گلپايگاني در ترجمه تاريخ يميني آورده، وي نسخه‌اي از تفسير صدجلدي را كه متعلق به مدرسه صابوني نيشابور بوده، در سال 545 ق. (سه سال پس از آتش‌سوزي)، در كتابخانه خجنديان اصفهان يافته و از آن استفاده فراوان كرده است (2: ج 1، ص 694؛ 28:28؛ 39:49؛ 50: ج 2، ص 35).

حاج حسن بيك (معاصر شاه عباس اول صفوي)، از اعيان و اشراف اصفهان و از دوستداران كتاب بود، كه نسخه‌هاي نفيس و ارزشمندي براي كتابخانه‌اش تهيه مي‌كرد. كتاب گرشاسب‌نامه در سال 1025 ق. براي كتابخانه او تحرير شد كه عليرضا عباسي، نقاش معروف، هفت مجلس براي آن تصوير كرد. كليات خاقاني كه در 1038 ق. كتابت شده، متعلق به كتابخانه او بوده است (50:  ج 2، ص 152، 153). كتابخانه شيخ علي منشار (  ـ984 ق.)، حدود 4000 جلد كتاب داشت كه اغلب آنها از هند فراهم شده بود (94:20؛ 47: ج 2، ص 339). شيخ بهاءالدين عاملي، معروف به "شيخ بهايي" (953-1030 ق.)، خود كتابخانه قابل توجهي داشته و پس از درگذشت پدر زنش (شيخ علي منشار)، مجموعه ارزشمند وي به دخترش رسيد و جزو كتابخانه شيخ بهايي گرديد (94:20). بعد از اينكه كتابخانه مرقد امام رضا (آستان قدس رضوي) در مشهد توسط ازبكان غارت شد، شيخ بهايي، بخشي از مجموعه خود را به آن كتابخانه هديه كرد كه بسياري از آنها هم‌اكنون موجود است (47: ج 2، ص 339-340؛ 50: ج 2، ص 139). ملاّمحمد مقيم، كتابدار كتابخانه شاه سليمان صفوي (1068-1077 ق.)، خود مردي كتابدوست و نسخه‌شناس بود. وي كتابخانه‌اي در اصفهان براي خويش فراهم كرد و كتاب‌هاي نفيسي را كه در سفر هند به‌همراه آورده بود به مجموعه كتابخانه خود افزود (47: ج 2، ص 343؛ 50: ج 2، ص 152). به گفته ميرزا عبدالله اصفهاني معروف به "افندي"، ملاّمحسن فيض كاشاني (1007-1091ق.)، كتابخانه معظمي در كاشان و سپس در اصفهان داشته است. آقا حسين خوانساري (1016-1099 ق.)، فقيه و عالم معروف، كتابخانه مهم و بزرگي داشت كه پس از گذشت چند قرن، هنوز آثار خطي او به‌طور گسترده در كتابخانه‌هاي ايران موجود است و اغلب كتابخانه‌هاي بزرگ ايران، تعدادي از مجموعه او را نگهداري مي‌كنند (46: ج 1، ص 460).

شيخ نجيب‌الدين رضا، متخلص به "نجيب"، از مشايخ سلسله ذهبيه و از عرفاي نامدار معاصر شاه سليمان، كتابخانه معظمي داشت كه مورد استفاده و مراجعه پيروان آن سلسله بوده. هم‌اكنون تعداد زيادي از مجموعه كتاب‌هاي او در كتابخانه‌هاي خصوصي كشور موجود است (50: ج 2، ص 145). خاندان بزرگ و معروف روضاتي نيز از قرن 12 ق. به‌بعد، كتابخانه بزرگ و بااهميتي در اصفهان داشته‌اند. حاج مير ابوالقاسم، مشهور به "ميركبير" (1090-1158 ق.)، سرسلسله اين خاندان، مجموعه ارزشمندي فراهم كرد كه بسياري از نسخ آن توسط وي استنساخ شده بود. حاج ميرسيد محمد (   ـ1293 ق.)، از علما و دانشمندان زمان، كتابشناس و نسخه‌شناس متبحري بوده است؛ و برادرش، سيد محمدباقر خوانساري در تدوين اثر معروف زندگينامه‌اي خود، به نام روضات‌الجنات از دانش و تخصص او بهره مي‌گرفته است. گويند هزار نسخه خطي به نظر او رسيده كه تمام يا قسمتي از آنها به خط اوست (409:18، 410؛ 47: ج 1، ص 431، 432؛ 50 : ج 2، ص 153). ملاّمحمد رفيع خوانساري نيز مجموعه گرانقدري داشته كه آن را وقف يكي از مدارس ديني اصفهان كرد (345:18). كتابخانه ميرفندرسكي (   -1050 ق.)، حكيم و فيلسوف معروف، شهرت بسزايي داشته است كه پس از مرگ وي بنا بر وصيتش به كتابخانه آستانه شيخ صفي‌الدين در اردبيل منتقل شد (47: ج 2، ص 341؛ 50: ج 2، ص 150). ميرزا عبدالله اصفهاني (     - 1130 ق.) صاحب كتاب زندگينامه‌اي معروف رياض‌العلماء و حياض‌الفضلا، براي تدوين كتابش، كتابخانه معتبر و نفيسي تدارك ديده بود (47: ج 2، ص 346؛ 50: ج 2، ص 154). ميرزا ابوتراب اصفهاني، خود از افاضل اصفهان در قرن دوازدهم بود و كتابخانه نفيسي به خط خوشنويسان معروف، از جمله احمد نيريزي داشته است (50: ج2، ص 155). كتابخانه خاندان بزرگ خاتون‌آبادي از قرن دوازدهم به بعد، شهرت داشته و بخش‌هايي از مجموعه آن در ميان اين خاندان پراكنده است (50: ج 2، ص 151). كتابخانه حزين لاهيجي در قرن دوازدهم حدود 5000 جلد كتاب داشت كه در جريان حمله افغان در سال 1135 ق. به‌غارت رفت. وي در سفرنامه خود از غارت كتابخانه و نابودي يكي از آثار ارزشمندش به نام مدّه‌العمر، به‌تلخي چنين ياد مي‌كند: "در آن سال ]1135 ق.[، سانحه اصفهان روي داد و كتابخانه حقير و آنچه بود به غارت رفت و مرا بر تلف شدن آن نسخه، تأسف است..." (187:15).

