Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به فهرست مقالات ت

 

تَوْقِيع. اين اصطلاح در حوزه ترسّل و كتابت به‌كار رفته و معاني چندگانه يافته است. مشهورترين، كهن‌ترين، و نيز رايج‌ترين معناي آن، "امضاء" است كه صاحبان قدرت و سياست بر نوعي از نامه‌هاي ديواني نقش مي‌كرده‌اند (9: 838، 966، 997؛ 18: ج 1، ص 5؛ ج 2، ص 1278؛ 24: 221؛ 28: 223، 32: 197197؛ 34: 524، 746). توقيع به اين معنا، گاه با دست صورت مي‌گرفته و به همين جهت آن را دستخط نيز ناميده‌اند (13: ذيل "دستينه"). در واژه‌نامه‌هاي متأخرـ كه در شبه قاره هند تأليف شده است ـ معادل پارسي آن را "دَسْتينَه" ضبط كرده‌اند (10: ذيل "واژه"؛ 13: ذيل "دستينه"). اين برابريابي واژگان در زبان فارسي، به‌رغم رأي و نظر بعضي، پيشينه كهن ندارد (16: ذيل "واژه")، بلكه از حدود سده 10 ق. به بعد وضع شده است و ظاهراً از برابريابي‌هايي است كه فارسي‌گويان شبه قاره هند، آن هم تحت تأثير واژگان دساتيري، به آن توجه كرده‌اند. در واژه‌نامه‌هاي كهن، دستينه را به‌معناي دستâوَرَنجن (زيوري كه به دست مي‌بسته‌اند) گرفته‌اند و معادل عربي آن را رَسâوَه دانسته‌اند (88:5). توقيع، گاه، به‌صورت نشان و مُهر فراهم مي‌شده و برفرمان‌ها و نامه‌هاي ديواني نقش مي‌گرديده است. اين نشان‌ها و مهرها به صورت‌هاي گوناگون ساخته مي‌شده است؛ چنان‌كه توقيع طُغرل را به‌شكل "چماق" توصيف كرده‌اند (129:8؛ 98:17). توقيع‌هايي كه به‌صورت مهر و نشان تعبيه مي‌شده داراي عباراتي در حمد خداوند بوده است كه گاه اسم صاحب توقيع را هم به‌صورت ايهام دربر داشته و گاهي نيز بدون اسم صاحب توقيع بوده است؛ چنان‌كه توقيع محمود سبكتگين داراي عبارت "والله هوالمحمود" و توقيع ملكشاه سلجوقي متضمن عبارت "اعتمادي علي‌الله" بوده است (27: 429؛ 29:30).

توقيعي كه به‌صورت دستخط نقش مي‌شده، داراي تاريخ و زمان صدور نيز بوده است؛ اما ظاهراً در توقيع كليشه‌اي كه به‌شكل مهر و نشان فراهم مي‌شده، زمان و تاريخ صدور توسط كاتب فرمان‌ يا توقيع‌نويس در پايان فرمان ضبط مي‌شده است (217:28؛ 21:30-22). در هر دو صورت، توقيع را يا برفراز فرمان يا در پشت آن مي‌زده‌اند (85:8، 129؛ 58:33). در صورتي كه توقيع به‌صورت مهر يا نگين خاتم بوده، كسي كه آن را بر فرمان يا نامه نقش مي‌زده، توقيع‌زن نام داشته است (44:29). نامه يا فرماني را كه داراي دستخط يا مهر و نشان سلطان بوده نامه توقيعي مي‌ناميده‌اند (77:9) و البته نامه‌اي كه داراي توقيع سلطان يا حاكم نبوده مورد قبول واقع نمي‌شده است. به اين مناسبت، منشي يا طابتي كه متن فرمان را مي‌نوشته عموماً در پايان آن متذكر مي‌شده است كه "چون به توقيع اعلي موشح گردد، اعتماد نمايند" (138:19؛ 217:28). به اين لحاظ است كه در ادب فارسي، تعبير "توقيع قبول" رواج يافته است (127:20).

