Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به فهرست مقالات ف

 

فلسفه كتابداري و اطلاع‌رساني. فلسفه واژه‌اي است با ريشه يوناني به معناي عشق به دانايي و دانش كه عمومآ آن را معرفت نظري؛ دانش ناظر به پرسش و چون و چرا درباره جهان، زندگي، و هدف غايي آن؛ يا دانشي كه مدعي شناخت حقايق است؛ مي‌دانند. در گفت‌وگوهاي روزمره به معناي علت و دليل كنش‌ها و رفتارها نيز به‌كار مي‌رود (:1 ج 6، ذيل "فلسفه"). معناهاي دقيق‌تر آن عبارتند از: 1) كسب آگاهي كلي درباره ارزش‌ها و واقعيت، بيشتر از راه تأمل و تعقل تا مشاهده، 2) تحليل زمينه‌ها و مفاهيمي كه مبين باورهاي بنيادي‌اند، 3) نظام مفاهيم فلسفي، 4) نظريه‌هايي كه زيربناي فعاليت‌ها يا انديشه‌ها هستند، و 5) بنيادي‌ترين باورها، مفاهيم و نگرش‌هاي فرد يا گروه (:23 ذيل واژه).

در اينجا دو پرسش مطرح مي‌شود: يكي اينكه در اين بحث كدام يك از تعريف‌هاي بالا موردنظر است، و ديگر اينكه آيا مفاهيم فلسفي رشته كتابداري و اطلاع‌رساني به‌صورت منظم در متون پايه تنظيم و تدوين شده‌اند يا بايد آنها را از ميان باورها و مفاهيم و نگرش‌هاي پراكنده و احتمالا غيرمنسجم استخراج كرد؟

در پاسخ به نخستين پرسش بايد گفت منظور از فلسفه در اينجا، دستگاهي از مفاهيم و نظريه‌هاست كه زيربناي انديشه‌ها و فعاليت‌هاي كتابداري و اطلاع‌رساني، و راهنماي كارِ[1]  اين رشته است؛ بنابراين پرداختن به فلسفه اين رشته مستلزم طرح پژوهش‌ها، نظريه‌ها، و روش‌شناسي‌هايي است كه عملا براين رشته و حرفه تأثيرگذار بوده و هستند. پاسخ به دومين پرسش وابسته به پاسخ نخست است و آن اينكه مفاهيم فلسفي و نظريه‌پردازي‌ها در اين رشته هنوز فاقد انسجام لازم است. به عبارتي، كار انجام شده بر روي مباني نظري رشته به لحاظ كمي و كيفي در حدي نبوده كه فلسفه كتابداري و اطلاع‌رساني بتواند به‌صورت شاخه‌اي مستقل و منسجم مثل فلسفه علم، فلسفه تاريخ، فلسفه روان‌شناسي، و فلسفه دين اظهار وجود كند: تا به حال درسنامه‌هايي باعنوان "فلسفه كتابداري و اطلاع‌رساني" تدوين نشده است  كه حاصل و نشانه پژوهش‌هاي مقطعي و تداومي در اين زمينه باشد. حتي در >دايره‌المعارف كتابداري و اطلاع‌رساني<، سخن در مورد فلسفه رشته ذيل مدخل فلسفه علم (با تيتر فرعي كاربرد فلسفه علم در كتابداري و اطلاع‌رساني) آمده است. ده‌ها نقل قول نيز از صاحب‌نظراني چون پي‌يرس باتلر*، بيرگر يورلند[2] ، ويليام اي. مك گرات، كي.اي. پتيگرو[3] ، كريشان كومار، رونالد آر. پاوئل[4] ، چارلز اچ. بوشا، استفان پي. هارتر، لوئل مارتين[5] ، ويلفرد لنكستر*، جس. اچ. شرا*، توماس دبليو. شونيسي[6] ، گاي گاريسون، جفري ان. گاتن، و اريك تراهان مؤيد ضعف نظريه‌ها به‌ويژه پژوهش‌هاي بنيادي در اين رشته است (:8 8-9). علاوه بر اين، مباحثات و بلكه مناقشات بسياري صرف پرسش‌هايي از اين قبيل شده است كه آيا كتابداري و اطلاع‌رساني دو حوزه مجزا و مستقل است يا يكي زيرشاخه ديگري است؟ آيا اطلاع‌رساني از تركيب كتابداري و علم رايانه زاده شده يا علم كتابداري و علم اطلاع‌رساني هر دو زيرشاخه‌هايي از مديريت اطلاعات هستند؟ البته در طول چند دهه، لحن مدافعان و مخالفان جدايي كتابداري و اطلاع‌رساني تغيير كرده و جدل‌هاي خصومت‌آميز نخستين، به گفت‌وگوهاي سازنده‌اي متمايل شده است، اما هيچ يك از اين ديدگاه‌ها به‌صورت پارادايم مشخصي تبيين و تثبيت نشده و غالبآ به شرح اشتراكات و افتراقات اين دو حوزه اكتفا شده است. مثلا تامس وال، ضمن برشمردن اشتراكات كتابداري و اطلاع‌رساني، بدون اشاره به رابطه اين دو حوزه تفاوت‌هاي مهم آنها را اين‌گونه برمي‌شمارد: 1) به لحاظ نظري، كتابداري قائل به رسالتي اجتماعي است، در حالي كه اطلاع‌رساني تأكيد بر ماهيت اطلاعات دارد و به جنبه‌هاي فني و فناورانه بهره‌گيري از اطلاعات مي‌پردازد؛ 2) به لحاظ عملي، هدف كتابداري خدمت به كاربران است، و هدف اطلاع‌رساني افزايش بهره‌وري و كارآيي است؛ 3) انگيزه كتابداران اعتقاد به اصول آرماني حرفه و ايجاد امكان دسترسي آزاد و برابر به پيشينه‌هاي مدون دانش است، و انگيزه‌اطلاع‌رسانان برآوردن هدف‌هاي سازمان‌ها و غالبآ سوددهي به سازمان مادر است؛ و 4) دامنه كار كتابداري محدود به نهاد كتابخانه است، حتي اگر اين كتابخانه مجهز به امكانات الكترونيكي و ديجيتالي شده باشد، ولي دامنه كار اطلاع‌رساني حوزه وسيع‌تري را دربرمي‌گيرد كه فراتر از نهاد كتابخانه و مركز اطلاع‌رساني است (:27 ج 49، ص 311-315).