كتـابخانه عـلامه محمـدباقـر مجـلسي (  ـ1110ق.)، شيخ‌الاسلام اصفهان، از معتبرترين كتابخانه‌هاي قرن يازدهم و دوازدهم بوده است. وي اين كتابخانه را به‌منظور تدوين اثر دايره‌المعارفي حديثي شيعه، موسوم به بحارالانوار در طي ساليان متمادي فراهم كرد. او براي دستيابي به نسخه‌هاي مورد نظرش، پيك‌هايي را به شهرها و كشورهاي مختلف اعزام مي‌كرد، چنان‌كه براي آوردن نسخه مدينه‌العلم كه در كتابخانه پادشاه يمن بود، پيكي را با تحفه و هدايا به دربار او ارسال كرد. همچنين دستور داد تا از روي كتاب‌هاي فرسوده و رو به زوال گذشتگان، استنساخ شود و خود نيز تعدادي از آنها را استنساخ كرد. علاوه بر آن، مجموعه كتابخانه‌هاي علما و دانشمندان معاصر خود، مانند علامه محمدتقي مجلسي (پدرش)، حافظ‌كاظم، سيدمحمد علي، شاه ابوتراب، سيدحسن آل يراق، ميرزا غياث، و افراد ديگر را به كتابخانه خود منتقل كرد. پس از درگذشت او، كتابخانه معظم وي پراكنده شد و هر قسمت به كتابخانه‌اي منتقل گرديد؛ چنان‌كه مجلدات دست‌نويس بحارالانوار به كتابخانه ميرزا عبدالله اصفهاني انتقال يافت. امروزه در بيشتر كتابخانه‌هاي عمومي و خصوصي داخل و خارج ايران، نسخه‌هايي از كتابخانه او كه آثار قلم و يا حواشي و يا حداقل مهر و نشانه وي بر آنهاست موجود است (45: ج 1، ص 175-179؛ 47: ج 2، ص 344؛ 50:  ج 2، ص 152).

پادشاهان صفويه نيز عموماً فرهنگ‌دوست و هنرپرور بودند و كتابخانه‌هاي نفيس و ارزشمندي داشتند. بسياري از علما، دانشمندان، ادبا، و شعرا معمولاً نفيس‌ترين كتاب‌هاي خود را به نام پادشاهان عصر مصدّر نموده و به آنان هديه مي‌كردند. علاوه بر آن، بسياري از كتاب‌هاي ارزشمند گذشته توسط خوشنويسان نامدار زمان، استنساخ مي‌شد كه غالباً با تصوير و تذهيب‌هاي عالي همراه بود.

شاه اسماعيل اول صفوي (907-930 ق.)، سرسلسله صفويان، گرچه اغلبِ دوران حكومتش به جنگ با دشمنان داخلي و خارجي گذشت، به فرهنگ و هنر علاقه وافر داشت. پس از فتح هرات، هنرمنداني كه در زمان سلطان حسين بايغرا در آن شهر گرد آمده و مكتب هنري هرات را به‌وجود آورده بودند، همه را با عزت و احترام به پايتخت خود، تبريز، آورد و كتابخانه باشكوهي ترتيب داد و سرپرستي آن را به كمال‌الدين بهزاد* سپرد. آثاري كه براي كتابخانه شاه اسماعيل تهيه شده، همه از نفايس بوده و نمونه‌هاي آنها در كتابخانه‌هاي معروف جهان مانند كتابخانه موزه بريتانيا و كتابخانه كنگره امريكا موجود است. شاه طهماسب اول صفوي (930-984 ق.) نيز كه خط و نقاشي را نزد برجسته‌ترين استادان فن آموخته بود، به كتابت و كتاب علاقه زيادي داشت و به همين سبب، دارالصنايعي را كه پدرش ترتيب داده بود، گسترش داد. كتابخانه شاه طهماسب، بر اثر اين توجه، روز به روز غني‌تر مي‌شد تا بدانجا كه در شمار معظم‌ترين كتابخانه‌هاي جهان در آمد. افراد نامداري، مانند محمود نيشابوري، محيي شيرازي، و امير نظام‌الدين اسكويي، سال‌ها كتابدار اين كتابخانه بوده‌اند.

شاه عباس اول صفوي (996-1038 ق.) نيز به تبعيت از اسلاف خود و همچنين تحت تأثير محيطي كه آنها به‌وجود آورده بودند، به هنر و كتاب عشق مي‌ورزيد. با اينكه وي وارث كتابخانه نفيس شاه طهماسب و سلطان محمد خدابنده بود، در تكميل و افزايش اين گنجينه به‌جِدّ مي‌كوشيد. بدين‌منظور، دارالصنايع تبريز را به اصفهان منتقل ساخت و كوشش‌هاي فراواني به‌كار برد تا خوشنويسان، تصويرگران، تذهيب‌كاران، جلدسازان، زرافشانان، و حلّكاران را براي خلق آثار ارزنده هنري در كتابخانه سلطنتي اصفهان گردآورد و بدين ترتيب، هنرمندان برجسته‌اي مانند عليرضا عباسي، ميرعماد حسني، ميرمحمد معصوم، و ديگران به خلق آثار هنري بي‌بديلي پرداختند. صادقي بيك افشار اروميه‌اي، مدتها رياست كتابخانه شاه عباس را برعهده داشت و پس از او اين سمت به عليرضا عباسي واگذار شد.

