Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به [[فهرست مقالات خ]]

 

خوانایی. به ویژگی‌های واژه‌ها و شیو‌ۀ کنارهم چیده شدن‌‌‌ آنها در یک نوشته گفته می‌شود که بر خوانده شدن آن تأثیر می‌گذارد؛ نظیر اندازۀ حروف، و طول سطر در متن. بین سطح خوانایی نوشته و تعداد باسوادانی که آن را می‌خوانند و می‌فهمند همبستگی مثبت برقرار است. براین اساس، تجربه نگارش متن‌ها بر اساس معیار‌های کمّی، به‌ویژه در جوامعی که خواندن در آنها رواج ندارد، موجه می‌نماید.

پیشینه. نخستین بار در دهۀ 1880 ال. ای. شِرمَن متوجه شد که جمله‌های کوتاه آسان‌تر خوانده و دریافت می‌شوند. او نشان داد که در عصر الیزابت اول (1533- 1603) ملکه انگلستان، میانگین تعداد واژه‌های یک جمله 50 بوده است، حال آنکه در نیمه دوم قرن نوزدهم یک جمله به‌طور متوسط به 23 کاهش یافته است. دستاورد تحقیق شرمن برای اهل نظر سه مفهوم بود: الف)‌‌ نوشته‌ها را می‌توان تحلیل آماری کرد؛ ب) جمله‌های کوتاه و فهم‌‌ نوشته را‌‌ واژه‌های دارای معنای قابل تجسم آسان می‌کند؛ ج) فهم کلام شفاهی ساده‌تر از‌‌ فهم نوشته است. از این رو نوشته‌ هرچه به کلام شفاهی شبیه‌تر باشد فهم آن ساده‌تر است زیرا‌‌ کلام حاصل تلاش هر روزه مردمان‌‌ برای انتقال پیام است (9).

بعد از شرمن، نویسندۀ روس، نیکولیا روبانکین، نتیجه بررسی خود را بر 10000 نوشتار به زبان روزمره منتشرکرد. از میان آنها 1500 کلمه را که می‌اندیشید بیشترین مردم‌‌‌ آنها را می‌فهمند برگزید. او دریافت که موانع اصلی در راه درک نوشته‌ها همانا واژه‌های ناآشنا و جمله‌های بلند است. او نوشت که مردم احمق نیستند، بلکه تنها ضعیف‌‌‌اند و نیازمند کتاب‌های ارزان‌تر و نوشته‌هایی هستند که بتوانند‌‌‌ آنها را بفهمند (8)

در سال 1921‌هری کیتسون در کتاب <ذهن خواننده> نشان داد که هر نوع خواننده‌‌ای نوع کتاب خود را می‌خرد و می‌خواند. او با مطالعه دو روزنامه و دو مجله دریافت که جمله‌ها و واژه‌های کوتاه بیشترین تأثیر را در خوانده شدن دارند (7).

در دهه 1920 در امریکا برای مناسب‌سازی محتوای متون درسی به تهیه آزمون برای اندازه‌گیری موفقیت دانش آموزان پرداخت. آموزگاران و متخصصان آموزش و پرورش مدت‌ها بود می‌دانستند که برای پرورش ‌مهارت خواندن، به ویژه در نزد نوخوانان، به مواد خواندنی متناسب با توان‌‌‌ آنها نیاز است. روانشناسان دانشگاهی بیشترین تحقیقات اولیه را در این حوزه انجام دادند و یافته‌های آنها را ناشران متون درسی به‌کار گرفتند.