براي پي بردن به سبب‌هاي شكل نگرفتن پارادايم واحد در رشته، لازم است از اين رشته و پيدايش و تحول تاريخي آن ــ چه در دوراني كه "كتابداري" بود و چه آنگاه كه "علم كتابداري" و "علم اطلاع‌رساني" و "علم كتابداري و اطلاع‌رساني" شد ــ آگاهي داشته باشيم. ما بايد بدانيم در اين دوره‌ها، هريك از رشته‌ها از چه نظريه‌ها و ديدگاه‌هايي بهره برده و در هر دوره، مباني فلسفي رشته و حرفه كدام‌ها بوده‌اند. اين دوره‌ها را مي‌توان به‌صورت زير تنظيم كرد: 1) دوره رواج اصول آرماني حرفه؛ 2) دوره تكوين فنون بازيابي اطلاعات و نخستين نظريه‌ها؛ 3) دوره پژوهش‌هاي علمي با رويكردهاي پوزيتيويستي و نظام‌مدار؛ 4) دوره پژوهش‌هاي علمي با رويكردهاي شناختي و كاربرمدار؛ و 5) دوره رويكردهاي متأثر از جريان‌هاي عصر پست مدرن.

دوره رواج اصول آرماني حرفه. از زمان تأسيس نخستين مدرسه كتابداري در اواخر قرن 19 و بنيان‌گذاري پايه‌هاي كتابداري نوين و حتي پيش از آن، روح عمل‌گرايي[7]  بر حرفه و رشته حاكميت داشت و آنچه تا مدت‌ها راهنماي كار كتابداران در انجام فعاليت‌هايشان بود، مجموعه‌اي از اصول عقايد بود نه فلسفه؛ و پيش فرض‌هاي پنهان اين اصول عقايد نيز ايمان به ارزش‌هاي ذاتي كتابخانه، خواندن، اهميت، و نقش حفظ آثار مكتوب و اعتلاي فرهنگ بود نه نظريه‌ها (:25 460)، چرا كه مفاهيم و انديشه‌ها، نظريه‌ها را مي‌سازند نه اندرزها و ايده‌آل‌ها[8] ، و شايد هم يكي از دلايل افراط كتابداران