دانشمندان، مشاهير، صدور، و امرا چون به عشق و علاقه شاه عباس به كتاب آگاه بودند، آثار برجسته و نفيسي را كه به‌دست مي‌آوردند به شاه عباس تقديم مي‌داشتند. امام قلي‌خان، والي فارس، در شيراز دارالصنايعي ايجاد كرد و كتاب‌هاي نفيسي كه در آنجا كتابت مي‌شد، به كتابخانه شاه عباس تقديم مي‌داشت. شاه عباس، دوبار بخشي از مجموعه نفيس كتابخانه خود را به دو كتابخانه معتبر آن زمان، يعني كتابخانه آستان قدس، و كتابخانه بقعه شيخ صفي‌الدين اردبيلي* وقف كرد. آدام اولئاري، جهانگرد اروپايي كه به سال 1047 ق./ 1637م. از اين كتابخانه ديدن كرده، با اشاره به آن مجموعه ارزشمند مي‌نويسد كه اكثر آنها از نظر هنر و معني، در دنيا بي‌نظيرند. شاه صفي (1038-1052 ق.) نيز به جمع‌آوري كتاب علاقه فراوان داشت و كتاب‌هاي زيادي متعلق به كتابخانه او، هم‌اكنون در كتابخانه‌هاي شخصي موجود است (50: ج 2، ص 138، 141).

شاه عباس دوم صفوي (1052-1077 ق.) نيز، مانند ديگر پادشاهان صفوي به نقاشي و كتاب، علاقه وافر داشت و در زمان او كتابخانه سلطنتي رونق و شكوهي تازه گرفت. محمدامين مشهدي، از شاگردان ميرعماد، تصدي اين كتابخانه را برعهده داشت (50: ج 2، ص 141). كتابخانه شاه سليمان صفوي (1077-1105 ق.) را هم بايد از كتابخانه‌هاي معتبر ايران به‌شمار آورد. شاردن، جهانگرد فرانسوي، كه در زمان شاه سليمان از اصفهان ديدار كرده، در توصيف كتابخانه او مي‌نويسد: "در كنار عمارت شاه، تالاري وجود دارد كه به تالار طويله شاهي معروف است و آن چندين اتاق بزرگ دارد. در اين اتاق‌ها كتابخانه شاهي جاي دارد و رياست كتابخانه برعهده ميرزا مقيم كتابدار، محول است. كتاب‌هاي كتابخانه شاهي 15000 جلد است و بيشتر كتاب‌هايش به زبان‌هاي فارسي، عربي، و تركي، و نيز به خط كوفي است. در اين كتابخانه دو صندوق مهم از كتاب‌ها به زبان‌هاي اروپايي است. يكي از صندوق‌ها 76 جلد كتاب دارد و صندوق دوم حاوي كتاب‌هايي است كه پس از تصرف هرمز، از طرف سپاهيان شاه عباس ]اول[، از كليساي آن به‌غنيمت گرفته شده است. كتاب‌هاي اين صندوق‌ها بيشتر به زبان‌هاي آلماني و فرانسوي است و قسمتي از كتاب‌هاي خارجي، از غارتِ خانه سفير ]پرتغال[، هلسنن در هفتاد سال قبل از اين به‌دست آمده است" (79:24، 80؛ 50: ج 2، ص 141، 142).

شاه سلطان حسين صفوي (1105-1135 ق.) علاقه مفرطي به كتاب داشت و بر گنجينه كتابخانه شاه سليمان افزود. مير احمد نيريزي، خوشنويس معروف، براي كتابخانه شاه سلطان حسين كتابت مي‌كرد و اجرت زيادي مي‌گرفت. وي بخشي از كتاب‌هايي را كه فراهم مي‌آورد به كتابخانه مدرسه جديدالتأسيس چهار باغ اصفهان مي‌بخشيد. بسياري از كتاب‌هاي نفيس اين مدرسه در جريان حمله افغان‌ها به اصفهان از بيم غارت به سرداب نمناكي منتقل گرديد كه پس از گذشت چند سال بسياري از آنها از بين رفت (50: ج 2، ص 150، 155). از سرنوشت كتابخانه سلطنتي هم اطلاعي در دست نيست. احتمال فراوان دارد كه اين كتابخانه نيز در جريان حمله افغان‌ها به اصفهان (1135 ق.) غارت شده و از بين رفته است. جيمز فريزر (1124-1167 ق./ 1713-1756 م.)، از كاركنان كمپاني هند شرقي انگليس و از شرق‌شناسان آن كشور، كه در زمان سقوط اصفهان در هند به‌كار اشتغال داشت، اندكي بعد از آن واقعه، 245 نسخه خطي فارسي نفيس را از كتابخانه سلطنتي اصفهان به‌دست آورد. مشخصات اين مجموعه در فهرست كارل هرمان اته* آمده است (9: ج 4، ص 508). اسناد ملكي دولت و مردم نيز كه در كاخ چهلستون نگهداري مي‌شد، توسط افغان‌ها جمع‌آوري گرديد و به زاينده‌رود ريخته شد (26:12). گويند هفته‌ها بلكه ماه‌ها كتاب‌هاي كتابخانه‌هاي غارت‌شده اصفهان، صرف گرم كردن حمام‌هاي اصفهان مي‌گرديد (45: ج 1، ص 18).

اغلب شاهزادگان صفوي نيز به‌تقليد از پدران خود، كتاب‌دوست و هنرپرور بودند؛ از جمله سام ميرزا، فرزند شاه اسماعيل اول، و مؤلف تذكره تحفه سامي، فردي فاضل و اديب بود و دربارش محفل ادبا و مجمع فضلا و شعرا بوده است. وي كتابخانه معتبري داشته و نويسندگان و خوشنويسان بنامي مانند شوقي يزدي، لساني شيرازي، خواجه مرواريد، و قاضي احمد غفاري، مؤلف تاريخ جهان‌آرا، در كتابخانه و ديوان او به‌خدمت اشتغال داشته‌اند. اين شاهزاده در اواخر عمر در قلعه قهقهه زنداني بود كه كتابخانه‌اش نيز در همان جا قرار داشت. برادر او بهرام ميرزا نيز شيفته هنر و ادب بود و خود شعر مي‌گفت و "بهرامي" تخلص مي‌كرد. وي مدت‌ها حكومت هرات را داشت و در آنجا كتابخانه قابل توجهي فراهم آورد (50: ج 2، ص 130).

