Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به فهرست مقالات ج

 

جامعه‌شناسي دانش. اين علم شاخه‌اي از جامعه‌شناسي است كه به مطالعه تأثير عوامل اجتماعي بر تطور دانش مي‌پردازد؛ و برآن است كه ميان افكار، نظريه‌ها، و فرآورده‌هاي فكري به‌طور كلي با جايگاه اجتماعي توليدكنندگان آنها همبستگي برقرار كند. پيش فرض اصلي جامعه‌شناسي دانش اين است كه كل دانش، توليدي اجتماعي است.

مفاهيم. سه پرسش، استثنآ، در اين حوزه طرح شده است كه حاكي از وجود سه مفهوم متفاوت است. نخست اينكه، اگر دانش دستخوش شرايط اجتماعي باشد، آيا مي‌توان آن را در مقياسي جهاني معتبر دانست؟ دوم اينكه، آيا در اين حوزه بايد كليه انواع دانش (يعني ايدئولوژي، اسطوره، فلسفه، باورها، آموزه‌هاي سياسي، انديشه ديني، علم، و انديشه‌هاي عامه) را مطالعه كرد يا فقط ايدئولوژي - يعني بخشي از دانش دخيل در حيات جتماعي و روابط انساني - موضوع اين‌گونه مطالعات است؟ سوم اينكه، چه چيز بايد مطالعه شود: شرايط اجتماعي شكل‌گيري دانش، شيوه‌هاي اخذ، ساماندهي، انتقال، همگاني كردن، يا كاربرد آن؟

در رشته كتابداري و اطلاع‌رساني، مفهوم سوم جامعه‌شناسي دانش از اهميت ويژه‌اي برخوردار است، زيرا با عناصري سروكار دارد كه ما را در درك پديده‌هاي بنياني ياري مي‌دهد.

تاريخچه. در اوايل قرن هفدهم ميلادي، فرانسيس بيكن تصوير كلي قلمرو و روابط جامعه و تفكر را ترسيم كرد. سپس كندرسه[1]  به مطالعه پيش‌شرط‌هاي اجتماعي انواع مختلف دانش پرداخت. سن سيمون[2]  بر وجود روابط اجتناب‌ناپذير ميان نظام‌هاي فئودالي و تفكر ديني از يك‌سو و نظام‌هاي صنعتي و تفكر پوزيتيويتي و سوسياليستي از سوي ديگر، تأكيد ورزيد؛ مسائلي كه بعدها توسط اگوست كنت - بنيانگذار جامعه‌شناسي - و سپس ماركس و دوركيم بسط يافت.

اما دانش از ديدگاه مارك و مانهايم - كه در سال 1929 به تعريف دامنه كار جامعه‌شناسي دانش پرداخت - محدود به ايدئولوژي، يعني فلسفه، دين، و سياست بود: جامعه‌شناسي دانش، در واقع، نظريه ايدئولوژي‌ها محسوب مي‌شد. رياضيات و علوم طبيعي از تأثير ساختار اجتماعي مصون تلقي مي‌گرديد. بدين ترتيب، جامعه‌شناسي دانش و معرفت‌شناسي[3]  دو رشته مكمل يكديگر به‌شمار مي‌آمد.

 توجه سنّت اروپايي معطوف به شكل‌گيري افكار و پژوهش‌هاي امريكايي متمركز بر كاربرد انديشه‌ها بوده است. عمل‌گرايي انگلوساكسوني مي‌كوشد به تعريف مسائل عيني و دقيق بپردازد و آنها را با كمك روش‌هاي آماري مورد مطالعه قرار دهد.

گرايش‌ها. حوزه امروزي جامعه‌شناسي دانش ديگر محدود به مطالعات سنّتي دين و ايدئولوژي‌هاي سياسي نيست. سه محور، دامنه مطالعات اين حوزه را گسترش داده است كه عبارتند از: جامعه‌شناسي علوم و فنون، جامعه‌شناسي تعليم و تربيت، و جامعه‌شناسي رسانه‌هاي جمعي و افكار عمومي. ميد[4]  بر اهميت ارتباطات در توسعه انديشه‌ها تأكيد مي‌ورزد و معتقد است كه گسترش دانش فقط از طريق روابط اجتماعي قابل تحقق است. بدين ترتيب، رهبران افكار عمومي در علم ارتباطات و دروازه بانان علم اطلاع‌رساني نمونه‌هاي عملي اين‌گونه جريان‌ها هستند. اين نقطه نظر اخير در بخش اطلاعات راهبردي گسترش علوم و فنون حائز اهميت بسيار است.