ادوارد ثورندایک، استاد روانشناسی تربیتی در دانشگاه کلمبیا، مشاهده کرد که آموزگاران روس و آلمانی از واژه‌های بسیار برای انطباق کتاب‌ها با توان دانش آموزان استفاده می‌کنند و ‌مهارت خواندن و فهم واژه‌ها بهترین نشان پرورش ذهنی/عقلی و معتبرترین پیش‌بینی کنندۀ خوانایی متن است. در 1921 ثورندایک فرهنگ‌هایی با 10000 واژه برای معلمان منتشر کرد که کار معلمان را در انتخاب کتاب‌های منطبق با‌ مهارت‌های خواندن دانش‌آموزان هر کلاس ساده‌تر کرد. کتاب او بنیانی برای مطالعات بیشتر در موضوع خوانایی شد (10). در سال 1935 ویلیام ای. گَرِی از دانشگاه شیکاگو و بِرنایس لَری از کالج ایکسویِرا در شیکاکو کتاب <چه چیزی کتاب را خوانا می‌کند؟> منتشر کردند (6) که از مهم‌ترین آثار در تحقیقات خوانایی شد. کتاب این دو، نخستین مطالعه‌ مهارت‌های خواندن بزرگسالان آمریکایی بود. در نمونه آنها 1690 بزرگسال از محیط‌ها و مناطق گوناگون حضور داشتند. در آزمون‌‌‌ آنها تعدادی پاراگراف‌ روزنامه‌، مجله و کتاب‌، و برگرفته‌هایی از آزمون استاندارد خواندن گنجانده شده بود. محاسبات‌‌‌ آنها نشان داد که نمره میانگین ِسطح نوشته‌هایی که این افراد می‌خوانند برابر 81/7 (هشت ماه از سطح کلاس هفتم) است. حدود یک سوم‌‌‌ آنها نوشته‌های در سطح دوم تا ششم، یک سوم نوشته‌های در سطح 7 تا 12 و یک سوم نوشته‌های در سطح 13 تا 17 را می‌خواندند. نویسندگان کتاب تأکید داشتند که نیمی از جمعیت بزرگسال در آن زمان متن‌های مناسب برای مطالعه در اختیار نداشتند. آنها اعلام کردند بزرگسالان تا هنگامی که مواد خواندنی مورد علاقه و برآورندۀ نیاز‌هاشان در دسترسشان نباشد، منکر ارزش آنها هستند. ضعیف‌ترین خوانندگان، شامل یک ششم از جمعیت، به مواد ساده‌تر برای بهبود عملکرد سوادشان و پرورش عادت‌های پایه خواندن نیاز داشتند.

گَرِی و لَری سپس 228 متغیر مؤثر بر خوانایی را تحلیل و‌ در چهار دسته‌‌ جا دادند: الف) محتوا، ب) سبک، ج) شکل ارائه، و د) سازمان متن. ایشان دریافتند که محتوا مهم‌ترین و اندکی بالاتر از سبک قرار دارد. آنها اعلام کردند که را‌هی برای اندازه‌گیری محتوا، شکل ارائه، و سازمان متن نمی‌شناسند؛ اما متغیر‌های سَبک را اندازه گرفتند و پنج‌‌ متغیر را از میان هفده متغیر برای ساختن فرمول سنجش سطح خوانایی انتخاب کردند: 1) متوسط طول جمله؛ 2) تعداد واژه‌های دشوار؛ 3) تعداد تلفظ‌های نام‌های خاص؛ 4) درصد تک واژه‌ها؛ و 5) تعداد حروف اضافه. نمرات حاصل از فرمولی که ایشان ساختند با نمره‌های آزمون‌های درک مطلب خواندن کم و بیش همبستگی نشان داد. تحقیقات بیشتر متغیرهای دیگری را برای سنجش خوانایی متن پیشنهاد کردند. تا سال1940 محققان روش‌های آماری تحلیل سادگیِ خواندن را با موفقیت به‌کار بردند و دریافتند که واژه‌های نامأنوس و طول جمله‌ها نخستین علل دشوارخوانی هستند و فرمول‌هایی برای تعیین و کنترل طول واژه‌ها و جمله‌ها برای ساده‌خوان شدن پیشنهاد کردند.

