Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به فهرست مقالات ت

 

تصوير. اين واژه به‌معناي صورت كردن، صورت، نقش، رسم، شبيه، پيكر و نگار و بت، شكل، صورت كشيده‌شده بر روي صفحه كاغذ يا پرده نقش‌شده، و تنديس آمده است (8: ذيل واژه). تصويرگري در واقع زباني است كه در آن ارتباط، به جاي استفاده از واژگان و كلام، به‌واسطه نقش و شكل برقرار مي‌شود.

در زبان فارسي، دفتري را كه در آن علاوه بر مطالب گوناگون نظم و نثر، قطعه‌هاي خط و تصوير و نقش و نگار آمده باشد مرقع مي‌نامند. بسياري از اين مرقعات به امر و نام اميران و شاهزادگان هنردوست ايراني تهيه مي‌شده است (159:7).

تاريخچه در جهان. اصل و منشاء نقاشي روشن نيست. كهن‌ترين نقاشي ديواره غارها در اروپا يافت شده است كه قدمت آن به عصر ديرينه‌سنگي مي‌رسد. نقاشي‌هاي غارهاي لاس كاوكس[1] در جنوب فرانسه و آلتاميرا[2]  در اسپانياي شمالي، تاريخي بين 3000 تا 10000 سال پيش از ميلاد دارند (14: ج 21، ص 220). در عصر نوسنگي، نقاشي روي سفال رواج بسيار داشت. جوامع نوسنگي در مصر، آسياي ميانه، و چين سفال‌ها را با طرح‌هاي هندسي مكرّر مي‌آراستند (14: ج 21، ص 222). هيروگليف، خط مصريان باستان، خود نوعي تصوير بود و مفاهيم از طريق نگاره‌ها و نقوش منتقل مي‌گرديد. برخي نقاشي‌هاي مصري بر ديواره مقبره‌ها متعلق به شش هزار سال پيش هستند (1: 413). در يونان باستان، نقاشي بر روي سفال و ديوارهاي معابد رواج داشت. اين سنّت، پس از غلبه روميان در قرن‌هاي دوم و اول پيش از ميلاد، به روم منتقل شد (14: ج 21، ص 228). كتاب‌هايي كه از روم باستان به‌دست ما رسيده چنان اندك است كه به‌دشواري مي‌توان درباره عملكرد، قالب، سبك، و تصاوير آنها قاعده‌اي عام درنظر گرفت؛ ولي بر اساس نمونه‌هايي كه در قرن پنجم ميلادي بازسازي شده مي‌توان دريافت كه تصويرگري در روم باستان گرايش به سمت طبيعت‌گرايي و تجرّد روحاني داشته است. در برخي كتاب‌ها شمايل نويسنده يا تصويرگر نيز پيش از متن اصلي مي‌آمده است (16: ج 11، ص 221).

در قرن چهارم ميلادي، با انتقال مركز امپراتوري روم به قسطنطنيه، تصويرگري به بهترين شكل در خدمت تزيين كتب قدس قرار گرفت. با شكل گرفتن سبك بيزانس، مراكز ديگر فعاليت‌هاي هنري مثل اسكندريه و روم به آن علاقه‌مند شدند و اين سبك پويا و روان، كه تا قرن پانزدهم ميلادي طول كشيد، سرچشمه مداوم الهام و هدايت براي آرايش كتب خطي اروپاي غربي بود (16: ج 11، ص 221). هنر بيزانس در اصل از تلفيق شيوه‌هاي يوناني و شرقي در ناحيه مديترانه خاوري پديد آمد و عامل اين تلفيق نيروي معنوي آيين مسيح بود. از سده ششم خصوصيات هنر بيزانسي كاملا بارز شد و نخستين عصر طلايي در تاريخ اين هنر رخ نمود (4: 785). از ميان نخستين كتاب‌هاي مصور اين عصر مي‌توان به >انجيل روسانو<3]] اشاره كرد.

در سده‌هاي هفتم و هشتم ميلادي، راهبان ايرلندي رهبري فرهنگي مسيحيان غرب را به‌دست گرفتند و دست نوشته‌هايي پديد آوردند كه استادانه طرح‌ريزي و رنگ‌آميزي شده بود (14: ج 21، ص 234). تزيينات اين كتاب‌ها شامل الگوهاي مارپيچي بود كه شروعي به هم پيوسته و در هم پيچيده داشتند. اين ويژگي‌ها مغايرت صوري پايداري با الگوهاي بيزانسي و يوناني - رومي داشت كه خود زمينه‌هاي پيدايش سنّت انگلو - ايرلندي[4] را فراهم مي‌كرد

(16: ج 11، ص 225). برخي شاهكارهاي اين سبك شامل >كتاب دورو<[5]  و >كتاب كلس<[6]  است. مكاتب و مراكز كارولنژي[7]  آثاري خلق كردند كه احتمالا روبرداشت‌هايي از كتاب‌هاي مشهور رومي همزمان آنها بود. برخي آثار برجسته اين سبك شامل >زبور كربي<[8]  و >كتاب مقدس< از سن كاليستو[9]  است (16: ج 11، ص 227). هجوم ناگهاني وايكينگ‌ها[10]  در قرن نهم ميلادي تقريبآ تمام فعاليت‌هاي هنري و تزييني را در انگلستان متوقف ساخت. پس از آن، مراكز فرهنگي ديگري مانند فولدا[11] و هيلدشيم[12]، تحت سلطه اُتُني‌ها[13]  ميراث كارولنژي را به مكتب جديدي از تصويرگري كتاب‌هاي خطي ارتقا دادند. اينان، برخلاف اسلافشان، كمتر به الگوي‌هاي كهن وابسته بودند و تعداد كمتري از متون باستاني و نسخه‌هاي تورات را مصور كردند، ولي حاصل كارشان نمونه‌هاي مصوري از انجيل، كتاب‌هاي دعا، و شمايل‌هاي مذهبي بود. تقويم و روزهاي مقدس ماه در ابتداي برخي كتاب‌ها ذكر مي‌شد (16: ج 11، ص 228).

هنر رومي‌وار[14] معرّف نخستين سبك از دو سبك مهم هنر و معماري اروپاي باختري در قرون وسطاست كه به دوره‌اي lمشخص (حدود ميانه سده 10 م. تا پايان سده 12 م.) مربوط مي‌شود. نقاشي‌هاي رومي‌وار با شكل‌هاي دوبعدي و رنگ‌هاي درخشان صحنه‌هايي از كتاب مقدس و زندگي قديسان را در نهايت صراحت و سادگي نشان مي‌دهند كه، در آنها، جامه پيكرها و نيز حاشيه تصاوير با نقوش متنوع آرايش مي‌يافته‌اند (4: 832). در سده دهم نقش‌مايه‌هاي اسكانديناويايي در شمال و جنوب انگلستان پديد آمد؛ با اين حال، مهم‌ترين دستاورد مربوط به سده دهم را در نسخه‌هاي مصور انگلو - ساكسون موسوم به مكتب وينچستر[15] مي‌توان يافت. اين سبك مصورسازي با هنر كارولنژي ارتباط دارد و طراحي خطيِ آشكار و گاه آميخته با رنگ‌هاي شاد از جمله ويژگي‌هاي آن است (4: 239). كتاب دعاي اتل‌والد[16]  قديس از آثار ارزشمند اين دوره است. در سده‌هاي 11 و 12 ميلادي تعداد كتاب‌هاي مصور افزايش بسيار يافت و زندگي قديسان و تفسيرها به فهرست كتب مقدس مصور افزوده شد. در اين دوره، براي نخستين بار متون غيرديني مانند رساله‌هاي جانورشناسي و كيهان‌شناسي مصور گرديد (16: ج 11، ص 232). در سده‌هاي 13 و 14 ميلادي، تصويرگري كتاب‌ها بيانگر جهاني متفاوت و متغير هستند كه در آن آموخته‌ها وسعت يافته، انديشه‌ها تغيير كرده، و انسان و محيط دنيوي او هديه‌اي الهي به‌نظر مي‌رسد. با جابه‌جايي مراكز تصويرگري، تصويرگران تشكل‌هاي صنفي يافتند و دانشگاه پاريس به پايگاه رهبري جريانات هنري تبديل شد. با جايگزيني حاميان كتاب‌هاي مصور از كليسا به طبقه نجبا و محققان، و تغيير در شكل و سبك تصاوير، انواع متفاوتي از اين كتاب‌ها ارائه شد. كتاب‌هاي شكار، داستان‌هاي عاشقانه، متون تاريخي، و منابع گياه‌شناسي با تصاوير آراسته شدند (16: ج 11، ص 233).

جين پوچلي[17] از بنيانگذاران برجسته سبكي نوين در تصويرگري قرن چهاردهم ميلادي است. قالب اثر او با آثار قبلي متفاوت بود. اين تفاوت در سادگي قاب‌هاي مينياتوري، حروف نخست كلمات و خطوط پاياني، و شاخ و برگ‌هاي حاشيه‌اي بود كه به‌ظرافت طراحي شده و در گوشه‌هاي طرح جوانه مي‌زد و، با حركتي موجي، ناگهان به تصوير انسان يا جانور تبديل مي‌شد (16: ج 11، ص 234). وابستگي تصاوير به فرمي دايره‌وار و نرم و ضربآهنگ موجي آنها در ته رنگي قهوه‌اي و خاكستري حالت نور و سايه را به‌خوبي مجسم مي‌كرد. اين سبك، در همان زمان، ميان نقاشان اومانيست ايتاليايي رواج يافت (16: ج 11، ص 235). از ميانه قرن پانزدهم وظيفه تصويرگري به‌عهده گروهي جديد، يعني هنرمندان گرافيك، نهاده شد (16: ج 11، ص 236). نخستين مراحل تصويرگري گرافيكي در آلمان و نروژ پديد آمد. از درآميختن حكّاكي و منبّت‌كاري، شيوه‌هاي چاپ كتاب‌هاي مصور شكل گرفت. نخستين كتاب مصور با باسمه چوبي در سال‌هاي 1460-1462 م. توسط آلبرشت فيستر[18] در بامبرگ[19]  چاپ شد (16: ج 11، ص 237). در ايتاليا تصويرگري كتب چاپي با سرعت كمتري پيش مي‌رفت و بسياري از آثار اوليه كاملا وابسته به الگوهاي آلماني بود. از كتاب‌هاي مشهور اين عصر مي‌توان به >كتاب شهيدان<[20]  اثر فاكس[21] اشاره كرد (16: ج 11، ص 245).

با وجود تحولات ناگهاني سياسي و اجتماعي و بي‌اعتنايي آشكار به هنر چاپ، قرن هفدهم دوره‌اي بسيار مهم در تصويرگري كتاب است. فنون جديد، مانند سياه‌قلم در سايه‌روشن‌ها براي ايجاد خطاي ديدي كه منجر به دريافت فضايي سه‌بعدي در تصوير شود به‌كار مي‌رفت. جنبه‌هاي ديني و احساسي گسترده در تصاوير و كاربرد برجسته نور، در اين آثار، جهاني را خلق مي‌كرد كه نشاني از هستي دنيوي نداشت. در سال 1658 م.، از نورمبرگ كه منشاء بسياري از نوآوري‌هاي پيشين بود نخستين كتاب مصور كودكان به نام Orbis Sensalium اثر جي. اِي. كامنيوس[22]  ارائه شد (16: ج 11، ص 245).

هنرمندان قرن هجدهم فرانسه در بيان مفاهيم، تمايلات زيباشناختي، و انتخاب موضوع تصاوير با هنرمندان قرن قبل كاملا تفاوت داشتند. با تسلط و برتري طراحان حرفه‌اي در پايان اين قرن، ظرافت نقاشي‌ها و شيوه‌هاي تزييني رواج بسيار يافت و فرانسه (پاريس) به‌عنوان پيشواي امر توليد كتاب در قرن هجدهم مشهور شد (16: ج 11، ص 249).

در اين سده، در انگلستان نيز هدايت و الهام هنرمندان برجسته آثاري را با ويژگي‌هاي منحصر به فرد پديد آورد؛ گرچه هرگز به اوج آثار ادبي انگلستان نرسيد (16: ج 11، ص 250).

پيشرفت گراورسازي فلزي و ليتوگرافي، بازده كتاب‌ها را در قرن نوزدهم افزايش داد و هنرمندان فرصت‌هاي بسياري براي كار كردن با رنگ‌ها و سايه‌روشن‌ها يافتند. كتاب‌هاي مصور اين دوره همه مجموعه‌هاي تاريخي، مقالات گياه‌شناسي، كتاب‌هاي كودكان، و برخي افزوده‌هاي جديد مانند توصيف قطار مسافري و ساير پديده‌هاي قرن نوزدهم را دربر مي‌گيرد. >انديشه‌هاي شبانه<[23]  اثر يونگ[24]  و آليس در سرزمين عجايب، از جي. تنيل[25] ، از برجسته‌ترين آثار اين قرن هستند (16: ج 11، ص 251).

تصويرگري كتاب در قرن بيستم در امريكا رشد چشمگيري داشت. اين شيوه، به‌نظر مي‌رسد، با اصل انگليسي خود بيش از نقاشي امريكايي پيوستگي دارد. در اين آثار چنان بر بازتاب اعمال، شخصيت‌ها، و مفاهيم داستاني متن تأكيد مي‌شود كه الگوهاي انساني به جهاني از هجو و طنز تحميل مي‌گردد و اين قالب‌هاي اغراق‌آميز معمولا، به جاي تقويت و تشديد جنبه‌هاي مهم ديني يا فلسفي متن، آن را ضعيف مي‌كنند. >عمو رموس<[26]  اثر اِي. بي. فراست[27]  و >اوقات ايتاليايي<[28]  از اچ. جيمز[29]  نمونه‌هايي از كتب مصور امريكايي  هستند (16: ج 11، ص 252).

نمي‌توان گفت كه سنت تصويرسازي امريكايي در قرن بيستم، همانند نقاشي و پيكرتراشي، وضعيتي بدعت‌آميز دارد. مصوران امريكايي، در آثار نفيسشان، بيانگر درك عميقي از انديشه‌هاي اروپايي بودند و از ويژگي‌هاي صوري موجود در نقاشي‌هاي معاصر بهره مي‌جستند (14: ج 11، ص 260).

پيكاسو، يكي از پركارترين نقاش - مصوران، اشكالي از سبك خاص خود در نقاشي را، در تصويرگري كتاب‌ها نيز به‌كار گرفت. وي با همكاري ماكس ژاكوب[30]، و در آميزه‌اي از كوبسيم، نمونه‌اي درخشان از اين استقلال دوگانه را پديد آورد: >كتاب مسخ<[31]  اثر اويد[32]  كه تصويرهايش جنبه‌هاي كلاسيك سبك پيكاسو را نشان مي‌دهد، آن هم با متني كه به‌منزله آرايه‌اي براي تصوير است، به نوعي دگرگوني كامل هم در مفهوم كتاب و هم در سنت‌هاي كهن مي‌پردازد (14: ج 21،  ص 257).

اگر چه برخي نقاشان و مجسمه‌سازان انگليسي مثل هنري مور، پاول ناش، و بن نيكلسون كتاب‌هايي را مصور كردند؛ آثار مصور قرن بيستم، فشردگي و تبلور بعضي از دستورهاي نهضت آوانگارد[33]  را با نوآوري‌ها و سبك‌هايي موفق‌تر منعكس مي‌كنند (14: ج 21، ص 258). به‌تدريج و همپاي بالا رفتن سطح سواد و دانش عمومي، مصورسازي عمدتآ در خدمت كودكان و كتاب‌هاي ويژه ايشان (درسي و غيردرسي، آموزشي، و تفريحي) در آمد (1: 47).

