Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به فهرست مقالات ت

 

تحلیل حوزه در علم اطلاعات. هدف علم اطلاعات[1] تأمین خدمات کتابداری، سندپردازی، و اطلاع­رسانی خوب به گروه‌های انسانی از هر نوع است. این رشته تا‌کنون بیشتر به کمک تکنولوژی‌های خارج از خود  به پیش رانده شده است. اما لازم است بدانیم که علم اطلاعات علم کامپیوتر نیست؛ رشته‌ای جداگانه است. از لحاظ تاریخی، علم اطلاعات با تخصصی­شدن کتابداری و سندپردازی پیدا شد. متخصصان علم اطلاعات در اصل، اطلاع‌رسانان متخصصِ موضوعی بودند. کار آنها بهتر کردنِ ارتباطات علمی حوزة موضوعی‌شان، یا به طور کلی بود. در مراکز آموزش این رشته نیز بسیار تلاش ‌می‌شود تا چارچوب نظری برای فعالیت‌های عملی تدوین شود.

در اوایل و اواسط قرن 20، جهت­­گیریِ موضوعی در اطلاع‌رسانی مهم بود. شاهد آن اختصاص مدخل به دانش‌های  مختلف در <دایره‌المعارف کتابداری و اطلاع‌رسانی> است. اما بعداً اهمیت توجه به حوزه‌های  دانش ترک شد. این را هم کسانی کردندکه به­طور ضمنی، برای زمینه اجتماعی و محتوای دانش‌ها اهمیت قائل نبودند. می‌توان گفت از 1975 تا 1990 دیدگاه شناختی[2] بانفوذترین چارچوب نظری در اطلاع‌رسانی بود؛ هرچند در میان ملغمه رویکردهای رایج در رشته، نیز نمی­ توان دیدگاه منسجمی ترسیم کرد . نظرها و آرای جدید اغلب می‌آیند و می‌روند بی آنکه اثر پایداری بر ساختار نظری و مفهومی این علم بگذارند. دریافت کلی این است که این رشته به شدت از کمبود اصول نظری در رنج است.

دیدگاه تحلیل حوزه مدعی است می‌تواند با تاریخ و سابقه اطلاع‌رسانی هماهنگ باشد و در عین حال، دیدگاه نظری منسجم و رضایت­بخشی برای تمام پدیده‌های مرتبط با اطلاعات به­دست دهد و زیرشاخه‌های آن نظیر کتابسنجی، بازنمائی مدارک[3]، بازیابی مدرک، جستجوی اطلاعات را یکجا کند. هرچند تحلیل حوزه به صراحت برای آن ارئه شده که جانشین دیدگاه شناختی شود، اما هنوز کسی آن را به چالش نکشیده است. به جای آن، این بعضی از هوادارانِ دیدگاهِ شناختی بوده‌اند که نظرات خود را تعدیل کرده‌اند تا از انتقادهای هواداران تحلیل حوزه مصون بمانند. امروزه در اطلاع­‌رسانی به­سختی می‌توان جانشینی برای تحلیل حوزه یافت؛ هر چند هنوز بیشتر پژوهش‌ها در این رشته، به­ طور ضمنی، بر مبنای فرض‌های جهان‌روا باوری[4][5] انجام می‌شود؛ این فرض‌ها با رویکرد تحلیل حوزه در تقابل­اند.

دانش موضوعی در کار اطلاعرسانی. کتابخانه‌های پژوهشی بزرگ و مراکز خدمات اطلاع‌رسانی از متخصصان موضوعی برای انتخاب منابع، سازماندهی مدارک، کمک به کاربرانِ جویای اطلاعات و نیز برای دیگر خدمات اطلاع‌رسانی استفاده کرده و می‌کنند. در این کتابخانه‌ها و مراکز هنوز هم بخش‌های جدا برای فهرست‌نویسی توصیفی (که به دست کتابداران غیر موضوعی انجام می‌شود) و فهرست‌نویسی موضوعی (که به دست کتابشناسان موضوعی انجام می‌شود) وجود دارد. متخصصان موضوعی معمولا دانش‌آموختگان یک رشته، نظیر شیمی، حقوق، موسیقی، و یا روانشناسی هستند و به­خاطر تخصص‌شان استخدام می‌شوند اما به اکثر آنها آموزش‌های اضافی در اطلاع­رسانی داده می‌شود. متخصصان موضوعی دانش حوزه مربوط به خود را در کارهایشان، مثلا نمایه‌سازی مدارک یک حوزه، به­ کار می‌گیرند. این متخصصان اغلب این احساس را دارند که در رشته تخصصی خودشان کار می­کنندو نیاز دارند که در باره آن بدانند (و شاید در مورد کامپیوتر هم) اما نه در مورد علم اطلاعات. هیچ کس نیاز به دانش موضوعی را در کار اطلاع‌رسانی انکار نمی­کند. اما مي­توان پرسید آیا بیشتر دانش موضوعی که متخصصان موضوعی آموخته‌اند برای کار اطلاع‌رسانی ضروری، کافی است؟ هر کس كه ادعا می‌کند متخصص اطلاع‌رسانی است باید بتواند در مورد ماهیت و ضرورت علم اطلاعات برای انجام چنین وظایفی استدلال قابل قبولی ارائه کند؛ به این معنی که برای چنین وظایفی اصول نظری کلی تدوین کند.

دیدگاه تحلیل حوزه آن است که متخصص موضوعی (2،1) لزوماً متخصص علم اطلاعات نیست؛ گرچه شاید آنقدر دانش ضمنی داشته باشد که  بتواند کتاب نمایه‌سازی  کند،   به جستجوی اطلاعات و کارهای دیگر بپردازد. متخصصان موضوعی این کارها را می‌توانند برای حوزة تخصص خود انجام دهند،  و توانمندی‌های  خود را به شیوة از پائین به بالا گسترش دهند؛ در حالی که متخصصان علم اطلاعات دانش و مهارت‌های  عمومی در مورد منابع اطلاعاتی دارند و از این نقطه آغاز می‌کنند و به تخصص موضوعی دست می‌یابند. متخصصان موضوعی لازم است از مفاهیمي مانند ربط، معیار کیفیت نمایه‌سازی، و نیز نظریه‌های مرتبط با تمام جنبه‌های علم اطلاعات سردربیاورند.