در عمل‌گرايي و اينكه نظريه‌ها را در بهبود كار كتابداري بي‌تأثير يا كم تأثير مي‌دانستند، همين ايده‌آلي و كلي بودن اصول آرماني و ارزش‌هاي حرفه بود. چنانكه پنج قانون مهم رانگاناتان، علي‌رغم ارزش و اعتبار و ماندگاري‌اش در تاريخ كتابداري، حتي به قول خود رانگاناتان قوانين اخلاقي و آرماني بود نه قوانين علمي (:16 68-69) و همان‌طور كه برپايه شواهد تاريخي، اشاعه بايدها و نبايدهاي اخلاقي و ديني بدون فراهم آوردن زيربناهاي شناختي و معرفتي اجتماعي، فاقد كارآيي و اثربخشي مورد انتظار است و موجب شكاف بين آرمان‌ها و واقعيت‌ها و در نتيجه اشاعه رياكاري مي‌شود، آرمان‌گرايي‌هاي بشردوستانه صاحبان حرفه نيز به دليل اينكه عاري از راهكارهايي براي تعميق شناخت و بينش كتابداران در رويارويي با پيچيدگي‌هاي روزافزون زمانه بود، عملا نتوانست نقشي فراتر از اصول اخلاقي فردي ايفا كند و حتي در بسياري از موارد تعارض‌ها و تضادها تشديد شد: از يك‌سو آزادانديشي، دفاع از آزادي انديشه و بيان، اشاعه فرهنگ متعالي، و آموزش عمومي هدف‌هاي آرماني حرفه تلقي و تلقين مي‌شد، و از سوي ديگر هدف نهادي بسياري از كتابخانه‌ها، به‌ويژه كتابخانه‌هاي تخصصي، تحقق هدف‌هاي سازمان مادر (كه چه بسا جنگ‌طلبانه و فاشيستي بود) قلمداد مي‌شد. اين وضع عملا" مفاهيم ارزشي را از معنا تهي مي‌ساخت (:16 73) در واقع كتابداران نيازمند اصول
راهنمايي بودند كه در آن رابطه مباني اخلاقي حرفه با ملزومات پارادايم حاكم بر جوامع، يعني پيشرفت و مدرنيته، به شيوه‌اي علمي تبيين شده باشد و اين خود مستلزم انجام پژوهش‌هاي اجتماعي وسيعي بود كه از دهه 30 به بعد گسترش يافت و دوره متفاوتي را در تاريخ فلسفه كتابداري و اطلاع‌رساني رقم زد.

دوره تكوين فنون بازيابي اطلاعات و نخستين نظريه‌ها. در دهه‌هاي اول و دوم قرن بيستم، دانشمندان براي يافتن اطلاعات با مشكلاتي روبه‌رو بودند و شيوه‌هاي سنتي تحليل موضوعي كتابخانه‌ها قادر به رفع اين مشكلات نبود. در عين حال تعامل رشته‌هاي دانش و حجم اطلاعات تخصصي مدام افزايش مي‌يافت و روابط آنها پيچيده‌تر مي‌شد. البته متغيرهاي تأثيرگذار منحصر به يك يا چند عامل نيست، اما مشكلات بازيابي اطلاعات با خلأهاي فلسفي كتابداران كه ضربان تند نبض زمانه را چنانكه بايد لمس نمي‌كردند، بي‌ارتباط نبود. چون اگر كتابداري حقيقتآ متكي بر اصول نظري محكم‌تري بود و تعريف منطبق با