بعضي از امراي صفوي نيز به‌تبعيت از پادشاهان اين سلسله، فرهنگ‌دوست و هنرپرور بودند. رستم‌خان شاملو از زمره اين امرا بود كه كتابخانه باعظمتي ترتيب داده بود و محمدامين عقيلي، خوشنويس مشهور، مسئوليت آن را برعهده داشت. امام قلي‌خان نيز كتابخانه عظيم و كم‌نظيري داشت كه پس از قتل او و پسرانش، پراكنده شد (50: ج 2، ص 140-141).

پس از حمله افغان‌ها به اصفهان بسياري از كتابخانه‌هاي شخصي و خانداني نابود شد و يا در ميان افراد خاندان پراكنده گرديد و يا همراه علما و دانشمندان به ديگرشهرها انتقال يافت. اما بعد از رفع فتنه افغان و بازگشت مجدد آرامش و امنيت به كشور، از جمله استان اصفهان، بار ديگر كتابخانه‌هاي شخصي و خانداني رو به شكوفايي و گسترش نهاد. سيد محمدباقر شفتي (1175-1260 ق.) معروف به "حجه‌الاسلام" برجسته‌ترين و قدرتمندترين عالم اصفهان، با ثروت فراواني كه از راه خريد و فروش املاك به‌دست آورده بود، كتابخانه شخصي بزرگ و كم‌نظيري در اصفهان ايجاد كرد. او به جمع‌آوري كتاب‌هاي نفيس، ارزشمند، و نادر علاقه فراوان داشت و در خريد و تهيه آن، از هيچ‌گونه هزينه‌اي خودداري نمي‌كرد. كتابخانه او در آن زمان، در داشتن نسخه‌هاي نفيس و ارزشمند بي‌نظير بود. وي ادعا داشت كه هيچ كتابي نيست كه از آن نسخه‌اي نداشته باشد، و ارزش آن را در سال 1230 ق. بيش از پنجاه‌هزار تومان تخمين زده‌اند. او به مدت سي سال تا 1260 ق. كه بدورد حيات گفت، همچنان براي كتابخانه عظيم خويش، كتاب مي‌خريد. كتابخانه او در سه دستگاه ساختمان بود كه در هريك، درباني مي‌نشست و كارمندان بسيار داشت (8: ج 3، ص 305، 306؛ 39:28؛ 72:42، 74؛ 47: ج 2، ص 351). حاج محمد ابراهيم كلباسي (1180-1262 ق.)، از علماي اصفهان، به پيروي از همكار خود، سيد محمدباقر شفتي، كتابخانه مهم و نفيسي داشت كه به فرزندش به‌ارث رسيد و پس از درگذشت او، بين فرزندانش تقسيم شد (47: ج 2، ص 352). حاج ميرزا محمدهاشم چهارسوقي خوانساري (  -1318 ق.)، نويسنده‌اي كثيرالتأليف بود و كتابخانه‌اش بيش از 10000 جلد كتاب داشت (47: ج 2، ص 353). حاج ميرزا يحيي مستوفي (   -1325 ق.) كتابخانه مهمي داشته كه پس از وفاتش، كتاب‌ها را در گوني‌هاي متعدد مي‌فروخته‌اند. حاج‌آقا منيرالدين بروجردي (-1342 ق.)، از چهره‌هاي علمي اصفهان، داراي كتابخانه‌اي معظم و كم‌نظير بوده كه پس از وفات وي به فرزندش رسيد و پس از درگذشت او از ميان رفت. كتابخانه شيخ محمدرضا نجفي (   ـ1362ق.)، نيز نفيس و ارزشمند بوده است. حاج سيدعلي نجف‌آبادي(   ـ1362 ق.)، مرجع تقليد و مدرس بزرگ حوزه علميه اصفهان، كتابخانه مهم و معتبري داشته كه شامل نسخه‌هاي بسيار نفيس، ارزشمند، و منحصر به فرد، از جمله نسخه‌هاي مربوط به زمان علامه مجلسي و نيز دست‌نوشته‌هاي علماي بزرگ و مشهور بوده است. اين كتابخانه در ميان سال‌هاي 1339 تا 1349 ق. در يك روز، گوني‌گوني به‌حراج رفت. كتابخانه‌هاي حاج ميرزا ابوالهدي كلباسي (     ـ1356 ق.) و ملاّ احمد بيان‌الواعظين (    ـ1371 ق.) نفيس و ارزشمند بوده است (47: ج 2، ص 355-357) شيخ محمدباقر اصفهاني معروف به "الفت" (1301-1384 ق.)، كتابخانه عظيم و مهمي داشته كه پس از وفات او به دانشكده ادبيات اصفهان اهدا شد. آقا بزرگ طهراني خانه او را مجمع اهل فضل و كمال و كتابخانه‌اش را از نفيس‌ترين كتابخانه‌هاي اصفهان در زمان خود دانسته است (1: ج 1، جزء 1، ص 198؛ 47: ج 2، ص 357، 358).

از ديگر كتابخانه‌هاي شخصي مهم و جديد استان مي‌توان از كتابخانه حاج آقا محمد مقدس (  -1378 ق.) كه پس از وفات وي به كتابخانه مسجد اعظم در قم منتقل شد، كتابخانه آقا سيدابوالحسن كتابي (   -1398 ق.)، كتابخانه سيدالعراقين، كتابخانه حاج ميرزا محمد طبيب‌زاده كه پس از وفاتش به كتابخانه بقعه علامه مجلسي منتقل گرديد، كتابخانه محمد صدر هاشمي، كتابخانه شيخ محمدعلي حبيب‌آبادي (1269-1355 ش.) مؤلف مكارم‌الآثار، و كتابخانه آيت‌الله حاج آقاحسين خادمي (1280-1363 ش.) نام برد كه داراي نسخه‌هاي خطي كمياب و بسيار قديمي بوده‌اند (47: ج 2، ص 358-360).

