Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    
 

بازگشت به فهرست مقالات ذ

 

ذكاء، يحيي. يحيي ذكاء پژوهشگر، نويسنده، استاد دانشگاه، و از كارشناسان برجسته آثار هنري، در سال 1302 در تبريز چشم به جهان گشود (6: 1؛ 8: 6). جدش، حاج ميرزا علي اعيان، از تجار معروف تبريز بود. پدرش ميرزاعلي نقي ذكاء كارمند راه‌آهن بود و سپس به بانك ملي انتقال يافت. وي در سال 1316 از تبريز به تهران آمد و پس از دو سال به بانك قزوين منتقل شد، تا اينكه مجددآ در سال 1321 به تهران آمد (1: 296).

ذكاء تحصيلات ابتدايي را در مدرسه رشديه تبريز و ترغيب تهران گذراند و دوره اول متوسطه را در دبيرستان‌هاي تمدن تهران و پهلوي قزوين فرا گرفت (1: 296). پس از انتقال مجدد پدرش به تهران، دوره دوم متوسطه را حدود سال‌هاي 1321-1322 در دبيرستان فيروز بهرام، در رشته ادبي، گذراند و از محضر استادان برجسته‌اي چون ذبيح‌الله صفا، پرويز ناتل خانلري، محمدحسين مشايخ فريدني، و محمدجواد تربتي بهره گرفت. ايرج افشار، هوشنگ كاوسي، و احمد فتحي از همدوره‌هاي او در اين مدرسه بودند (1: 293، 294). وي حدود سال‌هاي 1321-1322 دوره ايران‌شناسي را نيز كه به همت مرحوم ابراهيم پورداود و محمد معين در تالار اين مدرسه برگزار مي‌شد گذراند. افزون بر آن، دوره تخصصي رشته كتابداري را كه در طي سال‌هاي دهه 1320 در محل باشگاه دانشگاه تهران تشكيل گرديده بود گذرانيد (2: 1؛ 1: 293). در سال 1333، از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در رشته باستان‌شناسي با رتبه اول فارغ‌التحصيل شد كه از نخستين فارغ‌التحصيلان اين رشته بود (7: 38؛ 4: 24؛ 6: 1).

پس از گذراندن دوره نظام در آذربايجان، و پيش از آنكه به استخدام رسمي دولت درآيد، از سال 1330 به بعد چندين سال متوالي در دبيرستان انديشه (مدرسه سالزين‌ها موسوم به سن ژان تسكو) به تدريس پرداخت (2: 1؛ 7: 38). در 14 بهمن 1335 به استخدام رسمي دولت در آمد، و بيش از يك سال در كتابخانه دانشكده حقوق در كنار دانش‌پژوه، محمدتقي، ايرج افشار، و محمد مشكوه به كسب تجربه كتابداري پرداخت (1: 296، 299)؛ و سپس به اداره هنرهاي زيباي كشور كه بعدها به وزارت فرهنگ و هنر تبديل گرديد، رفت و مسئوليت‌هايي چون كارمند و كفيل اداره موزه‌ها و فرهنگ عامه (1335-1336)، رئيس موزه هنرهاي تزييني (1337)، معاونت اداره كل موزه‌ها و فرهنگ عامه (1340)، رئيس موزه مردم‌شناسي (1341)، رئيس انتشارات ادارات كل باستان‌شناسي و فرهنگ عامه و موزه‌ها و حفظ بناهاي تاريخي (1345)، رئيس كتابخانه ملي ايران (1347، حدود يك سال)، و مشاور وزير فرهنگ و هنر (1349 تا اواخر دوران خدمت، 1357) را برعهده گرفت (7: 38؛ 1:6).

ذكاء چند صباحي را كه در كتابخانه ملي بود منشاء خدمات ارزنده‌اي شد، كه موارد زير بعضي از آنهاست: توزيع و امانت 453,10 جلد كتاب از طريق تنها كتابخانه سيار براي بزرگسالان و كودكان حومه تهران كه به همت ابراهيم صفا در كتابخانه ملي بنيان نهاده شده بود (اين كتابخانه در تابستان 1347 به مدت بيست روز در كرانه درياي خزر به توزيع كتاب و نشان دادن فيلم پرداخت)؛ تشكيل كلاس كارآموزي كتابداري به مدت يك ماه در كتابخانه ملي و موزه ايران باستان؛ تشكيل نمايشگاه كتاب‌هاي چاپي در ساختمان موزه ايران باستان؛ تشكيل همايش رؤساي فرهنگ و هنر در كتابخانه ملي؛ كوشش براي برقراري نظام واسپاري دو نسخه از آثار ناشران و مؤلفان؛ و چاپ جلد دوم فهرست نسخ خطي كتابخانه ملي ايران (3: 128، 137، 140، 154، 155).