علم اطلاعات را متخصصان موضوعی تأسیس کردند، اما نقش دانش موضوعی در آن این علم ناروشن ماند. پایه‌گذاران سازمان‌دهی دانش نظیر کاتر، ریچاردسون، سییِرز، بلیس و ... نیاز به دانش موضوعی را تشخیص می‌دادند. به­طور مثال ارنست کاشینگ، ریچاردسون و هنري بلیس* نوشته­ اند:

باز، از لحاظ دوره‌های عالی آموزش کتابداران، تدریس نظام‌های رده‌بندی ... شاید بهتر انجام شود اگر درس دایره‌المعارف‌ها و روش‌شناسی همه علوم، یعنی خلاصه‌ای از کلیات آخرین یافته‌ها در کنار هم به آن اضافه شود (منبع  3 به نقل از منبع 4).

دانش موضوعی در بسیاری مدارسِ مشهور کتابداری و اطلاع‌رسانی، هرچند کمرنگتر از قبل، تدریس میشد  و  هنوز می‌شود، اما  امروزه توجیه نظری فواید تدریس آن نیز در دوره‌های  عمومی اطلاع‌رسانی با مشکل روبه­ رو شده است؛ به‌ویژه آنکه بعد از 1975 علم اطلاعات به دیدن تفاوت‌های مهم بین حوزه‌هایی نظیر علوم تجربی و علوم انسانی خیلی تمایل نشان نداده است. به­طور مثال وقتی  نخستين ویرایش <دایره‌المعارف کتابداری و اطلاع‌رسانی> در 1968 منتشر شد (5مدخل­ های موضوعی در آن جای مهمی داشت[6] . در این دایره‌المعارف مقالاتی نظیر متون رشته زیست‌شناسی، متون رشته مدیریت کسب‌و‌کار، متون و پیایندهای علم اقتصاد، متون رشته جغرافیا، متون رشته تاریخ، علوم انسانی و متون آن، متون رشته ریاضی، و متون رشته پزشکی وجود دارد.

امروزه سخت­تر از گذشته می‌توان متخصصان دیگر رشته‌ها را در عرصه علم اطلاعات یافت. پژوهش‌های مهم برای حوزه‌های مختلف را پژوهشگران کتابسنجی انجام می‌دهند. پژوهش‌های گسترده ‌دیگردر حوزه‌های خاص، نظیر پروژة انفورماتیک شیمی در شِفیلد نیز اجرا می‌شود (7). اما این پروژه یک استثناست[7]، زیرا گرایش عمومیِ در مراکز آموزش کتابداری و علم اطلاعات، تضعیف رویکرد موضوعی است.  به هر حال، در هیچ زمانی  درعلم اطلاعات چارچوب نظری  و تحقیقاتی صورت نگرفته است  که به صورت ضمنی یا به صراحت  بر فرض­ های کلی‌ای استوار باشد که خلاف  رویکرد تحلیل حوزه باشد.

تا آنجا که من می‌دانم، تا پیش از مطرح شدن تحلیل حوزه در اطلاع‌رسانی در حدود سال 1993، بحث اساسی در مورد نقش دانش موضوعی به میان نیامده بود. تنها چند مطالعه مهم کاربردی در مورد نقش دانش موضوعی انجام شده بود (8) که فاقد نتیجه‌­گ­گیری واضح و چارچوب نظری بودند. بیشتر به­نظر می‌آید دو ایدئولوژی با هم در جنگ بوده‌اند نه اینکه تلاش جدی برای ساختن یک علم و حرفه بر مبنای نگرش واضح در مورد تخصص موضوعی و ماهیت دانش صورت گیرد.

نگاه تحلیل حوزه‌ای اقتضا می­کند که متخصص اطلاع‌رسانی باید حوزه‌های دانش را تک تک یا به­ صورت تطبیقی مطالعه کند.‌ این‌که کسی اطلاع‌رسان با متخصص موضوعی باشد، به این معنا نیست که متخصص آن رشته است، بلکه به معنای آن است که تخصص شناخت منابع اطلاعاتی آن رشته را دارد. متخصص اطلاع‌رسانی باید شیوه‌های ویژه اطلاع‌رسانی نظیر کتابسنجی را آموزش ببینند (99). داشتن دانش موضوعی در اطلاع‌رسانی بی‌اندازه ‌اهمیت دارد و نباید کم ارزش شمرده شود. اما این دانش موضوعی باید با رویکردی روشن و در ارتباط با اطلاع‌رسانی کسب شود. به متخصصان موضوعی بیشتر آموزش‌هایی داده می‌شود که برای کار اطلاع‌رسانی چندان اهمیت ندارند؛ در حالی که متخصص موضوعی فقط به شناختی از آن حوزه نیاز دارد که مستقیما به امور و مسائل اطلاع‌رسانی مربوط باشد.

گذشته از آموزش علم اطلاعات، حوزه‌های دانش را می‌توان از زاویه‌های  مختلف مطالعه کرد؛ مثلا از منظر رشته­ های انسان‌شناسی، تاریخ، زبان­شناسی، فلسفه، و جامعه‌شناسی. این رشته‌ها همه به رشته فراعلم[8] تعلق دارند، به علم­العلوم (چنان که گفتیم، فراتر از یک علم است)[9]. این موضوع بسیار اهمیت دارد که پژوهش­های علم اطلاعات بتوانند چشم­انداز خاصی را در درون فراعلم ارائه کنند.

تمرکز کتابداری و اطلاع‌رسانی در هر حوزه، عرضة خدمات کتابداری و اطلاع‌رسانی نظیر انتخاب منبع، تسهیل بازیابی مدرک، تدوین سامانه‌های رده‌بندی، نمایه‌سازی مدارک برای جامعة آن رشته است، و نیز خدمت به هدفهای  عالیای که آن حوزه قرار است با تحقق آنها به جامعه خدمت کند.

متخصص اطلاع‌رسانی باید نظام ارتباطات در رشته‌های مختلف، نوع مدارکی که در آن رشته تولید می‌شود، زبان‌های تخصصی، کاربردهای خاص، و مانند اینها را بداند. متخصص اطلاع‌رسانی باید بداند تولیدکنندگان دانش، واسطها بازیگران میانجی، و کاربران چه کسانی هستند و تمام این دست اندکاران، سازمان‌ها و خدمات چطور در نظام‌های اجتماعی با هم در ارتباطند. متخصص اطلاع‌رسانی باید برای انتخاب مدارک، نمایه‌سازی و بازیابی مدارک، معیارهای ربط و کیفیت را بشناسد. معیارهای ربط می‌تواند از نظر کاربر باشد یا معیارهایی باشدکه هر کتابخانه عمومی بر مبنای سیاست‌های پایه‌اش (نظیر روشن­سازی افکار یا ارتقای بهداشت مردم) به­­­کار می‌گیرد. متخصص اطلاع‌رسانی همچنین باید بداند هر رشته چطور ساختار یافته است (یا باید ساختار یابد). چنین ساختاری برای رده‌بندی متون آن رشته و اهدافی نظیر تدوین سیاست متمایز برای حوزه‌های فرعی آن رشته لازم است.