تصويرگري كتاب كودك به‌عنوان رشته‌اي توليدي - خلاق، فني - هنري، و نيازمند دانش گرافيك و نقاشي و عكاسي و پيكره‌سازي رشته‌اي است كه از روان‌شناسي كودك، طب كودكان، تعليم و تربيت، هوش‌شناسي، علم رشد، و به‌طور كلي كودك‌شناسي و نيز فنون صنايع دستي و هم عواطف و احساسات انساني تغذيه مي‌كند (1: 30). در مصورسازي كتاب‌هاي كودكان با بهره‌گيري از ابزارهاي زير به روش‌هاي مختلف مي‌توان تصاوير را پديد آورد: آبرنگ، مداد رنگي، تكّه‌هاي پارچه و كاغذ (شيوه تكّه‌چسباني)، خميرهاي رنگي شكل‌پذير، عكس‌هاي سياه‌وسفيد يا رنگي، مركّب و قلم رسم، و رنگ و روغن (1: 149).

 با پيشرفت صنعت عكاسي و گراورسازي در قرن بيستم، تصويرگران كتاب فرصت‌هاي بسياري را از دست دادند. با اين حال، با فراهم آمدن امكانات بصري كه قبلا در اختيار نبود، تصويرسازي در كتاب‌هاي قرن حاضر باشكوه‌تر، متنوع‌تر، مستقل‌تر، و ضروري‌تر به‌نظر مي‌رسد (16: ج 11، ص 256).

تاريخچه در هند. بيشتر نقاشي‌هاي هندي به شكل تصاوير ديواري و تصويرگري كتاب‌ها در خدمت مذاهب اصلي هند يعني آيين‌هاي بودايي، هندو، جين[34] ، و اسلام بود. نقاشي بودايي هند بر نقاشي چين و ژاپن تأثير گذاشت و در دوره اسلامي خود از نقاشي ايران متأثر گرديد. منشأ تصويرگري هندي ناشناخته است؛ با اين حال، مي‌توان حدس زد كه از حدود قرن دوم پيش از ميلاد هنرمندان هندي به نقاشي مي‌پرداختند؛ زيرا اشاره‌هايي به طرح‌هاي نقاشي بر ديوارهاي قصرها، تخته‌هاي چوبي، و برگ‌هاي نخل در آثار ادبي وجود دارد. ولي به‌سبب آب‌وهواي گرم و مرطوب هند چيزي از آنها باقي نمانده است. قديمي‌ترين نقاشي‌هاي مهم باقي‌مانده در هند تصاوير متعلق به سده‌هاي اول تا هفتم ميلادي بر ديواره معابد صخره‌اي و غارهاي بودايي در ايالت آجانتا[35]  است (14: ج 21، ص 263).

نقاشي‌هاي قرون وسطايي هند تصاوير رنگي كتاب‌هاي مذهبي بود كه ابتدا بر برگ‌هاي ظريف نخل كشيده مي‌شد و پس از قرن 14 م. در خلق آنها از كاغذهاي ايراني استفاده مي‌شد. در اين عصر، دو مكتب مختلف در تصويرگري كتاب‌ها رواج يافت: مكتب شرقي در شمال شرقي هند تمركز يافت و بعدها توسط سلسله بودايي پالا[36]  در بنگال، بيهار[37] ، و نپال حاكم شد. احكام و دستورات ديني و شرعي كه توسط راهبان بودايي مصور مي‌شد در كتابخانه‌هاي معابد نگاهداري مي‌گرديد. اين كتاب‌ها درك و تصور صحيحي از "نقاشي ريزمقياس[38] " هندي در سده‌هاي هشتم تا دوازدهم ميلادي را نشان مي‌دهند. اگرچه تصاوير اين كتاب‌ها روشمندتر از ديوارنگاره‌هاي آجانتاست، اشكال طراحي‌شده و مناظر موجود تعلق آنها را به سنّت كلاسيك نشان مي‌دهند.

نقاشي‌هاي مكتب غربي كه در فاصله قرون 14 و 15 م. در گجرات[39]  با بالاترين درجه كيفيت خلق شد، تفاوت كاملا آشكاري با گروه اول داشت. طبق اصول رياضت افراطي آيين جين، بيشتر آنها تصاويري كوچك و باريك و داراي سبك بودند كه در ساختشان از طلا و رنگ‌هاي روشن استفاده مي‌شد. موضوع اين نقاشي‌ها چهره قديسان جيني بود كه با چشم‌هايي برجسته و بيني و چانه تيز تصوير مي‌شدند (14: ج 21، ص 264). مينياتورهاي دربارهاي راجپوت[40]  و ديگر حاكمان هندو در هند مركزي و شمالي از افتخارات نقاشي هند هستند. درونمايه‌هاي مورد علاقه نقاشان حكايت‌هاي كريشنا[41] و تصاوير راگاز[42]  و راگي‌نيز[43] ، الهه‌هاي مذكر و مؤنث موسيقي بود.

مرحله بعدي در مينياتورهاي هندو، مكتب تپه‌هاي پنجاب[44]  بود كه در دربارهاي دامنه هيماليا شكل گرفت. اين نقاشي‌ها ظريف‌تر و ماهرانه‌تر از آثار دوره راجپوت بودند، ولي وضوح و روشني كمتري در رنگ‌آميزي داشتند (14: ج 21، ص 264). سنّت ديگر نقاشي هندي در سده‌هاي 16 تا 19 م. در دربار حاكمان اسلامي پديد آمد و رونق يافت. اين نقاشي‌ها تركيبي از سبك تزييني درخشان هندي با طراحي زيباتر، خيالي‌تر، و نامتقارن‌تر ايراني بود. اين مينياتورها كه قرابت بيشتري با سنت نقاشي هندو داشتند، از حالت و طراحي ظريف و پرشوري پيروي مي‌كردند و غالبآ از طلا و طلاي سفيد در ساخت آنها استفاده مي‌شد. مشهورترين آنها مينياتورهايي است كه براي امپراتوران مغول هند شمالي به‌ويژه اكبر شاه، جهانگير شاه، و شاه جهان نقاشي شده است. مركز مكتب مغول در دهلي، آگرا[45] ، و لاهور بود. برخي نقاشان، مانند ميرسيدعلي و عبدالصمد، مسلمان و ايراني و ديگر هنرمندان هندو بودند. آنهايي كه در كتابخانه سلطنتي اكبر شاه آموزش ديده بودند با تأثيرپذيري از مينياتورهاي ايراني از رنگ‌هاي سردتر و جزئيات ظريف‌تري در آثار خود استفاده مي‌كردند. عناصر نقاشي غربي مثل نما نيز، كه ارمغان مبلّغان يسوعي بود، توسط آنان به نقاشي راه يافت.

نقاشان دوره مغول، با پيروي از سنّت ايراني، ترسيم درونمايه‌هاي مادي و اين جهاني را ترجيح مي‌دادند. در اين عصر، كتاب‌هاي داستاني اسلامي مثل حمزه‌نامه و آثاري درباره تاريخ مغول همچون اكبرنامه مصور شد. ترسيم زندگي درباري و خلق پرتره‌هايي از شاهان، پرندگان، حيوانات، و گل‌ها از مطالب مورد علاقه هنرمندان اين دوره بود (14: ج 21، ص 265).

در پايان قرن نوزدهم و با شروع سلطه روزافزون استعمار انگليس، نقاشي سنّتي هندي تا حد زيادي تحت تأثير سبك‌هاي غربي قرار گرفت. هنري كه امروزه در نقاشي هندي عرضه مي‌شود تركيبي از عناصر غربي و  هندي است. اگرچه در قرن بيستم برخي هنرمندان هند مانند آبانيندرانات تاگور[46] و جاميني روي[47]  هريك كوشيدند به ميراث ملي خود وفادار بمانند، امروزه سبك‌ها و سنّت‌هاي نقاشي غربي تمام هند را فراگرفته است (14: ج 21، ص 265، 266).

تاريخچه در چين. كهن‌ترين سنت نقاشي شرقي از آن چيني‌هاست. نقاشي‌هاي ديواري با آبرنگ روي گچ خشك از نخستين جلوه‌هاي آن است. بعدها نقاشي با مركّب و آبرنگ بر روي كاغذ و به شكل طومارهاي دستي افقي و طومارهاي عمودي ديواري رواج يافت. پندهاي اخلاقي كنفوسيوس، فلسفه عرفاني و مذهب تائوئيسم، و بسياري از جنبه‌هاي آيين بودا درونمايه‌هاي نقاشي بودند.

هنرمندان چيني حدود دو هزار سال پيش از ميلاد بر ديواره معابد و قصرها نقاشي مي‌كرده‌اند، ولي قديمي‌ترين اثر به جا مانده، متعلق به اواخر دوران چائو[48]  (قرن چهارم تا سوم پيش از ميلاد) است (14: ج 21، ص 266). تا زمان سلسله هان[49]  (202 ق.م. - 220 م.) مدارك كافي براي بيان تحوّل نقاشي چيني وجود ندارد، ولي آثار اين عصر، بيانگر آميختگي ذاتي و طبيعي نقاشي چيني با هنر خوشنويسي است. در طول حكومت شش سلسله[50]  در چين، از قرن چهارم ميلادي به نام نقاشان و نشانه‌هايي از نوعي ادبيات انتقادي درباره نقاشي برمي‌خوريم. مشهورترين نقاش، هنرمندي به نام كوكائي- چي[51]  بود. اگرچه طومارهايي كه منسوب به او است اصلي نيستند، سبك كارش را به‌خوبي مشخص مي‌كنند. برجسته‌ترين آنها >نصايح آموزگار براي بانوان درباري<[52] ، درباره آموزش‌هاي اخلاقي كنفوسيوس است و در آن صحنه‌هايي از زندگي درباري با سبكي روان از خوشنويسي ترسيم شده است (14: ج 21، ص 266).

در عصر تانگ[53] ، نقاشي پيشرفتي بي‌سابقه يافت. منظره از وضعيت عاملي زمينه‌ساز به‌سوي ايجاد نوعي مستقل، حركت كرد و متحول شد. يكي از معتبرترين اين نمونه‌ها، كه به لي چائو تائو[54]  منسوب است و >سفر امپراتور مينگ هانگ به شو[55] < نام دارد، گروهي از پيكره‌هاي كوچك سوار بر اسب را ترسيم كرده كه در ميان كوه‌هاي پوشيده در ابر در حركت‌اند.

عصر سونگ[56]  اوج سنّت نقاشي چيني است. در اين عصر، نقاشي منظره مراحل تكامل را پيمود. فلسفه تائوئيسم كه مبتني بر حقارت انسان در برابر عظمت جهان است بر نقاشي منظره تأثير بسيار گذاشت. اين فلسفه در طراحي پيكره‌هاي كوچكي از انسان‌ها در محيطي از كوه‌هاي عظيم مه‌آلود، درخت‌ها، آبشارها، و صخره‌ها نمايان است. از نقاشان برجسته اين عصر مي‌توان به مي في[57]  و كيو هسي[58]  اشاره كرد. تصاوير گل، پرنده، و اژدها از درونمايه‌هاي مورد علاقه نقاشان بود (14: ج 21، ص 267).

در دوره يوان[59] ، با غلبه چنگيز و فرزندانش بر چين، در قرن سيزدهم، نقاشي مغولي تأثير عميقي بر سبك چيني گذاشت و اين عهد را يكي از بزرگ‌ترين دوره‌هاي نقاشي چين ساخت؛ و اسب كه حيوان مورد علاقه مغول‌ها بود به نقاشي راه يافت. چائو منگ فو[60]  و ني تسان[61]  از هنرمندان اين عصرند (14: ج 21، ص 268). در دوران مينگ[62]  يكي از سلسله‌هاي محلي چيني بار ديگر به‌قدرت رسيد و دوره جديدي از شكوفايي هنري آغاز شد. از اين دوره نام هزاران نقاش ثبت شده و آثار بسياري برجاي مانده است. منتقدان معتقدند كه نقاشي مينگ از نظر كيفيت نيز با آثار دوره‌هاي قبل قابل مقايسه است. در اين عصر، تائي چين[63] ، مكتب چي[64] را بنا نهاد و سبكي واقع‌گرايانه را پديد آورد. شن چائو[65]  نيز مكتب وو[66]  را تأسيس كرد كه بر معيارها و الگوهاي سبك يوآن تأكيد داشت (14: ج 21، ص 268). آخرين نقاش عصر مينگ، تونگ چي چانگ[67] ، شكل‌دهنده نظريه‌هاي هنري، بود كه بر نقاشي چين در دوره‌هاي بعد تأثير بسيار گذاشت. او نقاشان را به دو گروه تقسيم كرد: گروه شمالي مشتمل بر نقاشان صنعتگر[68]  حرفه‌اي؛ و گروه جنوبي شامل نقاشان حكيم و دانشمند[69] . در دوره چينگ[70]  (1644-1912 م.) عالي‌ترين نمونه‌هاي نقاشي چين آفريده شد. منتقدان غربي معتقدند كه هنر اوليه اين عصر كيفيت بسيار بالا و جذّابيت عميقي داشت؛ گرچه بعدها نيروي حياتيِ خلاق خود را از دست داد. هنرمندان چينگ در دو نهضت بزرگ جاي مي‌گيرند: يكي نهضت سنّتي كه مبتني بر آثار هنرمندان مكتب جنوبي دوره مينگ بود؛ و وانگ چين[71]  و وانگ هويي[72]  از مشهورترين هنرمندان اين سبك هستند؛ دوم جنبشي غيرمعمول‌تر، غريب‌تر، و عمدتآ مبتني بر استقلال فردي بود. برجسته‌ترين نقاش اين مكتب چو تا[73] ست كه آلبوم پرندگان و گل‌هايش از گنجينه‌هاي نقاشي چين است.

در قرن بيستم، پس از يك دوره انحطاط، نقاشي چيني تولدي دوباره يافت و مجموعه‌داران غربي و چيني توجه خود را به آن معطوف كردند (14: ج 21، ص 269). براي مدتي، به‌خصوص در زمان انقلاب فرهنگي در دهه 1960، با نقاشي سنّتي چين مخالفت شد و نقاشي تبليغاتي به سبك واقع‌گرايانه غربي رواج بسيار يافت، اما پس از مرگ مائو تسه تونگ[74]  نقاشي سنّتي بار ديگر مدّ نظر قرار گرفت (14: ج ،21 ص 270).

تاريخچه در ژاپن. سنّت نقاشي ژاپن اگرچه به قدمت نقاشي چين نيست، از لحاظ شكل‌ها و سبك‌هاي هنري متنوع‌تر از آن است. پيشرفت نقاشي ژاپن تا حد زيادي مرهون تأثير نقاشي كره و چين است، كه آثار بودايي چيني و نقاشي با مركّب از آن جمله‌اند. ساير نقاشي‌هاي ژاپني مثل طومارهاي داستاني و پرده‌هاي تزييني را بايد داراي اصالتي ژاپني دانست (14: ج 21، ص 270). نخستين نقاشي‌هاي ژاپني، ديوارنگاره‌هايي خشن از پيكره‌ها و طرح‌هاي هندسي بر ديوار مقبره‌هاست. پس از آشنايي با آيين بودا در قرن ششم، نقاشي بودايي در دوره آسوكا[75]  در ژاپن رواج يافت. بيشتر نمونه‌هاي معدودي كه باقي مانده است در هوريو جي[76] ، يك معبد بودايي مشهور در نارا[77] ست و گنجينه‌اي ارزشمند از هنر اوليه ژاپن محسوب مي‌شود. در دوران نارا (710-794 م.) هنر ژاپني مستقيمآ از هنر چيني تأثير پذيرفت و طومارهاي دستي و ديواري متعددي با رنگ‌هاي درخشان و درونمايه‌هاي بودايي برجاي مانده است. يكي از آثار برجسته اين دوره كتاب مقدس مصوري از قرن هشتم ميلادي از ديگو- جي كيوتو[78]  با نام Sutra of Cause and Effect است.