توقيع به‌معناي دستخط يا مهر، خاصّ خليفه و سلطان نبوده، بلكه وزيران، نوّاب، و حاكمان محلي نيز بر پاره‌اي از احكام و فرامين مهر مي‌زده‌اند. شمس منشي از "توقِعات (توقيعات) نواب و نوكران" در عصر ايلخانان ياد كرده (:1 ج 2، ص 466، 483) و خاقاني شرواني روي معشوق را به "توقيع وزير" تشبيه كرده است (89:14). در عصر صفوي هم يكي از مناصب مهم ديواني، "مُهرداري" بوده و "امير مُهر" از ديوانيان صاحب نفوذ محسوب مي‌شده است؛ زيرا وي مجموعه فرمان‌ها، حكم‌ها، و پروانچه‌ها را از نظر مي‌گذرانده و به مُهر پادشاه مي‌رسانده است و سپس به "وزيرِ مُهر" مي‌داده تا آنها را ضبط دفتر و آن‌گاه صادر كند (34:7؛ 85:8، 129؛ 10: ذيل "توقيع" ).

مفهوم اصطلاحي ديگري كه منشيان و نامه‌نگاران در زبان‌هاي فارسي و عربي، از توقيع اراده كرده‌اند، عباراتي كوتاه يا فصلي موجز بوده كه منشي يا به‌طور كلي پاسخ‌دهنده در پشت درخواست يا عريضه تقاضا كننده يا در پايان آن مي‌نوشته است (138:19؛ 21:30-22). اين نوع درخواست‌ها يا عريضه‌ها كه در گذشته به عنوان "قصه" و "شكايت‌نامه" خوانده مي‌شده (2: ج 1، ص 471؛ 58:33) متضمن تقاضا و شكايت شخص بوده كه به جهت دادخواهي و پاسخ‌گيري به نام شاه، وزير، و به‌طور كلي به فرمانده مي‌نوشته است و آنان در پشت قصه او، رأي و نظر يا پاسخ خود را درج مي‌كرده‌اند. چنان‌كه در اين ابيات از شاهنامه فردوسي آمده است: به پاسخ چنين بود توقيع شاه/ كه آن كس كه خستو بود برگناه. چو بيمار زارست و ما چون پزشك/ ز دارو گريزان و ريزان سرشك (25: ج 8، ص 380)؛ و صريح‌تر از آن، اشاره نظامي عروضي درباره فرخي سيستاني است، كه چون وي قصه نابرابري دخل و خرج خويش مكتوب كرد و به كارفرمايش ـ كه از دهقانان سيستان بود ـ سپرد، "دهقان بر پشت قصه توقيع كرد كه: اين قدر از تو دريغ نيست و افزون ازين را روي نيست" (58:33).

توقيع به اين معني در ديوان انشاء، يكي از مناصب معتبر به‌شمار مي‌رفته و كاتبان و نويسندگان خاص داشته است. كاتبانِ توقيع‌نويس گاه به لحاظ فرهنگي و سياسي در مدارج بالايي قرار داشته و برابر "صاحب"، "صدر"، و "وزير" محسوب مي‌شده‌اند و توقيعات آنان بسيار شيوا و بليغ بوده است؛ مانند توقيع‌هايي كه بلعمي، حسن ميمندي، و ابونصر كُندري در دوره‌هاي ساماني و غزنوي نوشته‌اند (58:33). گاه كاتباني بوده‌اند كه به هنگام برگزاري مجالس فرمان دادن و حلّ و عقد امور، در حضور سلطان يا وزير مي‌نشسته‌اند و دستورها يا فرمان‌هايي را كه سلطان بيان مي‌كرده با ايجاز و بليغ‌ترين الفاظ بر پشت عريضه‌ها مي‌نوشته‌اند. در برخي ادوار تاريخ نيز نمونه‌هايي از انواع توقيع‌ها، مكتوب در دفتري خاص، در ديوان انشاء وجود داشته كه كاتب، نامه‌هاي مشابه و همانند آنها را با توجه به صورت كليشه‌اي آنها رونويسي يا بازنويسي مي‌كرده است (2: ج 1، ص 471). با اين همه، بيشتر كاتبان توقيع‌نويس، فرهيخته و ادب آموخته بودند و از فنون سخنوري و بلاغت، بهره‌اي تمام داشتند تا جايي كه توقيعات آنان، به لحاظ فن سخنوري و آيين بلاغت، مطمح نظر اهل ادب بوده است. چنان‌كه توقيعات بلعمي و حسن ميمندي از جمله نمونه‌هايي بوده كه، به حيث آموزه‌هاي ادبي در نزد اديبان، آموختن آنها ضروري مي‌نموده است (58:33). نيز گفته‌اند كه توقيع‌هايي كه جعفربن يحيي در دربار هارون‌الرشيد بر پشت عريضه‌ها و شكايت‌نامه‌ها مي‌نوشت، به حدي رسا و شيوا بود كه اديبان به اعتبار آگاهي از شيوه‌هاي فنّ بلاغت، در به‌دست آوردن آنها رقابت مي‌كردند و بعضي هر يك از توقيعات او را به يك دينار مي‌خريدند (2: ج 1، ص 471-472). از اين روي، آدابي كه براي آيين دبيري، منشي‌گري، و كتابت در دربارهاي رسمي، در نگارش‌هاي فارسي و عربي مطرح گرديده (2:  ج 1، ص 473-479؛ 24: 207 ـ 215؛ 11:30)، بي‌گمان، از سوي توقيع‌نويسان نيز رعايت مي‌شده است.

