Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به فهرست مقالات ت

 

تحليل محتوا[1]. اين مفهوم درصدد عينيت بخشيدن، كمّي كردن، و سنجش‌پذيري پيام‌ها از طريق نمادهاي مشخص است. تحليل محتوا غالباً به‌منظور شناسايي، تحليل، و ضبط محتواي منابع چاپي و غيرچاپي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در اين روش، مي‌توان مجموعه‌اي از اسناد يا متون را استخراج، شمارش، و طبقه‌بندي كرد (99:4 - 100). برخي هدف تحليل محتوا را طبقه‌بندي پيام‌هاي ارتباطي به‌صورت نمادهاي عددي مي‌دانند (17:6).

در روش‌هاي كيفي، پايه واحد اطلاعاتي، در واقع، حضور يا عدم حضور يك خصيصه است (99:4). در اين روش، واژه‌ها به‌عنوان مجموعه‌اي از كميّت‌ها مورد مطالعه قرار مي‌گيرند و عبارات و گاه حتي جملات و بندها نيز چنين نقشي پيدا مي‌كنند. محقق بر اساس دانش خود يا مطالعه‌اي كه انجام مي‌دهد مي‌كوشد تا دريابد آيا تكواژه‌ها، عبارات، جملات، يا بندها قادرند نماينده پيام‌هايي باشند. آنچه را محقق براي سنجش مي‌پذيرد، واحد[2] مي‌نامند. محقق اين واحدها را در مقوله‌هايي كه عناصر آن داراي وجوه مشترك هستند دسته‌بندي مي‌كند. هرگاه تعدادي از واحدها در رده‌اي قرار گيرند كه گروه همگني را تشكيل دهند آن گروه را مقوله[3]  مي‌نامند. مقوله‌بندي در تحليل محتوا اهميت فراوان دارد و محقق را قادر مي‌سازد تا هر مفهوم و نماينده آن را مشخص كند (252:1).

تاريخچه. يكي از راه‌هاي انتقال فرهنگ و دانش بشري در دوره‌هاي مختلف آثار مكتوب بوده است. به همين سبب، دانشمندان هر قوم و عصري كوشيده‌اند تا آثار اسلاف خود را با هيأتي صحيح و دور از تحريف به دست نسل‌هاي بعدي برسانند. تصحيح و نقد متون در روزگاران پيشين را مي‌توان نوعي تحليل محتوا دانست كه با روش‌هاي مختلف سعي كرده‌اند نسخه‌هاي اصل را از نسخه‌هاي بدل تميز دهند.

قديمي‌ترين نقد متون كه در دست است مربوط به تحقيقات دانشمندان مكتب اسكندريه، به‌ويژه اريستارخوس[4](200 ق.م.) است كه از فضلا و ادباي قرن سوم قبل از ميلاد به‌شمار مي‌آيد و نام وي يادآور دقت و وسواس در نقد ادبي در تاريخ و ادبيات يونان قديم است. وي در نقد و تصحيح نسخ ايلياد و اوديسه دقت فراوان به‌كار برده است. زنودوتوس[5](رئيس كتابخانه اسكندريه) نيز به تصحيح متون ديوان‌هاي شاعران همت گماشت و آثار پيندار[6] و آناكرئون[7] و نيز ايلياد و اوديسه را به طريق مقابله با نسخه‌هاي قديم تصحيح و اصلاح كرد. اريستوفان بيزانسي (كتابدار كتابخانه اسكندريه) نيز آثار افلاطون، ارسطو، و نيز ايلياد و اوديسه را با وسواس تصحيح كرده است. محققان و مصححان انگليسي‌زبان، بيش از يكصد سال سرگرم تصحيح آثار شكسپير بوده‌اند و كوشيده‌اند تا آثار وي را از تحريف حتي يك ضمير، دور نگاه دارند (230:5-231). نقطه اوج تصحيح متون مربوط به كارل لاخمان در سده نوزدهم است كه به تصحيح دقيقي از >عهد جديد< در سال 1843 ميلادي و آثار لوكر سيوس در سال 1850 همت گماشت (241:5). تحليل محتوا در جهان اسلام نيز با تصحيح و نقد متون و نسخه‌شناسي نزديكي دارد.