در قرن نهم، فرقه بودايي شين گون[79] ، كه بر رستگاري تأكيد داشت، مكتب جديدي را در نقاشي بنيان نهاد. درونمايه‌هاي نقاشي‌ها، ماندالاس[80]  (طرح‌هايي رمزآلود از جهان)، چهره‌هايي متفاوت از مفاهيم الهي با دايره‌ها و چهارگوشه‌هاي در هم آميخته، و تصاوير عجيب و غريبي از خدايان به قصد ترساندن اشرار بود. در مخالفت با اين هنر بودايي، مكتبي بومي از نقاشي روايي رشد يافت كه ياماتويي[81]  ناميده مي‌شد.

ياماتويي بيشتر به‌صورت طومارهاي دستي ارائه مي‌شد. از آن ميان، مي‌توان به اين دو طومار مشهور اشاره كرد: طومار گن‌جي[82]  از قرن دوازدهم كه حكايت گن‌جي، داستاني مشهور از زندگي درباري، در آن با رنگ‌هايي روشن و تزييني مصور شده است؛ و طومار كاريكاتور حيواني در همان قرن كه منسوب به راهب بزرگ توبا سوجو[83]  است و در آن به شيوه‌اي هجوآميز راهبان و كاهنان فاسد رشوه‌خوار را در هيأت خرگوش، ميمون، و ديگر جانوران ترسيم كرده است (14: ج 21، ص 270).

در دوره كاماكورا[84]  (1185-1333 م.)، سنّت نقاشي ياماتويي با واقع‌گرايي بيشتري ادامه يافت. از نمونه‌هاي درخشان اين عصر كه به‌صورت قطعه‌هاي پراكنده در مجموعه‌هاي مختلف وجود دارد، طوماري با نام >بهشت ايپن شونين<[85]  است كه زندگي و سفرهاي راهب ايپن را به‌تصوير كشيده است (14: ج 21، ص 270-271).

در دوره موراماشي[86]  (1333-1573 م.) سبك نقاشي چيني و شمايل‌نگاري آن، بار ديگر از طريق اصول ذن[87] بواديي بر نقاشي ژاپني تأثير گذاشت. سبك الهامي استفاده از مركّب، كه غالبآ فقط با يك حركت برجسته قلم پديد مي‌آمد و شبيه تكّه‌هايي از مركّب رقصان بود، منعكس‌كننده نقاشي مكتب سونگ جنوبي تحت تأثير سبك چان[88]  است. پرده‌هاي تاشو، برگه‌هاي آلبوم، و طومارهاي ديواري از فرم‌هاي نقاشي اين دوره‌اند (14: ج 21، ص 271).

يكي از زمينه‌هاي تأثيرگذار نقاشي ژاپني كه در عصر موموياما[89]  (1573-1603 م.) رونق يافت، نقاشي پرده‌اي بود. جفت‌هايي از پرده‌هاي كاغذي چندتايي، پرده‌هاي تكي، يا ديوارهاي چوبي كشويي براي تزيين قصرهاي تاريك اشراف و حاكمان طراحي شد. تصاوير بزرگ، رنگ‌هاي روشن بر روي زمينه‌اي طلا كاري‌شده، و طرح‌هاي واضح و آشكار از ويژگي‌هاي اين نقاشي‌ها بود (14: ج 21، ص 271). در عصر ادو[90]  (1603 - 1868م.) مكاتب مختلفي از جمله مكتب كانو[91]  و كورين[92]  كه از برجسته‌ترين آنها بودند پديد آمد.

مكتب جديد عصر ادو كه بيشتر در غرب مورد توجه قرار گرفت، اوكي‌يويي[93]  است. اين مكتب منظره‌ها، روسپي‌ها، و بازيگران كابوكي[94]  را نقش مي‌كند. نقاشان اين مكتب چاپگر هم بودند و امروزه بيشتر به‌سبب چاپ‌هاي باسمه‌اي رنگي‌شان مشهورند كه بر نقاشي پيشرو اروپا در قرن نوزدهم تأثير بسيار داشت. در دوره مي‌جي[95]  (1868-1912م.) هنر ژاپن توسعه و تحول بسيار يافت. گرچه هنرمندان محافظه‌كار سبك‌هاي قديمي را ادامه دادند، هنرمندان نوگراي ديگر از هنر اروپايي به‌شدت متأثر شدند. در نتيجه مبادلات فرهنگي، مكتبي در نقاشي پديد آمد كه بسيار مديون هنر غرب بود. پس از شكست ژاپن در جنگ جهاني دوم، تمايل بيشتري براي دنباله‌روي از الگوهاي غربي در جامعه رواج يافت. امروزه حتي در آثار نقاشاني كه كار به سبك ژاپني را ترجيح مي‌دهند، ويژگي‌هايي از نقاشي غربي ديده مي‌شود و نقاشان جوان كاملا به سبك غربي نقاشي مي‌كنند.

يكي از انواع نقاشي و تصويرسازي كتاب در اروپا نقاشي "پيش‌لبه"[96]  است. اين نقاشي آبرنگ روي لبه‌هاي كتاب انجام مي‌گرفت و زماني كه كتاب بسته است ديده مي‌شود و وقتي كتاب را باز كنند از ديد پنهان است. تزيين لبه كتاب در قرن دهم ميلادي در اروپا رواج يافت و از شيوه طراحي حروف عناوين يا القاب نسخه‌هاي خطي با قطع رحلي بزرگ پديد آمد و گسترش يافت (15: ج 9، ص 1).

درباره مخترع اين هنر ميان منابع اختلاف نظر وجود دارد. نخستين نمونه آن كه تاريخ و امضا دارد روي انجيلي است كه در سال 1651 م. در لندن چاپ شده است. در زير نقاشي‌يي از گل‌ها و حيوانات علامت اختصاري نام مالك و پس از آن نام لوئيس فكيت[97]  آمده است (15: ج 9، ص 2). در نيمه دوم قرن هفدهم، نمونه‌هاي بسيار زيبايي از اين نوع تهيه شد. اين هنر در قرن هجدهم توسط ويليام ادواردز[98]  (1723-1808 م.) به بالاترين سطح خود رسيد. آثار او سياه‌وسفيد، خاكستري، يا قهوه‌اي بودند و طرح‌هاي گلدار، نقش‌هاي طوماري، و صحنه‌هاي مربوط به كتاب مقدس در زير لبه‌ها پنهان مي‌شدند (15: ج 9، ص 4).

اين هنر به احتمال بسيار از انگلستان آغاز شده و در آنجا به بالاترين درجه رشد و شكوفايي خود رسيده است، ولي در قرن نوزدهم در امريكا نيز به آن توجه مي‌شد و برخي نيز اين هنر را در پيش گرفتند. بعضي از صاحب‌نظران معتقدند كه اين هنر از سال 1850 ميلادي رو به زوال نهاد و امروزه تعداد بسيار معدودي آن را انجام مي‌دهند. كارل. جي. وبر[99]  عقيده دارد كه هنرمندان اين رشته در قرن بيستم همچنان فعالند، ولي بزرگ‌ترين دوره توليد اين آثار را 30 سال اول قرن نوزدهم مي‌داند (15: ج 9، ص 5).

نقاشي پيش‌لبه، خود، انواع مختلفي دارد: پيش‌لبه منفرد كه فقط زماني ديدني است كه اوراق كتاب به يك سمت (معمولا سمت راست) تا مي‌خورند، و پيش‌لبه جفتي كه در آن دو تصوير ديده مي‌شود يكي وقتي برگ‌هاي كتاب به سمت چپ تا مي‌شوند و ديگري زماني كه به سمت راست. در نقاشي پيش‌لبه دوطرفه اگر نيمي از برگ‌هاي كتاب را از وسط به سمت چپ و نيم ديگر را به سمت راست تا كنيم در هر سمت يك نقاشي ديده مي‌شود (15: ج 9، ص 1).

تاريخچه در ايران. آغاز نگارگري در ايران را مي‌توان در هزاره‌هاي پيش از ميلاد جست‌وجو كرد. مهم‌ترين تصاوير از دوران غارنشيني انسان در ايران مربوط به غرب و منطقه لرستان است كه در غارهاي ميرملاس كشف شده است. بيشتر اين نگاره‌ها صحنه‌هايي از رزم انسان و حيوان و شكار است (9: 5). با كشف اين غارها، تاريخ نقاشي در سرزمين ايران به دورترين دوره‌هاي تاريخ زندگي بشر رسيد. اسنادي در دست است كه نشان مي‌دهد نقاشي‌هاي غنايي رنگين ديواري از دوران هخامنشي در ايران رايج بوده است (13: 22). پس از آن، به تصاوير روي سفال‌ها و مهرها مي‌توان اشاره كرد. نقوش مهرهاي اوليه بسيار ساده مانند نيم‌دايره، مثلث، صليب، خطوط متوازي، و خط و نقطه است، ولي به‌مرور نقش مهرها پيچيده‌تر و شكل‌هاي آنها كامل‌تر و زيباتر مي‌شود. برخي تصاوير مهرهاي ايراني شامل سواركار، آناهيتا، مناظر شكار، اشخاص در مقابل مذبح آتشكده، و جز آن است (11: 42-43). در آثار ادبي پس از اسلام، به نقل از تاريخ دوران باستان، منعكس است كه در كتاب‌هاي دوران ساساني داستان‌هاي پهلواني و حماسي را نقاشي مي‌كرده‌اند. اين مطلب در مقدمه شاهنامه ابومنصوري نيز آمده است (13: 22).

ماني كه خود نقاش بود براي بيان فلسفه آيين خود دستور داده بود تالارهايي به نام نگارستان بسازند و بر ديوارهاي آنها ماجراي خلقت آدم و سرنوشت او را نقاشي كنند (13: 23). هنر نقاشي و تزيين كتاب در دوران ماني رونق بسيار يافت و به اوج اعتلاي خود رسيد. در تورفان، واقع در صحراي گبي تركستان، كه محل عبادت مانويان و تبليغ دين مانوي بود تعدادي نسخه خطي بودايي و مانوي يافت شده كه دربردارنده مجالس و تصاوير زيباي نقاشي‌شده است. يكي از مهم‌ترين دستنويس‌هاي مانوي كتاب مذهبي مصوري به نام "خستو آنيفت"[100]  است (9: 17). هنرمندان مانوي پايه‌گذاران واقعي نگارگري پس از اسلام هستند و نگاره‌هاي دوران اسلامي از نظر طرح و رنگ شباهت كاملي با كار آنان دارد (9: 20). در واقع، سبك و مكتب نقاشي ايراني پس از حمله اعراب تا هجوم مغول همان نقاشي مكتب ماني بوده است (13: 24). وجه بارز و  خاص مانوي‌ها در ارائه كتاب‌هايشان ارتباط بسيار نزديك ميان نوشته و تصوير است. در كتاب‌هاي مانوي به جاي نقطه معمولا گل زيبا و الواني مي‌گذاشتند (10: 139).

پس از ورود اسلام به ايران و پس از يك دوره فترت در نگارگري، با قدرت گرفتن امويان و تأثيرپذيري آنها از سياست‌ها و سنّت‌هاي رومي و ايراني، قديمي‌ترين نمونه‌هاي نگارگري پس از اسلام را مي‌توان در شمال شرقي دمشق و در شمال بحرالميت يافت كه بيشتر بر ديواره كاخ‌ها نقش شده‌اند (9: 24). در واقع، سنّت ديوارنگاري پيشين در دوران اسلامي نيز پابرجا ماند، ولي بعدآ كار نقاشان مسلمان عمدتآ بر تصويرگري كتاب‌هاي خطي متمركز شد (4: 771).

با آنكه برخي فقيهان و محدثان متأخر و معاصر، به استناد برخي احاديث نبوي، تصوير و صورتگري را به‌طور كلي مردود و ممنوع دانسته‌اند، كتاب‌آرايان اسلامي در آرايش و تزيين سرسوره‌ها و ديگر نشانه‌هاي نسخه‌هاي قرآن كريم و نيز مصور كردن نسخه‌هايي كه در زمينه علوم - اعم از پزشكي، نجوم، رياضي، و طبيعي - بود توجه و اهتمام بسيار كردند و آن را ضرورتي علمي و فرهنگي دانستند (12: بيست و دو).

با روي كار آمدن عباسيان، نخستين مدرسه مهم مينياتورسازي در بغداد ايجاد شد. تاريخ‌نويسان معتقدند كه نسخ خطي در حدود قرن دهم ميلادي در اين مركز استنساخ و مصور مي‌شد (14: ج 21، ص 261). قديمي‌ترين كتاب‌هاي مصور پس از اسلام نسخه‌اي از قابوسنامه، كتابت‌شده در سال 483 ق. و نيز كتاب داروشناسي ديسقوريدوس است كه در 619 ق. مصور شده است (9: 29، 30).

عبدالله‌بن فضل از مشهورترين نقاشان شيوه عباسي است. تصوير كردن كتاب در عصر سلجوقي با خصوصياتي كه بيشتر ايراني بود و كنار نهادن خصلت‌هايي كه در شيوه عباسي رواج داشت ادامه يافت (9: 40). از كتاب‌هاي مصور اين دوره مي‌توان به اندرزنامه‌اي كه در تاريخ 483 ق. در گرگان نوشته و مصور شده و اكنون به همراه ديوان مصور ورقه وگلشاه در استانبول نگهداري مي‌گردد و از عالي‌ترين نمونه‌هاي تصويرگري شيوه سلجوقي است اشاره كرد (9: 42، 43). در اين شيوه، نقوش بر روي متن رنگ‌آميزي‌شده پديدار مي‌گرديد كه معمولا سرخ رنگ بود، در صورتي كه تصاوير مربوط به مكتب بغداد بدون رنگ‌آميزي زمينه نقش مي‌شد (9: 45).

از آنجا كه مغولان به نقاشي و ستاره‌شناسي علاقه داشتند، اين هنر در مدت فرمانروايي آنان راه تكامل پيمود (13: 25). در اين زمان، به‌سبب ارتباط مستقيم با خاور دور، برخي نقش‌مايه‌هاي چيني مثل نيلوفر آبي، اژدها، عنقا، و ابرهاي پيچان به عرصه مصورسازي كتاب و هنرهاي تزييني وارد شد و اين روند تا زمان يورش تيمور به ايران ادامه يافت (4: 728). شيوه مغول، در واقع، تلفيقي از هنر چيني و نگارگري ايراني بوده است. با شروع انحطاط ايلخانان مغول و استقلال سياسي نسبي كه در مناطق مختلف ايران پديد آمد، شيراز و بغداد كانون نگارگري اسلامي شدند. در زمان سلطه خاندان اينجو، شيراز يكي از مراكز تجمع هنرمندان نقاش بود كه خود شيوه‌اي خاص ابداع كردند كه به مكتب شيراز معروف است. چون بسياري از ويژگي‌هاي اسلوب تيموري كه بعدآ در هرات رشد كرد در اين نگاره‌ها يافت مي‌شود، گروهي بر آنند كه مركز و مهد مكتب نگارگري تيموري شيراز بوده است. در اين زمان رنگ‌ها متنوع‌تر و پخته‌تر شده و افراد و اشيا در متن منظره در سطوح مختلف روي هم قرار گرفتند، نه روي خطي واحد كه در شيوه‌هاي قديم متداول بود. شيوه شيراز را بايد احياكننده مستقيم سنّت‌هاي نقاشي كهن ايراني به‌شمار آورد و در اين شيوه است كه خصلت ايراني ظهور مي‌كند و در دوران بعد به اوج مي‌رسد (9: 57-60).