گفتني است كه توقيع، به اين معني، ريشه و پيشينه كاملاً ايراني دارد. اين نكته را اسناد و منابع عربي و فارسي تأييد مي‌كند (3:  ج 4، ص 306-307)، به اين صورت كه وقتي يكي از شاهان ساساني مي‌خواست فرماني مكتوب به كارگزارانش صادر شود، كاتب در نامه به اندازه چند سطر نانوشته و بياض مي‌گذاشت و شاه به خط خويش، پندي سياسي ـ اجتماعي بر آن مي‌نوشت و سپس امضا مي‌كرد. چنان‌چه از سوي مردم نيز شكايت‌نامه يا عريضه‌اي مكتوب مي‌شد و به شاه مي‌رسيد، او در پاسخ آنها عبارت يا عباراتي مي‌نوشت و دستخط مي‌كرد. ميرزا جلال‌الدين محمد زواره‌اي، معروف به ميرزا جلالا، در سده 11 ق. اثري به نام توقيعات انوشيروان از عربي به فارسي ترجمه كرده كه مشتمل بر گزارش‌ها و پرسش‌هايي از مردم است كه با عنوان "مرفوع" خوانده شده و پاسخ انوشيروان به‌عنوان "توقيع" ناميده شده است (31: و). اين‌گونه توقيع‌ها بسيار شبيه توقيعي است كه نظامي عروضي سمرقندي در چهار مقاله از "قصه" فرخي سيستاني و "توقيع" دهقان كارفرماي او نشان داده است (58:33)، و اين حاكي از آن است كه ادب توقيع‌نويسي در دربارهاي عباسي و اتباع آنان به پيروي از بقاياي فرهنگ ايراني در عصر اسلامي رشد يافته است.

