Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    
 

بازگشت به فهرست مقالات ر

 

ربط. ربط معياري براي ارزيابي نظام‌هاي بازيابي اطلاعات و كارآيي كاوش‌هاي انجام شده است و به وسيله دو ملاك [1]جامعيت و مانعيت[2] سنجيده مي‌شود. در تعريفي ساده ربط عبارت از "ميزان مرتبط بودن مدرك با نياز اطلاعاتي" است (2: 606). ميزارو[3]  در تعريفي جامع‌تر، ربط را عبارت از ارتباط ميان دو عنصر از دو گروه مي‌داند (4: 811). گروه اول شامل سه عنصر زير است:

1. مدرك. عنصري فيزيكي كه استفاده‌كننده نظام بازيابي اطلاعات، پس از جست‌وجوي اطلاعات، آن را به‌دست خواهد آورد؛

2. جانشين مدرك[4] . نماينده‌اي از يك مدرك كه ممكن است صورت‌هاي متفاوتي داشته باشد و مي‌تواند يك يا چند مورد از موارد زير باشد: عنوان، كليد واژه‌ها، نام مؤلف، اطلاعات كتابشناختي (تاريخ يا محل نشر، ناشر، برساخت، و جز آن)، چكيده، و مانند آن؛

3. اطلاعات. آنچه استفاده‌كننده با مراجعه به مدرك دريافت مي‌كند.

گروه دوم شامل چهار عنصر زير است:

1. مسئله. مشكلي كه فرد با آن روبه‌رو است و براي حلّ آن نياز به اطلاعات دارد؛

2. نياز اطلاعاتي. تجلّي مسئله در ذهن استفاده‌كننده، كه با مسئله متفاوت است؛

3. درخواست. بيان نياز اطلاعاتي استفاده‌كننده به‌صورت كلامي و معمولاً به زبان طبيعي؛

4. پرسش. بيان نياز اطلاعاتي به زبان سيستم، مانند منطق بول.

ربط را مي‌توان به‌عنوان ارتباط ميان دو عنصر از دو گروه تعريف كرد؛ از قبيل ارتباط يك جانشين مدرك با يك پرسش، يا ارتباط يك مدرك با يك درخواست، و يا ارتباط اطلاعات دريافت شده با نياز اطلاعاتي. به گفته ميزارو، اينها همه انواع ربط نيستند و عناصر ياد شده مي‌توانند به اجزاء زير تجزيه شوند (3: 810-815).

الف. موضوع، كه به زمينه مورد علاقه استفاده‌كننده اشاره مي‌كند. به‌طور مثال، موضوعي مانند ربط در اطلاع‌رساني؛

ب. وظيفه، كه به فعاليتي اشاره دارد كه استفاده‌كننده، با استفاده از مدرك بازيابي شده، صورت خواهد داد؛ مانند نوشتن مقاله‌اي در مورد موضوعي خاص؛

ج. زمينه، كه شامل كليه مواردي است كه به موضوع و وظيفه مربوط نمي‌شوند، ولي به‌نحوي بر شيوه انجام كاوش و ارزيابي نتايج اثر مي‌گذارند؛ مانند مداركي كه استفاده‌كننده قبلاً با آنها آشنا بوده (و از اين‌رو ارزش بازيابي مجدد را ندارد)، زمان و هزينه كاوش، و جز آن؛

برخي متخصّصان اجزاي تشكيل‌دهنده كليه تعريف‌ها را در پنج گروه - از الف تا ه  - دسته‌بندي مي‌كنند و معتقدند كه، در حالت كلي، ربط عبارت است از: "الف" از يك "ب" كه بين يك "ج" و "د" وجود دارد و به وسيله "ه " تعيين مي‌شود (9: 99). اين پنج گروه عبارتند از:

الف. اندازه، درجه، بُعد، تخمين، برآورد؛

ب. مطابقت، كاربرد، همخواني، پيوستگي، نسبت، توافق؛

ج. مدرك، مقاله، متن، مرجع، اطلاعات ارائه شده؛

د. پرسش، درخواست، اطلاعات مورد نياز، ديدگاه، كاربرد اطلاعات، بيان نياز اطلاعاتي؛

ه  . فرد، قضاوت‌كننده، متقاضي، متخصص اطلاعات.