در نخستین مطالعات دربارۀ سطح خوانایی از قضاوت ذهنی استفاده می‌شد. در این قضاوت‌ها دربارۀ هدف، طرح، درونداد بصری، و سازمان متن داوری می‌شد. در مطالعات بعدی، اما، فرمول‌های آماری برای سنجش خوانایی پیشنهاد شد. از آن پس، تعیین سطح نوشته، به ویژه برای درجه‌بندی خوانایی، با استفاده از فرمول‌های آماری ممکن شد. اما استفاده از فرمول‌های آماری برای کودکان و نوجوانان و نوسودان بزرگسال، بیشتر کاربرد دارد نه برای سطوح بالاترتحصیلی؛ زیرا با افزایش سن تفاوت‌های فردی افزون و محاسبۀ آنها پیچیده و دشوار می‌شود.

 خوانایی در نوشته‌های فارسی. فرمول‌های بسیاری برای سنجش سطح خوانایی ارائه شده است. دیانی از بین آنها شاخص خوانایی روبرت گانینگ و فرمول سطح خوانایی فلش را برای سنجش تناسب با نوشته‌‌های فارسی برگزید (1-3)ِ؛ آنگاه سه ملاحظه را در این فرمول اعمال کرد: یافتن نوشته‌هایی برای سنجش که 1) لااقل از لحاظ نظری سطح خوانایی مختلف داشته باشند؛ 2) برای هجا‌ها و واژه‌ها و جمله‌ها تعریف ارائه کند؛ و 3) به دست آوردن اطلاعات براساس دو فرمول فوق گردآوری و قرار دادن‌‌‌ آنها در فرمول‌ها برای معلوم شدن نتیجه. او برای مورد اول چند متنِ نوشته شده برای نوسوادان را برگزید و هجا‌ها، واژه‌ها و پیام‌ها در هر یک را به عنوان متغیرِ تعیین کنندۀ سطح خوانایی هر متن در نظر گرفت. در تعریف او کوچک‌ترین واحد گفتار، که با یک دم زدن بی‌فاصله و قطع ادا شود هجا، و حروفی که یک واحد را تشکیل دهند کلمه نام گرفت. به این ترتیب، هر اسم، صفت، عدد، کنایه، فعل و حرف اضافه‌‌ای که با دو حرف یا بیشتر نوشته‌‌ می‌شد را کلمه، و واژه‌های بین دو سکوت طویل یا نقطه را با حداقل یک پیام یا یک معنی را جمله محسوب کرد. وی شاخص خوانایی روبرت گانیگ را که بر اساس دو عامل زبانی، یعنی طول جمله و طول کلمه، محاسبه می‌شود، برای متن‌های فارسی به‌کار گرفت. در این شاخص، واژه‌هایی دشوار به‌شمار آمدند که از سه یا بیش از سه هجا تشکیل می‌شدند.

در دستورالعمل شاخص گانینگ واژه‌های دارای سه هجا به بالا دشوار تعریف شده‌‌‌اند. دیانی این تعریف را برای واژه‌های فارسی مناسب ندانست. او واژه‌های دارای چهار هجا به بالا را برای زبان فارسی دشوار اعلام کرد و با اعمال دو تغییر، شاخص "گانینک – دیانی" را برای تعیین سطح خوانایی متن‌های فارسی پیشنهاد کرد.

 فرمول سطح خوانایی رادولف فلَش (5) براساس دو عامل، یعنی طول متوسط جمله و تعداد هجا‌ها در هر یکصد کلمه نمونه، اینگونه محاسبه می‌شود: 1) سه نمونه یکصد کلمه‌‌‌ای از اوایل، اواسط، و اواخر یک نوشته برگزیده می‌شود؛ 2) تعداد هجا‌های هر یکصد کلمه شمرده می‌شود تا میانگین طول کلمه‌های آن مشخص شود. هجا‌های ارقام و علائم آن‌‌‌طور که خوانده می‌شوند شمارش‌‌ می‌شوند؛ 3) با تقسیم تعداد واژه‌های هر نمونه به تعداد جمله کامل آن، تعداد متوسط واژه‌های هر جمله محاسبه می‌شود؛ 4) اعداد به‌‌‌دست آمده از دو مرحله بالا در فرمول موسوم به درجه سطح خوانایی قرار داده و محاسبه می‌شود؛ 5) محاسبات بالا برای دو نمونه دیگر نیز انجام می‌شود؛ 6) متوسط نتایج حاصل از سه نمونه محاسبه می‌شود؛ 7) با مقایسه متوسط به‌‌‌دست آمده از محاسبات، درجه خوانایی (سادگی و دشواری) متن مشخص می‌شود.