كتابخانه‌هاي عمومي. نخستين كتابخانه‌هاي عمومي در اين استان، همانند ديگر استان‌هاي كشور و جهان اسلام، كتابخانه‌هاي مساجد بوده است؛ زيرا مساجد در سرزمين‌هاي اسلامي تا قرن سوم هجري علاوه بر نقش عبادي، نقش و كاركرد آموزشي و تربيتي نيز داشت و از آن پس، با ايجاد مدارس ديني ـ كه در كنار مساجد شكل گرفت ـ به‌تدريج نقش آموزشي و تربيتي آن به مدارس محول شد و كتابخانه‌هاي مدارس رونق يافت؛ اما همچنان كتابخانه‌هاي مساجد به‌عنوان نخستين و مهم‌ترين كتابخانه‌هاي عمومي در جهان اسلام و از جمله ايران تا قرن چهاردهم ايفاي نقش مي‌كرد. گذشته از كتابخانه‌هاي مساجد، برخي كتابخانه‌هاي مدارس، شخصي و خانداني نيز استفاده عام داشته است و غالباً متعلق به مذهب خاصّي بوده و پيروان هر مذهب به كتابخانه‌هاي خاص خود مراجعه مي‌كردند. عبدالجليل قزويني از "كتب‌خانه بزرگ" اصفهان در قرن ششم ياد مي‌كند كه متعلق به شيعيان بوده است (787:35). كتابخانه خجنديان اصفهان در قرن ششم هم، مورد رجوع و استفاده عموم - و به احتمال فراوان، شافعيان - قرار داشت (28:28). سلطان‌العلماء خليفه سلطان (1001-1064 ق.)، صدراعظم شاه صفي صفوي نيز در مدت صدارت خود كتابخانه‌اي عظيم براي استفاده عموم در اصفهان بنا نهاد (18: 82-83). حاج محمدحسن فاضلي، كتابخانه شخصي بزرگ پدرش (حاج ملاّمحمدمهدي فاضل) در شهر خوانسار را كه داراي كتاب‌هاي خطي زياد و نسخه‌هاي نفيس و دوره‌هاي مجلات فارسي بوده است از سال 1367 ش. بدين سو، به كتابخانه عمومي تبديل كرده است (525:18).

اما نخستين كتابخانه جديد عمومي استان با نام "كتابخانه فرهنگ اصفهان" در 1323 ش. در اين شهر تأسيس شد. طبق آمار سال 1370، تعداد مجموعه آن 26000 جلد و تعداد كاركنان آن 6 نفر بوده است. علاوه بر آن، اين كتابخانه صدها نسخه خطي دارد كه تا سال 1349 تعداد 706 نسخه آن (248 نسخه فارسي و 458 نسخه عربي) فهرست شده و تاكنون يك جلد آن انتشار يافته است (25: 119، 120؛ 44: ج 1، ص 172، 366). پس از آن، كتابخانه‌هاي ديگري تا سال 1370 در شهرهاي اين استان تأسيس گرديد، از آن جمله: كاشان (تأسيس 1327، با مجموعه 13084 جلد و 2 نفر كارمند)، شهرضا (تأسيس 1333، با مجموعه 15000 جلد و 2 نفر كارمند)، نايين (تأسيس 1336، با مجموعه 8735 جلد و 1 نفر كارمند)، گلپايگان (تأسيس 1346، با مجموعه 8000 جلد و 3 نفر كارمند)، و نطنز (تأسيس 1350، با مجموعه 8000 جلد و 2 نفر كارمند) (25: 112-214).

كتابخانه‌هاي عمومي استان اصفهان از نظر وابستگي سازماني به چند دسته تقسيم مي‌شوند:

1. كتابخانه‌هاي وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، كه تعداد آنها از آغاز تا پايان 1378، بالغ بر 94 واحد بوده و 964,974 جلد كتاب و نشريه، 184 نفر كارمند، و 210,57 نفر عضو داشته‌اند (1:17؛ 47: ج 2، ص 367-371)؛

2. كتابخانه‌هاي وابسته به جمعيت هلال احمر، كه طبق آمار سال 1376، مجموعه كل آنها 40000 جلد و تعداد اعضاي آن 966,69 نفر بوده است (34:37)؛

3. كتابخانه‌هاي وابسته به مراكز فرهنگي و انجمن‌هاي خيريّه، كه كتابخانه عمومي مجتمع فاطميّه (اصفهان) وابسته به حسينيه و دارالشفاء فاطميّه (تأسيس 1363، با مجموعه 8000 جلد) و كتابخانه تخصصي دارالقرآن‌الكريم (اصفهان)، وابسته به دارالقرآن‌الكريم اصفهان (تأسيس 1373)، و نيز كتابخانه انجمن خيريه زنان جلفا (تأسيس 1327ق./ 1909)، و كتابخانه حمايت بينوايان زنان ارامنه (تأسيس 1328 ق./ 1910) در اصفهان را مي‌توان در زمره نخستين كتابخانه‌هاي وابسته به اين مراكز شمرد (32: ج 1، ص 1)؛

4. كتابخانه‌هاي وابسته به شهرداري، كه از جمله اين كتابخانه‌ها مي‌توان از كتابخانه عمومي راغب اصفهاني (تأسيس 1369)، كتابخانه عمومي طغرايي اصفهاني (تأسيس 1370)، كتابخانه عمومي قدس (تأسيس 1371)، كتابخانه عمومي ابوالفرج اصفهاني (تأسيس 1371)، كتابخانه عمومي علامه اميني (تأسيس 1372)، كتابخانه تخصصي اميرالمؤمنين (تأسيس 1372)، و كتابخانه عمومي ميرداماد (تأسيس 1372، با مجموعه 16000 جلد) نام برد (47: ج 2، ص 368-371).

كتابخانه ارامنه جلفاي اصفهان (تأسيس قرن 11 ق.)، با مجموعه‌اي شامل 25000 جلد كتاب به زبان‌هاي مختلف، به‌عنوان نخستين كتابخانه ارامنه، مورد استفاده دانشجويان و محققان ارمني و غيرارمني است (1:33).

تعداد كل كتابخانه‌هاي عمومي استان اصفهان تا پايان سال 1378، در حدود 106 باب، مجموعه 2063964 جلد، تعداد اعضا 76094 نفر، و تعداد كاركنان 184 نفر بوده است (47: ج 2، ص 368-371؛ 1:17).

