Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

 بازگشت به فهرست مقالات ف

 

فرهنگ‌نگاري[1] .  فرهنگ‌نگاري به فرايند تأليف فرهنگ‌ها گفته مي‌شود، روندي كه هم مربوط به حيطه پديده‌هاي قابل مشاهده (واژگان) است و هم مربوط به مجموعه‌اي از اصول نظري (واژگان‌شناسي) كه از طريق آنها مي‌توان واژگان را بررسي كرد. حاصل، توليد منبع مرجع يا فهرستي از واژه‌ها (معمولا با ترتيب الفبايي) همراه با توضيحاتي در مورد معني، تلفظ، املا، يا معادل‌هاي آنهاست (:4 245-260). لاتين آن از كلمه يوناني Lexis به‌معناي "واژه" مأخوذ است (:6 108).

فرهنگ‌نگاري را مي‌توان حداقل از سه نقطه‌نظر مورد توجه قرار داد: 1) به‌عنوان حرفه فرهنگ‌نگاران، 2) به‌عنوان نظريه يا مجموعه اصولي كه دربرگيرنده اين فعاليت است، و 3) به‌عنوان فعاليت‌هاي عملي مربوط به تهيه فرهنگ. اين سه نقطه‌نظر بسيار به هم نزديك و وابسته‌اند. در مقام يك حرفه، تأكيد فرهنگ‌نگاري بر آموزش، ويژگي، و ساختار شغلي فرهنگ‌نگاران حرفه‌اي است. در مقام نظريه، تأكيد فرهنگ‌نگاري بر اصولي است كه فرايند تأليف و ويرايش يك فرهنگ بر آن استوار است، بعضي از اين اصول ماهيتي واژه‌شناسانه دارند، مانند توصيف واژگان به‌عنوان يك كل و همچنين تعريف يك واژه؛ ساير اصول از حوزه توليد كتاب نشأت مي‌گيرند. و بالاخره در مقام فعاليت‌هاي عملي، فرهنگ‌نگاري به تأليف و ويرايش عملي واژه‌نامه‌ها، با تأكيد بر مراحل مختلف ساخت آن، اطلاق مي‌شود. به‌نظر مي‌رسد كه فرايند تأليف و اصولي كه تدوين فرهنگ بر آن استوار است تفكيك‌ناپذير باشند (:5 354-356). البته مرز ميان فعاليت‌هاي عملي و علمي فرهنگ‌نگاري سيال است و انجمن‌هاي مختلفي در سطح جهان شكل گرفته‌اند تا به‌عنوان پلي بين پديدآورندگان واژه‌نامه‌ها و فرهنگ‌نگاران علمي عمل كنند. برگزاري برنامه‌هاي آموزش حرفه‌اي، كنفرانس‌ها و
سمينارها، همچنين انتشارات علمي، به بلوغ فرهنگ‌نگاري، به‌عنوان حوزه‌اي مستقل با اصول و فعاليت‌هاي مربوط به خود كه به‌صورت هدفمند از يافته‌هاي ساير رشته‌ها استفاده مي‌كند، ياري مي‌رساند.

فرهنگ‌نگاري اغلب به اشتباه شاخه‌اي از زبان‌شناسي تصور مي‌شود، حال آنكه فرهنگ‌نگاري خود رشته‌اي مستقل است، رشته‌اي كه تلاش‌هايش با نظريات و فعاليت‌هاي علوم اطلاع‌رساني، ادبيات، نشر، فلسفه و زبان‌شناسي تاريخي و تطبيقي و كاربردي شكل گرفته و روشن مي‌شود ( :8xiv-vii).

بعضي معتقدند فرهنگ‌نگاري را مي‌توان معادل واژه‌شناسي[2]

عملي دانست، چرا كه فرهنگ‌نگار بايد بداند واژه چيست و چه چيز بايد در توصيف و تعريف يك واژه گنجانده شود، در نتيجه، مي‌توان تصور كرد كه هر كار فرهنگ‌نگارانه، حداقل تا حدودي، نظريات زبان‌شناسي را به‌صورت صريح يا ضمني به‌عنوان پيش فرض به‌كار مي‌گيرد. به‌عنوان مثال در واژه‌شناسي به واژه‌هاي متشابه (دو واژه كه به يك معنا به‌كار مي‌روند) و واژه‌هاي هم املا (يك واژه كه چند معني مختلف دارد) توجه ويژه‌اي مي‌شود؛ اين موضوع مورد توجه خاص فرهنگ‌نگاران هم قرار دارد، از اين‌نظر شايد بتوان فرهنگ‌نگاري را واژه‌شناسي عملي تعبير كرد. البته، همان‌طور كه فرهنگ‌نگاري از بررسي‌هاي نظري واژه‌شناسي استفاده مي‌كند، مي‌تواند بر اين نظريه‌ها تأثير متقابل نيز داشته باشد و به پالايش آنها كمك كند. تنها واژه‌شناسي، به‌عنوان شاخه‌اي از زبان‌شناسي، نيست كه براي فرهنگ‌نگاري چارچوبي نظري فراهم مي‌كند، براي مثال زبان‌شناسي اجتماعي نيز نه تنها در بررسي و انتخاب تفاوت‌هاي زباني‌اي كه بايد در فرهنگ استفاده شود و يا در اطلاعاتي كه درباره معاني متفاوت ناشي از سبك، و يا تفاوت‌هاي معنايي كه در به‌كارگيري كلمه در موقعيت و زمينه خاص نيز بايد گنجانده شود نيز تأثير دارد (:5 354-356).