در جهان تشيع هم پس از غيبت صغرا، عريضه‌ها و مسائل شيعيان را، نواب و سُفراء به آن حضرت مي‌رسانده و حكم يا راهنمايي صاحب امر (عج) را مي‌گرفته و به‌صورت مكتوب به شيعيان عرضه مي‌داشته‌اند. اين‌گونه احكام و راهنمايي‌هاي حضرت حجت (عج) را نيز شيعه به نام التوقيع العسكري ناميده است كه البته با سنت توقيع‌نويسي در ايران عصر ساساني و ادب توقيع‌نويسي به‌معناي مورد بحث، همگوني دارد (1: ج 8، ص 237؛ 212:6؛ 23: ذيل "التوقيع").از آنجا كه "فرمان" پس از داشتن توقيع (امضاء، نشان، و مُهر) اعتبار مي‌يافته و حكم آن لازم‌الاجرا مي‌شده، عنوانِ جزء بر كل غلبه يافته است و نوعي از فرمان‌ها و نامه‌هاي ديواني را هم "توقيع" خوانده‌اند. اين معناي اصطلاحي توقيع هر چند در متون و نگارش‌هاي فارسي از قرون 6 و 7 ق. به عصر غزنوي نسبت داده شده، اما روشن است كه توقيع به معناي فرمان و حكم به هيچ روي در عصر غزنوي رواج نداشته است؛ زيرا در موردي كه جرفادقاني در ترجمه تاريخ يميني از واژه "توقيع" به‌معناي "فرمان" استفاده كرده (318:12)، در متن عربي آن كتاب ـ يعني در تاريخ عُتبي (ورق  167b) ـ واژه "مثال" آمده است. سواي اين، در سرتاسر تاريخ بيهقي، كه بارها از اصطلاح توقيع و نامه توقيعي ياد شده، به هيچ روي توقيع به‌معناي مطلق فرمان و حكم به‌كار نرفته است. محمدبن عبدالخالق ميهني از منشيان سده 6 ق. هم كه در دستور دبيري به دو گونه توقيع پرداخته (29:30)، معناي مطلق "فرمان" براي آن نمي‌شناخته است. اين بيت از خاقاني شرواني كه گفته است: خلق، باري كيست كامرزد گناه بندگان/ بنده را توقيع آمرزش ز يزدان آمده، تا امروز كهن‌ترين موردي است كه كاربرد توقيع را به‌معناي "نامه" و "فرمان" در نيمه دوم سده 6 ق. در زبان فارسي تعيين مي‌كند. البته محتمل است كه واژه توقيع را در بيت مذكور هم به يكي از دو معناي پيشين آن تلقي كنيم. در اين صورت، ظاهراً توقيع به معناي مطلق فرمان در زبان فارسي مي‌بايست در پايان سده 6 ق. يا به استناد ترجمه جرفادقاني از تاريخ عتبي (373:14) در نخستين سال‌هاي سده 7 ق. تثبيت شده باشد. با اين همه، محقق است كه توقيع به معناي فرمان و نوعي نامه ديواني در ميان مترسّلان و منشيان سده‌هاي 7 و 8 ق. ـ در زبان فارسي و نيز در زبان عربي ـ متداول بوده (22: ج 1، بخش 2، ص 483؛ 26: ج 11، ص 33)، تا جايي كه در همين سده‌ها نام "ديوان انشاء" به "ديوان توقيع" بدل شده است (26: ج 1، ص 52-53).

با آنكه پس از سده 8 ق. گاه، در قلمرو زبان فارسي فرمان‌هايي را كه مفهوم آن از روي قهر و غضب سلطان يا حاكم بوده توقيع مي‌ناميده‌اند (21: ذيل "واژه")، عموماً توقيع را به معناي مطلق نامه ديواني و فرمان ـ كه از سوي صاحبان قدرت به افراد و اشخاص غيرديواني صادر مي‌شده است ـ و يا نامه مربوط به ديوان قضا مي‌گرفته‌اند (10: ذيل "واژه"؛ 11: ج 1، ص 532؛ ج 2، ص 934؛ 19: 138؛ 233:28، 235)؛ هر چند مترسّلان و منشيان در برخي ادوار تاريخي واژه‌هاي "حُكم"، "فرمان"، "مثال"، و نظاير آنها را نيز معادل توقيع به كار مي‌برده‌اند (15: ج 1، ص 11-13؛ 28: 213).

مطالبي كه در توقيع‌ها مطرح مي‌شده، به تناسب گستره حاكميت نظام‌هاي رسمي بر شئون زندگي مادي و معنوي جامعه، متنوع و گوناگون بوده و مسائلي چون انتصاب پيش نماز مساجد، اعطاي اِقâطاع و سيورغال، انتخاب قضات، برگزيدن مدرّس مدارس در نظاميه‌ها، نصب مشايخ خانقاه‌ها، و جز آن را در برداشته است (15: ج 1، ص 116؛ 26: ج 11، ص 33-46؛ 213:28).