كتابخانه‌هاي كودكان و نوجوانان. نخستين كتابخانه كودكان و نوجوانان استان اصفهان در سال 1344 ش. در شهر نجف‌آباد و سپس در ساير شهرهاي استان به اين شرح تأسيس شد: اصفهان (تأسيس 1346)، رَهنان (تأسيس 1347)، خميني‌شهر (تأسيس 1348)، شهرضا (تأسيس 1349)، سميرم (تأسيس 1350)، اردستان (تأسيس 1352)، كاشان (تأسيس 1353)، گلپايگان (تأسيس 1354)، خوانسار و زرّين‌شهر (تأسيس 1356)، شاهين‌دژ و نايين (تأسيس 1357)، فولادشهر (تأسيس 1358)، نطنز (تأسيس 1360)، دهاقان (تأسيس 1371)، و كتابخانه خانه كودك و نوجوان باغ غدير اصفهان (تأسيس 1372، با مجموعه 8000 جلد). تعداد اين كتابخانه‌ها در شهر اصفهان 8 واحد و مجموعه آنها در حدود 69000 جلد است. تا پايان سال 1378، تعداد كتابخانه‌هاي كودكان و نوجوانان در سراسر استان 29 باب، تعداد كاركنان 116 نفر، و مجموعه آنها (طبق آمار سال 1377) 279335جلد بوده است (40: 2؛ 47: ج 2، ص 369-370).

كتابخانه‌هاي آموزشگاهي. نخستين مدرسه به سبك جديد در سال 1280 ق. توسط هيأت تبليغ مذهبي لازاريست‌هاي فرانسوي، تحت عنوان مدرسه راهبه‌هاي سَن ونسان دوپل در اصفهان تأسيس شد. سپس به دستور ناصرالدين شاه قاجار (1264-1313 ق.)، كتابخانه قديمي ارامنه اصفهان به اين مدرسه منتقل گرديد. از اين رو، مي‌توان آن را به‌عنوان نخستين كتابخانه آموزشگاهي استان برشمرد.

از آن پس، كتابخانه‌هاي متعددي در مدارس اصفهان تأسيس گرديد كه مي‌توان از كتابخانه مدرسه متوسطه صارميه اصفهان ـ كه به‌سبب نام مؤسس آن (صارم‌الدوله) صارميه خوانده مي‌شد ـ نام برد. اين كتابخانه در سال 1300 ش. تأسيس شد و داراي 500 جلد كتاب بود، كه اكثر آنها از طرف صارم‌الدوله به اين كتابخانه اهدا گرديده بود. در سال 1321 ق. نخستين كتابخانه آموزشگاهي براي دانش‌آموزان ارامنه در مدرسه ملي كانانيان ـ كه بعداً به دبيرستان شاه عباس مبدل شد ـ افتتاح گرديد (31: 397، 403، 404، 532، 533).

پس از انقلاب اسلامي كتابخانه‌هاي متعددي در مدارس سراسر استان تأسيس شد كه تا پايان شش ماهه اول 1378 تعداد كل كتابخانه‌هاي آموزشگاهي استان 1877 واحد، و مجموعه آنها 1989816 جلد بوده است (1:36).

كتابخانه‌هاي تخصصي. چنان‌كه پيش از اين گفته شد به‌سبب وجود فرقه‌هاي گوناگون مذهبي در استان، تعداد قابل توجهي از كتابخانه‌هاي استان، مورد استفاده پيروان همان مذهب بوده و مجموعه‌هاي آنها نيز بالطبع مربوط به دانش و معارف همان مذهب بوده است. "كتب‌خانه بزرگ اصفهان" در قرن ششم، كتابخانه اختصاصي شيعيان؛ كتابخانه خاندان خجندي در قرن ششم، خاص شافعيان اصفهان؛ و كتابخانه شيخ نجيب‌الدين رضا نيز در قرن يازدهم، مورد استفاده صوفيه بوده است. از اوايل قرن چهاردهم هجري نيز، كتابخانه‌هاي تخصصي جديد در استان شكل گرفت.

نخست كتابخانه اختصاصي باشگاه ارامنه جلفا در سال 1304 ق. در اصفهان تأسيس گرديد و سپس كتابخانه‌هاي متعددي در سراسر استان تشكيل شد، از جمله: كتابخانه شركت سهامي ذوب آهن اصفهان (تأسيس 1347، با مجموعه 7832 جلد و 2 نفر كارمند)، كتابخانه مجتمع فولاد مباركه - مركز اطلاعات علمي و فني - (تأسيس 1361، با مجموعه 13390 جلد و 12 نفر كارمند)، كتابخانه سازمان تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي (با مجموعه 4664 جلد و 1 نفر كارمند)، كتابخانه مركز تحقيقات، مطالعات، و سنجش سازمان صداوسيما (با مجموعه 10327 جلد، 330 نفر عضو، و 1 نفر كارمند)، و كتابخانه اداره كل راه و ترابري (با مجموعه 4489 جلد، 361 نفر عضو، و 1 نفر كارمند) (11: 167، 192، 221).

تا پايان سال 1376، تعداد كل كتابخانه‌هاي تخصصي اين استان 12 واحد، با مجموعه 163908 جلد، و 69 نفر كارمند بوده است (37: 50، 52).

كتابخانه‌هاي دانشگاهي. اگر مدارس ديني گذشته را مدارس عالي و يا دانشگاه‌هاي آن زمان بدانيم، تاريخ تأسيس كتابخانه‌هاي اين مدارس به قرن پنجم و تشكيل مدرسه ملكشاهي و مهم‌تر از آن، به كتابخانه مدرسه بزرگ و معتبر نظاميه اصفهان باز مي‌گردد. اما از آن جهت كه آموزش علوم و معارف اسلامي، هدف اصلي اين مدارس بود، كتابخانه‌هاي آنها نيز جزو كتابخانه‌هاي مدارس ديني منظور گرديد.