مسئله دیگری که در اطلاع‌رسانی مهم است، تفاوت ماهیت حوزه‌ها و کاربران آن با ماهیت و کاربران حوزه‌های دیگر است. آیا تفاوت مهمی بین علوم تجربی و علوم انسانی وجود دارد؟ تفاوت بین حرفه‌‌ای‌ها و آماتورها چیست؟ مطالعه زندگی روزمره افراد درگیر در حوزه‌های مختلف چگونه است؟

حوزه چیست؟

هستی­شناسی، شناخت­شناسی، و جامعه­شناسی حوزه.

حوزه می‌تواند رشتة علمی، عرصة پژوهشی، جامعة  همسخن وابسته به یک حزب سیاسی، مذهب، پیشه، یا فعالیت تفریحی باشد.

رشتة علمی معمولاً با موضوع[10]  آن، تعریف می‌شود. به­طور  مثال گیاه‌شناسی با گیاهان، جانورشناسی با جانوران، روان‌شناسی با رفتار و روان، تاریخ با گذشته و الهیات با خدا معرفی می‌شوند. نظریه‌ای که می­گوید چه موضوع‌هائی  در جهان وجود دارند، نظریه هستی­شناسانه نام دارد. حوزه‌ها معمولاً (حداقل به تلویح) با نظریه‌های هستی‌شناسانه شان تعریف می‌شوند

رشد دانش تنها به معنای اضافه شدن چیزی جدید به دانسته‌های  قبلی نیست. بلکه با رشد دانش، چه بسا روشن شود اجزایی از جهان که قبلا با هم بی‌ارتباط شمرده می‌شدند به شدت با یکدیگر مرتبط‌اند. اینگونه است که نظریه‌های هستی‌شناسانه و، به دنبال آنها، ساختار مفهومی و اجتماعی اين نظريه­ها نیز تغییر می‌یابند (به­طور مثال رشته‌های جدید و رشته‌های  بین‌رشته‌ای پدید می‌آیند). پرده برداشتن یکباره و برای همیشه، از ساختار جهان و دانش، رویای قدیمی عقل‌گرایان[11]  است که شناخت را برآمده از تحلیل عقلانی، نظیر تحلیل ریاضی می‌دانند. رویاهایی نظیر زبان  کامل یا نظام رده­ بندی بی‌نقص برای سازماندهی دانش نیز از این قبیل است.  كمتر کسی است که امروزه این رؤیاها را دارای مبنای محکم بداند (10).

مباحث شناخت‌‌شناسی[12] به آن می‌پردازند که انسان چطور به شناخت می‌رسد (به­طور مثال تجربه‌گراها[13] که می‌گویند شناخت تنها از راه حواس به­ دست می‌آید؛ یا عقل گرایان که معتقدند شناخت از راه تحلیل عقلانی، مانند تحلیل ریاضی،  به­ دست می­ آید). . تمامی شناخت انسان زیر تأثیر  ایده‌آل‌های ‌فلسفه­ های شناخت، مانند عقل‌گرائی و تجربه‌گرائی   دائماً با یکدیگر مقایسه می‌شوند. این ایده‌آل‌ها کم و بیش تحت تأثیر پارادایم‌های  مختلف‌اند (این حالت فقط خاص علوم تجربی نیست، بلکه ادراک‌های روزمره ما نیز تحت تأثیر پارادایم‌های  ماست که عبارت از باورهای بسیار کلی ما از جهان هستی و باورمان حد توان انسان برای شناخت جهان هستند). ميان نظریه‌های هستی‌شناسانه و شناخت‌‌شناسانه نیز وابستگی دوطرفه وجود دارد. به­طور مثال اگر معتقد باشیم علم فقط باید به آنچه که قابل مشاهده است بپردازد، گرایش پیدا می­کنیم  که جهان هستی را محدود به چیزهائی بدانیم  که مشاهده پذیرند، و مثلا معتقد می‌شویم  که اجتماع چیزی نیست جز مجموع ‌رفتار افراد آن.

تحت تأثیر باور به هستی­شناسی و شناخت­شناسی‌های  مختلف و پیامدهای هریک از آنها، می‌توان از هر حوزه تعریفی متفاوت به­ دست داد. هر تعریف نیز ، بازتاب یک دیدگاه و علاقه است. تحلیل هر حوزه باید بر مبنای شناختِ از چیستی (= هستی­شناسی) و راهِ شناخت (= شناخت­شناسی) همان حوزه باشد. به­­­كار گرفتن یک نوع ‌رده‌بندی برای یک حوزه کار سختی نیست، اما اگر این به­­کار گرفتن آن رده­ بندی بر پایة شناخت و آگاهی از دیدگاه‌های مختلف رایج در آن حوزه نباشد، نتیجه­اش چیز خامی خواهد بود که متخصص آن حوزه آن را نخواهد پذیرفت. برای رده‌بندی هر حوزه باید دیدگاه‌ها (یا پاردایم‌ها)ی اصلی هستی‌شناسانه و ‌شناخت‌‌شناسانه حاکم بر آن حوزه را بشناسیم.

مفاهیم جامعهشناختی[14] مفاهیمی هستند که دانشمندان با به­كارگیری آنها به بررسی گروه‌هائی می‌پردازند که در یک عرصة معیّن دانش می‌ورزند (= دانشمندان، متخصصان و آماتورها). همان‌طور که در منبع 2،‌(ص400) آمده، ابعاد جامعه‌شناختی در تحلیل حوزه اهمیت اساسی دارد: « (تحلیل حوزه) پرثمرترین افق در اطلاع‌رسانی را برای مطالعه حوزه‌های دانش آن می‌داند که حوزه را یک جامعة گفتمانی می‌بیند. جامعه‌های گفتمانی برآمده از تقسیم کار اجتماعی هستند». ماتی دوگان[15] با تحلیل ساختار حوزه‌های اجتماعی دریافته است که امروزه کمتر محققی است که بر کل یک رشته تسلط داشته باشد، در حالی که واحدهای مهم تخصص‌ها هستند که اغلب تخصص‌های  بین رشته‌ای هستند. « ارتباط بین تخصصهای متعلق به رشتههای مختلف، بسیار بیش از ارتباط بین متخصصان درون همان رشته‌ها است» (منبع  11 ،ص. 14852). او همچنین معتقد است تخصص‌ها «در طول جریان‌های  فکری شناخت‌‌شناسانه، روش‌شناسانه، نظری و ایدئولوژیک برساخته می‌شوند. ... تقسیم رشته‌ها به شاخه‌های تخصصی باید بر اساس تجزیه آنها در قالب مکتب‌ها و نحله‌ها صورت‌گیرد. منظور از مکتب، گروهی از محققان با دیدگاه مشخص و مشترک است". (منبع 11 11، ص 14852).