يحيي ذكاء همچنين در دبيرستان‌هاي سن‌لويي؛ رازي؛ هنرستان‌هاي هنرهاي زيباي دختران و پسران وابسته به وزارت فرهنگ و هنر؛ هنركده هنرهاي تزييني؛ دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران؛ و هنرستان رقص‌هاي ملي و محلي به تدريس دروس تاريخ، تاريخ هنر، تاريخ لباس، و زيباشناسي مشغول بود و در تدوين رساله‌هاي پژوهشي دانشكده هنرهاي تزييني و صدا و سيما نيز اهتمام مي‌ورزيد (4: 24).

ذكاء از كارشناسان آثار هنري بود و آثار بسياري از موزه‌هاي ايران از جمله كاخ گلستان، آبگينه، فرش، رضا عباسي، هنرهاي تزييني، و نگارستان با همت او گردآوري و كارشناسي شد و رساله‌اي نيز با همكاري محمدحسين سمسار به نام موزه‌هاي ايران تأليف و منتشر كرد. وي در بازيافت يكي از ارزنده‌ترين آثار هنري ايران، يعني شاهنامه طهماسبي، نقشي ارزنده داشت. در هنگامي كه هاتن امريكايي دارنده شاهنامه طهماسبي قصد كرد آن نسخه را بفروشد و به ايران پيشنهاد فروش كرد، ذكاء يكي از دو نفري بود كه از جانب نخست وزيري مأموريت يافت تا به ايالات متحده سفر كند و به ارزشيابي نسخه بپردازد (1: 297؛ 1:6).

وي در بسياري از مجامع بين‌المللي ايران‌شناسي عضويت و شركت داشت و براي شناساندن تمدن و فرهنگ ايران مسافرت‌هاي متعددي به كشورهاي مختلف جهان كرد و به ايراد سخنراني‌هايي در حوزه فرهنگ و هنر ايران پرداخت، كه شركت در بازار مكاره و ترتيب نمايشگاه در كابل؛ شركت در سمپوزيوم هنر دوران تيموري در سمرقند؛ شركت در ششمين كنگره بين‌المللي باستان‌شناسي و هنر ايران در انگلستان (لندن - آكسفورد)؛ مسافرت به شهرهاي سمرقند، بخارا، تاشكند، مسكو، و لنينگراد به دعوت دولت شوروي؛ و سفر به ايالات متحده (نيويورك) از آن جمله‌اند (7: 39). ذكاء به‌واسطه سهمي كه در شناساندن تمدن و فرهنگ ايران داشت به دريافت نشان‌ها و مدال‌هاي متعددي نايل شد؛ مانند نشان تاج، نشان جشن‌هاي تخت جمشيد، مدال درجه اول فرهنگ، نشان سپاس، و نشان همكاري با ارتش (2: 1؛ 7: 39).

آثار. حيات ادبي ذكاء حدود سال 1326 با گروهي از نويسندگان و پژوهندگان جوان كه گرد سعيد نفيسي حلقه زده بودند و "راهنماي اصلاح و تغيير خط فارسي" را عنوان مي‌كردند شروع شد؛ سپس خالق بيش از 40 كتاب و حدود 140 مقاله و رساله در زمينه‌هاي تاريخ و فرهنگ و تمدن ايران بود. وي در دوران تحصيل در مدرسه فيروز بهرام تحت تأثير شخصيت ادبي احمد كسروي قرار گرفت و شروع به جمع‌آوري آثار او كرد و در نشر بعضي از كارهاي چاپي در نشريه‌هايي كه ماهانه از سوي كسرويان چاپ مي‌شد همكاري داشت، و بعدها مجموعه مقالاتي از كسروي را، با عنوان كاروند كسروي، در سال 1352 منتشر ساخت.

وي كافنامه اثر كسروي را نيز گردآوري و چاپ كرد و فرهنگ كسروي را كه در آن واژه‌هاي برساخته كسروي گردآمده بود تأليف كرد (297:1، 292؛ 2: 4).