واقعيتي از كاركردهاي موردانتظارش در عصر تعامل علوم و تكنولوژي مي‌داشت، ابتكار عمل متخصصان موضوعي در كتابخانه‌هاي تخصصي، حرفه كتابداري را با چالش‌هاي مناقشه‌آميز روبه‌رو نمي‌كرد و مهم‌تر از آن تعارض‌هاي عالمان اطلاعات[9]  و كتابداران بيشتر جنبه فلسفي و نظري مي‌يافت كه معمولا سازنده‌تر از مناقشات گروهي و حرفه‌اي است. هرچند تعارض‌ها دربردارنده حركت‌هاي مثبت نيز بود: در سال 1923 نقد چارلز اي. ويليامسن[10]  درباره آموزش كتابداري در ايالات متحده امريكا نقطه عطفي در تحول رشته و حرفه بود و آثار آن از مرزهاي اين كشور فراتر رفت. وي كه در بررسي‌اش تكيه كتابداران بر روش آزمون و خطا را به باد انتقاد گرفته بود، ضرورت تغييرات بنيادي در آموزش دانشگاهي و انجام پژوهش‌هاي كمي را براي مقابله با ضعف دانش علمي رشته گوشزد كرد. يك‌سال بعد يعني در 1924، انجمن كتابخانه‌هاي تخصصي و دفاتر اطلاع‌رساني انگليس (اسليب*) در انگليس تأسيس شد كه مروج تبادل انديشه‌ها و نشر آثار ارزشمند براي ترويج پژوهش در كتابداري بود. در دهه  1930>طرح رده‌بندي تحليلي ـ تركيبي و فلسفي كولون< (1934) و>درآمدي بر رده‌بندي كتابخانه<[11]  اثر رانگاناتان ()1937   تحولي عظيم در مباني كتابداري و اطلاع‌رساني ايجاد كرد و موجب شد ديدگاه‌هاي غربي از عمق و غناي بينش عقل‌گرا و قياسي وي فراوان بهره ببرند. پژوهش‌هاي داگلاس وي پلز[12]  و لوييس آر. ويلسن[13]  در اواخر دهه 1930 درباره كتابخانه‌هاي نيويورك و دانشگاه جورجيا نيز از آن جهت اهميت داشتند كه بحث‌هاي نظري علوم رفتاري را در پژوهش‌هاي كتابداري و اطلاع‌رساني باب كردند. هرچند معروف‌ترين و مطرح‌ترين دستاورد كه از آن به‌عنوان مدل و نظريه اطلاع‌رساني ياد مي‌شود، >سندپردازي< اثر بردفورد* است كه در آن قانون پراكندگي عرضه شده است[14] . ديگر >نظريه رياضي ارتباط<[15]  اثر كلود شانون* و وارن ويور* است كه در 1949 منتشر شد و مبتني بر نظريه رياضي اطلاعات است (:11 14-15). بنابراين در اين دوره صرف‌نظر از عدم تعين‌هايي كه همچنان بر رشته حاكم بود[16] ، جرياني در كتابداري و اطلاع‌رساني به‌وجود   آمد كه اولا تأكيدش بيشتر بر فرايند اطلاعات بود تا فرآورده‌هاي اطلاعاتي و ثانيآ براي بهبود فنون ذخيره و بازيابي اطلاعات، بيش از پيش به مباني نظري علوم ديگر تكيه كرد و همين چشم‌اندازهاي جديدي را در برابر رشته و حرفه گسترد.