اهميت و ضرورت فرهنگ‌نويسي. در دوران معاصر ديگر "فرهنگ" تنها مجموعه‌اي از لغات گردآوري و مرتب شده نيست، بلكه جُنگي است از هزاران نكته آشكار و نهان در مورد معاني، ساخت و كاربرد واژگان زبان، و معرفي آنها از جنبه‌هاي مختلف و به شيوه‌اي كه در جامعه و در موقعيت‌هاي مختلف اجتماعي، فرهنگي، علمي، و ادبي به‌كار مي‌رود. استفاده از فرهنگ لغات امروز تنها براي معني‌شناسي[3]  به‌كار نمي‌رود، بلكه براي شناخت منظوري كه سخن‌گويان يك زبان از به‌كارگيري واژه‌اي در متن يا گفتار دارند، نيز به‌كار مي‌رود. بنابراين، براي فرهنگ‌نويس كافي نيست در زمينه ادبيات، زبان‌شناسي، و فلسفه كارشناس باشد، بلكه بايد با اصول و شيوه‌هاي علمي فرهنگ‌نويسي نيز آشنايي كافي داشته باشد (:3 16-18). هدف فرهنگ‌نويسي تدوين فرهنگ يا واژه‌نامه است كه در آن واحد، موضوع فرهنگ‌نگاري نظري و كار عملي فرهنگ‌نگاري است. عوامل متعددي در ضرورت نگارش انواع فرهنگ‌ها مؤثر هستند، از جمله تعريف "واژه‌هاي مشكل" كه در تاريخچه فرهنگ‌نگاري از نخستين انگيزه‌ها بوده است. امروزه نيز اين امر يكي از استفاده‌هاي متعارف از فرهنگ‌ها و واژه‌نامه‌هاي عمومي است و بعضي واژه‌نامه‌هاي تخصصي در پاسخ به اين نياز تدوين مي‌شوند. عوامل ديگري همچون تلاقي و ادغام فرهنگ‌ها، كه بيشتر ناشي از مهاجرت‌ها، جنگ‌ها، سلطه بيگانگان، فعاليت مبلغان مذهبي، و جز آن است؛ و در عصر حاضر گسترش ارتباطات جهاني و تخصصي شدن علوم، ضرورت تدوين فرهنگ‌هاي دوزبانه، چندزبانه، و تخصصي را اجتناب‌ناپذير كرده است. از سوي ديگر پديده عدم قطعيت زباني[4]  و ناپايداري و بي‌ثباتي خواص معنايي و كاربردي لغات، و اين واقعيت كه واژه‌هاي يك زبان همواره دستخوش تحولات زماني، مكاني، اجتماعي، فرهنگي، و حتي سياسي مي‌شوند، به‌گونه‌اي كه نه تنها معنا، بلكه كاربرد آنها نيز دچار تحول مي‌شود، ضرورت‌هايي را براي بازنگري مداوم در فرهنگ‌ها و تدوين فرهنگ‌هاي جديد به‌منظور حفظ اعتبار در گذر زمان ايجاد مي‌كند.

تاريخچه. تدوين فرهنگ فعاليتي اساسآ عملي است كه به اندازه توجه بشر به ارتباط نوشتاري قدمت دارد (:4 245-260). به‌نظر مي‌رسد نخستين سوابق پرداختن به واژگان، فهرستي كوتاه از واژه‌هاي اَكَدي از سرزمين بين‌النهرين باشد كه مربوط به قرن هفتم پيش از ميلاد است. چيني‌ها، يوناني‌ها، و آشوري‌ها پيشگامان تأليف فرهنگ‌هاي زبان هستند و چيني‌ها پيشگام‌تر از بقيه بوده‌اند، به‌گونه‌اي كه قرن‌ها پيش از ميلاد با فرهنگ لغت آشنا بودند. آشوري‌ها هم در حدود قرن هفتم قبل از ميلاد به دليل ترس از نابود شدن زبانشان لغت‌نامه‌هايي را بر خشت‌هاي پخته تدوين و در كتابخانه نينوا نگهداري مي‌كردند. يوناني‌ها نيز لغت‌نامه‌هايي حاوي تفسير و تبيين بعضي از واژه‌هاي كتاب‌هاي افلاطون تأليف كردند. به ضرورت كوتاه كردن بحث، در اين تاريخچه تنها به بعضي مسائل فرهنگ‌نگاري در جهان اسلام و عرب، جهان غرب، و ايران پرداخته مي‌شود.

اعراب در كار تأليف واژه‌نامه پيشگام‌تر از اروپايي‌ها هستند، زيرا نخستين فرهنگ زبان عربي در قرن هشتم ميلادي تأليف شد، در حالي كه اولين فرهنگ زبان در اروپا، در قرن 17 به رشته تحرير درآمد، اين بدان معني است كه مسلمانان 9 قرن قبل از تأليف نخستين فرهنگ زبان انگليسي و حدود 5 قرن قبل از ظهور اولين فرهنگ زبان لاتين لغت‌نامه تأليف كردند. فرهنگ‌نگاري واژه‌هاي عربي را مي‌توان در سه دوره تاريخي بررسي كرد. در نخستين دوره كه از اواخر قرن اول تا اواخر قرن دوم هجري است، زبان‌شناسان واژه‌هاي عربي را از طريق عرب‌هاي ساكن صحرا و يا مهاجرين به شهرها كه زبان آنها با غيرعرب‌ها امتزاج نيافته بود، دريافت مي‌كردند، در اين مرحله هدف زبان‌شناسان صرفآ جمع‌آوري واژه‌ها، بدون ترتيب و تنظيمي خاص، و فقط به منظور ممانعت از ورود واژه‌هاي بيگانه به زبان عربي بود. از بارزترين تأليفات اين دوره كتاب‌هاي الفاظ نادر و كميابي مانند كتاب النوادر ابوزيد انصاري است. در دومين دوره، واژه‌ها در قالب رساله‌هاي كوچك و پراكنده تدوين و تنظيم شدند، به‌طوري كه هر رساله مجموعه‌اي از واژه‌هايي بود كه ارتباط معيني با يكديگر داشتند، مانند رساله مثلثات قطرب كه مجموع واژه‌هايي است كه در سه حالت اعراب‌گذاري به سه معنا دلالت دارند. دوره سوم، دوره تدوين واژه‌نامه‌هاي عمومي با استفاده از نظم معين است. وجود فرهنگ‌هاي لغت با كاركردهاي مختلف، مانند فرهنگ‌هاي زبان، فرهنگ‌هاي لغت واژه‌هاي نادر، اضداد، فرهنگ‌هاي لغات همزه، فرهنگ‌هاي ريشه لغت؛ و همچنين وجود مكتب‌هاي فرهنگ‌نگاري، مانند مكتب خليل، مكتب برمكي، و مكتب جوهري از نشانه‌هاي توجه به فرهنگ‌نويسي در جهان اسلام و عرب است. در پاسخگويي به نيازهاي جديد، از نيمه قرن نوزدهم، فرهنگ‌هاي ديگري با تكيه بر فرهنگ‌هاي قديمي، اما متناسب با زمان، تأليف شد كه از جمله آنها مي‌توان به محيط‌المحيط تأليف پطرس البستاني (1870 بيروت) و اقرب‌الموارد تأليف سعيد خوري شرتوني (1889 بيروت) اشاره كرد. در قرن بيستم هم فرهنگ‌هاي ديگري مانند المنجد في‌اللغه توسط لوئيس معلوف (چاپ اول 1907) و البستان توسط عبدالله بستاني (1930 بيروت) تأليف شد. معجم‌الوسيط هم كه مسئوليت تدوين آن برعهده فرهنگستان زبان عربي مصر قرار گرفت، براي نخستين بار در 1960 در دو جلد منتشر شد. كار نگارش فرهنگ تاريخي زبان عربي هم توسط فيشر، مستشرق آلماني (1970)، در فرهنگستان زبان عربي مصر انجام شد. 