تنگستروم[16] به پویائی تخصص‌ها و رشته‌ها پرداخته است. (منبع  12، ص 12). وی به  با تأکید می­گوید پژوهش بین­ رشته‌ای یک فرایند است و نه یک ساختار یا حالت. او برای پژوهش‌های بین­ رشته‌ای سه سطح بلندپروازانه قائل است:

  1. سطح چند رشته‌ای[17]
  2. سطح میان رشته‌ای اصیل [18]
  3. سطح شکل­دهندة رشته یا فرارشته‌ای[19]

ما در اینجا به عرصه‌های  علوم اجتماعی به عنوان عرصه‌های  پویا و در حال تغییر نگاه می‌کنیم. يكي از عرصه­ها کتابداری و اطلاع‌رسانی است که از ابتدا رشته‌ای با ماهیت بین­رشته‌ای و برآمده از ادبیات، روانشناسی، جامعه‌شناسی، مدیریت، کامپیوتر بوده است و اینکه دارد به رشته‌ای متمایز تحول می‌یابد.

مفاهیم و نظریههای هستیشناسانه، شناختشناسانه و جامعهشناسانه به­صورت پیچیده با هم در تعامل‌اند. فلسفة واقع‌گرا موجودیت‌های هستی‌شناسانه[20] را بر زبان و تفکر انسان، و به تَبَعِ آن، بر گروه‌های انسانی که به مطالعة همان موجودیت‌ها می‌پردازند، دارای نفوذ می‌داند (برای بحث‌بیشتر در مورد این دیدگاه منبع شماره 13 13 را ببینید). اما امروزه دیدگاه مخالف فلسفة واقع‌گرا بیشتر نفوذ دارد، و آن دیدگاه برساخت‌گرایی اجتماعی[21] است. برساخت‌گرائی اجتماعی بر این باور است که سازمان اجتماعی تعیین کنندة اصلی است، و اینکه علوم موجودیت‌های هستی‌شناسانه را کشف نمی‌کنند، بلکه آنها را برمیسازند. رشته‌های علمی و دیگرِ نهادهای اجتماعی و روابط قدرت، هستی‌های  موضوع کار خود را برمیسازند. برساخت‌گرائی وجود واقعیت مستقل از ذهن را نمی‌پذیرد.

بنابراین ما دو دیدگاه بسیار متفاوت و متعارض در این مورد داریم که چه چیز یک حوزه را تشکیل می‌دهد؛ یکی دیدگاه واقع‌گرا و دیگری دیدگاه ضد واقع‌گرا[22]. این اختلاف کم و بیش در تمام رشته‌ها دیده می‌شود، حتی در علوم به اصطلاح سخت[23]. تفاوت بین واقع‌گرایی و ضد واقع‌گرایی تنها یک پرسش آکادمیک نیست؛ بلکه موضوع مهمی برای کار اطلاع‌رسانی است، زیرا واقع‌گرایی به قطب عینیت، و ضدواقع‌گرایی به قطب ذهنیت گرایش دارد. غفلت از دانش موضوعی در اطلاع‌رسانی و تمرکز بر کاربران و شناخت‌آنها را می‌توان نشانة ‌دور شدن از دیدگاه واقع­گرا و رفتن به­سوی دیدگاه ضد واقع­گرا دانست، راهی که احتمالا به کوچة بن­بست خواهد انجامید.

هر سه بُعدِ بالا در تحلیل حوزه مهم‌اند. تحلیل حوزه روابط هستی‌شناسانه، نظیر روابط نوعی[24] در اصطلاحنامه‌ها و نظام‌های رده­ بندی را کشف می­کند؛ به بررسی گروه‌های اجتماعی نظیر دانشمندان، دانشجویان یا کودکان می‌پردازد؛ و سرانجام، به بررسی شناخت‌شناسی‌ها، پاردایم‌ها، سنت‌ها و نظریه‌ها می‌پردازد. این کار از آن رو اهمیت دارد که انسان‌ها بر طبق دیدشان خود را سازمان می‌دهند. برای مثال یورلند[25][26] نشان داده است که معیار ربط در نزد دانشمندان ارتباط نزدیکی با ديدگاه‌های شناختی آنها دارد. تعامل پیچیده‌ای بین این مفاهیم اساسی وجود دارد که علم اطلاعات باید آنها را کشف کند تا بتواند با دقت بیشتری تعامل افراد را در شکل دادن به حوزه‌ها آشکار کند.

رویکردها به تحلیل حوزه

در منبع شماره 9 9 من یازده کار را برای مطالعه حوزه‌ها در علم اطلاعات پیشنهاد کرده‌ام. این یازده راه، یازده تخصص لازم دارد که روی هم شایستگی‌های مورد نیاز متخصصان اطلاع‌رسانی را شکل می‌دهند:

  1. تولید راهنماهای ادبیات هر حوزه‌
  2. تولید ردهبندی برای رشته­ های خاص
  3. پژوهش در زمینة نمایه­سازی و بازیابی
  4. پژوهش‌های تجربی در بارة کاربران رشته‌های مختلف
  5. مطالعات کتابسنجی
  6. مطالعات تاریخی در بارة مبادلة اطلاعات
  7. مطالعه مدارک و گونه[27]ها
  8. مطالعات شناخت­شناسانه و انتقادی
  9. مطالعات اصطلاح‌شناختی در مورد زبان برای اهداف خاص[28] و تحلیل گفتمان
  10. مطالعه ساختارها و نهادها در ارتباطات‌علمی
  11. تحلیل حوزه در تشخیص حرفه‌ای و هوش مصنوعی

در این مقاله مجال پرداختن به جزئیات این رویکردها نیست. اما در منبع شماره 9 9 آخرین پیشرفت‌ها در به­کارگیری این رویکردها را مرور، و به مناسبات دو طرفه آنها اشاراتی کرده‌ام. می‌توان هر یک از یازده مورد را جداگانه انجام داد (به برخي آنها "به صورت کلی" عمل می‌شود و در مراکز آموزشی تدریس می‌شوند). عمل به بیش از یکی از آنها در هر حوزه، از پویش آن حوزه درک عمیق‍تری به­دست می‌دهد. هرکدام از این رویکردها باید در عرصه‌های تخصصی امتحان شوند. اشتباه محض است که تصور شود بدون شناخت از نظام اطلاعات در یک حوزه، بتوان کار اطلاع‌رسانی در آن را خوب پیش برد.