دوره پژوهش‌هاي پوزيتيويستي با رويكرد نظام‌مدار. پيش‌بيني پي‌يرس باتلر در 1933 كه پيش شرط عملي شدن رشته كتابداري را به‌كارگيري روش‌شناسي علوم سخت دانسته بود و اعلام صريح وي در 1950 مبني بر اينكه كتابداري "علم" شده است، همراه با اظهارات پژوهشگراني چون لئون كارنوفسكي (1957)، هربرت گلدهور[17]  (1969)، تي. گالوين[18] (1970)، و ديگران در دهه‌هاي 50 و 60 همگي حاكي از آن است كه نوعي نگرش پوزيتيويستي و به قول مايكل هريس نوعي سلطه روشنفكرانه بر كتابداري آن زمان حاكم شده بود (:26 ج 62، ص 266) و مروّجان آن، بيش از آنكه علمي[19]  فكر كنند، علم‌گرايانه[20]  مي‌انديشيدند (:8 81).

البته موضوع اصلي اين پژوهش‌هاي پوزيتيويستي بازيابي اطلاعات بود كه نخستين بار اصطلاح آن در 1951 توسط كالوين مورز[21]  ابداع شد و بر ساخت سيستم‌ها متمركز بود؛

هرچند پيشگامان ديگري چون مورتيمر تاب، جيمز پري، آلن كنت، و پيتر لون[22]  در اين رويكرد نظام‌مدار، كه در طول چند دهه تنها رويكرد در بازيابي اطلاعات بود و هنوز هم در بخشي از اين قبيل پژوهش‌ها به‌كار مي‌رود، نقش داشتند (:9 64-65). در كنار انواع پژوهش‌هاي پيمايشي و تاريخي و رده‌بندي، پژوهش‌هاي تجربي و كمّي فراواني در زمينه بازيابي اطلاعات در نظام‌هاي اطلاع‌رساني انجام شد كه الگوريتم‌هاي آن مبتني بر الگوي سنتي بازيابي، يعني انطباق اطلاعات ذخيره شده و نياز كاربران ــ به‌وسيله زبان سيستم ــ بود (:8 68-69). يكي از تأثيرگذارترين پژوهش‌ها در اين زمينه، آزمون‌هاي معروف سيريل كلوردون[23]  بود كه در 1958 در طرحي تجربي موسوم به "كلوردون 1" با استفاده از 000,18 مدرك و 1200 موضوع جست‌وجو، نظام نمايه‌سازي پس‌همارا را با زبان‌هاي نمايه‌سازي سنتي مقايسه كرد و نتايج به‌دست آمده را مبناي تنظيم فرضيه‌هاي دومين پژوهش خود موسوم به "كلوردون 2" قرار دارد. نتايج اين پژوهش‌ها مؤيد اين فرضيه بود كه زبان‌هاي نمايه‌سازي، تركيبي از انواع تمهيدات براي افزايش ضريب بازيافت و دقت هستند و كارآيي بازيابي را بايد برمبناي معيارهاي جامعيت و مانعيت سنجيد. اين پژوهش، نه تنها الگويي براي بسياري از پژوهش‌هاي ارزشيابي و عملياتي و تجربي شد، بلكه نتايج آن مبناي مفاهيم بنيادي اطلاع‌رساني شد كه بعدها در متون درسي اين رشته اشاعه يافت. در واقع اين پژوهش و پژوهش‌هاي مهم ديگر، نگاه به ماهيت مسائل و عناصر رشته را تغيير دادند، به اين معنا كه اولا رويكرد تجربي را جايگزين روش متافيزيكي و فلسفي و قياسي پيشين كردند كه در ارزيابي رده‌بندي‌ها و نظام‌هاي نمايه‌سازي به‌كار مي‌رفت، و ثانيآ اين ذهنيت پوزيتيويستي را كه پژوهش بازيابي اطلاعات مي‌تواند و بايد روش‌هاي علوم سخت را به‌كار بندد تقويت كردند (:17 ج 54، ص 297-280). علي‌رغم گذشت بيش از سه دهه، هنوز هم آثار اين نگرش را، كه قائل به اصالت روش‌شناسي كميت‌گرا و تقليل‌گراست و بازيابي اطلاعات را فرايندي عيني و خنثي و نظام‌مدار تلقي مي‌كند، در ادبيات رشته مي‌توان مشاهده كرد.

دوره پژوهش‌هاي شناختي با رويكرد كاربرمدار. در ترسيم و تجسم هر فرايند بازيابي اطلاعات، خواه از مباني فلسفي عقل‌گرا[24]  و نگرش قياسي متأثر باشيم و خواه معتقد به ديدگاه تجربه باور[25]  و علاقه‌مند به روش‌هاي مبتني بر مشاهده و استقرا، نمي‌توان وجود و نقش كاربر را ناديده گرفت، زيرا او گيرنده و مصرف‌كننده اطلاعات و در عين حال توليدكننده بالفعل يا بالقوه دانش است. كاربر انساني است كه رفتار و ذهن و روان و چگونگي تعاملش با جهان(ها)ي ذهني و عيني و واقعيت (ها)، از روزگار باستان موضوع بحث فراوان بوده است. پس از استقلال روان‌شناسي در قرن 19 و شكل‌گيري نظريه رفتارگرايي علمي[26]  در اوايل قرن 20 كه قائل به تبيين و  پيش‌بيني كاركرد رفتار انسان با روش‌شناسي تجربه باورانه و پوزيتيويستي بود، اين بحث و نقدها، به‌ويژه در ايالات متحده امريكا دامنه و عمق بيشتري يافت و حاصل آن پژوهش‌هاي بين رشته‌اي در زمينه فرايند شناخت و ذهن انسان بود. اين پژوهش‌ها از نظريه‌هاي جديد روان‌شناسي، زبان‌شناسي، فلسفه، علم رايانه، هوش مصنوعي، علم اعصاب (نوروساينس)، و مردم‌شناسي بهره گرفتند. بدين‌ترتيب، حوزه‌اي چندرشته‌اي[27]  با نام علم شناخت[28]  در دهه 1970 فراهم آمد. آغازگران اين پژوهش‌ها جروم برونر[29]  روان‌شناس؛ و نوام چامسكي[30]  زبان‌شناس بودند كه نظريه‌هايشان موجب تحول بنيادي در روان‌شناسي و زبان‌شناسي و گسست تدريجي اين دو علم از بندهاي پوزيتيويستي و رفتارگراي دهه‌هاي 1950 و 1960 شد، اما افراد و عوامل بسياري دست به‌دست هم دادند تا "انقلابي شناختي" در جهان انديشه به وقوع پيوندد و بسياري از جريان‌هاي فكري را كه تنها به حوزه‌هاي علم محدود نمي‌شد، تحت‌تأثير قرار دهد (:12 430).