هسته ربط در نظام‌هاي بازيابي اطلاعات به بندهاي "ب"، "ج" و "د" باز مي‌گردد و در واقع "ج" بيان‌كننده اطلاعات بازيابي شده و "د" مبيّن نياز اطلاعاتي استفاده‌كننده آن اطلاعات است. بند "ب" به خود ربط از نظر ذات و ماهيت آن نظر دارد كه همان ارتباط، يا به عبارت بهتر، رابطه ويژه‌اي در زمينه بازيابي متون است؛ يعني رابطه ميان متن و نياز استفاده‌كننده‌اي كه آن متن از جهتي براي او مفيد واقع مي‌شود؛ مانند اطلاعاتي كه دربر دارد يا بصيرتي كه در وي پديد مي‌آورد.

تاريخچه. نظام‌هاي بازيابي اطلاعات از هر نوع، و در هر سطح از پيچيدگي، هدف بنيادي مشتركي را دنبال مي‌كنند و آن ارائه مدرك يا اطلاعات مرتبط با درخواست يا نياز اطلاعاتي استفاده‌كننده آن نظام‌هاست. مفهوم ربط، كه از همان ابتداي پيدايش كتابخانه‌هاي دوران باستان در فلسفه وجودي اين مراكز وجود داشته، با ظهور نظام‌هاي پيچيده بازيابي اطلاعات، موضوع بحث‌هاي نظري و پژوهش‌هاي تجربي بسيار متعددي بوده است. هدف نظام‌هاي بازيابي اطلاعات، بازيابي همه اطلاعات مرتبط، در عين ممانعت از بازيابي اطلاعات غيرمرتبط است و مفهوم ربط، در واقع هسته كليه فعاليت‌هاي طراحي نظام‌هاي اطلاعاتي و ارزيابي اين نظام‌هاست.

تاريخچه ربط مي‌تواند قرن‌ها پيش با فعاليت نخستين كتابخانه‌ها آغاز شده باشد. نخستين استفاده‌كنندگان كتابخانه‌ها نيز با مسئله يافتن اطلاعات مرتبط مواجه بوده‌اند. اين مفهوم، كه در آن دوره به‌طور ضمني و مبهم در مباحث و مطالعات وجود داشته، از دهه 1930 گونه‌اي روشن‌تر مطرح گرديده است. بردفورد، ساموئل كلمنت اولين كسي بود كه در دهه‌هاي 1930 و 1940 درباره ارتباط مقالات با زمينه‌هاي موضوعي خاص مطالبي را مطرح كرد (8: 324). به‌دنبال آن، مورتيمر تاب[5]  و ديگران در دهه 1950 نخستين نظام‌هاي بازيابي اطلاعات را بنا نهادند و، در جريان كار با اين نظام‌ها، ملاحظه شد كه پاره‌اي از مدارك بازيابي‌شده، به موضوع مورد جست‌وجو مربوط نمي‌شوند. بدين ترتيب، مفهوم مرتبط بودن مدارك بازيابي شده با درخواست يا نياز اطلاعاتي به‌طور جدّي‌تري عنوان گرديد.