مسير كار تصحيح و نقد متون ادبي كه از قرن نوزدهم به‌شيوه علمي آغاز گرديد در بسياري از زمينه‌هاي تحقيقاتي به‌عنوان روشي ارزشمند شناخته شده در حوزه‌هاي ديگر علوم با عنوان "تحليل محتوا" به‌كار رفته است. اين روش داراي قابليت‌هاي بسياري براي گردآوري و رده‌بندي مطالعات عيني است، هرچند نمي‌توان از اين روش براي تمام انواع مطالعات اجتماعي و انساني سود برد. تحليل محتوا در گام‌هاي نخست صرفاً براي توصيف پيام‌هاي ارتباطي به‌كار مي‌رفت، اما در فرايند رشد خود بدان پايه رسيد كه در آن از طريق اندازه‌گيري همبستگي متغيرهاي نهفته در متن مي‌توان به پرسش‌هاي تحقيق در زمينه‌هاي مختلف پاسخ داد (28:2).

روش تحليل محتوا بيشتر در پژوهش‌هاي علوم انساني، به‌ويژه در حوزه‌هاي ارتباطات، مطالعات مربوط به شناخت و تأثير رسانه‌هاي گروهي، و بررسي كتب درسي مورد توجه بوده و نظريه‌پردازان رشته‌هاي جامعه‌شناسي و ارتباطات نظير "كارت رايت"[8] و برلسون[9] تعاريف و اصولي را در اين زمينه ارائه داده‌اند كه مي‌توان آنها را در ساير حوزه‌هاي مطالعاتي نيز تعميم داد.

استفاده از روش تحليل محتوا در رشته كتابداري و اطلاع‌رساني در مطالعات گوناگون آمده است. به عقيده پرتيز[10] اين روش از ديد پژوهشگران كتابداري و اطلاع‌رساني سخت به دور مانده است. ايتون[11] و برگين[12] در سال 1984 در گزارشي نتيجه گرفته‌اند كه تحليل محتوا در رشته كتابداري و اطلاع‌رساني هرگز نقش مهمي نداشته است، ولي نور[13]  در گزارشي استفاده از اين روش را در مقالات كتابداري و اطلاع‌رساني تا سال 1984، نزديك به 9/2 درصد و كسلر[14] و هاونر[15] در سال 1987 برابر 9/4 درصد ذكر كرده‌اند. اين گزارش‌ها نشان‌دهنده رشد اين روش پژوهش در علم كتابداري و اطلاع‌رساني است. كاوش در پايگاه اطلاعاتي ليزابا كليدواژه تحليل محتوا در يك دوره كوتاه‌مدت در سال‌هاي اخير نشان داد كه انبوهي از مطالعات در سراسر دنيا انجام گرفته كه سير كاربرد مطالعات تحليل محتوا در اين رشته را به‌صورت‌هاي زير نشان مي‌دهد: الف) سنجش محتواي متون به‌منظور اطلاع‌سنجي يا علم‌سنجي؛ ب) سنجش محتواي متون به‌منظور اطلاع يافتن از نيازهاي اطلاعاتي استفاده‌كنندگان از كتابخانه؛ ج) سنجش محتواي متون در رشته‌هاي تخصصي؛ و د) سنجش عناوين مقالات و ارتباط آنها با متن.

علاوه بر كاربردهاي مورد اشاره، از روش تحليل محتوا براي يافتن بسامد كلمات ويژه كه نمايانگر موضوعي خاص در متون هستند نيز استفاده مي‌شود (251:7).

مراحل تحليل محتوا. نخستين مرحله در تحليل محتوا، تشخيص كلمات منفرد در متن است. تطابق ميان "صورت‌ها" و "معاني" واحدهاي زبان پيچيده است. كنترل واژگان، تعاريف دستوري و جنبه‌هاي واژگاني به تحليلگر كمك مي‌كنند تا بر اين پيچيدگي فائق آيد. مرحله دوم با جمله سروكار دارد، كه نه تنها وابسته به معاني كلمات است، بلكه به ساختار آن نيز متكي است. در مرحله تحليل ساختاري به فرايند انتقال متن توجه مي‌شود. اين نوع تحليل محقق را در استنباط از متن با توجه به هدف آن كمك مي‌كند. علايق و دانش پايه تحليلگر، تعيين‌كننده محتواي متن است كه به‌منظور استنتاج و تأويل در مرحله آخر لازم است و فرد از سه حيطه اساسي براي انجام آن استفاده مي‌كند: 1) روان‌شناسي شناخت، هنگامي‌كه با فرايند ادراك مواجه است؛ 2) منطق، هنگامي‌كه تمام كار بايد داراي روال منطقي باشد؛ و 3) زبان‌شناسي.

در مرحله خواندن و درك مطلب، "روان‌شناسي ادراك" بسيار اهميت دارد؛ در مرحله استنباط و تأويل "روان‌شناسي شناخت"، "منطق"، و "زبان‌شناسي" كاربرد دارند، زيرا از تمام ظرفيت اطلاعاتي موجود در محتواي سند استفاده مي‌شود؛ و در مرحله سوم، تحليلگر محتواي متن تأويل‌شده را مطابق با اهداف پژوهش توصيف مي‌كند. در اين مرحله، "خلاقيت تحليلگر" اهميت دارد و طي آن بايد ساختار محتواي متن با توجه به اهداف آن روشن گردد.