نخستين كتابخانه دانشگاهي به‌معناي جديد در سال 1337 ش. در دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه اصفهان تأسيس شد. تعداد كتاب‌هاي اين كتابخانه در 1366 ش.، بالغ بر 85000 جلد بود. بخش مهمي از كتابخانه در اين سال دچار آتش‌سوزي شد، اما اندكي پيش از آن 30000 جلد از كتاب‌ها به كتابخانه مركزي دانشگاه منتقل شده بود. مجموعه اين كتابخانه در سال 1370، بيش از 76000 جلد و كاركنان آن 4 نفر بوده است. پس از آن، كتابخانه‌هاي دانشكده‌اي متعددي در اين دانشگاه تأسيس شد. در حال حاضر، اين دانشگاه داراي 19 كتابخانه دانشكده‌اي است، كه تعدادي از آنها عبارتند از: كتابخانه دانشكده علوم (تأسيس 1343، با مجموعه 35000 جلد و 8 نفر كارمند)؛ كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه (تأسيس 1348، با مجموعه 43579 جلد، و 4 نفر متخصص كتابداري)، كه داراي بيش از 1200 نسخه خطي است كه به آن كتابخانه، وقف يا اهدا شده است؛ و كتابخانه دانشكده علوم تربيتي (تأسيس 1349، با مجموعه 110500 جلد، و 2 نفر كارمند). مجموعه كل كتابخانه‌هاي دانشگاه اصفهان تا پايان سال 1370، در حدود 320000 جلد بوده و 58 نفر كارمند داشته است (11: 43-46؛ 47: ج 2، ص 363-366).

دانشگاه علوم پزشكي اصفهان نيز از ديگر دانشگاه‌هاي معتبر استان به‌شمار مي‌رود كه داراي كتابخانه‌هاي مهمي به اين شرح است: كتابخانه مركزي دانشگاه (با مجموعه 22200 جلد، 7000 نفر عضو، و 22 نفر كارمند)، كتابخانه دانشكده پزشكي (با مجموعه 53680 جلد، 2385 نفر عضو، و 14 نفر كارمند)، و كتابخانه دانشكده داروسازي (با مجموعه 21323 جلد و 6 نفر كارمند). مجموعه كل كتابخانه‌هاي اين دانشگاه (طبق آمار سال 1376)، در حدود 145000 جلد، با 13919 نفر عضو، و 65 نفر كارمند است (37: 42).

كتابخانه مركزي آموزشكده فني شهيد مهاجر اصفهان (تأسيس 1347، با مجموعه 12115 جلد، 900 نفر عضو، و 2 نفر كارمند)، كتابخانه دانشگاه علوم پزشكي كاشان (با مجموعه 21607 جلد، 2000 نفر عضو، و 12 نفر كارمند)، كتابخانه مركزي دانشگاه صنعتي اصفهان (تأسيس 1356، با مجموعه 22852 جلد، و 18 نفر كارمند)، و كتابخانه دانشگاه صنايع دفاعي در شاهين‌شهر (تأسيس 1365، با مجموعه 10243 جلد، و 9 نفر كارمند)، از جمله كتابخانه‌هاي مهم دانشگاهي استان محسوب مي‌شود (11: 37، 95-144؛ 37: 39-44).

تا پايان سال 1376، تعداد كل كتابخانه‌هاي دانشگاهي استان، 22 واحد، مجموعه آنها مشتمل بر 536700 جلد، و تعداد كاركنان آنها 175 نفر بوده است (11: 95، 144؛ 37: 36-45).

 