رويكردها. ربط با دو رويكرد متفاوت عيني و ذهني مورد بررسي قرار گرفته است. رويكرد عيني وضعيت خاص دانش استفاده‌كننده در حال انجام كاوش را مورد توجه قرار مي‌دهد. در چنين وضعيتي، مدركي ممكن است مرتبط باشد، حتي اگر استفاده‌كننده آن را مي‌شناسد يا در كاوش‌هاي قبلي خود آن را به‌دست آورده باشد. در مقابل، رويكرد ذهني نه تنها محتواي مدرك، بلكه موقعيت دانش استفاده‌كننده در زمان كاوش را مدنظر دارد و متكي به كاربرد هر عنوان براي استفاده‌كننده است. از اين ديدگاه، مدرك ممكن است در صورت همخواني با موضوع مورد درخواست، "مرتبط"[6]  تلقي گردد ولي با نياز استفاده‌كننده "منطبق"[7]  نباشد؛ يعني استفاده‌كننده آن را مي‌شناسد يا اسناد ديگري در اختيار دارد كه آن را نيز پوشش مي‌دهد. از اين ديدگاه، كليه عناوين منطبق، در واقع، مرتبط هستند ولي عكس اين قضيه صادق نيست (7: 163). در رويكرد عيني، تأكيد عمده بر نظام‌هاي بازيابي اطلاعات و در رويكرد ذهني، تأكيد بر استفاده‌كنندگان از نظام‌هاست. در ديدگاه نخست، محتواي مدرك مدنظر قرار مي‌گيرد و مدارك مرتبط، توسط نظام بازيابي اطلاعات، بر اساس همخواني موضوع سند با موضوع درخواست متقاضي تعيين مي‌شود. ديدگاه دوم كاربر مدار است و در عين حال كه ربط موضوعي را عامل مهمي در تعيين منابع مرتبط مي‌داند؛ در اين فرايند، متغيرهاي ديگري (مانند روزآمد بودن، دسترس‌پذيري، كيفيت منبع، و جز آن) را نيز در نظر مي‌گيرد كه برداشت استفاده‌كننده را از ربط مدارك بازيابي شده تحت تأثير قرار مي‌دهند.

باري[8] ، علاوه بر موضوع، به 23 ملاك ديگر نيز اشاره مي‌كند كه بر ربط مدرك با نياز اطلاعاتي تأثير مي‌گذارند. وي اين ملاك‌ها را در هفت گروه زير طبقه‌بندي مي‌كند: 1) محتواي اطلاعاتي مدرك؛ 2) تجارب و سابقه ذهني استفاده‌كننده؛ 3) باورها و علايق استفاده‌كننده؛ 4) ساير اطلاعات و منابع موجود در محيط؛ 5) مآخذ مدرك؛ 6) صورت مادي مدرك؛ 7) موقعيت و شرايط خود استفاده‌كننده (1: 153-157).

لنكستر[9]  نيز مقوله ربط و انطباق را مورد توجه قرار داده است. وي معتقد است كه وجود رابطه ميان مدرك و درخواست، در صورتي‌كه توسط استفاده‌كننده قضاوت شود، انطباق نام مي‌گيرد و همين رابطه، در صورت قضاوت افرادي به جز استفاده‌كننده، ربط خوانده مي‌شود (3: 820). به عقيده سورجل[10]  هر عنصر زماني "ربط موضوعي" دارد كه بتواند در پاسخ به سؤال مطرح شده مفيد واقع شود و زماني "منطبق با نياز" است كه علاوه بر ربط موضوعي، براي آن استفاده‌كننده خاص مناسب نيز باشد (مثلاً استفاده‌كننده بتواند آن را بفهمد و اطلاعات كسب شده را به كار بندد) و بالاخره هر عنصر، زماني "كاربرد" دارد كه در عين منطبق بودن با نياز استفاده‌كننده، اطلاعات جديدي (نه آنچه از قبل مي‌دانسته است) براي وي فراهم سازد (10: 589).

"ربط روان‌شناختي" و نظام‌هاي اطلاعاتي. در سال 1986، اسپربر[11]  و ويلسون[12]  نظريه‌اي موسوم به ربط  روان‌شناختي ارائه دادند. اين نظريه، هرچند كه در حوزه روابط انساني و در زمينه ميزان مربوط بودن شنيده‌ها به شنوندگان، مطرح شده است، در مورد بازيابي از نظام‌هاي اطلاعاتي نيز صدق مي‌كند. عصاره نظريه اسپربر و ويلسون اين است كه در هر مكالمه، تفسير آنچه فردي مي‌گويد عبارت است از افزودن گمان‌ها يا انگاره‌هاي طرح‌شده توسط آن فرد، به مجموعه تصوراتي كه از قبل در ذهن شنونده وجود داشته است. اين مجموعه پيشين "زمينه" خوانده مي‌شود. زمينه، ساختاري روان‌شناختي است كه دربردارنده انگاره‌هاي شنونده در آن زمان معيّن است. از آنجا كه هر انگاره جديد كه به فردي ارائه مي‌شود ممكن است تصورات ذهني او را تغيير دهد، زمينه حالتي پويا دارد كه با ادامه سخنان گوينده تغيير مي‌كند.