در ايران نيز، تحولات زبان و تغيير خط فارسي، در صدر اسلام، تأثير زيادي در فرهنگ‌نويسي داشت. محمد معين در مقدمه فرهنگ خود مي‌نويسد "شواهدي در دست است كه از اواسط قرن پنجم هجري تلاش‌هايي در امر فرهنگ‌نويسي به زبان نوين فارسي انجام گرفته"، او در اين مورد از رساله ابوحفض سغدي و تفاسير في‌لغه الفرس شرف‌الزمان قطران بن منصور ارموي نام مي‌برد كه هيچ‌كدام در دست نيست. قديمي‌ترين فرهنگ موجود زبان فارسي لغت‌نامه اسدي طوسي مربوط به قرن پنجم هجري است. از قرن هشتم هجري شاهد ظهور فرهنگ‌هاي فارسي متعدد ديگري هستيم كه فقط به ذكر نام بعضي از آنها بسنده مي‌كنيم: صحاح‌الفرس (728ق.)، مجمع‌الفرس (1008)، فرهنگ جهانگيري، برهان قاطع (1062)، فرهنگ نفيسي (1344)، و مانند آن. از جامع‌ترين فرهنگ‌هاي فارسي بايد به لغت‌نامه دهخدا تأليف علي‌اكبر دهخدا اشاره كرد كه انتشار نخستين دوره آن در 1335 آغاز شد و چاپ دوم دوره جديد در پانزده جلد و يك جلد مقدمه، در 1377، زيرنظر دانشگاه تهران منتشر شد. همچنين از فرهنگ‌هاي جامع يك‌زبانه مي‌توان به فرهنگ معين (6 جلد، 1342) و فرهنگ بزرگ سخن (8 جلد، )1381 اشاره كرد (:3 36-43). فرهنگ‌هاي دوزبانه متعددي هم در ايران منتشر شده است كه از جمله آنها مي‌توان به فرهنگ دانشگاهي انگليسي - فارسي آريانپور در 5 جلد (1342 و 1344)، فرهنگ بزرگ انگليسي فارسي حييم در دو جلد (1354)، و  فرهنگ معاصر هزاره انگليسي - فارسي در دو جلد (1379) اشاره كرد.

سنت فرهنگ‌نگاري در غرب در ميان يونانيان آغاز شد، هر چند تا زماني كه زبان دچار تغييرات زيادي نشده بود، تعريف و تفسير زيادي موردنياز نبود. سابقه تهيه فهرست‌هاي دوزبانه كه منشأ ايجاد فرهنگ‌هاي دوزبانه در غرب بود، به اوايل قرون وسطي برمي‌گردد و مربوط به نوشتن توضيح واژه‌هاي مشكل در نسخ خطي است. نخستين واژه‌نامه دوزبانه كه به‌صورت چاپي منتشر شد، واژه‌نامه‌اي فرانسوي - انگليسي بود كه در 1480 و بدون عنوان براي استفاده مسافران در انگلستان توسط ويليام كاكستون منتشر شد.

اختراع چاپ سبب پيدايش جنب و جوشي فراگير در فرهنگ‌نگاري زبان‌هاي مختلف شد. در سال‌هاي آغازين قرن هفدهم نخستين واژه‌نامه به‌صورت گروهي تأليف شد. تأليف فرهنگ‌هاي چندزبانه نيز عمدتآ در قرن هفده پديد آمد كه رشد آنها غالبآ از توسعه تجارت و اعزام مبلغان مذهبي به اطراف جهان ناشي مي‌شد. از مهم‌ترين فرهنگ‌هاي اين دوره مي‌توان به كتاب لغت "رابرت كاودري" در 1604 اشاره كرد. سنت غالب در فرهنگ‌نگاري در اين دوره، سنت نگارش "واژه‌هاي مشكل" در فرهنگ‌ها بود كه اين شيوه تا يك قرن ادامه يافت. در قرن 18 سمت و سوي جديدي در فرهنگ‌نگاري پديد آمد و اين امر بيشتر ناشي از يافته‌هاي زبان‌شناسي تطبيقي بود، در اين دوره، نگارش نخستين واژه‌نامه‌هاي تاريخي شروع، و سنت فرهنگ‌نگاري "واژه‌هاي مشكل" متروك شد. فرهنگ‌هايي با مدخل‌هاي بيشتر و معاني روشن نگاشته شد كه از جمله آنها >فرهنگ "جان كِرسي"< است كه در 1702 منتشر شد. ناتانلي بيلي، فرهنگ‌نويس مشهور انگليسي كه شيوه خاصي در جمع‌آوري لغات ابداع كرد و مشخصات ريشه‌شناسي و هجابندي و جز آن را در فرهنگ‌نگاري رواج داد، نخستين فرهنگ خود را در اين قرن (1721) منتشر كرد. اما مشهورترين فرهنگ‌نگار قرن هجدهم ساموئل جانسون انگليسي است كه فرهنگ جامع خود را در دو جلد با حدود 000,50 مدخل با عنوان   Dictionary of English Languageدر 1755 منتشر كرد. عظمت اين فرهنگ در داشتن 000,118 شاهد و نقل‌قول‌هايي است كه در توضيح مدخل‌ها آورده است.