مثال: اگر یک حوزه خاص مثل هنر را در نظر بگیریم، تحلیل حوزه می‌تواند نقشه کنشگران، نهاد‌ها، و فرایندهای ارتباطی مثلا میان هنرمندان، منتقدان هنری، موزه‌ها، تاریخ‌پژوهان هنر، متون عالمانه هنری، کتابخانه‌ها، و پایگاه‌های اطلاعاتی و ... را بازنماید. مدل یونیسیست در این کار ثمربخش است.

اما ترسیم یک چنین نقشه‌ای از حوزة هنر بستگی پیدا می‌کند به دیدگاه ما در مورد اینکه هنر (خوب) چیست. در هر جامعه‌ای در مورد هنر خوب، دیدگاه‌های  اکثریت و اقلیت وجود دارد. به همین لحاظ مطالعه شناخت شناسانة حوزة هنر نیز ضرورت دارد. یُروم[29] یادآور شده است که هنر تحت تأثیرپاردایم‌هائی نظیر «پارادایم نگاره‌شناسی»[30] و «پارادایم سبک‌شناسی»[31] قرار دارد. این پارادایم‌ها بر نحوه طراحی نمایشگاه‌های هنری، نحوه نگارش ادبیات هنری و تدوین رده‌بندی کتابخانه‌ای مؤثر‌اند. برمبنای چنین تحلیلی او توانست دیدگاه‌های عمده را تحلیل کند که بر رده‌بندی‌هایی نظیر رده‌بندی کنگره و دیویی اثر گذاشته‌اند. بسط این تحلیل به سایر حوزه‌های اطلاع‌رسانی، نظیر کتابسنجی، سنجش ربط و ... نباید دشوار باشد. برای مثال می‌توان الگوهای کتابسنجی را در متون پژوهشی هنر بررسی کرد و تأثیرپاردایم‌های مختلف را بر آنها سنجيد. اگر کسی بخواهد ، برای منابع اطلاعاتی در حوزة هنر راهنما تهیه کند، چنین مطالعه شناخت‌‌شناسانه­ ای، و مطالعه نهاد‌ها، بازیگران و ... باید پیش­شرط کارش باشد هرگاه راهنمایی که تهیه می‌کند پایه در معیارهای مستدل داشته باشد.

استدلال اصلی این است که هر اثر هنری، هر متن هنری، و هر سیستم اطلاعاتی مرتبط با هنر، تحت تأثیردیدگاهی خاص در مورد هنر است. این اثرگذاری اجتناب‌ناپذیر است و باید در طراحی و مدیریت سامانه‌های اطلاعاتی در نظر گرفته شود. تحلیل حوزهبرنامه‌ای پژوهشی است که اصول روش‌شناسی برای چنین وظایفی را به­دست می‌دهد.

معنای تحلیل حوزه این نیست که اطلاع‌رسانی باید به مطالعات پراکنده از رشته‌های مختلف خرد شود. روش‌ها و اصول عمومی برای مطالعه حوزه‌ها در اطلاع‌رسانی وجود دارد (مدل یونیسیست که در منبع شماره 15 توضیح داده شده است). اطلاع‌رسانی باید هم در ارتباط با حوزه‌های مختلف و هم در ارتباط با فرایندها، سطوح، رویکردها و انواع سامانه‌ها سامان‌دهی شود. از منظر تطبیقی، برای بنیان­گذاردن اطلاع‌رسانی‌ای که تنها به چکیده‌سازی محدود نباشد، ارزیابی جنبه‌های تفاوت و تشابه  حوزه‌های دانش اهمیت دارد.

دیدگاه اجتماعی- شناختی.

در تحلیل حوزه، تمرکز بر رشته است نه بر افراد. با این وجود، تحلیل حوزه نیم نگاهی نیز بر فرایندهای شناختی افراد دارد. اصطلاحاً به چنین نگاهی «اجتماعی-شناختی»[32] می­‌گویند که هم به عملگرایی امریکایی و هم به روانشناسی فرهنگی تاریخی روس وابسته است. جان دیویی و ال. اس ویگوستکی[33] صاحب­نام‌ها در به‌کارگیری این دیدگاه‌اند.

فرض بنیانی در این دیدگاه آن است که شناخت در نزد کودکان کم سال را مبانی زیست­شناختی تعیین می­کند. وقتی کودکان زبان، نماد‌ها، و چیزهای دیگر را می­آموزند، نشانه‌ها، معناها، و نمادها به صورت فزاینده واسطة فرایندهای شناختی می‌شوند. این نشانه‌ها، معناها، و نمادها در فرد درونی می‌شوند، سپس با فرایندهای شناختی مجدداً برنامه­ریزی می‌شوند . این منظومه‌های  نشانه ‌و نماد ابتدا در بیرون شکل می­گیرند و همه خاص فرهنگ، جامعه و حوزة معین هستند.

استفاده افراد از اطلاعات را ممکن است تا حدی زیست­شناسی تعیین کرده باشد. برخی کسان موسیقی را بیشتر دوست دارند و بنابراین بیشتر به دنبال اطلاعات دربارة موسیقی اند؛ برخی استعداد ریاضی دارند و برخی از ریاضی می‌گریزند. به هرحال، وقتی از معیارهای ربط در نزد یک تن صحبت می‌کنیم، باید بدانیم که این معیارها قویاً تحت تأثیرعوامل فرهنگی هستند. برای مثال، در منبع شماره 14 14 اشاره شده است که پاردایم‌ها یا تئوری‌های رایج در هر حوزة دانش می‌توانند تعیین کننده باشند.

مثلاً وقتی برای پژوهشگری در جستجوی اطلاعات، در باره شیزوفرنی هستیم، باید معیارهای ربط را در تئوری، سنت‌ها، یا "پاردایم"‌هایی بیابیم که پژوهشگر به آن تعلق و تمایل دارد. روان‌تحلیل‌­گران، مقالات روان‌تحلیلی را ترجیح می‌دهند؛ شناخت‌گرایان مقالات شناختی را می‌پسندند. بر پایه سنت‌های آکادمیکی که فرد در آن پرورش یافته (و سنت‌هایی که فرد خود به آن مجموعه اضافه، تعدیل، یا تغییر داده است) معیار ربط در نزد او اجتماعی می‌شود.

تفاوت بین دیدگاه اجتماعی-شناختی و دیدگاه سنتی در چیست؟ پیتر گاردِنفورس[34] می‌نویسد:

در علوم شناختی از آغاز به نقش فرهنگ و جامعه در شناخت کم‌توجهی می‌شد. هنگامی که فهم شناخت فردی مطرح می‌شد، فرهنگ و جامعه را مانع و مشکل به­شمار می‌آوردند که بایستی از سر راه برداشت....