در زمان تيموريان هنرمندان ايران مكتب تازه‌اي در نقاشي ابداع كردند كه بعدها در دوران سلطان حسين بايقرا با ظهور نقاشان چيره‌دستي چون منصور مصور هروي و كمال‌الدين بهزاد به اوج اعتلاي خود رسيد و به مكتب هرات شهرت يافت (13: 25-26). از ويژگي‌هاي اين مكتب مناظر طبيعي و كوه و تپه‌هايي است كه شكل اسفنجي و مرجاني دارند. تمايل نگارگران به دقت در نگاره‌ها و تفاصيل و رسم نازك‌كاري‌هاي آن و تعدّد رنگ‌ها و انسجام و تناسب آنها و كثرت كاربرد رنگ طلايي و پوشاندن زمينه با گياه‌ها و بوته‌ها از ويژگي‌هاي ديگر مكتب هرات است. زيباترين نمونه از كتب مصور اين دوران شاهنامه معروف به بايسنقري است (9: 72). در زمان شاه اسماعيل و پسرش شاه تهماسب صفوي، هنر ايران خصوصآ هنر نقاشي صفحات نسخه‌هاي خطي، پيشرفت فوق‌العاده‌اي كرد. در كتابخانه شاه اسماعيل خوشنويسان مقام اول را احراز كردند و بعد از آنان نقاشان قرار داشتند (2:2). پس از انتقال پايتخت صفوي به اصفهان، مكتب اصفهان در نقاشي ايراني پديد آمد. آقا رضا مصور هروي، آقا رضا مصور كاشي، و رضا عباسي از مشهورترين هنرمندان اين مكتب‌اند. در اين دوران، شاهد افت چشمگيري در تصويرگري كتاب‌ها هستيم و با كم شدن حمايت دربار از نگارگران جهت تهيه كتب مصور، اين هنرمندان كارهايي را انجام مي‌دادند كه با سرعت بيشتر و وقت و هزينه كمتر پديد آيد. به اين ترتيب، شيوه خاصي شكل گرفت كه از ريزه‌كاري‌هاي مكاتب گذشته در آن نشاني نيست (120:9).

در زمان شاه عباس اول به ابداع و ابتكار صادقي بيگ افشار (صادقي كتابدار)، در طرح و نشان دادن حركات به‌وسيله خطوط، راهي تازه در مينياتور ايران گشوده شد و اين مرحله توسط رضا عباسي به كمال رسيد. نقاشي‌هاي ديواري بار ديگر رايج شد و نقاشي از صفحات كتاب به فضاي وسيع‌تري راه يافت (13: 27). در اين دوره، نقاشان از شيوه‌هاي قديمي و مكتب هرات و شيراز تقليد مي‌كردند ولي نما و سايه‌روشن در نقاشي‌ها وجود نداشت (11:3).

با روي كار آمدن صفويان، نفوذ هنر غرب در ايران گسترش يافت. هنرمندان اين عصر به تقليد از هنر نقاشي اروپايي به خلق پرتره‌ها و تك‌نگاره‌هايي از شاهان و شاهزادگان و زنان صفوي پرداختند (9: 129). نگارگري در دوران افشاريه و زنديه تحول و تكوين قابل ملاحظه‌اي نيافت و چندان مورد توجه نبود. شيوه نگارگري قاجار شامل تكنيك ديوارنگاره‌هاي صفويه و نقاشي كلاسيك اروپاست. تصويرگري كتاب در اين زمان بار ديگر مورد توجه قرار گرفت كه مجلل‌ترين آنها نسخه‌اي از ديوان اشعاري است كه توسط فتحعلي شاه گردآوري شده است (9: 135-137).

در دوره ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه تعدادي از نقاشان به اروپا اعزام شدند تا به آموختن شيوه‌هاي نقاشي اروپايي بپردازند، كه ميرزا ابوالحسن خان صنيع‌الملك و كمال‌الملك از آن جمله‌اند. نسخه‌اي از هزارويك شب با نقاشي‌هاي صنيع‌الملك از زيباترين كتاب‌هاي مصور اين دوره است (9: 139). با ورود صنعت چاپ به ايران، تحولاتي در شيوه تصويرسازي كتاب‌ها پديد آمد كه خود سبب ركود نگارگري نسخه‌هاي خطي شد. با پديد آمدن چاپ سنگي، تصويرگري كتاب‌ها ساده‌تر شد. نخستين كتاب مصور چاپ سنگي در ايران نسخه‌اي از ليلي و مجنون است كه در سال 1259 ق. در تبريز چاپ شده است (9: 147). نقاشي طبيعت‌گراي دوره دوم حكومت قاجار، همزمان با ايجاد روزنامه‌ها و چاپ سفرنامه‌هاي ناصرالدين شاه، مورد توجه بسيار قرار گرفت. در دوران مشروطه، تصاوير روزنامه‌ها به‌سبب نياز به همه‌فهم بودنشان غالبآ كاريكاتوري و متأثر از تصاوير روزنامه‌هاي فكاهي آذربايجان شوروي بود (9: 150).

در هنر رسمي دوره پهلوي دو گرايش متمايز پديد آمد؛ از يك سو پيروي از شيوه‌هاي هنر آكادميك اروپايي و از سوي ديگر كوشش براي احياي نگارگري قديم ايراني در قالبي باب سليقه روز، رواج يافت (4: 890). هنر گرافيك از سال‌ها پيش در بخش‌هاي نشر و چاپ و تبليغ مورد توجه قرار گرفته بود، ولي فعاليت جدّي در اين عرصه از سال‌هاي جنگ جهاني دوم آغاز شد. قبلا بعضي از نقاشان آموزش‌ديده در مدرسه صنايع مستظرفه به كار تصويرگري نيز مي‌پرداختند كه از ميان آنها بايد به حسين‌علي مؤيدپردازي و يحيي دولتشاهي اشاره كرد. ولي از سوي ديگر محمد بهرامي و مرتضي مميّز و سيروس امامي تجربه‌هاي تازه‌تري را به‌خصوص در زمينه طراحي جلد كتاب آغاز كردند. در واقع، روش‌هاي جديد تصويرگري، پوسترسازي، و طراحي گرافيك نخستين بار توسط شماري از فارغ‌التحصيلان دانشكده هنرهاي زيبا به‌كار گرفته شد (4: 892).

نهضت تصويرگري در ايران در امتداد ده سال (1355-1345 ش.) آن‌چنان پر و بال مي‌گشايد و اوج مي‌گيرد كه كتاب كودكان را در بخش‌هايي از جامعه به مسئله‌اي كم‌وبيش اساسي و كاملا جدّي، اجتماعي، فرهنگي، تربيتي، و خانوادگي تبديل مي‌كند. اين نهضت عمدتآ در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان شكل گرفت (1: 194).

اين جنبش با حركت تدريجي آثار ايراني به‌سوي مجامع و محافل بين‌المللي كتاب‌هاي ويژه كودكان و نوجوانان، استحكام، قدرت، و اعتماد به نفس بيشتري يافت (1: 237)، و بزرگان اين رشته موفق شدند جوايز نخست و بسياري از ديگر جايزه‌ها و ديپلم‌هاي افتخار و سپاس‌نامه‌هاي مراكز اصلي مطالعات مربوط به كودكان در سراسر جهان را به‌دست آورند (1: 238).

اين جريان تا انقلاب اسلامي ادامه يافت و انقلاب هم عملا علي‌رغم پيش‌بيني‌هايي كه مي‌شد و علي‌رغم اينكه تني چند از پيشگامان نهضت آن را ترك كردند، هيچ لطمه‌اي به روند جنبش وارد نياورد و آن را از حرارت و شور و شوق نينداخت؛ و مهم‌تر اينكه كار مصورسازي بعد از انقلاب از انحصار كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بيرون آمد و مؤسسات مختلفي به ارائه تصويرهاي خوب پرداختند (1: 238).

تصويرگران نامدار كتاب كودك در ايران امروز نورالدين زرين‌كلك، علي‌اكبر صادقي، فرشيد مثقالي، بهمن دادخواه، جمال خرّمي‌نژاد، و قدسي قاضي‌نور هستند كه هريك شيوه‌هاي مستقلي در كار خود دارند (1: 164).

واضعان و نظريه‌پردازان ايراني. كمال‌الدين بهزاد (844-942 ق.) در هرات به دنيا آمد. در نتيجه مساعي او، مكتب هنر مصوري و مينياتورسازي به نام وي نضج گرفت و تا قرن‌ها باقي ماند (5: 31). عصر بهزاد را عصر نگارگري اصيل ايراني مي‌دانند. خصايص مهم سبك او عبارتند از: دقت كامل در خطوط تصاوير، نماياندن وضع چهره اشخاص به‌وسيله تركيب انواع رنگ، ظرافت در نمايش گل‌ها و درختان، تعدد و توافق و تناسب رنگ‌ها، صورتگري به سبك خراساني به جاي چهره‌پردازي به سبك مغولي، و دقت در آرايش لباس‌ها و فرش‌ها و ديواره‌ها (9: 104-105).

خواجه زين‌العابدين عبدي بيگ نويدي شيرازي (     -988 ق.) در منظومه‌هاي خود مانند روضه‌الصفات، دوحه‌الازهار، و آيينه اسكندري، درباره هنر نقاشي و تصويرگري و فنون مختلف آن سخن گفته است. برخي نقش‌هايي كه او ياد مي‌كند عبارتند از اسليمي، خطايي، ابر، صورت چين، ارم‌خانه، پري‌خانه، نيلوفر و گل، خانه شاهانه، دكان، و جز آن (6: 23). قانون‌الصور منظومه ارزشمند ديگري در فن صورتگري، روغن‌گري، و ابزار و ادوات نقاشي است كه از عهد صفوي به يادگار مانده است. ناظم اين منظومه صادقي بيگ افشار است كه از سوي شاه عباس اول به سمت كتابدار كتابخانه دولتي منصوب شد (12:  هفتادوسه).

در منابع ايراني آمده است كه در نقاشي هفت قلم اصل (در برابر 6 قلم اصل در خوشنويسي) وجود دارد. اين هفت قلم را بيشتر به اين صورت ضبط كرده‌اند: اسليمي، خطايي، فرنگي، فصالي، ابر (ابري)، گره (اكره)، و داق (واق) (7: 20، 21). از ويژگي‌هاي كلي نگارگري ايراني نيز مي‌توان به اصل عدم واقع‌گرايي، حذف آگاهانه نما، ريزه‌كاري‌هاي افراطي، استفاده از رنگ‌هاي متنوع و زنده، و حذف سايه‌روشن‌ها اشاره كرد.

 

مآخذ: 1) اسدي‌زاده، پرويز؛ محمودي، سعيد؛ و اشرف‌الكتابي، منوچهر. دايره‌المعارف دانش و هنر. تهران: اشرفي، 1377؛ 2) بهنام، عيسي. "تأثير هنر كمال‌الدين بهزاد در صفحات مصور نسخه‌هاي خطي دوران شاه اسماعيل اول". هنر و مردم، 66 (فروردين 1347): 1-6؛ 3) همو. "هنر نقاشي در دوران پادشاهي شاه عباس بزرگ". هنر و مردم، 67 و 68 (ارديبهشت و خرداد 1347): 10-12؛ 4) پاكباز، وريين. دايره‌المعارف هنر. تهران: فرهنگ معاصر، 1378؛ 5) چغتايي، محمد. "سخني پيرامون هنر بهزاد و آقا رضا". ترجمه محمد رياض. هنر و مردم، 182 (آذر 2536): 31-33؛ 6) دانش‌پژوه، محمدتقي. "رنگ‌سازي در كاغذ و رنگ‌زدايي از آن". هنر و مردم، 181 (آبان 2536): 20-31؛ 7) همو. "مرقع‌سازي و جنگ‌نويسي". در فرخنده پيام: مجموعه مقالات تحقيقي، علمي يادگارنامه استاد دكتر غلامحسين يوسفي. مشهد: دانشگاه مشهد، 1359؛ 8) دهخدا، علي‌اكبر. لغت‌نامه. ذيل "تصوير"؛ 9) قرباني، محمدرضا. "تصويرسازي در كتب قديمي ايران". پايان‌نامه كارشناسي نقاشي، دانشكده هنرهاي زيبا، دانشگاه تهران، 1370؛ 10) گرن، ويدن. ماني و تعليمات او. ترجمه نزهت صفاي اصفهاني. تهران: خرمي، 2535؛ 11) گلچين معاني، احمد. "مهر و نقش مهر". هنر و مردم، 191-192 (شهريور و مهر 1357): 42-43؛ 12) مايل هروي، نجيب. كتاب‌آرايي در تمدن اسلامي. مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1372؛ 13) همايون‌فرخ، ركن‌الدين. "سيري در مينياتور ايران: تأثير نقاشي ايران بر نقاشي چين". هنر و مردم، 140-141 (ارديبهشت - خرداد 1353): 22-27؛

14) "Painting". Encyclopedia Americana. Vol. 21, PP. 208-271; 15) "Four - Edge Painting". Encycolpedia of Library and Information Science. Vol. 9, PP. 1-8; 16) "Illustrations". Encyclopedia of Library and Information Science. Vol. 11, PP. 220-259.

پگاه خديش

 




.[1] Lascaux

.[2] Altamira

.[3] Rossano Gospel

.[4] Anglo-Irish

.[5] Book of Durrow

.[6] Book of Kells

.[7] Carolingian

.[8] Corbie Psalter

.[9] San Callisto

.[10] Vikings

.[11] Fulda

.[12] Hildesheim

.[13] Ottonian

.[14] Romanesque art

.[15] Winchester

.[16] Benedictional of St.Aethelwold

.[17] Jean Pucelle

.[18] Albrecht Pfister

.[19] Bamberg

.[20] Book of Martyrs

.[21] Fox

.[22] J. A. Comnius

.[23] Night Thoughts

.[24] Young

.[25] J. Tenniel

.[26] Uncle Remus

.[27] A. B. Frost

.[28] Italian Hours

.[29] H. James

.[30] Max Jacob

.[31] Les Métamomorphoses

.[32] Ovid

.[33] Avant-Garde

.[34] Jainism

.[35] Ajanta

.[36] Pala

.[37] Bihar

.[38] Small-Scale painting

.[39] Gujarat

.[40] Rajput

.[41] Krishna

.[42] Ragas

.[43] Raginis

.[44] Punjab Hills School

.[45] Agra

.[46] Abanindranath Tagore

.[47] Jamini Roy

.[48] Chou

.[49] Han

.[50] Six Dynasties

.[51] KuKai-chih

.[52] Admonitions of the Instructors to Court Ladies

.[53] Tang

.[54] Li Chao-Tao

.[55] Emperor Ming Huangs Journey to Shu

.[56] Sung

.[57] Mi Fei

.[58] Kuo Hsi

.[59] Yuan

.[60] Chao Meng-Fu

.[61] Ni Tsan

.[62] Ming

.[63] Tai Chin

.[64] Che

.[65] Shen Chou

.[66] Wu

.[67] Tung Chi-Chang

.[68] Artisan - Painters

.[69] Scholar - Painters

.[70] Ching

.[71] Wang Chein

.[72] Wang Hui

.[73] Chu Ta

.[74] Mao Tse-tung

.[75] Asuka

.[76] Horyu-ji

.[77] Nara

.[78] Diago-Ji Kyoto

.[79] Shingon

.[80] Mandalas

.[81] Yamato-E

.[82] Genji

.[83] Toba Soja

.[84] Kamakura

.[85] Ippen Shonin Eden

.[86] Muromachi

.[87] Zen

.[88] Chan

.[89] Momoyama

.[90] Edo

.[91] Kano

.[92] Korin

.[93] Uki yo-e

.[94] Kabuki

.[95] Meiji

.[96] Fore-edge painting

.[97] Lewis Fecit

.[98] William Edwards

.[99] Carl. J. Weber

[100] .Khuastu Anift

 

 

بازگشت به فهرست مقالات ت

بازگشت به فهرست مقالات ت

 

تصوير. اين واژه به‌معناي صورت كردن، صورت، نقش، رسم، شبيه، پيكر و نگار و بت، شكل، صورت كشيده‌شده بر روي صفحه كاغذ يا پرده نقش‌شده، و تنديس آمده است (8: ذيل واژه). تصويرگري در واقع زباني است كه در آن ارتباط، به جاي استفاده از واژگان و كلام، به‌واسطه نقش و شكل برقرار مي‌شود.