آنچه فرد مي‌شنود مي‌تواند آثاري بر زمينه ذهني او برجاي بگذارد. نخست، انگاره‌هايي پيشين زمينه و انگاره‌هاي ارائه شده در سخنان گوينده مي‌توانند انگاره‌هاي جديدي به‌وجود آورند. به اين ترتيب، اطلاعات قبلي و جديد براي خلق اطلاعات نو با هم در مي‌آميزند؛ ديگر اين كه انگاره جديد ممكن است يك يا چند انگاره پيشين را از زمينه بزدايد؛ و سوم اين كه انگاره جديد ممكن است موجب تقويت يا تضعيف يك يا چند انگاره موجود در زمينه گردد. علاوه بر اين، ممكن است اطلاعات جديد هيچ اثري بر زمينه نداشته باشند، يعني انگاره‌هاي موجود در زمينه را به هيچ صورتي تغيير ندهند.

حال، با توجه به اين موارد، ربط به‌عنوان يكي از مفاهيم نظري روان‌شناسي به‌صورت "رابطه ميان يك انگاره و يك زمينه" تعريف مي‌شود. به گفته اسپربر و ويلسون، شرط ضروري براي اينكه انگاره‌اي به زمينه‌اي مربوط شود، اثرگذاري آن بر زمينه است. به اين ترتيب كه انگاره‌هاي جديدي استنتاج شود، يا تصوري كه از قبل وجود داشته از ميان برود، و يا تصورات موجود تقويت يا تضعيف گردد. بر اساس اين نظريه، ميزان مربوط بودن يك انگاره به يك زمينه، به وسعت اين اثرگذاري بستگي دارد و، علاوه بر آن، هر اندازه كه پردازش انگاره عرضه شده مستلزم تلاش كمتري باشد، ميزان ارتباط بيشتر است. اسپربر و ويلسون اين تعاريف را به مربوط بودن "پديده‌ها" نيز تعميم داده مي‌افزايند: يك پديده زماني به يك فرد مربوط است كه يك يا چند انگاره آن به وي مربوط باشد و پس از آن كه پديده پردازش و درك شد، هر اندازه كه تأثير زمينه‌اي آن بيشتر باشد، ارتباط آن نيز بيشتر است. پديده، در اينجا، محركي است كه ممكن است موجب بروز تحولات شناختي در فرد گردد؛ بدين معني كه با نمايان‌تر كردن برخي انگاره‌ها يا تقويت انگاره‌هاي موجود، محيط شناختي فرد را تغيير دهد. پديده براي اينكه مرتبط باشد، بايد به‌عنوان محرك سبب شود كه فرد، از نظر شناختي، در جهت ساختن انگاره‌اي جديد و قراردادن آن در زمينه‌اي مناسب تلاش كند و اگر اين انگاره موجب بروز آثار زمينه‌اي گرديد، آن پديده از سوي فرد، مرتبط تشخيص داده مي‌شود (2: 604-605)*. اسپربر و ويلسون نظريه ربط روان‌شناختي را براي توضيح مفهوم ربط در ارتباط كلامي مطرح كردند؛ با اين حال، اين نظريه در بازيابي اطلاعات نيز قابل استفاده است. در تطبيق اين نظريه روان‌شناختي با بازيابي اطلاعات، هارتر[13] مي‌گويد كه: وقتي كاوشي از يك نظام بازيابي اطلاعات صورت مي‌گيرد و برون‌دادي مانند مدرك يا جانشين مدرك گرفته مي‌شود، كاوش كننده بايد درباره اين برون‌داد قضاوت كند. اين قضاوت‌ها در بازيابي اطلاعات، "داوري ربط"[14] خوانده مي‌شوند (2: 606).