مآخذ: 1) آقا بزرگ طهراني، محمدمحسن. طبقات اعلام‌الشيعه، القسم‌الاول من الجزءالاول و هو نقباء البشر في القرن‌الرابع‌عشر. مشهد: دارالمرتضي، 1404 ق. = 1363؛ 2)  آل داوود، علي. "آل خجند". دايره‌المعارف بزرگ اسلامي. ج 1، ص 694-698؛ 3) ابن‌نديم، محمدبن اسحاق. الفهرست. ترجمه محمدرضا تجدد. تهران: اميركبير، 1366؛ 4) ابونعيم، احمدبن عبدالله. ذكر اخبار اصفهان. ترجمه نورالله كسايي. تهران: سروش، 1376؛ 5)  "اصفهان". دايره‌المعارف تشيع، ج 2، ص 215-220؛ 6) "اصفهان". دايره‌المعارف فارسي ]مصاحب[، ج 1، ص 162-163؛ 7) امين رياحي، محمد. زبان و ادب فارسي در قلمرو عثماني. تهران: پاژنگ، 1369؛ 8) بامداد، مهدي. شرح حال رجال ايران در قرن 12 و 13 و 14 هجري. تهران: زوار، 1371؛ 9) "بودليان". دانشنامه جهان اسلام، ج ،4 ص 507-509؛ 10) پاكتچي، احمد. "ابن عميد". دايره‌المعارف بزرگ اسلامي. ج 4، ص 340-343؛ 11) تعاوني، شيرين (خالقي). راهنماي مراكز اسناد و كتابخانه‌هاي تخصصي، اختصاصي و دانشگاهي. ويرايش 2. تهران: كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران، 1370؛ 12) جابري انصاري، محمدحسن. تاريخ اصفهان. ترتيب و تصحيح و تعليق جمشيد مظاهري. اصفهان: مشعل، 1368؛ 13) جعفريان، رسول. علل بر افتادن صفويان، مكافات‌نامه. تهران: سازمان تبليغات اسلامي، معاونت پژوهشي، 1372؛ 14) جلالي ناييني، محمدرضا. "ابوحامد صدرالدين محمد تُركه اصفهاني"، در نامه شهيدي: جشن‌نامه استاد دكتر سيدجعفر شهيدي. به‌اهتمام علي‌اصغر محمدخاني؛ ويراستار حسن انوشه. تهران: طرح نو، 1374، ص 623-636؛ 15) حزين لاهيجي، محمدعلي. تاريخ و سفرنامه حزين. تحقيق و تصحيح علي دواني. تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1375؛ 16) حوراني، آلبرت. "هجرت علماي شيعه از جبل عامل به ايران". ترجمه مرتضي اسعدي. كيهان فرهنگي، س. سوم، 8 (آبان 1365): 13-16؛ 17) "خلاصه گزارش كتابخانه‌هاي عمومي كشور". ]تهران[: هيأت امناي كتابخانه‌هاي عمومي كشور، دبيرخانه، مديريت مطالعات و برنامه‌ريزي پژوهشي، 1378، (پلي‌كپي)؛ 18) دانشمندان خوانسار در كتب تراجم. به كوشش محمدعلي حسيني يزدي؛ رسول علوي؛ و علي‌اكبر زماني‌نژاد. قم: دفتر كنگره محقق خوانساري، 1378؛ 19) دواني، علي. مفاخر اسلام، ج :8 دانشمندان لاهيجان. تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1375؛ 20) رجبي، محمدحسن. مشاهير زنان ايراني و پارسي‌گوي. تهران: سروش، 1374؛ 21) زنده‌دل، حسن و ديگران. مجموعه راهنماي جامع جهانگردي استان اصفهان. تهران: نشر ايرانگردان، 1377؛ 22) سرشماري عمومي نفوس و مسكن :1375 استان اصفهان. تهران: مركز آمار ايران، 1376؛ 23) سلماني‌آراني، حبيب‌الله. سيماي كاشان (كانون فضيلت). ]قم[: بشير، 1375؛ 24) شاردن، ژان. سفرنامه شاردن (بخش اصفهان). ترجمه حسين عريضي. تهران: انتشارات پگاه، 1362؛ 25) شناسنامه كتابخانه‌هاي عمومي كشور. تهران: هيأت امناي كتابخانه‌هاي عمومي كشور، دبيرخانه، 1370؛ 26) شهابي، علي‌اكبر. تاريخچه وقف در اسلام. ]تهران: بي‌نا[، 1343؛ 27) "صاحب‌بن عبّاد". دايره‌المعارف فارسي]مصاحب[، ج 2، ص 1546-1547؛ 28) صدرهاشمي، محمد. "خاندان خجندي در اصفهان". يادگار. س. سوم، 1 (شهريور 1325): 10-31؛ 29) غنيمه، عبدالرحيم. تاريخ دانشگاه‌هاي بزرگ اسلامي. ترجمه نورالله كسايي. تهران: انتشارات يزدان، 1364؛ 30) فرهاني منفرد، مهدي. مهاجرت علماي شيعه از جبل عامل به ايران در عصر صفوي. تهران: اميركبير، 1377؛ 31)  قاسمي‌پويا، اقبال. مدارس جديد در دوره قاجاريه: بانيان و پيشروان. تهران: مركز نشر دانشگاهي، 1377؛ 32) كتابي، محمدباقر. رجال اصفهان در علم و عرفان و ادب و هنر. اصفهان: انتشارات گل، 1375؛ 33) كتابخانه كليساي وانك به معاونت پژوهشي كتابخانه ملي. نامه. مورخ 10/12/78؛ 34) كسايي، نورالله. مدارس نظاميه و تأثيرات علمي و اجتماعي آن. تهران: اميركبير، 1374؛ 35) كي‌منش، عباس. "كتابخانه‌هاي ايران در ادوار نخستين و ميانه تمدن اسلامي"، در نامه شهيدي: جشن‌نامه استاد دكتر سيد جعفر شهيدي. به اهتمام علي‌اصغر محمدخاني؛ ويراستار حسن انوشه. تهران: طرح نو، ،1374 767-794؛ 36) "گزارش شماره :8 تعداد كل كتابخانه و كتاب در سطح مدارس كشور". ]تهران[: وزارت آموزش و پرورش، 1378 (پلي‌كپي)؛ 37) گزارش فرهنگي كشور 1376. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، معاونت پژوهشي و آموزشي، مركز آمار و برنامه‌ريزي پژوهش‌هاي فرهنگي و هنري، 1378؛ 38) گلچين معاني، احمد. كاروان هند. مشهد: آستان قدس رضوي، مؤسسه چاپ و انتشارات، 1369؛ 39) "ليست كتابخانه‌هاي مساجد و امكانات موجود در آنها به تفكيك استان‌ها". تهران: ستاد عالي هماهنگي و نظارت بر كانون‌هاي فرهنگي و هنري مساجد، مديريت امور كتابخانه‌ها، 1378 (پلي‌كپي)؛ 40)  "ليست مراكز براساس استان‌ها". تهران: كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، معاونت فرهنگي، 1378، (پلي‌كپي)؛ 41) مسعودي، ابوالحسن علي‌بن حسين. مروج‌الذهب و معادن الجوهر. ترجمه ابوالقاسم پاينده. تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1374؛ 42) مظفري، رضا. مشاهير گيلان. قم: مؤسسه فرهنگي و انتشارات مشهور، 1376؛ 43) معين، محمد. فرهنگ فارسي، ج 5، ذيل "صاحب"؛ 44) مقصود همداني، جواد. فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه‌هاي عمومي اصفهان. تهران: وزارت فرهنگ و هنر، 1349؛ 45) مهدوي، مصلح‌الدين. زندگينامه علامه مجلسي، تاريخ علمي و اجتماعي اصفهان در قرن 11 هجري. اصفهان: انتشارات حسينيه عمادزاده، ]بي‌تا[؛ 46) موحد، صمد. "آقا حسين خوانساري". دايره‌المعارف بزرگ اسلامي. ج 1، ص 459-460؛ 47) موحد ابطحي، حجت. ريشه‌ها و جلوه‌هاي تشيع و حوزه علميه اصفهان در طول تاريخ. اصفهان: دفتر تبليغات المهدي (عج)، 1418 ق. = 1376؛ 48) نراقي، حسن. آثار تاريخي شهرستان‌هاي كاشان و نطنز. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1374؛  49) همايونفرخ، ركن‌الدين. تاريخچه كتابخانه‌هاي ايران و كتابخانه‌هاي عمومي. تهران: سازمان كتابخانه‌هاي عمومي شهردراي تهران، 1344؛ 50) همو. كتاب و كتابخانه‌هاي شاهنشاهي ايران. ج :2 از صدر اسلام تا عصر كنوني تهران: وزارت فرهنگ و هنر، اداره كل نگارش، 1347؛ 51) هنرفر، لطف‌الله. گنجينه آثار تاريخي اصفهان. اصفهان: كتابفروشي ثقفي، 1344.               

محمدحسن رجبي

 

 

بازگشت به فهرست مقالات الف