اما وقتی توجه نظریه‌های شناخت از بازنمائی نمادین[35] فاصله گرفت، پژوهش‌های معناشناختی و عملگرا [36] دوباره به میدان آمدند ....

سنت دیگری که برنامه‌های مطالعاتی را زیر و رو کرد: کنش‌ها، پایه‌ای­ترین موجودیت‌ها به­شمار می‌آیند ...(17).

دیدگاه اجتماعی- شناختی روند تصور سنتی از شناخت را زیر و رو می‌کند، و بر درونی‌سازی نشانه‌ها و نمادهای تولید شدة فرهنگ تأکید می‌ورزد: تأکید بر اینکه معناهای برساختة فرهنگ، تاریخ، و اجتماع در شکل‌گیری فرایندهای شناختی، نقش میانجی دارند. به این ترتیب، دیدگاه اجتماعی- شناختی برای "سخت‌افزار"، چه کامپیوتر باشد و چه مغز، کمتر اولویت  قائل است.

تحلیل حوزه به دنبال درک کاربران به صورت کلی نیست، بلکه آنها را به فرهنگ‌های مختلف، به ساختارهای اجتماعی مختلف، و به حوزه‌های مختلف دانش متعلق می‌داند. تولیدکنندگان اطلاعات، میانجی‌ها، و کاربران، کم یا بیش، با جوامعی پیوند دارند که دارای زبان، ژانر، یا دیگر مشترکات‌اند . و فاصلههای معنایی مختلف میان عامل‌ها وجود دارد.

واقعگرایی عملگرا.

در منبع ( 13) استدلال شده است که اطلاع‌رسانی و تحلیل حوزه باید واقع‌گرای فایده‌گرا[37] باشد. ادعای اصلی واقع‌گرایی این است که واقعیت مستقل از ذهن وجود دارد. برای مثال کوه‌ها قبل از انسان وجود داشته‌اند و وجودشان مستقل از تفکر نوع بشر در موردشان است. این بدان معنا نیست که ما واقعیت را می‌شناسیم، و شناخت ما صادق است، بلکه به این معنا است که علم ضرورتاً به صورت تقریبی صادق است و باید به همه ادعاهای شناخت توسط بشر با دیدة شک نگریست و ادعا ‌را عین حقیقت ندانست. اما واقع‌گرائی این را  نیز می پذیرد که واقعیتی وابسته به ذهن نیز وجود دارد. این پذیرش  و پیامدهای مهمی برای چگونگی اجرای پژوهش در اطلاع‌رسانی و سایر علوم دارد.

واقع‌گرایی عملگرا متمایز از دیگر انواع واقع‌گرایی است. واقع‌گرایی عملگرا تنها واقع‌گرایی خام بر مبنای نوعی بنیاد‌گرایی نظیر تجربه‌گرایی[38] یا اصالت عقل[39] نیست. توماس کوهًن را می‌توان پیرو فلسفه واقع‌گرایی عملگرا دانست. تمرکز او بر این بود که چطور شناخت ما از هستی‌در تئوری‌ها و پارادایم‌هایمان انعکاس می‌یابد. با این وجود معتقد بود که ما نمی‌توانیم دلبخواهی ساختارها را شکل بدهیم. «طبیعت را نمی‌توان در شماری قوطیِ مفهومی به دلبخواه جا داد. برعکس، ... تاریخِ علوم پیشرفته نشان می‌دهد که طبیعت را نمی‌توان برای همیشه در هیچ مجموعة نظریِ که دانشمندان تا این زمان برساخته‌اند، محدود کرد» (18، ص 263). جهان با نشان دادن ناسازگاری[40] در مقابل درک ما، از خود "مقاومت" نشان می‌دهد. ناسازگاری‌هائی که طبیعت نشان می‌دهد آن موقعیت‌هائی است که در آنها معلوم می‌شود ساختارهایی که ما با مفاهیم خود به دنیا نسبت داده‌ایم، عیبناک‌اند. به این سبب است که دیدگاه کوهن را واقع‌گرایی عملگرا نامیده‌اند. حال آن‌که اغلب او را ضدواقع‌گرا می‌دانند (19). چنین دیدگاهی مقابل دیدگاه‌هایی نظیر تجربه‌گرایی، دیدگاه اصالت عقل، اثبات‌گرایی و برساخت‌گرایی اجتماعی[41] قرار می‌گیرد. اما باید اضافه کنم که برخی نوشته‌های مهم اخیر در علم اطلاعات زیر پرچم برساخت‌گرایی اجتماعی و با رویکرد پژوهشی تحلیل گفتمان انجام شده است (21،20). برساخت‌گرایی اجتماعی با واقع‌گرایی عملگرا، دیدگاه مشترک تاریخی و اجتماعی و سیاسی مشترک دارند. این چیزی است که در شناخت‌شناسی‌های سنتی دیده نمی‌شود (22).

پیامد واقع‌گرایی عملگرا در اطلاع‌رسانی چیست؟ پیامد آن این است که تمایز دقیق بین شناخت عینی و شناخت ذهنی با اهمیت می‌شود.

وقتی کاربر به دنبال اطلاعات است، همیشه جستجو را برمبنای شناخت ذهنی خود انجام می‌دهد . وی ممکن است با امکانات واقعی برای جستجو آشنا باشد یا نباشد. برای مثال ممکن است کاربر نمایه‌های استنادی را نشناسد و امکان‌های مهم جستجو را که عینا در آنها موجود است، از دست بدهد (23). متخصص اطلاع‌رسانی هنگام مطالعه رفتار اطلاع‌یابی کاربران (که البته بر مبنای شناخت ذهنی کاربر از منابع اطلاعاتی است) باید مطالعة خود را بر مبنای اطلاع از امکانات عینی انجام دهد. ممکن است گفته شود هیچکس از تمام امکانات موجود خبر ندارد. اما حرف این است که متخصص اطلاع‌رسانی باید آنها را بهتر از کاربران بشناسد. متخصص اطلاع‌رسانی باید بیش از کاربران امکانات و محدودیت‌های موتورهای جستجو، نمایه‌های استنادی، اصطلاحنامه‌ها، واژگان کنترل شده و غیره را بداند. باید بتواند کاربران را در بهره‌گیری از این قابلیت‌ها راهنمایی کند. در نتیجه هنگام مطالعة رفتار کاربران، باید رفتار آنها را بر مبنای مدلی از احتمالات واقعی تفسیر کند. چنین مدلی بر مبنای دیدگاه ذهنی متخصص اطلاع‌رسانی است (که شاید هم غلط باشد)؛ اما، به هرحال، برای پیشرفت علم اطلاعات، چنین مدل‌هایی باید معرفی، بررسی و پالایش شوند. به این ترتیب، با قبول اینکه شناخت همیشه انتزاعی است، فرض آن است که برخی پاسخ‌ها صحیح‌تر از برخی دیگر‌اند، و تنها راه فهم آن، توجه کردن به استدلال‌هائی است که در پشتیبانی از یک دیدگاه مطرح می‌شود.