فرهنگ‌نويسي قرن نوزدهم با نام نوام وبستر، فرهنگ‌نويس امريكايي، عجين شده است. او ضرورت نگارش فرهنگي با ويژگي‌ها و مسائل زباني خاص كشور خود را احساس كرد و در 1828، نخستين جلد اين فرهنگ را با 000,75 واژه به چاپ رساند. نيمه دوم قرن نوزدهم شاهد تلاش عظيمي از سوي فرهنگ‌نگاران انگليسي براي تدوين واژه‌نامه‌اي تاريخي و مبتني بر اصول علمي فرهنگ‌نگاري بود. نتيجه اين تلاش، فرهنگي بود كه نخستين بخش آن در 1882 زير چاپ رفت، اين فرهنگ در 1933 در دوازده جلد با عنوان >فرهنگ انگليسي آكسفورد (اُ.اي.دي.)<[5]  تجديد چاپ شد. از فرهنگ‌هاي مهم ديگر امريكايي قرن نوزده مي‌توان به فرهنگ ورستر در 1846 باعنوان A Universal and Critical Dictionary of English Language اشاره كرد. در پايان اين قرن يعني سال‌هاي 1889-1891 فرهنگ مشهور The Century Dictionary در 24 بخش منتشر شد. انتشار سري فرهنگ‌هاي لاروس هم با ويژگي خاص داشتن تصاوير و توضيحات دايره‌المعارفي در اين قرن، از 1856، شروع شد (:3 36-؛43 :5 354-356؛ :7 ج 18، ص 277-286).

در اوايل قرن بيستم، همچنان كه فرهنگ آكسفورد كامل مي‌شد، نشر دانشگاهي آكسفورد، >فرهنگ فشرده آكسفورد<[6]را در 1907 چاپ كرد كه بارها تجديد چاپ شد. فرهنگ‌هاي قرن بيستم آن قدر زياد و متنوع هستند كه در اين گفتار نمي‌گنجند، اما رواج تدوين فرهنگ‌ها در مقياس‌هاي مختلف مانند جيبي و بازويي، و همچنين بر اساس مخاطب مانند فرهنگ‌هاي دانشگاهي و مدارس، و يا در فرمت‌هاي مختلف، مربوط به اين دوره است.