در زبان فارسي، دفتري را كه در آن علاوه بر مطالب گوناگون نظم و نثر، قطعه‌هاي خط و تصوير و نقش و نگار آمده باشد مرقع مي‌نامند. بسياري از اين مرقعات به امر و نام اميران و شاهزادگان هنردوست ايراني تهيه مي‌شده است (159:7).

تاريخچه در جهان. اصل و منشاء نقاشي روشن نيست. كهن‌ترين نقاشي ديواره غارها در اروپا يافت شده است كه قدمت آن به عصر ديرينه‌سنگي مي‌رسد. نقاشي‌هاي غارهاي لاس كاوكس[1] در جنوب فرانسه و آلتاميرا[2]  در اسپانياي شمالي، تاريخي بين 3000 تا 10000 سال پيش از ميلاد دارند (14: ج 21، ص 220). در عصر نوسنگي، نقاشي روي سفال رواج بسيار داشت. جوامع نوسنگي در مصر، آسياي ميانه، و چين سفال‌ها را با طرح‌هاي هندسي مكرّر مي‌آراستند (14: ج 21، ص 222). هيروگليف، خط مصريان باستان، خود نوعي تصوير بود و مفاهيم از طريق نگاره‌ها و نقوش منتقل مي‌گرديد. برخي نقاشي‌هاي مصري بر ديواره مقبره‌ها متعلق به شش هزار سال پيش هستند (1: 413). در يونان باستان، نقاشي بر روي سفال و ديوارهاي معابد رواج داشت. اين سنّت، پس از غلبه روميان در قرن‌هاي دوم و اول پيش از ميلاد، به روم منتقل شد (14: ج 21، ص 228). كتاب‌هايي كه از روم باستان به‌دست ما رسيده چنان اندك است كه به‌دشواري مي‌توان درباره عملكرد، قالب، سبك، و تصاوير آنها قاعده‌اي عام درنظر گرفت؛ ولي بر اساس نمونه‌هايي كه در قرن پنجم ميلادي بازسازي شده مي‌توان دريافت كه تصويرگري در روم باستان گرايش به سمت طبيعت‌گرايي و تجرّد روحاني داشته است. در برخي كتاب‌ها شمايل نويسنده يا تصويرگر نيز پيش از متن اصلي مي‌آمده است (16: ج 11، ص 221).

در قرن چهارم ميلادي، با انتقال مركز امپراتوري روم به قسطنطنيه، تصويرگري به بهترين شكل در خدمت تزيين كتب قدس قرار گرفت. با شكل گرفتن سبك بيزانس، مراكز ديگر فعاليت‌هاي هنري مثل اسكندريه و روم به آن علاقه‌مند شدند و اين سبك پويا و روان، كه تا قرن پانزدهم ميلادي طول كشيد، سرچشمه مداوم الهام و هدايت براي آرايش كتب خطي اروپاي غربي بود (16: ج 11، ص 221). هنر بيزانس در اصل از تلفيق شيوه‌هاي يوناني و شرقي در ناحيه مديترانه خاوري پديد آمد و عامل اين تلفيق نيروي معنوي آيين مسيح بود. از سده ششم خصوصيات هنر بيزانسي كاملا بارز شد و نخستين عصر طلايي در تاريخ اين هنر رخ نمود (4: 785). از ميان نخستين كتاب‌هاي مصور اين عصر مي‌توان به >انجيل روسانو<3]] اشاره كرد.

در سده‌هاي هفتم و هشتم ميلادي، راهبان ايرلندي رهبري فرهنگي مسيحيان غرب را به‌دست گرفتند و دست نوشته‌هايي پديد آوردند كه استادانه طرح‌ريزي و رنگ‌آميزي شده بود (14: ج 21، ص 234). تزيينات اين كتاب‌ها شامل الگوهاي مارپيچي بود كه شروعي به هم پيوسته و در هم پيچيده داشتند. اين ويژگي‌ها مغايرت صوري پايداري با الگوهاي بيزانسي و يوناني - رومي داشت كه خود زمينه‌هاي پيدايش سنّت انگلو - ايرلندي[4] را فراهم مي‌كرد

(16: ج 11، ص 225). برخي شاهكارهاي اين سبك شامل >كتاب دورو<[5]  و >كتاب كلس<[6]  است. مكاتب و مراكز كارولنژي[7]  آثاري خلق كردند كه احتمالا روبرداشت‌هايي از كتاب‌هاي مشهور رومي همزمان آنها بود. برخي آثار برجسته اين سبك شامل >زبور كربي<[8]  و >كتاب مقدس< از سن كاليستو[9]  است (16: ج 11، ص 227). هجوم ناگهاني وايكينگ‌ها[10]  در قرن نهم ميلادي تقريبآ تمام فعاليت‌هاي هنري و تزييني را در انگلستان متوقف ساخت. پس از آن، مراكز فرهنگي ديگري مانند فولدا[11] و هيلدشيم[12]، تحت سلطه اُتُني‌ها[13]  ميراث كارولنژي را به مكتب جديدي از تصويرگري كتاب‌هاي خطي ارتقا دادند. اينان، برخلاف اسلافشان، كمتر به الگوي‌هاي كهن وابسته بودند و تعداد كمتري از متون باستاني و نسخه‌هاي تورات را مصور كردند، ولي حاصل كارشان نمونه‌هاي مصوري از انجيل، كتاب‌هاي دعا، و شمايل‌هاي مذهبي بود. تقويم و روزهاي مقدس ماه در ابتداي برخي كتاب‌ها ذكر مي‌شد (16: ج 11، ص 228).

هنر رومي‌وار[14] معرّف نخستين سبك از دو سبك مهم هنر و معماري اروپاي باختري در قرون وسطاست كه به دوره‌اي lمشخص (حدود ميانه سده 10 م. تا پايان سده 12 م.) مربوط مي‌شود. نقاشي‌هاي رومي‌وار با شكل‌هاي دوبعدي و رنگ‌هاي درخشان صحنه‌هايي از كتاب مقدس و زندگي قديسان را در نهايت صراحت و سادگي نشان مي‌دهند كه، در آنها، جامه پيكرها و نيز حاشيه تصاوير با نقوش متنوع آرايش مي‌يافته‌اند (4: 832). در سده دهم نقش‌مايه‌هاي اسكانديناويايي در شمال و جنوب انگلستان پديد آمد؛ با اين حال، مهم‌ترين دستاورد مربوط به سده دهم را در نسخه‌هاي مصور انگلو - ساكسون موسوم به مكتب وينچستر[15] مي‌توان يافت. اين سبك مصورسازي با هنر كارولنژي ارتباط دارد و طراحي خطيِ آشكار و گاه آميخته با رنگ‌هاي شاد از جمله ويژگي‌هاي آن است (4: 239). كتاب دعاي اتل‌والد[16]  قديس از آثار ارزشمند اين دوره است. در سده‌هاي 11 و 12 ميلادي تعداد كتاب‌هاي مصور افزايش بسيار يافت و زندگي قديسان و تفسيرها به فهرست كتب مقدس مصور افزوده شد. در اين دوره، براي نخستين بار متون غيرديني مانند رساله‌هاي جانورشناسي و كيهان‌شناسي مصور گرديد (16: ج 11، ص 232). در سده‌هاي 13 و 14 ميلادي، تصويرگري كتاب‌ها بيانگر جهاني متفاوت و متغير هستند كه در آن آموخته‌ها وسعت يافته، انديشه‌ها تغيير كرده، و انسان و محيط دنيوي او هديه‌اي الهي به‌نظر مي‌رسد. با جابه‌جايي مراكز تصويرگري، تصويرگران تشكل‌هاي صنفي يافتند و دانشگاه پاريس به پايگاه رهبري جريانات هنري تبديل شد. با جايگزيني حاميان كتاب‌هاي مصور از كليسا به طبقه نجبا و محققان، و تغيير در شكل و سبك تصاوير، انواع متفاوتي از اين كتاب‌ها ارائه شد. كتاب‌هاي شكار، داستان‌هاي عاشقانه، متون تاريخي، و منابع گياه‌شناسي با تصاوير آراسته شدند (16: ج 11، ص 233).

جين پوچلي[17] از بنيانگذاران برجسته سبكي نوين در تصويرگري قرن چهاردهم ميلادي است. قالب اثر او با آثار قبلي متفاوت بود. اين تفاوت در سادگي قاب‌هاي مينياتوري، حروف نخست كلمات و خطوط پاياني، و شاخ و برگ‌هاي حاشيه‌اي بود كه به‌ظرافت طراحي شده و در گوشه‌هاي طرح جوانه مي‌زد و، با حركتي موجي، ناگهان به تصوير انسان يا جانور تبديل مي‌شد (16: ج 11، ص 234). وابستگي تصاوير به فرمي دايره‌وار و نرم و ضربآهنگ موجي آنها در ته رنگي قهوه‌اي و خاكستري حالت نور و سايه را به‌خوبي مجسم مي‌كرد. اين سبك، در همان زمان، ميان نقاشان اومانيست ايتاليايي رواج يافت (16: ج 11، ص 235). از ميانه قرن پانزدهم وظيفه تصويرگري به‌عهده گروهي جديد، يعني هنرمندان گرافيك، نهاده شد (16: ج 11، ص 236). نخستين مراحل تصويرگري گرافيكي در آلمان و نروژ پديد آمد. از درآميختن حكّاكي و منبّت‌كاري، شيوه‌هاي چاپ كتاب‌هاي مصور شكل گرفت. نخستين كتاب مصور با باسمه چوبي در سال‌هاي 1460-1462 م. توسط آلبرشت فيستر[18] در بامبرگ[19]  چاپ شد (16: ج 11، ص 237). در ايتاليا تصويرگري كتب چاپي با سرعت كمتري پيش مي‌رفت و بسياري از آثار اوليه كاملا وابسته به الگوهاي آلماني بود. از كتاب‌هاي مشهور اين عصر مي‌توان به >كتاب شهيدان<[20]  اثر فاكس[21] اشاره كرد (16: ج 11، ص 245).

با وجود تحولات ناگهاني سياسي و اجتماعي و بي‌اعتنايي آشكار به هنر چاپ، قرن هفدهم دوره‌اي بسيار مهم در تصويرگري كتاب است. فنون جديد، مانند سياه‌قلم در سايه‌روشن‌ها براي ايجاد خطاي ديدي كه منجر به دريافت فضايي سه‌بعدي در تصوير شود به‌كار مي‌رفت. جنبه‌هاي ديني و احساسي گسترده در تصاوير و كاربرد برجسته نور، در اين آثار، جهاني را خلق مي‌كرد كه نشاني از هستي دنيوي نداشت. در سال 1658 م.، از نورمبرگ كه منشاء بسياري از نوآوري‌هاي پيشين بود نخستين كتاب مصور كودكان به نام Orbis Sensalium اثر جي. اِي. كامنيوس[22]  ارائه شد (16: ج 11، ص 245).

هنرمندان قرن هجدهم فرانسه در بيان مفاهيم، تمايلات زيباشناختي، و انتخاب موضوع تصاوير با هنرمندان قرن قبل كاملا تفاوت داشتند. با تسلط و برتري طراحان حرفه‌اي در پايان اين قرن، ظرافت نقاشي‌ها و شيوه‌هاي تزييني رواج بسيار يافت و فرانسه (پاريس) به‌عنوان پيشواي امر توليد كتاب در قرن هجدهم مشهور شد (16: ج 11، ص 249).

در اين سده، در انگلستان نيز هدايت و الهام هنرمندان برجسته آثاري را با ويژگي‌هاي منحصر به فرد پديد آورد؛ گرچه هرگز به اوج آثار ادبي انگلستان نرسيد (16: ج 11، ص 250).

پيشرفت گراورسازي فلزي و ليتوگرافي، بازده كتاب‌ها را در قرن نوزدهم افزايش داد و هنرمندان فرصت‌هاي بسياري براي كار كردن با رنگ‌ها و سايه‌روشن‌ها يافتند. كتاب‌هاي مصور اين دوره همه مجموعه‌هاي تاريخي، مقالات گياه‌شناسي، كتاب‌هاي كودكان، و برخي افزوده‌هاي جديد مانند توصيف قطار مسافري و ساير پديده‌هاي قرن نوزدهم را دربر مي‌گيرد. >انديشه‌هاي شبانه<[23]  اثر يونگ[24]  و آليس در سرزمين عجايب، از جي. تنيل[25] ، از برجسته‌ترين آثار اين قرن هستند (16: ج 11، ص 251).

تصويرگري كتاب در قرن بيستم در امريكا رشد چشمگيري داشت. اين شيوه، به‌نظر مي‌رسد، با اصل انگليسي خود بيش از نقاشي امريكايي پيوستگي دارد. در اين آثار چنان بر بازتاب اعمال، شخصيت‌ها، و مفاهيم داستاني متن تأكيد مي‌شود كه الگوهاي انساني به جهاني از هجو و طنز تحميل مي‌گردد و اين قالب‌هاي اغراق‌آميز معمولا، به جاي تقويت و تشديد جنبه‌هاي مهم ديني يا فلسفي متن، آن را ضعيف مي‌كنند. >عمو رموس<[26]  اثر اِي. بي. فراست[27]  و >اوقات ايتاليايي<[28]  از اچ. جيمز[29]  نمونه‌هايي از كتب مصور امريكايي  هستند (16: ج 11، ص 252).

نمي‌توان گفت كه سنت تصويرسازي امريكايي در قرن بيستم، همانند نقاشي و پيكرتراشي، وضعيتي بدعت‌آميز دارد. مصوران امريكايي، در آثار نفيسشان، بيانگر درك عميقي از انديشه‌هاي اروپايي بودند و از ويژگي‌هاي صوري موجود در نقاشي‌هاي معاصر بهره مي‌جستند (14: ج 11، ص 260).

پيكاسو، يكي از پركارترين نقاش - مصوران، اشكالي از سبك خاص خود در نقاشي را، در تصويرگري كتاب‌ها نيز به‌كار گرفت. وي با همكاري ماكس ژاكوب[30]، و در آميزه‌اي از كوبسيم، نمونه‌اي درخشان از اين استقلال دوگانه را پديد آورد: >كتاب مسخ<[31]  اثر اويد[32]  كه تصويرهايش جنبه‌هاي كلاسيك سبك پيكاسو را نشان مي‌دهد، آن هم با متني كه به‌منزله آرايه‌اي براي تصوير است، به نوعي دگرگوني كامل هم در مفهوم كتاب و هم در سنت‌هاي كهن مي‌پردازد (14: ج 21،  ص 257).

اگر چه برخي نقاشان و مجسمه‌سازان انگليسي مثل هنري مور، پاول ناش، و بن نيكلسون كتاب‌هايي را مصور كردند؛ آثار مصور قرن بيستم، فشردگي و تبلور بعضي از دستورهاي نهضت آوانگارد[33]  را با نوآوري‌ها و سبك‌هايي موفق‌تر منعكس مي‌كنند (14: ج 21، ص 258). به‌تدريج و همپاي بالا رفتن سطح سواد و دانش عمومي، مصورسازي عمدتآ در خدمت كودكان و كتاب‌هاي ويژه ايشان (درسي و غيردرسي، آموزشي، و تفريحي) در آمد (1: 47).