واقع‌گرایی عملگرا برای شناختِ ربط دراطلاع‌رسانی نیز دارای اهمیت است.‌ این‌که یک ماده خاص به عنوان درمان برای سرطان از معیار ربط برخوردار است یا نه، نهایتاً در پژوهش پزشکی مشخص می‌شود، نه با پرسیدن از بیماران یا استفاده­کنندگان از خدمات پزشکی (البته همیشه رواست که در مورد ادعاهای شناخت مشکوک باشیم. این بحث نهایتاً به بحث ‌شناخت‌شناسی منجر می‌شود. چنین بحث‌هایی اصولاً بخشی از گفتمان‌ِ یک رشته است). چیزی با یک منظور معین برخوردار از معیار ربط است که به رسیدن به آن منظور مدد رساند، چه کاربر آن را باربط بداند چه بی‌ربط. به همین قیاس، روائی، و از این رو ربطِ یک مدرک که مدعی است مادة معینی برای درمان سرطان لازم است، با پژوهش پزشکی مشخص می‌شود نه با پرسیدن از کاربران خدمات اطلاعاتی[42] و[43]. ادعای واقع‌گرائی این است: مدرک معین ممکن است برای هدف خاص معیار ربط را برآورد، چه کاربر به آن اعتقاد داشته و چه نداشته باشد[44].

نتیجهگیری

اگر قرار است اطلاع‌رسانی واقعاً عرصه‌ای شایستة مطالعه باشد، باید نظریه‌های اساسی آن صورت­بندی و ارزیابی شود. تحلیل حوزه یک راه‌برای بررسی مسائل اطلاع‌رسانی است. بحث‌هایی که له یا علیه این نظریه‌ها مطرح می‌شود، باید برای هر کس که در این رشته کار می‌کند، مهم باشد.

 

 مآخذ:

1) Hjørland, B. Toward "A New Horizon in Information Science (I.S.): Domain-Analysis", Oral Presentation Given at ASIS 56's Annual Meeting, Columbus, Ohio, October 25, 1993;1993(Abstracts published on page 290 in: ASIS '93. Proceedings of the 56th ASIS Annual Meeting, 1993, Vol. 30. Medford, New Jersey: American Society for Information Science & Learned Information, Inc.,, 1993); 2) Hjørland, B.; Albrechtsen, "H. Toward a new horizon in information science: Domain analysis". J. Am. Soc. Inf. Sci. 1995, 46 (6400–425.); 3) Richardson, E.C. Classification: Theoretical and Practical;New York: H. W. Wilson, 1964. (Original work published in 1930); 4) Bliss, H.E. A System of Bibliographical Classification.; New York, : H. W. Wilson, 1935; 5) Encyclopedia of Library and Information Science; . Kent, A., Lancour, H., Eds. New York: Marcel Dekker,, 1968–2002; Vol. 1–72; 6) Encyclopedia of Library and Information Science, 2nd Ed.; Drake, M.A., Ed.New York: Marcel Dekker, 2003; Vol. 1–4; 7) Bishop, N.; Gillet, V.J.; Holliday, J.D.; Willett, P. "Chemoinformatics research at the University of Sheffield: A history and citation analysis". J. Inf. Sci. 2003, 29 (4):, 249–267;  8) Wildemuth, B.M. "The effects of domain knowledge on search tactic formulation". J. Am. Soc. Inf. Sci. Technol. 2004, 55 (3): 246–258; 9) Hjørland, B. "Domain analysis in information science. Eleven approaches—Traditional as well as innovative". J. Doc. 2002a, 58 (4): 422 462.  http://www.db.dk/bh/publikationer/Filer/JDOC_2002_Eleven_approaches.pdf ; 10)  Eco, U. The Search for the Perfect Language (Translated from Italian: Ricerca della Lingua Perfetta Nell a Cultura Europea). :Oxford: Blackwell,, 1995; 11) Dogan, M. "Specialization and Recombination of Specialties". In International Encyclopaedia of Social and Behavioral Sciences; . p. 14851–14855; 12) Tengstro¨m, E. "Biblioteks-och informationsvetenskapen-ett fler-eller tva ¨rvetenskapligt omra°de?" Sven. Bibl. Forsk.1993, 7 (1): 9–20; 13) Hjørland, B. "Arguments for Philosophical Realism in Library and Information Science". Library Trends 2004, 52 (3): 488–506; 14) Hjørland, B. "Epistemology and the socio-cognitive perspective in information science". J. Am. Soc. Inf. Sci. Technol. 2002, 53 (4): 257–270; 15) Fjordback Søndergaard, T.; Andersen, J.; Hjørland, B. "Documents and the communication of scientific and scholarly information". Revising and updating the UNISIST model. J. Doc. 2003, 59 (3): 278–320. http://www.db.dk/bh/UNISIST.pdf; 16) Ørom, A. "Knowledge organization in the domain of art studies—History, transition and conceptual changes". Knowl. Organ. 2003, Vol. 30 (3/4). in press; 17) Ga¨rdenfors, P. "Cognitive science: From computers to anthills as models of human thought". Hum. IT 1999, Vol. 3 (2). http://www.hb.se/bhs/ith/2-99/pg.htm; 18) Kuhn, T.S. Reflections on my Critics. In Criticism and the Growth of Knowledge; . Lakatos, I., Musgrave, A., Eds.; Cambridge: Cambridge Univ. Press,, 1970; . p. 231–278; 19) Niiniluoto, I. "Realism, Scientific". In Handbook of Metaphysics and Ontology. Munich:; Philosophia, 1991; Vol. 2. P.761–763; 20) Frohmann, B. "Rules of indexing: A critique of mentalism in information retrieval theory". J. Doc. 1990, 46 (2): 81– 101; 21) Frohmann, B. "Discourse analysis as a research method in library and information science". Lib. Inf. Sci. Res. 1994, 16 (2): 119–138; 22) Hjørland, B. "Social and Cultural Awareness and Responsibility in Library, Information and Documentation Studies". In Aware and Responsible; Rayward, B., Hansson, J., Suominen, V., Eds. Lanham, MD: Scarecrow Press, 2004;  p. 71–91; 23) Hjørland, B." Information Seeking Behavior. What Should a General Theory Look Like?" Paper Presented at the ISIC2000 Conference in Bora'°s (17th August 2000); The New Review of Information Behaviour Research: Studies of Information Seeking in Context. London: Taylor Graham, 2000; Vol. 1. p. 19–33.