در نظام‌هاي بازيابي اطلاعات، فرض كنيم كه اطلاعات كتابشناختي مدارك يا خود مدارك يا هر اطلاعاتي كه توسط نظام بازيابي اطلاعات عرضه مي‌شود، به‌عنوان پديده در نظر گرفته شود. اين مدارك يا اطلاعات كتابشناختي مدارك، زماني براي فرد داراي ربط روان‌شناختي خواهد بود كه همان شرايط ربط در مورد پديده‌ها را دارا باشد. حال، نياز اطلاعاتي را همان موقعيت شناختي يا زمينه اوليه‌اي در نظر بگيريم كه فرد هنگام استفاده از نظام اطلاعاتي در آن قرار دارد. از اين ديدگاه، نياز اطلاعاتي، در واقع، مجموعه انگاره‌هاي فرد در هنگام شروع به كاوش است. يعني همان موقعيت شناختي‌يي كه انگيزه درخواست اطلاعات واقع مي‌شود. همان‌طور كه ملاحظه مي‌شود، اين زمينه يا موقعيت شناختي حالتي پويا دارد و كشف هر مدرك مرتبط سبب بروز اثرات زمينه‌اي مي‌گردد. بنا بر اين، نياز اطلاعاتي ايستا نيست، بلكه همان موقعيت شناختي‌اي است كه فرد هر لحظه در آن قرار مي‌گيرد و، در واقع، لحظه به لحظه نو مي‌شود. بيان كلامي نياز اطلاعاتي، يعني اظهار اين موقعيت شناختي كه مجموعه‌اي از انگاره‌هاست، اگر نه غيرممكن، فوق‌العاده دشوار است؛ و اگر قادر به اين كار هم باشيم، آنچه بيان مي‌كنيم در معرض تغييرات بسياري است. البته افراد مي‌توانند با ساختن عبارت‌هاي كلامي، نياز را براي نظام اطلاعاتي مطرح كنند، اما چنين عبارت‌هايي با اصل نياز اطلاعاتي بسيار متفاوت است. نياز اطلاعاتي، درست مانند موقعيت شناختي فرد، نه تنها شامل بيان موضوع مورد درخواست فرد، بلكه شامل ساير انگاره‌هاي موجود در "زمينه" نيز هست. اين گونه انگاره‌ها ممكن است شامل چنين پرسش‌هايي باشند: چه قدر در مورد اين موضوع مي‌دانم؟ چه عناصري از گذشته و محيط من با اين درخواست در ارتباط است؟ از نظر كلامي، رياضي، و تحليلي چه مهارت‌هايي دارم و اين مهارت‌ها در تفسير من از منابعي كه جايابي مي‌كنم چگونه اثر خواهد گذاشت؟ در مورد مباحث وابسته چه مي‌دانم و چه مي‌خواهم بدانم؟ و از اين قبيل. هرچند كه مصاحبه مرجع پاره‌اي از اين پرسش‌ها را تا حدي روشن مي‌كند؛ ليكن هر تفاهمي كه از اين طريق حاصل شود ناقص و سطحي است. چنان‌كه از مطالب ياد شده برمي‌آيد، بيان كامل و دقيق نياز اطلاعاتي به هيچ‌وجه ممكن نيست و ما ناگزيريم به بياني سطحي از مشكل اطلاعاتي بسنده كنيم و اين بيان نارساتر از آن است كه صرفاً با ارائه آن بتوانيم پيش‌بيني كنيم كه مدارك مربوط به نياز اطلاعاتي فرد بازيابي خواهد شد.

به عقيده هارتر اين نياز اطلاعاتي يا همان زمينه يا موقعيت شناختي پيوسته در حال تغيير است و حتي در حين مطالعه مدارك بازيابي شده از پايگاه اطلاعاتي نيز اين تغيير وضعيت شناختي ادامه دارد (2: 606). فرض كنيم كه، در كاوش نظام اطلاعاتي، مداركي در پاسخ به يك درخواست بازيابي شده است؛ هر يك از اين مدارك مي‌تواند به‌عنوان پديده‌اي واحد در نظر گرفته شود، يعني محركي كه استفاده‌كننده در معرض آن قرار مي‌گيرد و اين محرك مي‌تواند سبب ايجاد دگرگوني‌هاي شناختي در وضعيت ذهني او گردد. با خواندن هر مدرك، انگاره‌هاي خاصي ممكن است نمايان گردد. حال، اگر اين انگاره‌ها آثار زمينه‌اي داشته باشند، استفاده‌كننده آن مدرك را مرتبط خواهد يافت و در غير اين‌صورت چنين ربطي وجود نخواهد داشت (2: 606).