ذكاء به زبان فارسي عشق مي‌ورزيد و به زادگاهش تبريز و زبان آذري علاقه خاص داشت و پس از كسروي يكي از افرادي بود كه به تحقيق درباره زبان مردم آذربايجان پرداخت، كه حاصل آن در سال 1332 چاپ كتاب‌هاي "گويش كرنيكان" و "گويش گلين قيه" بود (1: 298؛ 2: 4). اثر ارزنده تاريخ عكاسي و عكاسان پيشگام در ايران (1376) با كاغذ نفيس و برّاق هشتاد گرمي كه از ديد سخت‌بين دست‌اندركاران فرهنگي مملكتي نيز مخفي نماند، و به‌عنوان كتاب سال 1378 انتخاب شد و روزنامه خاطرات شرف‌الدوله (1377) و كتاب هنري و ارزشمند هنر كاغذبري (قطاعي) در 1379 منتشر شد، و كتاب جستارهايي درباره مردم آذربايگان (1379) از جمله تحقيقات ارزشمند و بنيادي او بود كه پيش از مرگ وي منتشر شد. علاوه بر آثار چاپ شده، سه عنوان از تأليفات وي نيز هم اكنون در سازمان‌هاي مختلف انتشاراتي زير چاپ است. تعدادي مقاله و دستنويس و تأليفات ديگر او نيز به‌طور ناتمام يا انتشار نيافته باقي مانده است (2: 1، 4؛ 8: 5).

از وي بيش از 140 مقاله و رساله برجاي مانده كه قرار است در چهار مجلد با نام سرو آزادي به چاپ برسد (1: 298، 299؛ 4: 24؛ 6: 4).

يحيي ذكاء پس از سال‌ها اشتغال در اداره هنرهاي زيبا و وزارت فرهنگ و هنر در پنجم شهريور سال 1357 با پست مشاورت وزير فرهنگ و هنر بازنشسته شد و پس از آن تا پايان عمر به فعاليت‌هاي فرهنگي و تحقيق و تفحص و تأليف مشغول بود، به‌طوري كه در سال‌هاي آخر عمر، با وجود بيماري و كهولت، همچنان با روحيه‌اي خستگي‌ناپذير در عرصه پژوهش‌هاي فرهنگي كشور فعال و با عنوان كارشناس برجسته موزه هنرهاي معاصر و مشاور عالي دايره‌المعارف بزرگ اسلامي به تلاش ارزشمند خود ادامه مي‌داد (5: 5).

وي در 28 دي 1379، پس از ماه‌ها بيماري، براثر از كارافتادگي كليه، در تهران درگذشت و در بهشت‌زهرا در قطعه هنرمندان به خاك سپرده شد (2: 2؛ 5: 5).

پس از درگذشت وي، در مراسم بزرگداشتي كه در روزهاي چهارم و پنجم خرداد ماه 1380 در محلّ خانه قديمي و بازسازي شده "لاله‌اي‌ها" واقع در تبريز برگزار گرديد، اين خانه به نام "دفتر پژوهش‌هاي تاريخي و فرهنگي يحيي ذكاء" ناميده شد، و كتابخانه او كه شامل بيش از چهار هزار كتاب و تعداد زيادي دوره‌هاي مختلف مجلات علمي و فرهنگي در رشته‌هاي تاريخ، ادب، هنر، و زبان‌شناسي مي‌شد در اين خانه جاي گرفت (2: 2).

 

مآخذ: 1) افشار، ايرج. "ياد يحيي ذكاء". بخارا، س. سوم، 17 (1380)، 293-301؛ 2) بهروز ذكاء. به ناهيد حبيبي آزاد. نامه شخصي. مورّخ تير 1380؛ 3) پوراحمد جكتاجي، محمدتقي. تاريخچه كتابخانه ملي ايران. تهران: كتابخانه ملي، 1357؛ 4) ثابت‌زاده، منصوره. "رقصي چنين ميانه ميدان در فقدان استاد يحيي ذكاء". هنر موسيقي، س. سوم، 26 (1379): 23-25؛ 5) "داناي تاريخ و هنر ايران". همشهري، 4 بهمن 1379؛ 6) ذكاء، بهروز. "شرح مختصري از سوابق و خدمات علمي و فرهنگي استاد يحيي ذكاء". تهران: 1379 (پلي كپي)؛ 7) سادات صوتي، مرتضي. كتابخانه ملي ايران. تهران: وزارت فرهنگ و هنر، 1350؛ 8) شكوهي، سيروس. "دانا مرد تبريزي درگذشت: يحيي ذكاء". آدينه (ويژه‌نامه ادبي، ضميمه مهدآزادي)، س. پنجاه و يكم، 2335 (اسفند 1379): 4-5، 6.

                ناهيد حبيبي‌آزاد

 

 

بازگشت به فهرست مقالات ذ