[1] Information science

[2] Cognitive view خوشه بزرگی از نظریه‌ها در روان شناسی اجتماعی که تمرکزشان بر ربط میان فرایندهای ذهنی (مانند ادراک، حافظه، نگرش، و رفتار اجتماعی یا تصمیم گیری) و رفتار اجتماعی است.

Document representation [3] منظور پردازش با عملیانی مانند نمایه سازی است - مترجم

[5]  Universalistic assumptionsبدین معنی که مدعی هستند یافته‌های آنها برای همه زمان­ها و همه مکان­ها اعتبار دارد.

[6]. این مقالات در ویرایش دوم این دائره­المعارف وجود دارد [6]

[7]. یکی از داوران ناشناس این مقاله نوشته است: «عملاً بسیاری (احتمالاً بیشتر) ار تحولات مربوط به "کتابخانه دیجیتال" در حوزه‌های خاص رخ داده است: اطلاع‌رسانی علوم زیستی (bioinformatics)، سامانه‌های اطلاعات حقوقی، کتابخانه‌های دیجیتال موسیقی و مانند آن. کتابشناسی‌ها عموماً به حوزه‌ها تعلق دارند. اما سئوال من این است: آیا این دانش در جامعه پژوهشی علم اطلاعات مطرح شده است یا آنکه این سامانه‌ها موردی به‌وجود آمده­اند؛ بدون آنکه در علم اطلاعات

 در باره آنها بحث شده باشد؟ تجربه‌های ارزشمند در ساختن این سامانه‌ها آیا بر اساس دانش مبتنی بر حوزه صورت گرفته است و این دانش در جامعه متخصصان علم اطلاعات مورد بحث و تفسیر قرار گرفته است؟

[8]. Metascience

[9]. می‌توان گفت اصطلاح «علوم شناختی» (یا مطالعات شناختی) بهتر از اصطلاح «فراعلم» دیدگاه را می‌رساند. اما مشکل آن است که پژوهش‌های شناختی در نظریه‌های خود به نادیده انگاشتن زمینه‌های فرهنگی و شناختی گرایش دارند و درشکه را جلوی اسب می‌بندند.

[10] Object

[11] Rationalists

[12] Epistemological

[13] Empiricists

[14] Sociological concepts

[15] Mattei Dogan (1920-2010)

[16] Tengstrom

[17] Pluri-disciplinary /Multi-disciplinary

[18] Cross-disciplinary/Inter-disciplinary

[19] Discipline-forming/Trans-disciplinary

[20] Ontological entities

[21] Social constructivist

[22] Anti-realist

[23] علوم سخت hard science به علومی گفته می‌شود که یافته‌های پژوهشی در آنها قطعی­تر است. ریاضیات، فیزیک، و علوم زیستی از این شمارند، در مقابل علوم نرم soft science  نظیر علوم انسانی و اجتماعی که قطعیت یافته های پژوهشی در آنها کمتر استـ مترجم.

[24] Generic

[25] Hjørlands

[27] Genres

[28] Language for Specific Purpose)LSP)

[29] Orom

[30] Iconographic Paradigm

[31] Stylistic Paradigm

[32] Sociocognitive

[33] L. S.  Vygotsky

[34] Peter Ga¨rdenfors

[35] Symbolic representation

[36] Semantic an pragmatic research

[37] Pragmatic realism

[38] Empiricism

[39] Rationalism

[40] Anomaly

[41] Social constructivism

[42] همان‌طور که گفتم متخصص هم البته ممکن است اشتباه کند. اما این به آن معنا نیست که غیرمتخصص اشتباه نکند. البته آنها هم ممکن است درست بگویند. بهترین راه برای حل و فصل جدل بین دیدگاه‌های مختلف، ارزیابی جایگاه این اختلافات است. همان‌طور که برای مثال در دادگاه‌ها، آزمایش‌های علمی و بحث‌های شناخت‌‌شناسانه انجام می‌شود. فهمیدن معیار ربط با مطالعه تجربی کاربران و نیازهایشان و نیز با درنظر گرفتن مطالعات تجربی در علوم شناختی خیلی ساده نادیده گرفته شده است.

[43] در بعضی حوزه‌ها نظیر موسیقی راک، احتمالاً پژوهشگر زیاد وجود ندارد. در موسیقی­شناسی شاید به موسیقی غیرکلاسیک کمتر توجه شده باشد. در چنین مواردی حداقل تا زمانی که حوزه مطالعات موسیقی‌شناسی به غنا برسد، می‌توان کاربران را متخصص به­شمار آورد. در رشته‌های دیگر نظیر روان­شناسی رشد، نمی‌توان صلاحیت مادران باتجربه کافی را جایگزین علم روانشناسی رشد دانست. این مثال آخر تا حدی به شناخت‌‌شناسی‌های مختلف، مثلا دیدگاه‌های مختلف در مورد چگونگی کسب شناخت بستگی دارد. معمولاً روانشناسی رشد با نگرش اثبات‌گرایانه‌اش معروف است، در حالی‌که ‌شناخت‌‌شناسی‌های دیگر جایگاه مهمی به تجربیات کسب‌شده مادر می‌دهند. در هر دو مورد دیدگاه واقع‌گرایان این است که یک مدرک خاص ممکن است صرف نظر از نظر کاربر، برای هدف مشخص می‌تواند معیار ربط را داشته باشد یا نه.

[44] البته در صورتی که کاربر مدرکی را نفهمد، آن مدرک از معیار ربط برخوردار نیست. در تحصیلات عالی، معمولا تلاش بر این است که دانش مورد نیاز دانشجویان در قالب مدارک مرتبط ارائه شود. در علوم، یک نفر ریاضی می‌خواند، فردی الهیات، دیگری یونانی، لاتین، و عبری. فلسفه مد نظر این است که متون مرتبط متونی ‌هستند که با هدف این آموزش‌ها همخوانی دارند. باز هم نظرات مختلفی وجود دارد و با توجه به پارادایم‌های مختلف در رشته‌های مختلف، مدارکی متفاوتی مرتبط شمرده می‌شوند.

[45] Birger Hjorland ( 2010) 'Domain Analysis in Information Science', in Encyclopedia of Library and Information Sciences, Third Edition. 3 edn, vol. II, Taylor & Francis.

 

بیرگر یورلند[45]

ترجمة محبوبه شاکری

بازگشت به فهرست مقالات ت