برپايه ديدگاهِ شناختي كه نام ديگر آن ديدگاه (يا علم) روان‌شناسي پردازش اطلاعات است و هدف اصلي‌اش توصيف نحوه فعاليت ذهن هوشمند در انسان و ماشين است، مي‌توان به فكر انسان به منزله يك رايانه (با كاركرد مهار اطلاعات) نگريست و زبان‌شناسي را روان‌شناسيِ كاركردهاي فطري و فيزيولوژيكي مغز در توليد زبان (با مشخصات ساختارگرايانه) دانست و در نتيجه، كاركرد مغز را با ساختن مدلي شبيه‌سازي كرد و به ياري اين مدل نه تنها اطلاعات، بلكه راهكارهاي جست‌وجو و پردازش و مهار آن را باز نمود. البته علمِ شناختي، حوزه‌اي چند رشته‌اي است و در پاسخ به مسئله مهمش، يعني عملكرد نظام‌شناختي، نگرش‌ها و روش‌شناسي‌هاي كاملا متفاوت و متنوعي را به‌كار گرفته است. مثلا نگرش و شيوه كار روان‌شناسان زبان[31]  كه بيشتر به شناخت فعاليت‌هاي پردازشي ذهن (كه زيربناي زبان است) مي‌پردازند، با نگرش و شيوه كار زبان‌شناسان كه به‌جاي تكيه بر فرايند دروني، بر فرآورده‌هاي اين فرايند يعني نحو زباني تأكيد مي‌ورزند و درصدد مشخص كردن ساختار انتزاعي زبان هستند، متفاوت است. چنانكه هدف عالمان علم رايانه يعني تجزيه بروندادهاي زبان و توليد بازنموده‌هاي نحوي و معنايي براي برنامه‌هاي هوشمند با هدف و ديدگاه فلاسفه كه موضوع‌هاي مورد علاقه‌شان فرايندهاي شناختي حل مسئله، معما، بازي، كشف، و استدلال منطقي است تفاوت دارد (:14 ذيل واژه). اما صرف‌نظر از تفاوت حوزه‌هاي متشكله علمِ شناختي،اين علم و پژوهش‌هاي آن بر كتابداري و اطلاع‌رساني بسيار تأثيرگذار بوده است و با اينكه تأثيرها در دهه‌هاي مختلف ابعاد و سطوح متفاوتي داشته، مي‌توان پنج ويژگي درباره آن برشمرد:

1. رويكرد كاربرمدار در سطوح ساده مبتني بر بررسي رفتار اطلاع‌يابي كاربران، شيوه تدوين و تنظيم پرسش‌هاي مرجع آنان، و چگونگي پاسخ‌يابي براي اين پرسش‌هاست. در سطوح پيچيده‌تر بر بررسي شيوه تعامل كاربران با افراد يا منابع بالقوه، و در پيشرفته‌ترين سطح، بر مطالعه چگونگي تفكر افراد، و تقليد از قواعد فكري حاكم بر ذهن انسان است[32](:19 400-407)؛

2. تا پيش از اشاعه نظريه‌هاي شناختي و در طول چند دهه، تنها رويكرد حاكم بر كتابداري و اطلاع‌رساني، رويكردي نظام‌مدار بوده و به‌تدريج تحت تأثير پژوهش‌هاي شناختي، فضاي بيشتري براي رويكرد كاربرمدار باز شده و مي‌شود؛

3. تعريف رويكرد نظام‌مدار از كاربر، تعريف محدودكننده‌اي است به اين معنا كه در اين رويكرد كاربران بالقوه و بالفعل كتابخانه‌ها و مراكز اطلاع‌رساني در رابطه سيستمي و نهادي با اين سازمان‌ها تعريف مي‌شوند، در حالي كه در رويكرد كاربرمدار، كاربر انساني است پويا، آگاه، و متعامل كه با توجه به گسترش روزافزون وانموده‌ها[33]  در عصر الكترونيك، مي‌تواند محدود به نظام و نهاد خاصي نباشد؛