كساني كه به نوشتن توقيع مي‌پرداخته‌اند (توقيعْنويس)، از ميان طبقات بالاي جامعه انتخاب مي‌شده‌اند، زيرا توقيع‌نويس علاوه بر آنكه با فنون كتابت و بلاغت آشنا بوده، مي‌بايست با اخلاق درباري و معاشرت با سلاطين و حكام نيز انس و الفت مي‌داشته است (2: ج 1، ص 472). به هرحال، كاتب توقيعâنويس در ديوان توقيع مي‌نشسته است. او گاه به استقلال توقيع را مي‌نوشته و به امضاي سلطان، وزير يا حاكم مي‌رسانده و گاه كارش را زير نظر يكي از اميران انجام مي‌داده است (2: ج 1، ص 472؛ 26: ج 10، ص 292).

در تاريخ سياسي ايران و جهان اسلام، در هر دوره، توقيع نويسان مبرّز، اديب، و فرهيخته وجود داشته‌اند. به نام بعضي از آنان كه توقيع را به‌معناي ثاني آن انشاء و كتابت مي‌كرده‌اند، پيش از اين اشاره شد، اما از ميانه سده 6 ق. كه همه كاتبان ديواني و منشيان ديوان انشاء (ديوان توقيع، دارالانشاء، ديوان مُهر) تبحر كاتبان سده‌هاي پيشين را نداشتند، ناگزير عده‌اي از منشيان دانشمند به جهتِ نمودنِ مباني منشي‌گري، در زمينه آداب انشاء و كتابتِ نامه‌هاي ديواني، به تأليف و تدوين آثاري اهتمام ورزيدند و نمونه‌هايي از فرمان‌ها يا توقيعات را نيز كليشه‌وار در آنها گنجاندند تا منشيان و توقيع‌نويسان، مطابق ساختارهاي آنها به نوشتن توقيع بپردازند. از جمله اين منشيان فاضل ـ كه در قلمرو زبان فارسي آثاري برجاي گذاشتند ـ مي‌توان از بهاءالدين محمدبن المؤيد بغدادي، رئيس ديوان انشاء سلطان علاءالدين تكش خوارزمشاه و مؤلف التوسّل الي‌الترسّل؛ محمدبن عبدالخالق الميهني، منشي سده 6 ق. مؤلف دستور دبيري؛ شمس منشي (شمس‌الدين محمدبن هندوشاه نخجواني) منشي سده 8 ق. مؤلف اثر مشهور دستورالكاتب في تعيين المراتب؛ علي‌بن جمال‌الاسلام يزدي و فرزندش محمدبن علي ملقب به منشي از مترسلان سده‌هاي 8 و 9 ق. صاحب همايون‌نامه در زمينه احكام و فرمان‌ها و پروانچه‌ها؛ نظام‌الدين عبدالواسع باخزري، منشي سده 9 ق.؛ شهاب الدين احمدخوافي، منشي سده 10 ق. و مؤلف منشأالانشاء نام برد. در اين نگارش‌ها نمونه‌ها و نسخه‌هايي از فرمان‌ها و توقيعات عصري وجود دارد كه به لحاظ شناخت ساختار و چگونگي زبان توقيع در زبان فارسي در خور تأمل است. قلقشندي نيز بيش از 200 نسخه از توقيعات عربي را در صبح‌الاعشي في صناعه‌الانشاء نقل كرده كه نه تنها به لحاظ ساختار توقيع و اسلوب‌هاي توقيع‌نويسي حائز اهميت است، بلكه به اعتبار درك و دريافت تأثير توقيع‌نويسي عربي بر توقيع‌نويسان فارسي زبان نيز شايان دقت است (26: ج 10، ص 292؛ ج 11، ص 33؛ ج 13، ص 41).