سير تحول. فرهنگ‌نويسي در طول زمان و بسته به وسايل و امكانات ارتباطي موجود در جوامع، تحولات گوناگوني را گذرانده است. مك آرتور در >كتاب جهان مرجع <چهار تغيير عمده را در فرايند تحول ارتباط انسان برمي‌شمرد، 1) استفاده از تركيب و زبان اشاره، 2) نوشتن، )3 چاپ، و 4) استفاده از رايانه. فرهنگ‌نگاري نيز همواره از اين فرايند تأثير پذيرفته، در بسياري از سنن فرهنگ‌نگاري، از جمله در ميان اعراب و پارسيان و در زبان سانسكريت، بسياري از مظاهر قديمي آثار مرجع وابسته به فرهنگ‌نويسي، قالبي با وزن و بحر شعري دارند. براي مثال در سنت سانسكريت، واژه‌هاي مترادف كه به‌صورت موضوعي مرتب شده بود (Nighandus) و در دوران تحول و توسعه گفتار قبل از سواد و آغاز تحول در نوشتن رواج داشت، از اين قالب متأثر است. اين ابزار مرجع در آغاز كتبي نبود و از نسلي به نسل ديگر به‌صورت شفاهي منتقل مي‌شد و براي سهولت به‌خاطر سپردن و حفظ كردن، امكانات يادآورنده‌اي مانند ريتم، وزن و قافيه، و شايد نوعي موسيقي در آن گنجانده مي‌شد. به‌وجود آمدن اصطلاحنامه‌هايي با نظم الفبايي نشان دهنده دومين مرحله تغيير در ارتباط، از تكيه كامل بر كلام به تنظيم و تثبيت[7]  رسمي و جامع كلام در قالب وسيله نوشتاري (خط) است كه خود نوعي تغيير قواعد در فرايند استفاده از واژه‌نامه‌ها را دربردارد. اين تغيير حداقل بر چهار عامل در استفاده از واژه‌نامه‌ها تأثير گذاشت كه عبارتند از: الف) اطلاعات، ب) استفاده. ماهيت استفاده از واژه‌نامه تحول مي‌يابد به‌نحوي كه حفظ كردن و به خاطر سپردن فرهنگ جاي خود را به مراجعه به فرهنگ و خواندن آن مي‌دهد. چرا كه در اين شرايط اطلاعات به نوعي متفاوت و در قالبي دسترس‌پذير ارائه مي‌شود. در اين مرحله سواد، تقويت كاركردهاي اجتماعي و ارجاعي را عهده‌دار خواهد بود؛ ج) استفاده‌كنندگان. استفاده‌كنندگان در اين شرايط كساني هستند كه به‌طور عملي باسوادند پس سنت‌هاي شفاهي و به خاطر سپردن و حفظ كردن مطالب ضروري نيست؛ و د) هدف استفاده از واژه‌نامه. در چنين شرايطي زمينه‌هاي استفاده از واژه‌نامه‌ها گسترش مي‌يابد، چرا كه محتوا و فرمت آن تغيير كرده، مثلا اين منابع مي‌توانند وظيفه گنجينه دانش را عهده‌دار شوند و يا در مسائل مربوط به املاي واژه‌ها و ساير حوزه‌هاي استفاده از واژه‌ها نقش داور را ايفا كنند. سومين تغيير ارتباطي مك آرتور تغيير از نوشتن با دست به شكل چاپي است. تأثير اين تغيير در فرهنگ‌نويسي، به‌وجود آمدن امكان توليد واژه‌نامه‌ها به‌صورت انبوه است كه خود سبب تغيير نگرش استفاده‌كننده در جهت استفاده اجتماعي و آموزشي از واژه‌نامه‌ها شد، چرا كه تثبيت واژه‌نامه‌ها در شكل چاپي سبب شد كه بتواند نقش استنادي و داوري را به‌طور قوي‌تر برعهده بگيرد. چهارمين مرحله تغيير ارتباطي، به استفاده از رايانه در ارتباطات مربوط است. اين امر سبب وقوع انقلابي در فرهنگ‌نگاري شد، يكي از نظر مراحل تدوين فرهنگ، مانند تهيه شواهد لغوي از مجموعه عظيمي از متون و پردازش رايانه‌اي متن؛ و ديگر در مفهوم و طرز عمل نظام‌هاي مرجع در استفاده از چندرسانه‌اي‌ها، امكانات مختلف جست‌وجو، و شيوه‌هاي دستيابي. فرهنگ‌نگاري، حوزه‌اي علمي و در عين حال فعاليتي تجاري است كه رايانه را به طرق مختلف، از واژه‌نامه الكترونيكي دستي تا دايره‌المعارف‌هاي چندرسانه‌اي به خدمت مي‌گيرد. خصوصآ ايجاد پايگاه‌هاي داده رابطه‌اي[8] به‌عنوان يك ويژگي طراحي كمك كرد تا ساختارها و نظم سنتي دسترسي به اطلاعات، مانند نظم الفبايي، كم كم قديمي شود. در شكل چاپي، ساختار و تركيب مواد گردآوري شده توسط فرهنگ‌نگار شيوه دستيابي كاربر را تعيين مي‌كرد، به‌عنوان مثال مدخل‌هايي كه به‌صورت الفبايي توسط فرهنگ‌نگار مرتب مي‌شد، به همين شكل هم مي‌توانست توسط كاربر جست‌وجو شود. استفاده از رايانه اين روابط را به‌طور بنيادي تغيير داد، به‌گونه‌اي كه امروز حاصل كار فرهنگ‌نگار مي‌تواند توسط استفاده‌كننده به‌گونه‌هاي مختلف تعريف شود كه ضرورتآ بر اساس تنظيم داخلي واژه‌نامه و يا ساختار اطلاعات ورودي تعيين نمي‌شود. براي مثال كاربر مي‌تواند به‌صورت الفبايي به اطلاعات دست يافته و يا آنها را بازيابي كند و يا مي‌تواند برعكس ترتيب الفبا، بر اساس ترتيب زماني، از طريق تعريف كليدواژه، نقش و كاركرد دستوري واژه، و يا با مجموعه‌اي از صورت‌بندي‌هاي مختلف مقولات اطلاعاتي ــ برخلاف جهتي كه به‌عنوان اطلاعات ورودي در پايگاه وارد شده‌اند ــ آنها را بازيابي كند. از اين‌رو، اين كاربر
است كه مي‌تواند محدوديت‌هاي اطلاعاتي موردنظر خود را روشن كرده و اطلاعات را با پرهيز از حشو و زوايد و بر اساس طرح مرجع معين بازيابي كند. در اين حالت هيچ تأكيدي بر پيروي از شيوه‌هاي از پيش تعريف شده بر اساس ساختار واژه‌نامه وجود ندارد و كار جست‌وجو بر اساس روابط جابه‌جايي درون مدخل‌ها و يا بين آنها، از طريق يك گزينه انجام مي‌شود كه غالبآ هم به‌صورت پيوندهاي برنامه‌ريزي شده نامرئي است ( :8
xiv-vii).

اصول و ضوابط مرسوم در فرهنگ‌نگاري. در طراحي فرهنگ‌ها علاوه بر وجود ايده‌هاي كلي مانند جامعيت و سنديت، اصول و ضوابطي در عمل مورد توجه قرار مي‌گيرد. "هارتمن 5 اصل كلي زبان‌شناسي را(كه به‌طور خاص متوجه فرهنگ‌نگاري نيست، اما به آن مربوط مي‌شود) چنين برمي‌شمرد[9]:1. فرهنگ‌نگاري به تعريف و توصيف واژگان يك زبان يا يك گونه زباني مي‌پردازد؛

2. واحد بنيادين در تدوين فرهنگ "واحد واژگاني" يعني تركيب صورت و معناست؛

3. فرهنگ‌ها يا تمام واژگان يك زبان (يا گونه‌زباني) را توصيف مي‌كنند يا به توصيف يك يا چند جنبه آن مي‌پردازند؛

4. در تدوين فرهنگ بايد "فرازبان"[10]  را براي تجزيه و تحليل و ارائه اطلاعات به‌كار گرفت؛ و سرانجام 5. انگيزه تأليف تمام فرهنگ‌ها نيازهاي واژگاني استفاده‌كننده‌اي است كه فرهنگ در خدمت او قرار مي‌گيرد و فرهنگ‌ها بر حسب همين نيازها مورد قضاوت قرار مي‌گيرند" (:4 245-260).

اما بخشي از ضوابط عملي تدوين فرهنگ‌ها مربوط به ساختار كلان، يعني فرمت دستيابي به واژه‌نامه به‌طور كلي است. نظام مسلط در تنظيم مدخل‌ها، نظام الفبايي است كه به‌عنوان ساختار اصلي دستيابي به واژه‌نامه مورداستفاده قرار مي‌گيرد، هر چند شيوه‌هاي ديگر منظم كردن مدخل‌ها مانند تنظيم بر اساس موضوع، تم، تاريخ، و بسامد هم وجود دارد. مسائل مربوط به اجزاي مقدماتي مانند ديباچه، راهنماي استفاده‌كننده؛ همچنين اجزاي مياني مانند وجود پانل‌ها، عكس‌ها، تصاوير؛ و اجزاي انتهايي مانند فهرست اسامي، وزن‌ها، اندازه‌ها، اختصارات، و جز آن نيز بخشي از ساختار كلان است، به مجموع اينها "ابرساختار" هم گفته مي‌شود. ساختار خرد به فرمت مدخل، چگونگي تهيه و ارائه اطلاعات يك مدخل و مناسب بودن ساختار بحث در يك مدخل براي انتفاع كاربر مربوط مي‌شود. فرهنگ‌نويسان در تنظيم ساختار خرد دو دسته ضوابط را مورد توجه قرار مي‌دهند: 