4. الگوي سنتي و نظام‌مدار بازيابي اطلاعات، الگويي كلاسيك و مبتني بر انطباق است كه متشكل از چهار واحد مدرك، پرسش، ربط* يا ارتباط مدرك و پرسش، و فرايند بازيابي در نظام اطلاع‌رساني است و در اين الگو ربط كه مهم‌ترين پارامتر در بازيابي است، تابع نحوه تنظيم مصاحبه مرجع است. چنانچه مصاحبه نارسا و غلط انجام شود، حاصل كار ارزشي نخواهد داشت و از طرفي اندازه‌گيري دقيق آن تقريبآ غيرممكن است، در حالي كه در الگوي بازيابي كاربرمدار، اصل تعامل جايگزين انطباق (اطلاعات ذخيره شده و نياز كاربران به‌وسيله زبان نظام) مي‌شود و كار نظام‌هاي اطلاع‌رساني، ايجاد مناسب‌ترين مكانيزم براي برقراري اين تعامل با مطلوب‌ترين كيفيت است (:8 265-266؛ :9 65)؛ و

5. بيشتر پژوهش‌ها در رويكرد نظام‌مدار از نوع كمي و پوزيتيويستي است كه متمايل به عينيت‌گرايي و شيء واره‌سازي آزمودني‌ها و اطلاعات است، در حالي كه بيشتر پژوهش‌هاي كاربرمدار غيرپوزيتيويستي و كيفي و ذهني (سوبژكتيو) و شناختي است (:8 69-79؛ :17 ج 54، ص 287).

دوره رويكردهاي متأثر از جريان‌هاي عصر پُست مدرن. برشمردن رويدادهاي تعيين‌كننده‌اي چون نظريه‌هاي علمي و فناوري‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي كه از دهه 1970 به بعد بسياري از حوزه‌هاي دانش از جمله كتابداري و اطلاع‌رساني را تحت‌تأثير قرار داده‌اند، فراتر از گنجايش اين مقال است و مشكل‌تر از آن، تعيين روابط همبستگي اين رويدادها و پژوهش‌هاي مهم نظري رشته است. اما آنچه سه دهه پاياني قرن بيستم يا دهه‌هاي معروف به عصر پست مدرن را شاخص مي‌سازد، اين است كه در اين دوران علي‌رغم تعدد شگفت‌انگيز مكتب‌ها و ايسم‌ها، نظريه‌ها و فلسفه‌ها روايت‌هاي
جامعه‌شناختي تازه‌اي درباره مباحث مختلف به‌دست داده‌اند؛ از جمله نظريه‌هاي شالوده‌شكنانه‌اي كه مباني آن در دهه‌هاي پيشين شكل گرفت و در اين عصر سامان يافت، تاريخ‌گرايي نو[34]  (روايت انگليسي آن) و ماترياليسم فرهنگي[35]  بود كه بنيادهاي فلسفي پيشين درباره زمان و عينيت‌گرايي را مورد ترديد قرار داد و به فرايند فرهنگ شاخصيت بخشيد(36:6-39).

در حوزه تاريخ علم، توماس كوهن در نخستين ويرايش كتاب >ساختار انقلاب‌هاي علمي<  خود نگاه متداول خطي و انباشتي[36] به تاريخ علم را زير سؤال برد. وي نه تنها با نگاه نسبيت‌گرا بنياد نگرش پوزيتيويستي (قائل بودن به واقعيت جهانِ از پيش موجود و محسوس و كشف اين واقعيات توسط علم) را سست كرد (4؛ 22)، بلكه با تبيين عوامل اجتماعي ـ تاريخيِ تأثيرگذار بر انديشه‌هاي علمي، ابعاد جامعه‌شناختي پارادايم‌هاي حاكم بر علم را نشان داد. در فلسفه و ادبيات، ريموند ويليامز، ميشل فوكو، ميخاييل باختين[37] ، و ديگران با ارائه روايت‌هاي جديدي از فرهنگ، تاريخ، متن، گفتمان، اپيستمه[38] ، دانش، و قدرت، تلويحآ مفاهيم علم‌گرايانه‌اي چون جبر تاريخ را كه ماترياليست‌ها در نيمه نخست قرن 20 به آن قائل بودند و متضمن موضع‌گيري عليه ذهنيت و عامليت انسان فرهنگي بود، به نقد كشيدند. اين گفتمان‌ها و ده‌ها و صدها رخداد علمي، هنري، سياسي، و اقتصادي به‌ويژه فناوري‌هاي اطلاعاتي پس از پيدايش اينترنت كه روزبه‌روز وانموده‌ها را بيشتر جايگزين بازنمودها ساختند، انسان عصر پُست مدرن را با چالش‌هايي روبه‌رو كرد كه رويكردي سيال براي اين جهان پرآشوب مي‌طلبد. انسان اين عصر ديگر نه آن انسان تك ساحتي اعصار پيشين، بلكه انساني چند بُعدي و فرهنگي است كه با انواع رسانه‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي در تماس است و استفاده از اين رسانه‌ها نه تنها فاصله‌هاي مكاني را از بين برده و درك آدميان را از زمان شخصي و زمان عمومي دگرگون كرده است ( :21xiv)، بلكه زمينه‌هايي فراهم آورده كه همبستگي قدرت و دانش در تمام سطوح زندگي فردي و اجتماعي به منتها درجه برسد. در چنين جهان و عصري كه با پديده پساپست مدرنيسم در هزاره نو روبه‌روست، عجيب نيست كه در فلسفه‌ها و ديدگاه‌ها ردپاهايي از ذهنيت، تعامل، كثرت‌گرايي، سيّالّيت، نسبي‌گرايي، و به‌ويژه سياست و فرهنگ به چشم مي‌خورد و ما با نوعي هم‌سويي در جريان‌هاي مطرحي همچون پساپوزيتيويسم، پست مدرنيسم، پديدارشناسي[39] ، هرمنوتيك[40] ،