شيوه‌ها و فنون. شيوه ساده تحليل محتوا عبارت است از: 1) تحديد موضوع؛ 2) تعيين جامعه مورد مطالعه؛ 3) مشاهده آزاد؛ 4) نهايي كردن فرضيه‌ها و تبديل آنها به واحدها و مقوله‌ها (3: 284-285). مقوله‌بندي عبارت است از طبقه‌بندي عناصر اساسي يك مجموعه از طريق تشخيص تفاوت‌هاي آنها و سپس گروه‌بندي مجدد آنها بر اساس معيارهاي تعيين‌شده پيشين برحسب نوع عناصر. مقوله‌ها رده‌هايي هستند كه گروهي از عناصر را كه در تحليل محتوا "واحد ثبت" ناميده مي‌شود زير عنواني واحد جمع مي‌كنند. خصوصيات مشترك اين عناصر مبناي اين گردآوري است. در انتخاب مقوله‌ها معيارهايي نظير تناسب، همگني، عينيت، جامعيت، و مانعيت را مي‌توان مدّ نظر قرار داد (100:4)؛ و 5) تمهيد معرف‌ها (شامل كلمات به‌كاررفته در آثار، جملات و عبارات، علائم و نشانه‌ها، و جز آن) و تهيه سياهه كنترل (287:3).

نمونه‌گيري، اعتبار، و روايي. اين سه، در واقع، عناصر مهم سنجش تحليل محتوا هستند. انگيزه اصلي در نمونه‌گيري لزوم عملي كاهش حجم اطلاعات براي قابل كنترل كردن آن است. محقق پس از تعريف مسئله پژوهش طرح نمونه‌گيري را نيز تعيين مي‌كند. نخستين مرحله نمونه‌گيري، تهيه فهرست تمام اجزاي اسنادي است كه قرار است نتايج آنها تعميم داده شود. هنگامي‌كه جامعه مورد مطالعه مشخص شد، طرح نمونه‌گيري يك‌مرحله‌اي كافي است. نمونه‌گيري چندمرحله‌اي ممكن است تا سه مرحله ادامه يابد: انتخاب منابع موضوع، نمونه‌گيري از اسناد، و نمونه‌گيري در درون اسناد.

منظور از اعتبار يك تحقيق، ميزان دقت شاخص‌ها و معيارهايي است كه در راه سنجش پديده موردنظر تهيه شده‌اند. در تحليل محتوا مي‌توان اعتبار تحقيق را به‌شيوه‌هاي زير شناسايي كرد تا دقت نتايج افزايش يابد: 1) اعتبار محتوايي يا صوري[16]؛ 2) اعتبار پيش‌بيني‌كننده[17]؛ 3) اعتبار متقارن[18]؛ و 4) اعتبار سازه‌اي[19].

"اعتبار محتوايي" كه با نام "اعتبار صوري" نيز به‌كار مي‌رود غالباً تكيه‌گاه تحليل محتواست؛ مثلاً اگر هدف پژوهشگر صرفاً توصيف باشد، اعتبار محتوايي كافي است (221:6). ميزان توافق متخصصان يك امر درباره يك شاخص يا معيار را اعتبار محتوايي يا صوري مي‌نامند. اعتبار صوري را مي‌توان ناشي از ميزان توافق چند متخصص دانست.

"اعتبار پيش‌بيني‌كننده" مربوط به توانايي ابزار در پيش‌بيني رويدادهايي است كه پژوهشگر در زمان تحقيق درباره آن مدركي در دسترس ندارد. پژوهشگر مي‌تواند از اطلاعات در دسترس خود براي پيش‌بيني وقوع حوادث آينده بهره ببرد. بدين ترتيب، براي شناخت و سنجش ضريب اعتبار[20]، نتايج تحقيق را بايد با داده‌هاي معتبر و شُبهه‌ناپذير مقايسه كرد.

در "اعتبار متقارن" نيز از طريق پيش‌بيني معيارهاي خارجي، اطلاعات محتوايي سنجيده مي‌شود. چنان‌چه معيارها مقياس معتبري نباشند حتي با اثبات اينكه اطلاعات محتوا با آنها ارتباط دارد نيز نتيجه مطلوب نخواهد بود.