1. ضوابط عمومي. منظور از آن معيارها و ضوابطي است كه معمولا در فرهنگ‌نويسي زبان‌هاي مختلف به منظور تهيه واژه‌نامه‌اي استاندارد و انتخاب ساختار مناسب براي ارائه اطلاعات مورد توجه قرار مي‌گيرد، اين موارد عمدتآ عبارتند از: الف) تعيين فرهنگ از نظر عمومي يا تخصصي بودن، حجم واژگاني كه قرار است در فرهنگ گنجانده شود، و دامنه فرهنگ از نظر ميزان اطلاعاتي كه ذيل هر مدخل مي‌آيد؛ ب) مدخل‌ها و سرمدخل‌ها از نظر انواع مدخل‌ها، شكل سرمدخل‌ها (چه نوع واحدهاي واژگاني و با چه فرمي سرمدخل قرار مي‌گيرند)، صورت املايي مدخل‌ها، تلفظ (مثلا آوانگاري)، و ويژگي‌هاي دستوري؛ ج) نحوه ارائه معادل‌ها و سازماندهي تعاريف، مانند  چگونگي سطح‌بندي معادل‌ها بر اساس تفاوت معنا، چگونگي جدا كردن معادل‌هاي ناهمتراز در يك حوزه معنايي، چگونگي ارائه اطلاعات فرازباني (مثلا اطلاعات موقعيتي، سبكي، دايره‌المعارفي)، چگونگي گنجاندن اطلاعات ريشه‌شناسي و دستوري، و چگونگي به‌كارگيري كدها و نشانه‌هاي اختصاري براي نشان دادن انواع مختلف اطلاعات يا ارجاعات؛ و ز) چگونگي گنجاندن نگرش‌هاي جامعه و رعايت خط قرمزهاي اخلاقي در فرهنگ‌نگاري.

2. ضوابط خاص. منظور مواردي است كه به ماهيت ويژه و شيوه تكوين و رشد واژگان و انواع واژه‌هاي وارداتي و عاريتي يك زبان خاص مربوط مي‌شود. به‌عنوان مثال در فرهنگ‌نويسي فارسي لازم است تا حد زيادي به مسائل ناشي از رواج واژه‌هاي عربي در آن توجه شود، و يا در انگليسي ورود واژه‌هايي از همه زبان‌ها به آن سبب شده مسائل مربوط به ريشه‌شناسي، املا، و تلفظ واژه‌ها در فرهنگ‌نگاري حائز اهميت زيادي باشد (:2 27-43؛ :3 36-43).

مراحل تأليف فرهنگ. تأليف و تدوين فرهنگ شامل فعاليت‌هاي مختلفي است كه بعضي از آنها مستقيمآ منجر به توليد واژه‌نامه مي‌شوند و بعضي جنبه زمينه‌سازي و آماده كردن شرايط را دارند. فعاليت‌هاي مقدماتي نگارش فرهنگ به بررسي بازار بالقوه و ويژگي‌هاي آن، طراحي ساختار كلي، آموزش و بازآموزي كاركنان، و غيره مربوط مي‌شود كه غالبآ به‌علت توجه زياد به مراحل اصلي ساخت فرهنگ يعني جمع‌آوري داده‌ها، ويرايش، و انتشار اين فعاليت‌هاي مقدماتي
مورد توجه قرار نمي‌گيرد.

جمع‌آوري داده‌ها شامل همه راهبردها و فنوني است كه براي جمع‌آوري اطلاعات لازم براي تدوين فرهنگ به‌كار مي‌رود و شامل موضوعات زير است: 1) تهيه فايل‌هاي استنادي[11] ، )2 تدوين پيكره[12]  يا مجموعه‌اي نظام‌مند از متون، كه به‌وسيله آن مي‌توان ويژگي‌هاي كاربردي يك زبان يا تفاوت‌هاي زباني را مستند كرد، و 3) كپي‌برداري از ساير واژه‌نامه‌ها و استفاده از تحقيقات ميداني. تدوين يكباره پيكره يا مجموعه نظام‌مند متون، كاري بسيار شاق و توان فرساست؛ مثلا تهيه چنين مجموعه‌اي براي اُ.اي.دي. در چارچوب برنامه مطالعه تعداد زيادي از افراد به‌طور تمام‌وقت حدود 22 سال طول كشيد. البته امروزه، با استفاده از رايانه و دسترسي سريع به متون الكترونيكي، كار با سرعت بيشتري انجام مي‌شود. استفاده از رايانه، ناشران را نيز به تهيه اين نوع پايگاه‌هاي اطلاعاتي سوق داده تا به تأليف فرهنگ‌ها كمك كنند. اين پايگاه‌ها دو نوع هستند: پايگاه‌هاي اطلاعاتي منابع زبان، و پايگاه اطلاعات مدخل‌ها. پايگاه‌هاي اطلاعاتي منابع زبان، به‌عنوان پايگاه مستندسازي مدخل‌هاي فرهنگ مورد استفاده قرار مي‌گيرند و در شكل مطلوب از مجموعه آرشيوهاي متني و استنادات خاص از مجموعه منابع منتشر شده و نشده وسيعي (مثلا شواهد گفتاري) تشكيل مي‌شوند. پايگاه‌هاي دسته دوم يعني پايگاه اطلاعات مدخل‌ها، شامل سرمدخل‌ها، معاني و تعاريف، و ساير مقولات اطلاعاتي (مانند تلفظ‌ها، كاركردهاي معنايي، نحوه كاربرد واژه) است. اين پايگاه در نوع رايانه‌اي كدهاي مربوط به فرمت‌ها، دستورات صفحه‌آرايي، ارجاعات متقابل، و پيوندهاي بين مدخل‌ها را در خود دارد كه سبب مي‌شود روزآمد كردن اطلاعات با سرعت انجام شود و يا استخراج مدخل‌هاي خاص و يا بخشي از مدخل‌ها از پايگاه ــ مثلا براي تهيه فرهنگ مختصر و يا فشرده از يك فرهنگ بزرگ‌تر ــ به راحتي انجام شود.