داوري ربط. بر اساس نظريه روان‌شناختي، قضاوت درباره مرتبط بودن مدارك حالت ايستا ندارد، بلكه كنشي است از حالت ذهني فرد در همان لحظه‌اي كه منابع را مطالعه مي‌كند. اين داوري ثابت نيست و نبايد تصور كرد كه مدرك ويژه‌اي براي پرسشي خاص هميشه و توسط همه كس مرتبط تلقي مي‌شود (2: 602-615).

ربط مفهوي نظري است. استفاده‌كنندگان مختلف ممكن است نظرهاي متفاوتي درباره ربط يا بي‌ربطي مدارك خاص با پرسش‌هاي مطرح شده داشته باشند. ارزيابي‌هايي كه استفاده‌كنندگان در مورد مرتبط بودن مدارك انجام مي‌دهند، علاوه بر ارتباط موضوعي مدارك، از عوامل گوناگون ديگري اثر مي‌پذيرد. در سال‌هاي اخير، پژوهش‌هاي متعددي براي شناسايي اين عوامل انجام گرفته كه نمونه‌اي از آنها پژوهشي است كه پارك[15]  در مورد ده استفاده‌كننده انجام داده است. وي، در اين پژوهش، عوامل چندي را كه بر داوري استفاده‌كنندگان درباره مرتبط بودن مدارك اثر مي‌گذارند شناسايي كرده است. خلاصه اين عوامل عبارتند از:

- دريافت و تصور استفاده كننده از اجزاي مدارك :اسلوب عنوان؛ منزلت نويسنده؛ كيفيت مجله؛ نوع مقاله (مقاله تحقيقي، گزارش همايش، و جز آن)؛ و تاريخ انتشار.

- ويژگي‌هاي فردي استفاده‌كننده:

تجربه (در مورد مجلات، نويسندگان، وابستگي‌هاي سازماني، و جز آن)؛ تصوري كه از مسئله خود دارد؛ تخصصي كه در حوزه مسئله خود دارد؛ آگاهي وي از مطالب منتشر شده؛ تجارب پژوهشي قبلي؛ آموزش و تعليم.

- شرايط خارجي (تصوري كه استفاده‌كننده از جنبه‌هاي مختلف كاوش دارد): كيفيت كاوش؛ هدف يا منظور؛ دسترس‌پذيري اطلاعات موجود؛ اولويت نيازهاي اطلاعاتي؛ مرحله پژوهش؛ و محصول‌نهايي مورد انتظار از پژوهش.

- شرايط مسئله (ويژگي‌هاي مشكل اطلاعاتي استفاده‌كننده): درك استفاده‌كننده از گستره مسئله خود تا چه حد كامل است؟ آيا مدرك بازيابي‌شده مي‌تواند در تعريف و درك مسئله كمك كند؟ آيا مدرك بازيابي‌شده مي‌تواند در درك پيشينه يا روش بررسي مسئله كمك كند؟ آيا مدرك بازيابي‌شده مسئله را روشن‌تر مي‌كند؟ آيا مدرك بازيابي شده چارچوب يا مقياسي كه در كشف مسئله مفيد باشد ارائه مي‌دهد؟ آيا مدرك بازيابي شده مسئله را به مسير جديد و جالب توجهي مي‌كشاند؟ و آيا اطلاعات تكراري نيست؟