معاني سه‌گانه توقيع، كه به آنها اشاره شد، هم در زبان فارسي و هم در زبان عربي معمول بوده است، اما در زبان عربي، معاني مجازي و اصطلاحي ديگري نيز به توقيع داده‌اند؛ از جمله اينكه توقيع را نوعي ويراستاري نامه‌هاي ديواني دانسته‌اند كه كاتب، مطالب نامه را به اجمال بنويسد و سطرهاي زائد آن را حذف كند (4: ذيل "وقع") و نيز آنچه را كاتب پس از پايان كتابت به نوشته مي‌افزايد توقيع ناميده‌اند. اين افزوده‌ها در نامه‌هاي ديواني همان عبارات مشهور "چون به توقيع اشرف اعلي موشّح شود، اعتماد نمايند" و نظاير آن و هم تاريخ كتابت نامه بوده است (138:19؛ 11:30-22). اما چون كاتبان پس از كتابت كتاب نيز مطالبي از جمله نام و نشان خود و تاريخ و مكان كتابت را در پايان مي‌نوشته‌اند، اين اطلاعات مربوط به كاتب، زمان، و مكان كتابت را نيز در عربي توقيع ناميده‌اند (4: ذيل "وقع"). اين معناي توقيع دقيقاً معادل ترقيمه (اَنجامه) در زبان فارسي است (4: ذيل "ترقيمه").

بايد توجه داشت كه چون مشهورترين كاتبان عربي‌دان مانند ابوعلي محمد، مشهور به ابن مقله، ترقيمه‌هايشان را به خط توقيع كتابت كرده‌اند و نيز در نوشتن توقيع مشهور بوده‌اند (209:35)، احتمالاً به اين جهت، در زبان عربي، ترقيمه كاتب را توقيع خوانده‌اند.

 

  

 301_1.jpg

 

 

تصوير توقيع (ترقيمه)هاي ابن بواب

و ياقوت مستعصمي


توقيعات يا فرمان‌ها را به خط‌هاي مختلف مي‌نوشته‌اند، چنان‌كه در سده چهارم نوشتن آنها به "خطّ رِقاع" رواج داشته است (11:14)، اما در بيشتر ادوار، خطّ فرمان‌ها و توقيعات، "خط توقيع" بوده است. در وجه تسميه اين خط بيشتر خط‌شناسان و محققان هيچ نوع مناسبتي نيافته‌اند و آن را همچون خط رقاع بازگرفته از "خطّ ثلث" دانسته‌اند (19: 137). مجهول بودن ريشه و بن خطِ توقيع حكايت از آن دارد كه چون فرمان‌ها و توقيعات بيشتر به نوعي خط ثلث خفيف (رقاع) نوشته مي‌شده كه انجامه‌هاي آخرين حروف كلمه‌ها به آغاز نخستين حروف كلمه‌هاي بعدي مي‌چسبيده است، نام نوعي از فرمان‌ها را ـ كه توقيع مي‌خوانده‌اند ـ بر خطّ آنها نيز اطلاق كرده‌اند.

 