تصويرگري كتاب كودك به‌عنوان رشته‌اي توليدي - خلاق، فني - هنري، و نيازمند دانش گرافيك و نقاشي و عكاسي و پيكره‌سازي رشته‌اي است كه از روان‌شناسي كودك، طب كودكان، تعليم و تربيت، هوش‌شناسي، علم رشد، و به‌طور كلي كودك‌شناسي و نيز فنون صنايع دستي و هم عواطف و احساسات انساني تغذيه مي‌كند (1: 30). در مصورسازي كتاب‌هاي كودكان با بهره‌گيري از ابزارهاي زير به روش‌هاي مختلف مي‌توان تصاوير را پديد آورد: آبرنگ، مداد رنگي، تكّه‌هاي پارچه و كاغذ (شيوه تكّه‌چسباني)، خميرهاي رنگي شكل‌پذير، عكس‌هاي سياه‌وسفيد يا رنگي، مركّب و قلم رسم، و رنگ و روغن (1: 149).

 با پيشرفت صنعت عكاسي و گراورسازي در قرن بيستم، تصويرگران كتاب فرصت‌هاي بسياري را از دست دادند. با اين حال، با فراهم آمدن امكانات بصري كه قبلا در اختيار نبود، تصويرسازي در كتاب‌هاي قرن حاضر باشكوه‌تر، متنوع‌تر، مستقل‌تر، و ضروري‌تر به‌نظر مي‌رسد (16: ج 11، ص 256).

تاريخچه در هند. بيشتر نقاشي‌هاي هندي به شكل تصاوير ديواري و تصويرگري كتاب‌ها در خدمت مذاهب اصلي هند يعني آيين‌هاي بودايي، هندو، جين[34] ، و اسلام بود. نقاشي بودايي هند بر نقاشي چين و ژاپن تأثير گذاشت و در دوره اسلامي خود از نقاشي ايران متأثر گرديد. منشأ تصويرگري هندي ناشناخته است؛ با اين حال، مي‌توان حدس زد كه از حدود قرن دوم پيش از ميلاد هنرمندان هندي به نقاشي مي‌پرداختند؛ زيرا اشاره‌هايي به طرح‌هاي نقاشي بر ديوارهاي قصرها، تخته‌هاي چوبي، و برگ‌هاي نخل در آثار ادبي وجود دارد. ولي به‌سبب آب‌وهواي گرم و مرطوب هند چيزي از آنها باقي نمانده است. قديمي‌ترين نقاشي‌هاي مهم باقي‌مانده در هند تصاوير متعلق به سده‌هاي اول تا هفتم ميلادي بر ديواره معابد صخره‌اي و غارهاي بودايي در ايالت آجانتا[35]  است (14: ج 21، ص 263).

نقاشي‌هاي قرون وسطايي هند تصاوير رنگي كتاب‌هاي مذهبي بود كه ابتدا بر برگ‌هاي ظريف نخل كشيده مي‌شد و پس از قرن 14 م. در خلق آنها از كاغذهاي ايراني استفاده مي‌شد. در اين عصر، دو مكتب مختلف در تصويرگري كتاب‌ها رواج يافت: مكتب شرقي در شمال شرقي هند تمركز يافت و بعدها توسط سلسله بودايي پالا[36]  در بنگال، بيهار[37] ، و نپال حاكم شد. احكام و دستورات ديني و شرعي كه توسط راهبان بودايي مصور مي‌شد در كتابخانه‌هاي معابد نگاهداري مي‌گرديد. اين كتاب‌ها درك و تصور صحيحي از "نقاشي ريزمقياس[38] " هندي در سده‌هاي هشتم تا دوازدهم ميلادي را نشان مي‌دهند. اگرچه تصاوير اين كتاب‌ها روشمندتر از ديوارنگاره‌هاي آجانتاست، اشكال طراحي‌شده و مناظر موجود تعلق آنها را به سنّت كلاسيك نشان مي‌دهند.

نقاشي‌هاي مكتب غربي كه در فاصله قرون 14 و 15 م. در گجرات[39]  با بالاترين درجه كيفيت خلق شد، تفاوت كاملا آشكاري با گروه اول داشت. طبق اصول رياضت افراطي آيين جين، بيشتر آنها تصاويري كوچك و باريك و داراي سبك بودند كه در ساختشان از طلا و رنگ‌هاي روشن استفاده مي‌شد. موضوع اين نقاشي‌ها چهره قديسان جيني بود كه با چشم‌هايي برجسته و بيني و چانه تيز تصوير مي‌شدند (14: ج 21، ص 264). مينياتورهاي دربارهاي راجپوت[40]  و ديگر حاكمان هندو در هند مركزي و شمالي از افتخارات نقاشي هند هستند. درونمايه‌هاي مورد علاقه نقاشان حكايت‌هاي كريشنا[41] و تصاوير راگاز[42]  و راگي‌نيز[43] ، الهه‌هاي مذكر و مؤنث موسيقي بود.

مرحله بعدي در مينياتورهاي هندو، مكتب تپه‌هاي پنجاب[44]  بود كه در دربارهاي دامنه هيماليا شكل گرفت. اين نقاشي‌ها ظريف‌تر و ماهرانه‌تر از آثار دوره راجپوت بودند، ولي وضوح و روشني كمتري در رنگ‌آميزي داشتند (14: ج 21، ص 264). سنّت ديگر نقاشي هندي در سده‌هاي 16 تا 19 م. در دربار حاكمان اسلامي پديد آمد و رونق يافت. اين نقاشي‌ها تركيبي از سبك تزييني درخشان هندي با طراحي زيباتر، خيالي‌تر، و نامتقارن‌تر ايراني بود. اين مينياتورها كه قرابت بيشتري با سنت نقاشي هندو داشتند، از حالت و طراحي ظريف و پرشوري پيروي مي‌كردند و غالبآ از طلا و طلاي سفيد در ساخت آنها استفاده مي‌شد. مشهورترين آنها مينياتورهايي است كه براي امپراتوران مغول هند شمالي به‌ويژه اكبر شاه، جهانگير شاه، و شاه جهان نقاشي شده است. مركز مكتب مغول در دهلي، آگرا[45] ، و لاهور بود. برخي نقاشان، مانند ميرسيدعلي و عبدالصمد، مسلمان و ايراني و ديگر هنرمندان هندو بودند. آنهايي كه در كتابخانه سلطنتي اكبر شاه آموزش ديده بودند با تأثيرپذيري از مينياتورهاي ايراني از رنگ‌هاي سردتر و جزئيات ظريف‌تري در آثار خود استفاده مي‌كردند. عناصر نقاشي غربي مثل نما نيز، كه ارمغان مبلّغان يسوعي بود، توسط آنان به نقاشي راه يافت.

نقاشان دوره مغول، با پيروي از سنّت ايراني، ترسيم درونمايه‌هاي مادي و اين جهاني را ترجيح مي‌دادند. در اين عصر، كتاب‌هاي داستاني اسلامي مثل حمزه‌نامه و آثاري درباره تاريخ مغول همچون اكبرنامه مصور شد. ترسيم زندگي درباري و خلق پرتره‌هايي از شاهان، پرندگان، حيوانات، و گل‌ها از مطالب مورد علاقه هنرمندان اين دوره بود (14: ج 21، ص 265).

در پايان قرن نوزدهم و با شروع سلطه روزافزون استعمار انگليس، نقاشي سنّتي هندي تا حد زيادي تحت تأثير سبك‌هاي غربي قرار گرفت. هنري كه امروزه در نقاشي هندي عرضه مي‌شود تركيبي از عناصر غربي و  هندي است. اگرچه در قرن بيستم برخي هنرمندان هند مانند آبانيندرانات تاگور[46] و جاميني روي[47]  هريك كوشيدند به ميراث ملي خود وفادار بمانند، امروزه سبك‌ها و سنّت‌هاي نقاشي غربي تمام هند را فراگرفته است (14: ج 21، ص 265، 266).

تاريخچه در چين. كهن‌ترين سنت نقاشي شرقي از آن چيني‌هاست. نقاشي‌هاي ديواري با آبرنگ روي گچ خشك از نخستين جلوه‌هاي آن است. بعدها نقاشي با مركّب و آبرنگ بر روي كاغذ و به شكل طومارهاي دستي افقي و طومارهاي عمودي ديواري رواج يافت. پندهاي اخلاقي كنفوسيوس، فلسفه عرفاني و مذهب تائوئيسم، و بسياري از جنبه‌هاي آيين بودا درونمايه‌هاي نقاشي بودند.

هنرمندان چيني حدود دو هزار سال پيش از ميلاد بر ديواره معابد و قصرها نقاشي مي‌كرده‌اند، ولي قديمي‌ترين اثر به جا مانده، متعلق به اواخر دوران چائو[48]  (قرن چهارم تا سوم پيش از ميلاد) است (14: ج 21، ص 266). تا زمان سلسله هان[49]  (202 ق.م. - 220 م.) مدارك كافي براي بيان تحوّل نقاشي چيني وجود ندارد، ولي آثار اين عصر، بيانگر آميختگي ذاتي و طبيعي نقاشي چيني با هنر خوشنويسي است. در طول حكومت شش سلسله[50]  در چين، از قرن چهارم ميلادي به نام نقاشان و نشانه‌هايي از نوعي ادبيات انتقادي درباره نقاشي برمي‌خوريم. مشهورترين نقاش، هنرمندي به نام كوكائي- چي[51]  بود. اگرچه طومارهايي كه منسوب به او است اصلي نيستند، سبك كارش را به‌خوبي مشخص مي‌كنند. برجسته‌ترين آنها >نصايح آموزگار براي بانوان درباري<[52] ، درباره آموزش‌هاي اخلاقي كنفوسيوس است و در آن صحنه‌هايي از زندگي درباري با سبكي روان از خوشنويسي ترسيم شده است (14: ج 21، ص 266).

در عصر تانگ[53] ، نقاشي پيشرفتي بي‌سابقه يافت. منظره از وضعيت عاملي زمينه‌ساز به‌سوي ايجاد نوعي مستقل، حركت كرد و متحول شد. يكي از معتبرترين اين نمونه‌ها، كه به لي چائو تائو[54]  منسوب است و >سفر امپراتور مينگ هانگ به شو[55] < نام دارد، گروهي از پيكره‌هاي كوچك سوار بر اسب را ترسيم كرده كه در ميان كوه‌هاي پوشيده در ابر در حركت‌اند.

عصر سونگ[56]  اوج سنّت نقاشي چيني است. در اين عصر، نقاشي منظره مراحل تكامل را پيمود. فلسفه تائوئيسم كه مبتني بر حقارت انسان در برابر عظمت جهان است بر نقاشي منظره تأثير بسيار گذاشت. اين فلسفه در طراحي پيكره‌هاي كوچكي از انسان‌ها در محيطي از كوه‌هاي عظيم مه‌آلود، درخت‌ها، آبشارها، و صخره‌ها نمايان است. از نقاشان برجسته اين عصر مي‌توان به مي في[57]  و كيو هسي[58]  اشاره كرد. تصاوير گل، پرنده، و اژدها از درونمايه‌هاي مورد علاقه نقاشان بود (14: ج 21، ص 267).

در دوره يوان[59] ، با غلبه چنگيز و فرزندانش بر چين، در قرن سيزدهم، نقاشي مغولي تأثير عميقي بر سبك چيني گذاشت و اين عهد را يكي از بزرگ‌ترين دوره‌هاي نقاشي چين ساخت؛ و اسب كه حيوان مورد علاقه مغول‌ها بود به نقاشي راه يافت. چائو منگ فو[60]  و ني تسان[61]  از هنرمندان اين عصرند (14: ج 21، ص 268). در دوران مينگ[62]  يكي از سلسله‌هاي محلي چيني بار ديگر به‌قدرت رسيد و دوره جديدي از شكوفايي هنري آغاز شد. از اين دوره نام هزاران نقاش ثبت شده و آثار بسياري برجاي مانده است. منتقدان معتقدند كه نقاشي مينگ از نظر كيفيت نيز با آثار دوره‌هاي قبل قابل مقايسه است. در اين عصر، تائي چين[63] ، مكتب چي[64] را بنا نهاد و سبكي واقع‌گرايانه را پديد آورد. شن چائو[65]  نيز مكتب وو[66]  را تأسيس كرد كه بر معيارها و الگوهاي سبك يوآن تأكيد داشت (14: ج 21، ص 268). آخرين نقاش عصر مينگ، تونگ چي چانگ[67] ، شكل‌دهنده نظريه‌هاي هنري، بود كه بر نقاشي چين در دوره‌هاي بعد تأثير بسيار گذاشت. او نقاشان را به دو گروه تقسيم كرد: گروه شمالي مشتمل بر نقاشان صنعتگر[68]  حرفه‌اي؛ و گروه جنوبي شامل نقاشان حكيم و دانشمند[69] . در دوره چينگ[70]  (1644-1912 م.) عالي‌ترين نمونه‌هاي نقاشي چين آفريده شد. منتقدان غربي معتقدند كه هنر اوليه اين عصر كيفيت بسيار بالا و جذّابيت عميقي داشت؛ گرچه بعدها نيروي حياتيِ خلاق خود را از دست داد. هنرمندان چينگ در دو نهضت بزرگ جاي مي‌گيرند: يكي نهضت سنّتي كه مبتني بر آثار هنرمندان مكتب جنوبي دوره مينگ بود؛ و وانگ چين[71]  و وانگ هويي[72]  از مشهورترين هنرمندان اين سبك هستند؛ دوم جنبشي غيرمعمول‌تر، غريب‌تر، و عمدتآ مبتني بر استقلال فردي بود. برجسته‌ترين نقاش اين مكتب چو تا[73] ست كه آلبوم پرندگان و گل‌هايش از گنجينه‌هاي نقاشي چين است.

در قرن بيستم، پس از يك دوره انحطاط، نقاشي چيني تولدي دوباره يافت و مجموعه‌داران غربي و چيني توجه خود را به آن معطوف كردند (14: ج 21، ص 269). براي مدتي، به‌خصوص در زمان انقلاب فرهنگي در دهه 1960، با نقاشي سنّتي چين مخالفت شد و نقاشي تبليغاتي به سبك واقع‌گرايانه غربي رواج بسيار يافت، اما پس از مرگ مائو تسه تونگ[74]  نقاشي سنّتي بار ديگر مدّ نظر قرار گرفت (14: ج ،21 ص 270).

تاريخچه در ژاپن. سنّت نقاشي ژاپن اگرچه به قدمت نقاشي چين نيست، از لحاظ شكل‌ها و سبك‌هاي هنري متنوع‌تر از آن است. پيشرفت نقاشي ژاپن تا حد زيادي مرهون تأثير نقاشي كره و چين است، كه آثار بودايي چيني و نقاشي با مركّب از آن جمله‌اند. ساير نقاشي‌هاي ژاپني مثل طومارهاي داستاني و پرده‌هاي تزييني را بايد داراي اصالتي ژاپني دانست (14: ج 21، ص 270). نخستين نقاشي‌هاي ژاپني، ديوارنگاره‌هايي خشن از پيكره‌ها و طرح‌هاي هندسي بر ديوار مقبره‌هاست. پس از آشنايي با آيين بودا در قرن ششم، نقاشي بودايي در دوره آسوكا[75]  در ژاپن رواج يافت. بيشتر نمونه‌هاي معدودي كه باقي مانده است در هوريو جي[76] ، يك معبد بودايي مشهور در نارا[77] ست و گنجينه‌اي ارزشمند از هنر اوليه ژاپن محسوب مي‌شود. در دوران نارا (710-794 م.) هنر ژاپني مستقيمآ از هنر چيني تأثير پذيرفت و طومارهاي دستي و ديواري متعددي با رنگ‌هاي درخشان و درونمايه‌هاي بودايي برجاي مانده است. يكي از آثار برجسته اين دوره كتاب مقدس مصوري از قرن هشتم ميلادي از ديگو- جي كيوتو[78]  با نام Sutra of Cause and Effect است.