اعتبار سازه‌اي مربوط به معتبر ساختن معيار و نيز نظريه زيربنايي آن است. يكي از شرايط اعتبار سازه‌اي اين است كه فرضيه‌هاي استخراج‌شده از نظريه در شرايط مختلف نتايجي مشابه به بار آورند؛ يعني نتايج در بيش از يك موقعيت قابل تعميم باشد. اثبات اينكه متغير "الف" مي‌تواند متغير "ب" را به‌طور مناسبي پيش‌بيني كند يا صلاحيت آن را دارد، به‌تنهايي كافي نيست؛ اين ملاك بايد شامل تبيين علل ويژگي‌هاي متغير "الف" نيز باشد (226:6).

كاربرد رايانه در تحليل محتوا. رايانه در پژوهش‌هاي مربوط به تحليل محتوا كاربرد گسترده‌اي دارد. به‌طور مثال، هنگامي‌كه تعداد مقوله‌ها براي شمارش بسيار زياد باشند به روش "بررسي عمومي" كه در آن برنامه متن خام يا پردازش نشده را بررسي مي‌كند، جايگاه و خصوصيات متن را مشخص مي‌سازد و شمارش و دسته‌بندي مي‌كند. برنامه "واژگان" نيز كه در آن هر كلمه با يك مفهوم يا بيش از يك مفهوم به‌عنوان مقوله‌اي خاص در نظر پژوهشگر مشخص مي‌شود از كاربردهاي رايانه است. فرهنگ واژگان، رابطي ميان تنظيم نظري مسئله پژوهش و عمليات ماشيني است. به‌طور مثال، به هر كلمه نشانه‌اي نظير مثبت يا منفي، قوي يا ضعيف، و فعال يا منفعل مي‌زنند و بدين ترتيب كلمات را با استفاده از رايانه برمي‌شمارند.

برخي مشكلات مربوط به رمزگذاري دستي با استفاده از رايانه كاهش مي‌يابد، ولي با آن نمي‌توان تمام كارهاي مرتبط با تحليل محتوا را انجام داد. رايانه اموري را انجام مي‌دهد كه تحليلگر توانسته است دستورالعمل صريحي براي آنها تهيه كند؛ و بخش تأويل محتوا فقط توسط خود پژوهشگر بر اساس داده‌ها انجام مي‌شود. مزاياي استفاده از رايانه در تحليل محتوا عبارتند از: الف) تسهيل كار در هنگامي‌كه واحد تحليل كلمه، نماد، يا نتايج مبتني بر فراواني آنها باشد؛ ب) كار با متغيرهاي متعدد به‌طور همزمان؛ ج) صرفه‌جويي در وقت هنگام مواجهه تحليلگر با تحليل‌هاي بسيار متفاوت؛ و د) كاهش هزينه‌ها (229:6-290).

 

مآخذ: 1) باردن، آكن. تحليل محتوا. ترجمه مليحه آشنايي؛ محمد يمني دوزي سرخابي. تهران: دانشگاه شهيد بهشتي، 1375؛ 2) رايت، كارل. نقل در: ال. آر. هوستي. تحليل محتوا در علوم اجتماعي و انساني. ترجمه نادر سالارزاده اميري. تهران: دانشگاه علامه طباطبايي، 1373؛ 3) ساروخاني، باقر. روش‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي. تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1375؛ 4) فاضلي، نعمت‌الله. "آموزش، تحقيق، ترويج (تحليل محتواي نامه علوم اجتماعي)". نمايه پژوهش. س. اول (تابستان 1376): 99-100؛ 5) مايل هروي، نجيب. نقد و تصحيح متون: مراحل نسخه‌شناسي و شيوه‌هاي تصحيح نسخه‌هاي خطي فارسي. مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، 1369؛ 6) هوستي، ال. آر. تحليل محتوا در علوم اجتماعي و انساني. ترجمه نادر سالارزاده اميري. تهران: دانشگاه علامه طباطبايي، 1373؛

7) Allen, Bryce; Reser, David. "Content Analysis in Library and Information Science Researches". Library and Information Science Research. Vol.12, No.3 (July  ـSept. 1990): 251-262.

 فهيمه باب‌الحوائجي

 

 




.[1] Content analysis

.[2] Unit

.[3] Category

.[4] Aristarchus

.[5] Zenodotus

.[6] Pindare

.[7] Anacreon

.[8] Kart Right

.[9] Berlson

.[10] Pertiz

.[11] Eaton

.[12] Burgin

.[13] Nour

.[14] Kesler

.[15] Havner

.[16] Face validity

.[17] Predictive validity

.[18] Concurrent validity

.[19] Construct validity

.[20] Validity confficient

 

 

بازگشت به فهرست مقالات ت