مآخذ: 1) آقا بزرگ طهراني، محمدمحسن. الذريعه الي تصانيف الشيعه. بيروت: دارالأضواء، ]بي‌تا[؛ 2) ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد. مقدمه. ترجمه محمد پروين گنابادي. تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1375؛ 3) ابن عبدربّه، احمدبن محمد. عقدالفريد. به كوشش عبدالمجيدالترحسيني. بيروت: دارالاحياء التراث العربي، 1987 م. = 1407 ق. = 1365؛ 4) ابن منظور، محمدبن مكرم. لسان العرب. به كوشش و ترتيب علي سيري. ذيل "وقع و ترقيمه"؛ 5) اديب كردي نيشابوري، يعقوب. كتاب البلغه. به كوشش مجتبي مينوي و فيروز حريرچي. تهران: بنياد فرهنگ ايران، 1355؛ 6) اقبال آشتياني، عباس. خاندان نوبختي. تهران: طهوري، 1357؛ 7) القاب و مواجب دوره سلاطين صفويه. به كوشش يوسف رحيم‌لو. مشهد: دانشگاه فردوسي، 1371؛ 8) بوسه، هريبرت. پژوهشي در تشكيلات ديوان اسلامي. ترجمه غلام‌رضا ورهرام. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1367؛ 9) بيهقي، محمدبن حسين. تاريخ بيهقي. به كوشش منوچهر دانش پژوه. تهران: هيرمند، 1376؛ 10) تويسركاني، محمد مقيم. فرهنگ جعفري. به كوشش سعيد حميديان. ذيل "توقيع"؛ 11) تهانوي، محمد اعلي‌بن علي. كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم. به كوشش رفيق العجم و ديگران. بيروت: مكتبه لبنان، 1996 م.= 1417 ق. = 1375؛ 12) جرفادقاني، ناصح‌بن ظفر. ترجمه تاريخ يميني. به كوشش جعفر شعار. تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1374؛ 13) جمال‌الدين انجو، حسين بن حسن. فرهنگ جهانگيري. ذيل "دستينه"؛ 14) خاقاني، بديل‌بن علي. ديوان. به كوشش ضياءالدين سجادي. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1349؛ 15) خوافي، ابوالقاسم شهاب‌الدين احمد. منشأالانشاء. به كوشش ركن‌الدين همايون‌فرخ. تهران: دانشگاه ملّي ايران، 1357؛ 16) دهخدا، علي‌اكبر. لغت‌نامه. ج 4، ذيل "توقيع"؛ 17) راوندي، محمدبن علي. راحه‌الصدور و روايه‌السرور در تاريخ آل سلجوق. به كوشش محمد اقبال. تهران: اميركبير، 1365؛ 18) رشيدالدين فضل‌الله. جامع التواريخ. به كوشش محمد روشن و مصطفي موسوي. تهران: البرز، 1373؛ 19) سراج شيرازي، يعقوب بن حسن. تحفه‌المبين. به كوشش كرامت رعناحسيني و ايرج افشار. تهران: نشر نقطه، دفتر نشر ميراث مكتوب، 1376؛ 20) سنايي، مجدودبن آدم. ديوان. به كوشش مدرس رضوي. تهران: سنائي، 1362؛ 21) شاد، محمدپادشاه بن غلام محيي‌الدين. فرهنگ جامع فارسي ]آنندراج[. ذيل "توقيع"؛ 22) شمس منشي، محمدبن هندوشاه. دستور الكاتب في يقين المراتب. به كوشش عبدالكريم اوغلي علي‌زاده. مسكو: فرهنگستان علوم جمهوري شوروي سوسياليستي آذربايجان، انستيتو خاورشناسي دانش، ]بي‌تا[؛ 23) طُريحي، فخرالدين بن محمد. مجمع البحرين و مطلع النيّرين. ذيل "التوقيع"؛ 24) عنصر المعالي، كيكاوس بن اسكندر. منتخب قابوس‌نامه. به كوشش غلامحسين يوسفي. تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1347؛ 25) فردوسي، ابوالقاسم. شاهنامه. به كوشش مجتبي مينوي؛ عباس اقبال آشتياني؛ و سعيد نفيسي. تهران: كلاله خاور، 1313-1315؛ 26) قلقشندي، احمدبن علي. صبح الاعشي. مصر: المؤسسه المصريه، 1383 ق. =1342؛ 27) مجمل التواريخ و القصص. به كوشش ملك الشعراء بهار. تهران: كلاله خاور، 1318؛ 28) منشي، محمدبن علي. همايون‌نامه. به كوشش ركن‌الدين همايون‌فرخ. تهران: دانشگاه ملّي ايران، 1357؛ 29) منوچهري، احمدبن قوص. ديوان. به كوشش محمد دبيرسياقي. تهران: كتابفروشي زوار، 1347؛ 30) ميهني، محمدبن عبدالخالق. دستور دبيري. به كوشش عدنان صادق ارزي. آنقره: دانشگاه آنقره، دانشكده الهيات، 1962 م.= 1341؛ 31) نخجواني، حسين. دستورنامه كسروي يا توقيعات انوشيروان. تبريز :]بي‌نا[، 1344؛ 32) نصرالله منشي، نصرالله بن محمد. كليله و دمنه. به كوشش مجتبي مينوي. تهران: شركت سهامي افست، 1345؛ 33) نظامي، احمدبن عمر. چهار مقاله. با تصحيح مجدد محمد معين. تهران :]بي‌نا[، 1333؛ 34) نظامي، الياس بن يوسف. خسرو و شيرين. به كوشش بهروز ثروتيان. تهران :]بي‌نا، بي‌تا[؛ 35) هندوشاه بن سنجر. تجارب السلف. به كوشش عباس اقبال آشتياني. تهران: طهوري، 1344.

                نجيب مايل‌هروي

 

 

 

 

بازگشت به فهرست مقالات ت