اين پژوهش نيز، مانند پژوهش‌هاي متعدد ديگر، نشان داد كه ارزيابي مرتبط‌بودن برون‌داد نظام، تحت تأثير شرايط دروني و بروني و عوامل روان‌شناختي چندي قرار دارد (5: 40). با توجه به آنچه گذشت، استفاده‌كننده اطلاعات، به تأييد اكثر پژوهشگران، بهترين مرجع قضاوت در مورد ربط مدرك با نياز اطلاعاتي است. مرتبط بودن يا نبودن يك مدرك در نهايت بايد توسط استفاده‌كننده آن تعيين شود. كارآيي نظام اطلاعاتي صرفاً به همان ميزاني است كه قادر باشد، از طريق بازيابي مدارك مرتبط، رضايت استفاده‌كننده را جلب كند (6: 148). سوانسون عقيده دارد كه داوري در مورد ربط مدارك زماني كه توسط غيراستفاده‌كنندگان انجام گيرد متناقض است و ارزيابي نظام‌هاي بازيابي اطلاعات اگر بر پايه اين نوع قضاوت‌ها انجام گيرد، نتايج غيرقابل اعتمادي خواهد داشت (11: 92-98). با توجه به نظريه روان‌شناختي و رويكرد كاربرمدار، ربط مدرك با نياز اطلاعاتي تحت تأثير عوامل متعددي قرار دارد كه بسياري از اين عوامل فردي و روان‌شناختي است. بنابراين، بايد گفت كه استفاده‌كننده اطلاعات تنها فردي است كه مي‌تواند در مورد كارآيي آنچه بازيابي شده نظر بدهد و، در مواردي كه كاوش توسط واسطه‌هاي اطلاعاتي و بدون دخالت استفاده‌كننده انجام مي‌گيرد، عوامل بسياري از جمله كاربرد مدرك يا اطلاعات براي استفاده‌كننده و زمينه و موقعيت شناختي وي به كلي ناديده گرفته مي‌شود.

 

مآخذ:

1) Barry, C.L. User Defined Relevance Criteria: an Exploratory Study. Journal of the American Society for Information Science. 45(1994): 149-159; 2) Harter, stephen, p. "Psychological Relevance and Information Science". Journal of the American Society for Information Science. 43, 9(1992): 602-615; 3) Lancaster, F.W. Information Retrieval Systems: Characteristics, Testing and Evaluation. (2nd ed.) New York: John wiley and sons, 1979 Quoted in Stefano Mizaro. "Relevance: the Whole History". Journal of the American Society for Information Science. Vol. 48, No. 9 (1997): 810-832; 4) Mizzaro, Stefano. "Relevance: the Whole History". Journal of the American Society for Information Science. 48, 9(1997): 810-832; 5) Park, Taemin. The Nature of Relevance in Information Retrieval: An Empirical Study. Unpublished Doctoral Dissertation, Indiana University. Quoted in Harter, stephen. P. "Variations in Relevance Assessments and the Measuremetn of Retrieval Effectiveness". Journal of the American Society for Information Science. 47, 1(1996): 37-49; 6) Rijsbergen, C.T. Van. Information Retrieval. (2nd ed.). London: Butterworths, 1980; 7) Salton, Gerard and Michael, J. Mcgill. Introduction to Modern Information Retrieval. singapor, Mcgrow- Hill, 1983; 8) Saracevic, Tefko. Relevace: a Review of the Literatur and Framework for the Thinking on the Notion in Information Science". Journal of the American Society for Informaiton Science. 26 (1975): 321-343;9) Saracevic, Tefko. a Review of the Hiterature and a Framework for Thinking on the Notation in Information Science. Advances in Librarian ship. 6 (1976): 79-138; 10) Soergel, D. "Indexing and Retrieval Performance: The logical Evidence". Journal of the American society for Information science. 45(1994): 589-599; 11) Swanson, D.R. "Historical Note: Information Retrieval and the Future of an Illusion". Journal of the American Society for Information Science. 39, 2 (1988): 92-98.

                نجلا حريري

 

 



[1]. Recall

[2]. Precision

[3]. Mizzaro

[4]. Document surrogate

[5]. Mortimer Taube

[6]. Relevant

[7]. Pertinent

[8]. Barry

[9]. Lancaster

[10]. Soergel

[11]. Sperber

[12]. Wilson

[13]. Harter

[14]. Relevance judgement

[15]. Park

 

 

بازگشت به فهرست مقالات ر