Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به فهرست مقالات الف

 

اَفشان. در لغتْ ريزان، پاشان، و پاشيده‌شده را گويند و در اصطلاح كاغذگران و افشانگران عبارت بوده است از پاشيدنِ قطره‌هاي كوچك و خُردِ زر (طلا) و سيم (نقره) حل‌شده (محلول) يا ريختن و بيختنِ ريزه‌هاي غبارگونه طلا و نقره بر صفحه كاغذ (6: ج 1، ذيل واژه). همچنان كه از تعريف افشان برمي‌آيد، افشانگران عمل مذكور را به دو روش صورت مي‌داده‌اند: يكي پاشيدن قطره‌هاي خُردِ محلول زر و سيم بركاغذ بوده است به‌طوري كه شيئي مشبّك را همانند غربال ـ كه داراي سوراخ‌هاي بسيار كوچك بوده ـ بر روي كاغذ قرار مي‌داده و زر يا نقره حل كرده را با قلم مويِ دُمِ اسب بر روي غربال مي‌ريخته و با دقت تمام، ريزه‌هاي طلا يا نقره محلول را از طريق آن بر كاغذ مي‌پاشيده‌اند. گاهي نيز چند تارِ دُمِ اسب را دسته مي‌كرده و سر آن را در محلول زر يا سيم فرو مي‌برده‌اند تا به زر و سيم حل‌شده آغشته گردد. پس از آن، با دقت، دسته تارِ دُم اسب را با انگشت ارتعاش مي‌داده‌اند تا قطره‌هاي زر و سيم آبكي آن بر روي كاغذ بپاشد (4: 485). اين نوع افشان را به نام افشان حل و هم افشان لِنْنَه مي‌ناميده‌اند (4: 485؛ 9: 148؛ 580:8) و چون بيشتر از طلاي محلول و كمتر از نقره محلول استفاده مي‌شده است، آن را افشان زر يا زر افشان هم مي‌خوانده‌اند (579:8؛ 110:1، 165).

نوع ديگر افشان بيختنِ غبارِ (مَيْدَه‌ها و ريزه‌هاي خشك) طلا و نقره بر روي كاغذ بوده است، به‌طوري‌كه بر اثر بيختن، غبار گرفته‌شده از ورق طلا و نقره بر روي كاغذ مي‌چسبيده است. اين نوع افشان را افشان غبار و نيز افشان بيخته خوانده‌اند (148:9؛ 108:5). از آنجا كه در اين نوع افشان، ريزه‌هاي زر و سيم به كاغذ نفوذ نمي‌كرده و يا چسبندگي آن با كاغذ كم بوده و به مرور زمان از كاغذ جدا مي‌شده و مي‌ريخته، افشانگر با كوبه، ريزه‌هاي نقره و زر را بر كاغذ مي‌كوبيده است؛ و چون غبار زر با كوبيدن دقيقاً به كاغذ نمي‌چسبيده و برعكس ريزه‌هاي نقره با كوبيدن بر كاغذ مي‌نشسته و به الياف آن مي‌چسبيده است، افشانگران در اين نوع افشان، بيشتر از نقره استفاده كرده و آن را افشان نقره‌كوب مي‌گفته‌اند (9: 198).

افشانِ حل را ـ كه بيشتر از طلا بوده و كمتر از نقره ـ اغلب بر روي كاغذهاي آهار مهره شده كاهي‌رنگ و سفيدگون مي‌پاشانده‌اند و افشان غبار را ـ كه بيشتر از نقره بوده است و كمتر از طلا ـ بر روي كاغذهاي الوان ـ خصوصاً ورق آل (قرمز) ـ به‌كار مي‌برده‌اند (6: ج 1، ذيل "افشان"؛ 205:1).

در اين كه افشان از چه روزگاري شناخته و متداول شده است اطلاع دقيقي در دست نيست. امّا مي‌توان گفت كه بي‌گمان پيدايش افشان در قلمرو كتاب‌آرايي *سنتي ايران به سده نهم هجري (دوره تيموريان) مي‌رسد؛ زيرا در اين دوره است كه كاغذهاي هنري و تزييني مانند كاغذ الوان، كاغذ ابري، و كاغذ افشان در فن نسخه‌آرايي و كتاب‌پردازي مورد توجه بوده است. وجود نسخه‌هايي كه حواشيِ پاره‌اي از صفحات آنها افشان شده است و نيز وجود قطعه‌هاي خط و نقاشي كه داراي زمينه يا حاشيه افشان هستند و در عصر تيموريان فراهم آمده‌اند، مؤيّد همين نكته است. اين كه برخي مورخان تاريخ هنر، غياث‌الدين محمد مذهِّب مشهدي (   ـ942 ق.) را واضع افشان دانسته‌اند (147:9)، به‌طور ضمني بر دوره پيدايش افشان، مطابق آنچه اشاره شد، تأكيد دارد.

در سده نهم هجري ـ به‌ويژه نيمه دوم آن - مذهّبان، نقاشان، و به‌طور كلي كتاب‌آرايان ورزيده‌اي در ايران، پا به عرصه كتاب‌پردازي گذاردند كه بعضي از آنان افشانگر هم بوده و به عمل افشانگري شهرت داشته‌اند (9: 147،148، 198). علاقه مذهّبان به افشان در زمينه كتاب‌آرايي، در عصر صفوي بيشتر شد و انواع آن رواج يافت.