در قرن نهم، فرقه بودايي شين گون[79] ، كه بر رستگاري تأكيد داشت، مكتب جديدي را در نقاشي بنيان نهاد. درونمايه‌هاي نقاشي‌ها، ماندالاس[80]  (طرح‌هايي رمزآلود از جهان)، چهره‌هايي متفاوت از مفاهيم الهي با دايره‌ها و چهارگوشه‌هاي در هم آميخته، و تصاوير عجيب و غريبي از خدايان به قصد ترساندن اشرار بود. در مخالفت با اين هنر بودايي، مكتبي بومي از نقاشي روايي رشد يافت كه ياماتويي[81]  ناميده مي‌شد.

ياماتويي بيشتر به‌صورت طومارهاي دستي ارائه مي‌شد. از آن ميان، مي‌توان به اين دو طومار مشهور اشاره كرد: طومار گن‌جي[82]  از قرن دوازدهم كه حكايت گن‌جي، داستاني مشهور از زندگي درباري، در آن با رنگ‌هايي روشن و تزييني مصور شده است؛ و طومار كاريكاتور حيواني در همان قرن كه منسوب به راهب بزرگ توبا سوجو[83]  است و در آن به شيوه‌اي هجوآميز راهبان و كاهنان فاسد رشوه‌خوار را در هيأت خرگوش، ميمون، و ديگر جانوران ترسيم كرده است (14: ج 21، ص 270).

در دوره كاماكورا[84]  (1185-1333 م.)، سنّت نقاشي ياماتويي با واقع‌گرايي بيشتري ادامه يافت. از نمونه‌هاي درخشان اين عصر كه به‌صورت قطعه‌هاي پراكنده در مجموعه‌هاي مختلف وجود دارد، طوماري با نام >بهشت ايپن شونين<[85]  است كه زندگي و سفرهاي راهب ايپن را به‌تصوير كشيده است (14: ج 21، ص 270-271).

در دوره موراماشي[86]  (1333-1573 م.) سبك نقاشي چيني و شمايل‌نگاري آن، بار ديگر از طريق اصول ذن[87] بواديي بر نقاشي ژاپني تأثير گذاشت. سبك الهامي استفاده از مركّب، كه غالبآ فقط با يك حركت برجسته قلم پديد مي‌آمد و شبيه تكّه‌هايي از مركّب رقصان بود، منعكس‌كننده نقاشي مكتب سونگ جنوبي تحت تأثير سبك چان[88]  است. پرده‌هاي تاشو، برگه‌هاي آلبوم، و طومارهاي ديواري از فرم‌هاي نقاشي اين دوره‌اند (14: ج 21، ص 271).

يكي از زمينه‌هاي تأثيرگذار نقاشي ژاپني كه در عصر موموياما[89]  (1573-1603 م.) رونق يافت، نقاشي پرده‌اي بود. جفت‌هايي از پرده‌هاي كاغذي چندتايي، پرده‌هاي تكي، يا ديوارهاي چوبي كشويي براي تزيين قصرهاي تاريك اشراف و حاكمان طراحي شد. تصاوير بزرگ، رنگ‌هاي روشن بر روي زمينه‌اي طلا كاري‌شده، و طرح‌هاي واضح و آشكار از ويژگي‌هاي اين نقاشي‌ها بود (14: ج 21، ص 271). در عصر ادو[90]  (1603 - 1868م.) مكاتب مختلفي از جمله مكتب كانو[91]  و كورين[92]  كه از برجسته‌ترين آنها بودند پديد آمد.

مكتب جديد عصر ادو كه بيشتر در غرب مورد توجه قرار گرفت، اوكي‌يويي[93]  است. اين مكتب منظره‌ها، روسپي‌ها، و بازيگران كابوكي[94]  را نقش مي‌كند. نقاشان اين مكتب چاپگر هم بودند و امروزه بيشتر به‌سبب چاپ‌هاي باسمه‌اي رنگي‌شان مشهورند كه بر نقاشي پيشرو اروپا در قرن نوزدهم تأثير بسيار داشت. در دوره مي‌جي[95]  (1868-1912م.) هنر ژاپن توسعه و تحول بسيار يافت. گرچه هنرمندان محافظه‌كار سبك‌هاي قديمي را ادامه دادند، هنرمندان نوگراي ديگر از هنر اروپايي به‌شدت متأثر شدند. در نتيجه مبادلات فرهنگي، مكتبي در نقاشي پديد آمد كه بسيار مديون هنر غرب بود. پس از شكست ژاپن در جنگ جهاني دوم، تمايل بيشتري براي دنباله‌روي از الگوهاي غربي در جامعه رواج يافت. امروزه حتي در آثار نقاشاني كه كار به سبك ژاپني را ترجيح مي‌دهند، ويژگي‌هايي از نقاشي غربي ديده مي‌شود و نقاشان جوان كاملا به سبك غربي نقاشي مي‌كنند.

يكي از انواع نقاشي و تصويرسازي كتاب در اروپا نقاشي "پيش‌لبه"[96]  است. اين نقاشي آبرنگ روي لبه‌هاي كتاب انجام مي‌گرفت و زماني كه كتاب بسته است ديده مي‌شود و وقتي كتاب را باز كنند از ديد پنهان است. تزيين لبه كتاب در قرن دهم ميلادي در اروپا رواج يافت و از شيوه طراحي حروف عناوين يا القاب نسخه‌هاي خطي با قطع رحلي بزرگ پديد آمد و گسترش يافت (15: ج 9، ص 1).

درباره مخترع اين هنر ميان منابع اختلاف نظر وجود دارد. نخستين نمونه آن كه تاريخ و امضا دارد روي انجيلي است كه در سال 1651 م. در لندن چاپ شده است. در زير نقاشي‌يي از گل‌ها و حيوانات علامت اختصاري نام مالك و پس از آن نام لوئيس فكيت[97]  آمده است (15: ج 9، ص 2). در نيمه دوم قرن هفدهم، نمونه‌هاي بسيار زيبايي از اين نوع تهيه شد. اين هنر در قرن هجدهم توسط ويليام ادواردز[98]  (1723-1808 م.) به بالاترين سطح خود رسيد. آثار او سياه‌وسفيد، خاكستري، يا قهوه‌اي بودند و طرح‌هاي گلدار، نقش‌هاي طوماري، و صحنه‌هاي مربوط به كتاب مقدس در زير لبه‌ها پنهان مي‌شدند (15: ج 9، ص 4).

اين هنر به احتمال بسيار از انگلستان آغاز شده و در آنجا به بالاترين درجه رشد و شكوفايي خود رسيده است، ولي در قرن نوزدهم در امريكا نيز به آن توجه مي‌شد و برخي نيز اين هنر را در پيش گرفتند. بعضي از صاحب‌نظران معتقدند كه اين هنر از سال 1850 ميلادي رو به زوال نهاد و امروزه تعداد بسيار معدودي آن را انجام مي‌دهند. كارل. جي. وبر[99]  عقيده دارد كه هنرمندان اين رشته در قرن بيستم همچنان فعالند، ولي بزرگ‌ترين دوره توليد اين آثار را 30 سال اول قرن نوزدهم مي‌داند (15: ج 9، ص 5).

نقاشي پيش‌لبه، خود، انواع مختلفي دارد: پيش‌لبه منفرد كه فقط زماني ديدني است كه اوراق كتاب به يك سمت (معمولا سمت راست) تا مي‌خورند، و پيش‌لبه جفتي كه در آن دو تصوير ديده مي‌شود يكي وقتي برگ‌هاي كتاب به سمت چپ تا مي‌شوند و ديگري زماني كه به سمت راست. در نقاشي پيش‌لبه دوطرفه اگر نيمي از برگ‌هاي كتاب را از وسط به سمت چپ و نيم ديگر را به سمت راست تا كنيم در هر سمت يك نقاشي ديده مي‌شود (15: ج 9، ص 1).

تاريخچه در ايران. آغاز نگارگري در ايران را مي‌توان در هزاره‌هاي پيش از ميلاد جست‌وجو كرد. مهم‌ترين تصاوير از دوران غارنشيني انسان در ايران مربوط به غرب و منطقه لرستان است كه در غارهاي ميرملاس كشف شده است. بيشتر اين نگاره‌ها صحنه‌هايي از رزم انسان و حيوان و شكار است (9: 5). با كشف اين غارها، تاريخ نقاشي در سرزمين ايران به دورترين دوره‌هاي تاريخ زندگي بشر رسيد. اسنادي در دست است كه نشان مي‌دهد نقاشي‌هاي غنايي رنگين ديواري از دوران هخامنشي در ايران رايج بوده است (13: 22). پس از آن، به تصاوير روي سفال‌ها و مهرها مي‌توان اشاره كرد. نقوش مهرهاي اوليه بسيار ساده مانند نيم‌دايره، مثلث، صليب، خطوط متوازي، و خط و نقطه است، ولي به‌مرور نقش مهرها پيچيده‌تر و شكل‌هاي آنها كامل‌تر و زيباتر مي‌شود. برخي تصاوير مهرهاي ايراني شامل سواركار، آناهيتا، مناظر شكار، اشخاص در مقابل مذبح آتشكده، و جز آن است (11: 42-43). در آثار ادبي پس از اسلام، به نقل از تاريخ دوران باستان، منعكس است كه در كتاب‌هاي دوران ساساني داستان‌هاي پهلواني و حماسي را نقاشي مي‌كرده‌اند. اين مطلب در مقدمه شاهنامه ابومنصوري نيز آمده است (13: 22).

ماني كه خود نقاش بود براي بيان فلسفه آيين خود دستور داده بود تالارهايي به نام نگارستان بسازند و بر ديوارهاي آنها ماجراي خلقت آدم و سرنوشت او را نقاشي كنند (13: 23). هنر نقاشي و تزيين كتاب در دوران ماني رونق بسيار يافت و به اوج اعتلاي خود رسيد. در تورفان، واقع در صحراي گبي تركستان، كه محل عبادت مانويان و تبليغ دين مانوي بود تعدادي نسخه خطي بودايي و مانوي يافت شده كه دربردارنده مجالس و تصاوير زيباي نقاشي‌شده است. يكي از مهم‌ترين دستنويس‌هاي مانوي كتاب مذهبي مصوري به نام "خستو آنيفت"[100]  است (9: 17). هنرمندان مانوي پايه‌گذاران واقعي نگارگري پس از اسلام هستند و نگاره‌هاي دوران اسلامي از نظر طرح و رنگ شباهت كاملي با كار آنان دارد (9: 20). در واقع، سبك و مكتب نقاشي ايراني پس از حمله اعراب تا هجوم مغول همان نقاشي مكتب ماني بوده است (13: 24). وجه بارز و  خاص مانوي‌ها در ارائه كتاب‌هايشان ارتباط بسيار نزديك ميان نوشته و تصوير است. در كتاب‌هاي مانوي به جاي نقطه معمولا گل زيبا و الواني مي‌گذاشتند (10: 139).

پس از ورود اسلام به ايران و پس از يك دوره فترت در نگارگري، با قدرت گرفتن امويان و تأثيرپذيري آنها از سياست‌ها و سنّت‌هاي رومي و ايراني، قديمي‌ترين نمونه‌هاي نگارگري پس از اسلام را مي‌توان در شمال شرقي دمشق و در شمال بحرالميت يافت كه بيشتر بر ديواره كاخ‌ها نقش شده‌اند (9: 24). در واقع، سنّت ديوارنگاري پيشين در دوران اسلامي نيز پابرجا ماند، ولي بعدآ كار نقاشان مسلمان عمدتآ بر تصويرگري كتاب‌هاي خطي متمركز شد (4: 771).

با آنكه برخي فقيهان و محدثان متأخر و معاصر، به استناد برخي احاديث نبوي، تصوير و صورتگري را به‌طور كلي مردود و ممنوع دانسته‌اند، كتاب‌آرايان اسلامي در آرايش و تزيين سرسوره‌ها و ديگر نشانه‌هاي نسخه‌هاي قرآن كريم و نيز مصور كردن نسخه‌هايي كه در زمينه علوم - اعم از پزشكي، نجوم، رياضي، و طبيعي - بود توجه و اهتمام بسيار كردند و آن را ضرورتي علمي و فرهنگي دانستند (12: بيست و دو).

با روي كار آمدن عباسيان، نخستين مدرسه مهم مينياتورسازي در بغداد ايجاد شد. تاريخ‌نويسان معتقدند كه نسخ خطي در حدود قرن دهم ميلادي در اين مركز استنساخ و مصور مي‌شد (14: ج 21، ص 261). قديمي‌ترين كتاب‌هاي مصور پس از اسلام نسخه‌اي از قابوسنامه، كتابت‌شده در سال 483 ق. و نيز كتاب داروشناسي ديسقوريدوس است كه در 619 ق. مصور شده است (9: 29، 30).

عبدالله‌بن فضل از مشهورترين نقاشان شيوه عباسي است. تصوير كردن كتاب در عصر سلجوقي با خصوصياتي كه بيشتر ايراني بود و كنار نهادن خصلت‌هايي كه در شيوه عباسي رواج داشت ادامه يافت (9: 40). از كتاب‌هاي مصور اين دوره مي‌توان به اندرزنامه‌اي كه در تاريخ 483 ق. در گرگان نوشته و مصور شده و اكنون به همراه ديوان مصور ورقه وگلشاه در استانبول نگهداري مي‌گردد و از عالي‌ترين نمونه‌هاي تصويرگري شيوه سلجوقي است اشاره كرد (9: 42، 43). در اين شيوه، نقوش بر روي متن رنگ‌آميزي‌شده پديدار مي‌گرديد كه معمولا سرخ رنگ بود، در صورتي كه تصاوير مربوط به مكتب بغداد بدون رنگ‌آميزي زمينه نقش مي‌شد (9: 45).

از آنجا كه مغولان به نقاشي و ستاره‌شناسي علاقه داشتند، اين هنر در مدت فرمانروايي آنان راه تكامل پيمود (13: 25). در اين زمان، به‌سبب ارتباط مستقيم با خاور دور، برخي نقش‌مايه‌هاي چيني مثل نيلوفر آبي، اژدها، عنقا، و ابرهاي پيچان به عرصه مصورسازي كتاب و هنرهاي تزييني وارد شد و اين روند تا زمان يورش تيمور به ايران ادامه يافت (4: 728). شيوه مغول، در واقع، تلفيقي از هنر چيني و نگارگري ايراني بوده است. با شروع انحطاط ايلخانان مغول و استقلال سياسي نسبي كه در مناطق مختلف ايران پديد آمد، شيراز و بغداد كانون نگارگري اسلامي شدند. در زمان سلطه خاندان اينجو، شيراز يكي از مراكز تجمع هنرمندان نقاش بود كه خود شيوه‌اي خاص ابداع كردند كه به مكتب شيراز معروف است. چون بسياري از ويژگي‌هاي اسلوب تيموري كه بعدآ در هرات رشد كرد در اين نگاره‌ها يافت مي‌شود، گروهي بر آنند كه مركز و مهد مكتب نگارگري تيموري شيراز بوده است. در اين زمان رنگ‌ها متنوع‌تر و پخته‌تر شده و افراد و اشيا در متن منظره در سطوح مختلف روي هم قرار گرفتند، نه روي خطي واحد كه در شيوه‌هاي قديم متداول بود. شيوه شيراز را بايد احياكننده مستقيم سنّت‌هاي نقاشي كهن ايراني به‌شمار آورد و در اين شيوه است كه خصلت ايراني ظهور مي‌كند و در دوران بعد به اوج مي‌رسد (9: 57-60).