دیانی فرمول فلش را نیز برای سنجش خوانایی نوشته‌‌های فارسی به‌کار برد. او دریافت براساس هجا‌های موجود در هر یکصد کلمه نمی‌توان سطح خوانایی نوشته‌های فارسی را سنجید، زیرا تقریبا تمام نوشته‌‌‌ها دشوار و بسیار دشوار تلقی می‌شوند.

برخی نویسندگان پایان‌نامه‌های تحصیلی، وزارت آموزش و پرورش، و شورای کتاب کودک، سطح خوانایی نوشته‌هایی را که ساده‌نویسی لازم داشته‌اند (مثلا کتاب ادبیات فارسی دوره راهنمایی تحصیلی، کتاب‌های علوم اجتماعی دوره ابتدایی و راهنمایی و متون فارسی، نوشته‌های پزشکی و نوشته‌های حسابداری) با فرمول‌های تعدیل شده توسط دیانی سنجیده‌اند. گزارش این تحقیقات حاکی از همخوانی برخی و ناهمخوانی برخی دیگر است. به نظر می‌رسد موارد ناهمخوانی نه به خاطر نامناسب‌‌‌ بودن فرمول‌ها، بلکه به خاطر استفاده نکردن پدیدآورندگان ازمعیار‌های ساده‌نویسی باشد (4).

 

مآخذ:

1) دیانی، محمد حسین. "سه فرمول برای تشخیص سطح خوانایی نوشته‌های ویژه نوسوادان" نشریه علوم تربیتی، فصلنامه علمی و تحقیقی دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران. ( سال دهم، 1366، شماره 3-4، ص 59-80؛ 2) دیانی، محمد حسین. " سنجش خوانایی نوشته‌های فارسی ویژه نوسوادان". فصلنامه تحقیقی آموزش بزرگسالان و توسعه. ( پاییز 1372)، شماره 3. ص 27-48؛ 3)‌ دیانی، محمد حسین. معیاری برای سطح خوانایی نوشته‌های فارسی". مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز. (ب‌ها ر 1369)، شماره 2. ص. 35-48؛ 4) برای اطلاعات بیشتردربارۀ سنجش خوانایی نوشته‌های فارسی نگاه کنید به: دیانی، محمد حسین، خوانا نویسی برای کودکان، نوسودان و نوجوانان. مشهد: کتابخانه رایانه‌‌ای، 1379؛

 5) Flasch T Radolh. F. " A readability Yardstick. Journal of Applied Psychology, 32, (June 1948). pp 211-233; 6) Kitson, Harry D. The Mind of the Buyer. New York: Macmillan, 1921; 7) Gray, W. S. and B. Leary. What makes a book readable; 8) Chicago: Chicago University Press, 1935; 9) Rubakin, Nikolai Aleksandrovic", in Kent, Allen; Lancour, Harold; Nasri, William Z. ; Daily, Jay Elwood, Encyclopedia of library and information science, 26 (illustrated ed. ), CRC Press, pp. 178–79; 10)  Sherman, Lucius Adelno. Analytics of literature: A manual for the objective study of English prose and poetry. Boston: Ginn and Co, 1893; 11) Thorndike E. L. 1921 The teacher's word book. 1921. 

 

محمد حسین دیانی

 

بازگشت به [[فهرست مقالات خ]]