مشهورترين گونه‌هاي افشان عبارتند از :افشان بيخته، كه همان افشان غبار است و به قول سام ميرزا صفوي، محمد مؤمن فرزند خواجه عبدالله بياني مرواريد (    ـ 948 ق.) آن را اختراع كرده است (108:5)؛ افشان پرّپشه نوعي از افشان بوده است كه ريزه‌هاي زر يا نقره را به هيأت و اندازه پرّپشه، بر كاغذ مي‌پاشانده‌اند و چون اين‌گونه افشان به نسبت ديگر انواع آن درشت‌تر مي‌نموده، آن را افشان درشت هم ناميده‌اند (13:7)؛ افشان چشم مور، كه آن را افشان چشم هم گفته‌اند (1014:2)، نوعي ظريف و بسيار خُرد و ريز افشان بوده است و به چشم مورچه تشبيه شده است (6: ج 1، ذيل "افشان")؛ افشان سرموري، نوعي افشان بسيار خُرد بوده و شباهت به سر مورچه داشته است؛ اگر چه بعضي ميان آن و افشان چشم مور فرقي نگذارده‌اند (114:3؛ 1014:2). افشان ميانه، نوعي از افشان بوده كه ظاهراً به نسبت ميانه بودن اندازه آن با افشان‌هاي پرّپشه و چشم مور به اين نام خوانده شده است، يا به لحاظ آنكه در ميانه صفحه و نه بر حاشيه‌هاي آن قرار مي‌گرفته، آن را ميانه ناميده‌اند (9: 148)؛

افشان‌گريâ عملي بسيار ظريف و هنرمندانه تلقي مي‌شده است به‌طوري‌كه جز مذهِّبانِ ورزيده به آن نمي‌پرداخته‌اند، زيرا افشانگر مي‌بايست دقت تمام به‌عمل مي‌آورده تا همه قطره‌هاي زر و سيم محلول يا غبار آنها به يك ميزان و به يك اندازه بر روي صفحه پاشانده يا بيخته مي‌شده است. با اين دقت، نوعي برابري، هماهنگي، و قرينه‌سازي ريزه‌ها و قطره‌هاي زر و سيم بر صفحه كاغذ نقش مي‌بسته و آن را چشم‌نواز و درخشان مي‌كرده است. به اين مناسبت است كه مذهبان برابري و هماهنگي ريزه‌هاي زر و نقره پاشيده بر كاغذ را نشانه امتياز و بهتري افشان دانسته‌اند (485:4).

عمل افشان را عموماً بر حاشيه‌هاي صفحات مذهَّب و مرصَّع، يا بر متن و حاشيه‌هاي آن صفحات و يا بر صفحات آستر جلد كتاب صورت مي‌داده‌اند؛ و كاغذي را كه بر اثر افشان كردن حاصل مي‌شده به نام كاغذ افشان، كاغذ زر افشان، كاغذ افشاني، يا كاغذ زر افشاني مي‌خوانده‌اند (6: ج 1، ذيل "افشان"). اين‌گونه كاغذ البته مرغوب و گران بوده، تا جايي كه كاغذگران آن را نقطه مقابل كاغذهاي كم بهاي كاهي و دفتري مي‌دانسته‌اند (84:1). هرچند كاغذ زر افشان كمياب بوده و كمتر نسخه‌اي مي‌توان يافت كه همه صفحات آن افشان شده باشد، با اين همه، كمتر قطعه خط و تصوير از عهد تيموري و صفوي ديده مي‌شود كه افشان نشده باشد، خاصّه قطعه‌هايي كه در ساختن مُرَقّع* به‌كار مي‌رفته است. و از آنجا كه گاهي بر دو روي اين قطعه‌ها مي‌نوشته يا تصوير مي‌كرده‌اند، هر دو روي آنها افشان شده و آن را كاغذ دو روي زر افشان مي‌گفته‌اند. چنان‌كه اين بيت اشرف مازندراني (2: 110) به اين نكته تصريح دارد:

تا نويسم قطعه هجو از منافقْ سيرتي

            كاغذ زرد دو روي زرفشان آورده‌ام

 

مآخذ: 1) اشرف مازندراني، محمدسعيد بن محمد صالح. ديوان. به كوشش محمدحسن سيّدان. تهران: بنياد موقوفات دكتر محمود افشار، 1373؛ 2) الگو اليري اكبر آبادي، سراج الدين علي بن حسام الدين. فرهنگ چراغ هدايت. به كوشش محمد دبير سياقي. تهران: كانون معرفت، 1338؛ 3) تأثير تبريزي، محسن. ديوان . به كوشش امين پاشا اجلالي. تهران: مركز نشر دانشگاهي، 1373؛ 4) حسين، يوسف. رساله صحافي، در نجيب مايل هروي. كتاب آرايي در تمدن اسلامي. مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي،1372،ص 459-495؛ 5) سام‌ميرزاي صفوي. تذكره تحفه سامي. به كوشش ركن‌الدين همايونفرخ. تهران: علمي، ]بي‌تا[؛ 6) شاد، محمد پادشاه بن غلام محيي الدين. فرهنگ جامع فارسي ]آنندراج[. ج 1، ذيل "افشان"؛ 7) مايل هروي، غلامرضا. لغات و اصطلاحات فن كتاب‌سازي. تهران: بنياد فرهنگ ايران، 1353؛ 8) مايل هروي، نجيب. كتاب‌آرايي در تمدن اسلامي. مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، 1372؛ 9) منشي‌قمي، احمدبن حسين. گلستان هنر. به كوشش احمد سهيلي. تهران: منوچهري، 1366.

                نجيب مايل‌هروي

 

بازگشت به فهرست مقالات الف