در زمان تيموريان هنرمندان ايران مكتب تازه‌اي در نقاشي ابداع كردند كه بعدها در دوران سلطان حسين بايقرا با ظهور نقاشان چيره‌دستي چون منصور مصور هروي و كمال‌الدين بهزاد به اوج اعتلاي خود رسيد و به مكتب هرات شهرت يافت (13: 25-26). از ويژگي‌هاي اين مكتب مناظر طبيعي و كوه و تپه‌هايي است كه شكل اسفنجي و مرجاني دارند. تمايل نگارگران به دقت در نگاره‌ها و تفاصيل و رسم نازك‌كاري‌هاي آن و تعدّد رنگ‌ها و انسجام و تناسب آنها و كثرت كاربرد رنگ طلايي و پوشاندن زمينه با گياه‌ها و بوته‌ها از ويژگي‌هاي ديگر مكتب هرات است. زيباترين نمونه از كتب مصور اين دوران شاهنامه معروف به بايسنقري است (9: 72). در زمان شاه اسماعيل و پسرش شاه تهماسب صفوي، هنر ايران خصوصآ هنر نقاشي صفحات نسخه‌هاي خطي، پيشرفت فوق‌العاده‌اي كرد. در كتابخانه شاه اسماعيل خوشنويسان مقام اول را احراز كردند و بعد از آنان نقاشان قرار داشتند (2:2). پس از انتقال پايتخت صفوي به اصفهان، مكتب اصفهان در نقاشي ايراني پديد آمد. آقا رضا مصور هروي، آقا رضا مصور كاشي، و رضا عباسي از مشهورترين هنرمندان اين مكتب‌اند. در اين دوران، شاهد افت چشمگيري در تصويرگري كتاب‌ها هستيم و با كم شدن حمايت دربار از نگارگران جهت تهيه كتب مصور، اين هنرمندان كارهايي را انجام مي‌دادند كه با سرعت بيشتر و وقت و هزينه كمتر پديد آيد. به اين ترتيب، شيوه خاصي شكل گرفت كه از ريزه‌كاري‌هاي مكاتب گذشته در آن نشاني نيست (120:9).

در زمان شاه عباس اول به ابداع و ابتكار صادقي بيگ افشار (صادقي كتابدار)، در طرح و نشان دادن حركات به‌وسيله خطوط، راهي تازه در مينياتور ايران گشوده شد و اين مرحله توسط رضا عباسي به كمال رسيد. نقاشي‌هاي ديواري بار ديگر رايج شد و نقاشي از صفحات كتاب به فضاي وسيع‌تري راه يافت (13: 27). در اين دوره، نقاشان از شيوه‌هاي قديمي و مكتب هرات و شيراز تقليد مي‌كردند ولي نما و سايه‌روشن در نقاشي‌ها وجود نداشت (11:3).

با روي كار آمدن صفويان، نفوذ هنر غرب در ايران گسترش يافت. هنرمندان اين عصر به تقليد از هنر نقاشي اروپايي به خلق پرتره‌ها و تك‌نگاره‌هايي از شاهان و شاهزادگان و زنان صفوي پرداختند (9: 129). نگارگري در دوران افشاريه و زنديه تحول و تكوين قابل ملاحظه‌اي نيافت و چندان مورد توجه نبود. شيوه نگارگري قاجار شامل تكنيك ديوارنگاره‌هاي صفويه و نقاشي كلاسيك اروپاست. تصويرگري كتاب در اين زمان بار ديگر مورد توجه قرار گرفت كه مجلل‌ترين آنها نسخه‌اي از ديوان اشعاري است كه توسط فتحعلي شاه گردآوري شده است (9: 135-137).

در دوره ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه تعدادي از نقاشان به اروپا اعزام شدند تا به آموختن شيوه‌هاي نقاشي اروپايي بپردازند، كه ميرزا ابوالحسن خان صنيع‌الملك و كمال‌الملك از آن جمله‌اند. نسخه‌اي از هزارويك شب با نقاشي‌هاي صنيع‌الملك از زيباترين كتاب‌هاي مصور اين دوره است (9: 139). با ورود صنعت چاپ به ايران، تحولاتي در شيوه تصويرسازي كتاب‌ها پديد آمد كه خود سبب ركود نگارگري نسخه‌هاي خطي شد. با پديد آمدن چاپ سنگي، تصويرگري كتاب‌ها ساده‌تر شد. نخستين كتاب مصور چاپ سنگي در ايران نسخه‌اي از ليلي و مجنون است كه در سال 1259 ق. در تبريز چاپ شده است (9: 147). نقاشي طبيعت‌گراي دوره دوم حكومت قاجار، همزمان با ايجاد روزنامه‌ها و چاپ سفرنامه‌هاي ناصرالدين شاه، مورد توجه بسيار قرار گرفت. در دوران مشروطه، تصاوير روزنامه‌ها به‌سبب نياز به همه‌فهم بودنشان غالبآ كاريكاتوري و متأثر از تصاوير روزنامه‌هاي فكاهي آذربايجان شوروي بود (9: 150).

در هنر رسمي دوره پهلوي دو گرايش متمايز پديد آمد؛ از يك سو پيروي از شيوه‌هاي هنر آكادميك اروپايي و از سوي ديگر كوشش براي احياي نگارگري قديم ايراني در قالبي باب سليقه روز، رواج يافت (4: 890). هنر گرافيك از سال‌ها پيش در بخش‌هاي نشر و چاپ و تبليغ مورد توجه قرار گرفته بود، ولي فعاليت جدّي در اين عرصه از سال‌هاي جنگ جهاني دوم آغاز شد. قبلا بعضي از نقاشان آموزش‌ديده در مدرسه صنايع مستظرفه به كار تصويرگري نيز مي‌پرداختند كه از ميان آنها بايد به حسين‌علي مؤيدپردازي و يحيي دولتشاهي اشاره كرد. ولي از سوي ديگر محمد بهرامي و مرتضي مميّز و سيروس امامي تجربه‌هاي تازه‌تري را به‌خصوص در زمينه طراحي جلد كتاب آغاز كردند. در واقع، روش‌هاي جديد تصويرگري، پوسترسازي، و طراحي گرافيك نخستين بار توسط شماري از فارغ‌التحصيلان دانشكده هنرهاي زيبا به‌كار گرفته شد (4: 892).

نهضت تصويرگري در ايران در امتداد ده سال (1355-1345 ش.) آن‌چنان پر و بال مي‌گشايد و اوج مي‌گيرد كه كتاب كودكان را در بخش‌هايي از جامعه به مسئله‌اي كم‌وبيش اساسي و كاملا جدّي، اجتماعي، فرهنگي، تربيتي، و خانوادگي تبديل مي‌كند. اين نهضت عمدتآ در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان شكل گرفت (1: 194).

اين جنبش با حركت تدريجي آثار ايراني به‌سوي مجامع و محافل بين‌المللي كتاب‌هاي ويژه كودكان و نوجوانان، استحكام، قدرت، و اعتماد به نفس بيشتري يافت (1: 237)، و بزرگان اين رشته موفق شدند جوايز نخست و بسياري از ديگر جايزه‌ها و ديپلم‌هاي افتخار و سپاس‌نامه‌هاي مراكز اصلي مطالعات مربوط به كودكان در سراسر جهان را به‌دست آورند (1: 238).

اين جريان تا انقلاب اسلامي ادامه يافت و انقلاب هم عملا علي‌رغم پيش‌بيني‌هايي كه مي‌شد و علي‌رغم اينكه تني چند از پيشگامان نهضت آن را ترك كردند، هيچ لطمه‌اي به روند جنبش وارد نياورد و آن را از حرارت و شور و شوق نينداخت؛ و مهم‌تر اينكه كار مصورسازي بعد از انقلاب از انحصار كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بيرون آمد و مؤسسات مختلفي به ارائه تصويرهاي خوب پرداختند (1: 238).

تصويرگران نامدار كتاب كودك در ايران امروز نورالدين زرين‌كلك، علي‌اكبر صادقي، فرشيد مثقالي، بهمن دادخواه، جمال خرّمي‌نژاد، و قدسي قاضي‌نور هستند كه هريك شيوه‌هاي مستقلي در كار خود دارند (1: 164).

واضعان و نظريه‌پردازان ايراني. كمال‌الدين بهزاد (844-942 ق.) در هرات به دنيا آمد. در نتيجه مساعي او، مكتب هنر مصوري و مينياتورسازي به نام وي نضج گرفت و تا قرن‌ها باقي ماند (5: 31). عصر بهزاد را عصر نگارگري اصيل ايراني مي‌دانند. خصايص مهم سبك او عبارتند از: دقت كامل در خطوط تصاوير، نماياندن وضع چهره اشخاص به‌وسيله تركيب انواع رنگ، ظرافت در نمايش گل‌ها و درختان، تعدد و توافق و تناسب رنگ‌ها، صورتگري به سبك خراساني به جاي چهره‌پردازي به سبك مغولي، و دقت در آرايش لباس‌ها و فرش‌ها و ديواره‌ها (9: 104-105).

خواجه زين‌العابدين عبدي بيگ نويدي شيرازي (     -988 ق.) در منظومه‌هاي خود مانند روضه‌الصفات، دوحه‌الازهار، و آيينه اسكندري، درباره هنر نقاشي و تصويرگري و فنون مختلف آن سخن گفته است. برخي نقش‌هايي كه او ياد مي‌كند عبارتند از اسليمي، خطايي، ابر، صورت چين، ارم‌خانه، پري‌خانه، نيلوفر و گل، خانه شاهانه، دكان، و جز آن (6: 23). قانون‌الصور منظومه ارزشمند ديگري در فن صورتگري، روغن‌گري، و ابزار و ادوات نقاشي است كه از عهد صفوي به يادگار مانده است. ناظم اين منظومه صادقي بيگ افشار است كه از سوي شاه عباس اول به سمت كتابدار كتابخانه دولتي منصوب شد (12:  هفتادوسه).

در منابع ايراني آمده است كه در نقاشي هفت قلم اصل (در برابر 6 قلم اصل در خوشنويسي) وجود دارد. اين هفت قلم را بيشتر به اين صورت ضبط كرده‌اند: اسليمي، خطايي، فرنگي، فصالي، ابر (ابري)، گره (اكره)، و داق (واق) (7: 20، 21). از ويژگي‌هاي كلي نگارگري ايراني نيز مي‌توان به اصل عدم واقع‌گرايي، حذف آگاهانه نما، ريزه‌كاري‌هاي افراطي، استفاده از رنگ‌هاي متنوع و زنده، و حذف سايه‌روشن‌ها اشاره كرد.

 

مآخذ: 1) اسدي‌زاده، پرويز؛ محمودي، سعيد؛ و اشرف‌الكتابي، منوچهر. دايره‌المعارف دانش و هنر. تهران: اشرفي، 1377؛ 2) بهنام، عيسي. "تأثير هنر كمال‌الدين بهزاد در صفحات مصور نسخه‌هاي خطي دوران شاه اسماعيل اول". هنر و مردم، 66 (فروردين 1347): 1-6؛ 3) همو. "هنر نقاشي در دوران پادشاهي شاه عباس بزرگ". هنر و مردم، 67 و 68 (ارديبهشت و خرداد 1347): 10-12؛ 4) پاكباز، وريين. دايره‌المعارف هنر. تهران: فرهنگ معاصر، 1378؛ 5) چغتايي، محمد. "سخني پيرامون هنر بهزاد و آقا رضا". ترجمه محمد رياض. هنر و مردم، 182 (آذر 2536): 31-33؛ 6) دانش‌پژوه، محمدتقي. "رنگ‌سازي در كاغذ و رنگ‌زدايي از آن". هنر و مردم، 181 (آبان 2536): 20-31؛ 7) همو. "مرقع‌سازي و جنگ‌نويسي". در فرخنده پيام: مجموعه مقالات تحقيقي، علمي يادگارنامه استاد دكتر غلامحسين يوسفي. مشهد: دانشگاه مشهد، 1359؛ 8) دهخدا، علي‌اكبر. لغت‌نامه. ذيل "تصوير"؛ 9) قرباني، محمدرضا. "تصويرسازي در كتب قديمي ايران". پايان‌نامه كارشناسي نقاشي، دانشكده هنرهاي زيبا، دانشگاه تهران، 1370؛ 10) گرن، ويدن. ماني و تعليمات او. ترجمه نزهت صفاي اصفهاني. تهران: خرمي، 2535؛ 11) گلچين معاني، احمد. "مهر و نقش مهر". هنر و مردم، 191-192 (شهريور و مهر 1357): 42-43؛ 12) مايل هروي، نجيب. كتاب‌آرايي در تمدن اسلامي. مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1372؛ 13) همايون‌فرخ، ركن‌الدين. "سيري در مينياتور ايران: تأثير نقاشي ايران بر نقاشي چين". هنر و مردم، 140-141 (ارديبهشت - خرداد 1353): 22-27؛

14) "Painting". Encyclopedia Americana. Vol. 21, PP. 208-271; 15) "Four - Edge Painting". Encycolpedia of Library and Information Science. Vol. 9, PP. 1-8; 16) "Illustrations". Encyclopedia of Library and Information Science. Vol. 11, PP. 220-259.

پگاه خديش

 




.[1] Lascaux

.[2] Altamira

.[3] Rossano Gospel

.[4] Anglo-Irish

.[5] Book of Durrow

.[6] Book of Kells

.[7] Carolingian

.[8] Corbie Psalter

.[9] San Callisto

.[10] Vikings

.[11] Fulda

.[12] Hildesheim

.[13] Ottonian

.[14] Romanesque art

.[15] Winchester

.[16] Benedictional of St.Aethelwold

.[17] Jean Pucelle

.[18] Albrecht Pfister

.[19] Bamberg

.[20] Book of Martyrs

.[21] Fox

.[22] J. A. Comnius

.[23] Night Thoughts

.[24] Young

.[25] J. Tenniel

.[26] Uncle Remus

.[27] A. B. Frost

.[28] Italian Hours

.[29] H. James

.[30] Max Jacob

.[31] Les Métamomorphoses

.[32] Ovid

.[33] Avant-Garde

.[34] Jainism

.[35] Ajanta

.[36] Pala

.[37] Bihar

.[38] Small-Scale painting

.[39] Gujarat

.[40] Rajput

.[41] Krishna

.[42] Ragas

.[43] Raginis

.[44] Punjab Hills School

.[45] Agra

.[46] Abanindranath Tagore

.[47] Jamini Roy

.[48] Chou

.[49] Han

.[50] Six Dynasties

.[51] KuKai-chih

.[52] Admonitions of the Instructors to Court Ladies

.[53] Tang

.[54] Li Chao-Tao

.[55] Emperor Ming Huangs Journey to Shu

.[56] Sung

.[57] Mi Fei

.[58] Kuo Hsi

.[59] Yuan

.[60] Chao Meng-Fu

.[61] Ni Tsan

.[62] Ming

.[63] Tai Chin

.[64] Che

.[65] Shen Chou

.[66] Wu

.[67] Tung Chi-Chang

.[68] Artisan - Painters

.[69] Scholar - Painters

.[70] Ching

.[71] Wang Chein

.[72] Wang Hui

.[73] Chu Ta

.[74] Mao Tse-tung

.[75] Asuka

.[76] Horyu-ji

.[77] Nara

.[78] Diago-Ji Kyoto

.[79] Shingon

.[80] Mandalas

.[81] Yamato-E

.[82] Genji

.[83] Toba Soja

.[84] Kamakura

.[85] Ippen Shonin Eden

.[86] Muromachi

.[87] Zen

.[88] Chan

.[89] Momoyama

.[90] Edo

.[91] Kano

.[92] Korin

.[93] Uki yo-e

.[94] Kabuki

.[95] Meiji

.[96] Fore-edge painting

.[97] Lewis Fecit

.[98] William Edwards

.[99] Carl. J. Weber

[100] .Khuastu Anift

 

 

بازگشت به فهرست مقالات ت