مهم‌ترين مرحله فرايند فرهنگ‌نگاري، نوشتن و ويرايش مدخل‌ها در پايگاه اطلاعات مدخل‌هاست. فرهنگ‌نگاران در اين كار از كمك مشاوران حرفه‌اي و فني و گروه‌هاي مشاور بهره مي‌گيرند و مي‌توانند از نظرات آنها درخصوص معني و كاربرد واژه‌ها، به‌خصوص در حوزه‌هاي اختصاصي، استفاده كنند. قبل از ويرايش نهايي، ويرايشي مقدماتي روي اثر انجام مي‌شود. در اين مرحله تصميمات خاص‌تري در مورد ساختار و فرمت فرهنگ گرفته مي‌شود، مثلا اينكه آيا معاني بر اساس ترتيب زماني مرتب شود يا بر اساس بسامد استفاده معاني جديد پربسامد ــ كه بر اساس شواهد و مدارك آرشيو به‌دست آمده ــ  اول بيايند. ويراستاران مي‌توانند بر اساس منابع عظيم موجود در "پيكره"، خصوصآ از طريق برنامه‌هاي تهيه واژه‌نما[13] ، روايي قضاوت كاربران را هم در حوزه تفاوت معني

و هم درخصوص كاركرد و استفاده نحوي بسنجند.

مرحله نهاييِ فرايندِ ساخت واژه‌نامه‌ها، توليد و توزيع و بازاريابي و فروش آن است. رقابت موجود بين مؤسسات انتشاراتي و بي‌ثباتي در تقاضاي جامعه براي منابع مرجع، منجر به وضعيتي انفجاري در تعداد واژه‌نامه‌ها و ساير منابع مرجع در بازار جهاني شده، به‌گونه‌اي كه گاه فقط برتري‌هاي فني در تقاضاي تجاري راهگشاست ( :8xiv-vii).

پژوهش و آموزش در فرهنگ‌نگاري. يكي از اصولي كه در فرهنگ‌نگاري دوران معاصر پيشرفت كرده توجه به نظر كاربر است. كاربران به دلايل متفاوتي از فرهنگ‌ها استفاده مي‌كنند. اما درگذشته فرهنگ‌نگاران علي‌رغم سعي در پاسخگويي به نياز گروه‌هاي بزرگي از كاربران، توجه كمي به پاسخگويي به نيازهاي خاص گروه‌هاي كوچك داشتند و از اين حقيقت غافل بودند كه كاربران بر اساس نيازشان و بسته به زمينه مورد استفاده‌شان از فرهنگ، متفاوتند. در دوران معاصر، براي شناخت ويژگي‌هاي استفاده‌كنندگان، زمينه‌هاي مختلف استفاده از فرهنگ، و كاركرد فرهنگ در شرايط مختلف استفاده و مهارت‌هاي موردنياز پژوهش‌هاي كاربرمدار انجام گرفته است. يافته‌هاي اين پژوهش‌ها در مجامع زباني مختلف جهان، اطلاعات ارزشمندي براي گنجاندن نظر كاربر در مفهوم و طراحي فرهنگ‌ها فراهم مي‌كند. امروزه همچنين، شاهد افزايش آموزش‌ها در نحوه استفاده از فرهنگ‌ها در قالب افزودن دوره‌هايي باعنوان "مهارت‌هاي واژه‌نامه‌اي" در سرفصل‌هاي درسي مدارس و همچنين "آموزش‌هاي مهارت‌هاي واژه‌نامه‌اي" در سرفصل برنامه‌هاي تربيت‌معلم (در بعضي كشورها) هستيم كه همه ناشي از يافته‌هاي اين پژوهش‌هاست.

ضرورت به رسميت شناخته شدن فرهنگ‌نگاري به‌عنوان يك رشته علمي سبب شكل‌گيري آموزش‌هاي حرفه‌اي در چارچوب برنامه‌هاي دانشگاهي شده است. هر روز تعداد بيشتري از دانشگاه‌ها در پاسخ به نياز بازار به ارائه دوره‌هايي پيرامون قواعد فرهنگ‌نگاري، عمومآ در سطح كارشناسي ارشد، مي‌پردازند. در افريقا، استراليا، چين، اروپا، و هند برنامه‌هاي تخصصي در زمينه نظريه و عمل تدوين فرهنگ‌ها و استفاده از آنها ارائه مي‌شود. ويژگي نوآورانه بعضي از ايندوره‌ها اين است كه دانشجو مي‌تواند با گذارندن بخشي از دوره تخصصي خود در محل كار، تجربه مستقيم كسب كند. سرفصل اين برنامه‌ها متفاوت است، اما احتمالا شامل جنبه‌هايي از زبان‌شناسي (نحوشناسي، روان‌شناسي زبان‌ها، جامعه‌شناسي زبان‌ها، و جز آن) زبان در آموزش، بررسي زبان‌هاي خاص (به‌خصوص تحليل واژگان)، فناوري رايانه، و روش‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي خواهد بود. ساير جنبه‌ها ممكن است موضوعاتي نظير تاريخ تحول سنت‌هاي فرهنگ‌نگاري، اصول ويرايش، و نوشتن خلاق را دربرگيرد. نقش عامل انساني در آموزش هرگز نبايد دست كم گرفته شود، در جهان امروز، فرهنگ‌نگار، علاوه بر نياز به آموزش عمومي مطلوب بايد شخصي با فراست با طبعي جست‌وجوگر و دقيق بوده و استعدادي ذاتي در زمينه مسائل مرتبط با زبان داشته باشد، آموزش‌هاي تخصصي سبب شكوفا شدن اين ويژگي‌ها و تربيت متخصصان فرهنگ‌نگاري مي‌شود.