جامعه‌شناسي علوم و فنون. جامعه‌شناسي علوم و فنون كه از سال 1940 با كار مرتون[5]  (1973) آغاز گرديد و به بررسي توسعه دانش علمي و فني و تأثير آن بر تحولات اجتماعي و فرهنگي مي‌پردازد، بخشي از جامعه‌شناسي دانش محسوب مي‌شود كه براي رشته كتابداري و اطلاع‌رساني حوزه‌اي با اهميت تلقي مي‌گردد. اهداف عمده پژوهش‌هاي اين حوزه درك بهتر شرايط اجتماعي نوآوري‌هاي فكري و ساختار اجتماعي نهادهاي علمي است. تأثير ارتباط‌هاي علمي بر ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي نيز از جمله مباحث مورد مطالعه اين حوزه است. علوم (از جمله علوم اجتماعي) واقعيت‌هاي اجتماعي محسوب مي‌شوند و، به همين سبب، هر حركت علمي نيز موضوع مطالعه اين حوزه است؛ زيرا دانشمندان جزو عناصر اجتماعي تلقي مي‌شوند كه در فعاليت‌هاي گروهي مشاركت دارند، اما در جهت شناسايي و ارتقا و حرفه خود گام برمي‌دارند. اين افراد تحت فشار شعار "بنويس و زنده بمان" غالبآ درگير رقابت‌هاي تلخ براي برتري‌جويي هستند. ابتدا برنال (1939) و سپس پرايس (1963) بر امكان گسترش اطلاعات به‌سبب رشد تصاعدي جنبه‌هاي مختلف علم تأكيد كرده‌اند. تحقيق درباره روابط ميان علم، فن‌آوري، و جامعه، و نيز پيامدهاي اجتماعي تحولات جمعي و مستمر، رشد علوم و فنون را سبب خواهد شد.

جامعه‌شناسي دانش علمي و فني. اين گرايش در دهه 1970 آغاز شد و جامعه‌شناسي دانش را به دانش علمي و فني نيز گسترش داد. اين نگرش، در واقع، جامعه‌شناسي دانش را به بالاترين مرتبه ارتقا مي‌دهد و بر آن است كه، به گفته بلور[6]  (1976)، هيچ فرآورده فكري نمي‌تواند از تأثيرهاي اجتماعي بركنار بماند. محور نظرگاه ساختارگرايان مبتني بر اين فرض است كه حقايق علمي حاصل مشاهدة طبيعت نيست، بلكه محصول ساختار اجتماعي است. اين تلقي سبب پيدايش مفاهمي جديدي چون "علم در عمل" توسط ليتور [7] (1987) و موجب مطالعه مجدد چگونگي شكل‌گيري دانش شد. بنابه نظر فيني[8] و مري[9]  (1990)، خلاقيت علمي، تعارض‌ها، و تعامل‌هاي اجتماعي به اين دليل پديد آمده‌اند كه نقش دانشمندان در شناخت حقايق علمي به‌صورت بهتري درك شود. اين امر سبب فهم بهتر جنبه‌هاي كيفي و كمّي كتابسنجي و انفورماتيك ) فرايند شكل‌گيري، انتقال، و كاربرد دانش علمي و فني مي‌گردد كه براي حوزه‌هاي اطلاع‌رساني و فن‌آوري حائز اهميت است.

 

مآخذ:

1) Bernal, J.D. The Social Function of Science. Routledge & Kegan Paul, 1939; 2) Bloor, D. Knowledge and Social Imagery, Routledge & Kegan Paul, 1976; 3) Feeney, M. and Merry, K (eds) Information Technology and the Research Process. Bowker Saur, 1990; 4) Latour, B. Science in Action. Open University Press, 1987; 5) Mead, G.H. Mind, Self and Society: From the Standpoint of a Social Behaviourist. (ed. C.W. Morris), University of Chicago Press, 1974; 6) Merton, R. The Sociology of Science. University of Chicago Press, 1973; 7) Price, D.J. de Solla Little Science, Big Science. Columbia University Press, 1963; 8) Znanicki, F. The Social Role of the Man of Knowledge. Columbia University Press, 1940.

                كوديك[10]  (IEILS)

                ترجمه داكا

 



[1]. Condorcet

[2]. Saint-Simon

[3]. Epistemology

[4]. Mead

[5]. Merton

[6]. Bloor

[7]. Latour

[8]. Fieney

[9]. Merry

[10]. Yves F. Le Coadic

 

بازگشت به فهرست مقالات ج