امروزه، فرهنگ‌نگاران جهان در قالب انجمن‌ها و مجامع تخصصي گرد هم آمده‌اند تا از طريق برگزاري منظم كنفرانس‌ها در سطح ملي و بين‌المللي، تشكيل سمينارها، كارگاه‌هاي آموزشي، و انتشار اطلاعات علمي، به رشد فرهنگ‌نگاري به‌عنوان حوزه‌اي مستقل ياري رسانند. از جمله اين تشكل‌ها مي‌توان به انجمن فرهنگ‌نگاران هند[14]  (1975)، انجمن فرهنگ‌نگاران امريكاي شمالي (دي.اس.ان.اِي.)[15]  (1975)، انجمن فرهنگ‌نگاران اروپا (يورالكس)[16]  (1983)، و جز آن اشاره كرد ( :8xiv-vii).

وضعيت فعلي و آينده فرهنگ‌نگاري. از دهه ،1970 جريان فرهنگ‌نگاري دچار تحول شد، چرا كه ناشران سعي مي‌كنند نيازهاي فزاينده عصر زبان آگاهي را پاسخ دهند. به‌عنوان مثال در زبان انگليسي، ويرايش‌ها و ضميمه‌هايي براي فرهنگ‌هاي شناخته شده و مشهور پديد آمده و بسياري از ناشران شروع به تدوين سري‌هاي جديدي از فرهنگ‌هاي عمومي كرده‌اند. همچنين تدوين واژه‌نامه‌هاي تخصصي در زمينه‌هايمختلف رواج يافته و براي نخستين بار واژگان گفتاري[17]  راه خود را به فرهنگ‌ها باز كرده است. اما، اين همه، در مقايسه با موجي كه در راه است ناچيز است؛ دهه 1980 نقطه عطفي در فرهنگ‌نگاري است، دهه‌اي كه در آن به‌كارگيري رايانه سبب شد تا شيوه و توان فرهنگ‌نگاري به‌طور بنيادي تغيير كند. ديگر دوران كار توان‌فرساي يادداشت‌برداري و منظم كردن برگه‌ها به‌صورت سنتي پايان يافته و آينده اطلاعات روي ديسك و در قالب پايگاه‌هاي عظيم اطلاعات زباني خواهد بود كه به‌طور منظم روزآمد شده، به‌گونه‌اي كه مي‌توان فرهنگ‌هاي جديد در اندازه دلخواه و دامنه موردنظر را در كسري از زمان تهيه كرد.

هم‌اكنون برنامه‌هاي خاصي در دسترس است كه به كمك آن مي‌توان از طريق سؤالات ويژه‌اي (نظير اينكه كلماتي را پيدا كن كه از سال 1964 وارد زبان شده‌اند، يا همه كلماتي را بياب كه پايان آن به حرف معيني ختم مي‌شوند) به اطلاعات موردنياز دست يافت. به‌تدريج دسترسي به فرهنگ‌هاي عظيم رايانه‌اي به‌صورت امري عادي در ادارات و منازل درمي‌آيد، به‌گونه‌اي كه ديگر ضروري نيست براي يافتن معاني يك واژه به فرهنگ روي قفسه مراجعه كرد (:5 354-356). تحولات فرهنگ‌نگاري در ايران نيز از آنچه در جهان مي‌گذرد تأثير پذيرفته، ولي فرهنگ‌نگاران كشورمان اكنون با مشكلاتي نظير فقدان گنجينه واژگان فارسي، نبودن نظريه عمومي فرهنگ‌نگاري در زبان فارسي، نبودن دستور خط معيار، و فقدان منابع غني ريشه‌شناسي روبه‌رو هستند. همه اينها دست‌افزار و راهنماي فرهنگ‌نگار است، چنانكه با نبود آنها فرهنگ‌نگار گويي در خلأ حركت مي‌كند (:1 11-15).

 

مآخذ: )1 انوري، حسن. فرهنگ بزرگ سخن. تهران: سخن، 1381؛ )2 حق‌شناس، علي‌محمد. سامعي، حسين؛ و انتخابي، نرگس. فرهنگ معاصر هزاره (انگليسي - فارسي). تهران: فرهنگ معاصر، 1379؛ 3) وثوقي، حسين. واژه‌شناسي و فرهنگ‌نگاري در زبان فارسي. تهران: مركز بازشناسي اسلام و ايران (باز)، 1382؛ 4) هارتمن، ر.ر.ك. "مباني نظري و عملي تدوين فرهنگ". ترجمه حسن هاشمي ميناباد. فرهنگ. دوره؟، شماره؟ :ص 245-؛260

5) Amvela, Etienne zÅ. "Lexicography and Lexixology". Encyclopedia of Language Teaching and Learning. PP. 354-356; 6) "Dictionaries". The Cambridge Encyclopedia of Language. PP.108-118; 7) "Dictionaries". The New Encylopedia Brittanica. Vol.18, PP. 277-286; 8) Hartman, R.R.K; and Gregory James, Dictionary of Lexicography. London: Routleage, 1998, PP.vii-xiv;

                سيمين نيازي

 بازگشت به فهرست مقالات ف

[1]. Lexicography    

[2]. Lexicology   

[3]. Semantic   

[4]. Linguistic Indeterminancy    

[5]. Oxford English Dictionary (OED)

[6]. Concise Oxford Dictionary of Current English

[7]. Codification   

[8]. Relational Database    

[9]. ÈÑÇí ÇØáÇÚ ÈíÔÊÑ ãíÊæÇä Èå ãÊä ÊÑÌãå ÔÏå ãÞÇáå ßåãÔÎÕÇÊ ßÊÇÈÔäÇÎÊí Âä ÏÑ ÝåÑÓÊ ãäÇÈÚ ÂãÏå ãÑÇÌÚå ßÑÏ.

[10]. Metalanguage   

[11]. Citation Data    

[12]. Corpus   

[13]. Concordance    

[14]. Lexicographical Society of India    

[15]. Dictionary Society of North America (DSNA)    

[16]. European Association for Lexicography (EURALEX)

[17]. Spoken Vocabulary

    

بازگشت به فهرست مقالات ف