رئاليسم انتقادي[41] ، جامعه‌شناسي علم[42] ، و معرفت‌شناسي اجتماعي[43]  روبه‌رو هستيم كه جا دارد شواهدي از آن ذكر شود.مي‌دانيم كه پوزيتيويسم علم را مانند فرايند كشف كه مدام در حال افزايندگي و انباشت است، مي‌داند و بر عينيت و بي‌طرفي تلاش‌هاي علمي تأكيد مي‌ورزد، در حالي كه پست مدرنيسم اين ديدگاه را منتفي دانسته و قائل به آن است كه علم و توليد دانش، فرايند ساختن است و اين ساختن وجهي فرهنگي و اجتماعي دارد. اجتماعي بودن ساختار دانش علمي و اينكه علايق و مصالح حرفه‌اي و عوامل اجتماعي و اقتصادي و مالي در ايجاد يا پذيرش و رد آنچه دانش مي‌ناميم تأثير دارد، به شيواترين وجه در كتاب >ساختار انقلاب علمي< نشان داده شده است. بنابراين وجهي از پساپوزيتيويسم و جامعه‌شناسي علم كه كوهن آغازگر آن بود، اساسآ با پست مدرنيسم همسو است و اين همسويي با سنت هرمنوتيك و پديدارشناسي (كه پيش از پست مدرنيسم بر مباني نظري علوم اجتماعي تأثير گذاشته بود) به مراتب بيشتر است (4) چرا كه هرمنوتيك علم را كاري فرهنگي و تعصبات و پيشداوري‌ها را هنگام تأويل متن جزء جدايي‌ناپذير داوري مي‌داند (:14 ذيل واژه). كانون توجه پديدارشناسي،_برخلاف طبيعت‌گرايي و رفتارگرايي و پوزيتيويسم، جهان زنده فرهنگي و تاريخي انسان است نه دنياي بيولوژيكي او (:15 670). رئاليسم انتقادي نيز ضمن هم صدايي با هرمنوتيك در امكان‌پذير دانستن پژوهش در علوم‌انساني و اجتماعي، اين معنا را كه نظريه‌پردازي در جامعه رخ مي‌دهد و بُعد اجتماعي دارد، قبول دارد و مي‌پذيرد كه چون منشأ نظريه و دانش، زبان و اجتماع است، دانش انسان دستخوش خطاست و عوامل تعيين‌كننده اين خطاها
اجتماعي‌اند (4). از طرفي جامعه‌شناسي علم كه تأثير جامعه بر دانش را بررسي مي‌كند با معرفت‌شناسي اجتماعي كه هدفش مطالعه تأثير دانش بر جامعه است، همسويي دارد، زيرا هر دو قائل به توجه به بافت[44]  و مطالعه موضوع در زمينه و شرايط تاريخي و اجتماعي هستند.

اين تأثير و تأثرات ديدگاه‌ها و نظريه‌هاي علمي با يكديگر و با جهان كه وجه غالب آن اجتماعي شدن، سياسي شدن، و فرهنگي شدن علم بود، بر نظريه‌هاي طرح شده در كتابداري و اطلاع‌رساني اثر گذاشت. به اين ترتيب ابعاد تازه‌اي از نظريه اطلاعات، مورد تفسير و بازشناسي قرار گرفت و وفور نقد و نظرها درباره وجوه رياضي، سايبرنتيكي، و معناشناختي زمينه را براي تولد حوزه‌اي تخصصي موسوم به اطلاع‌شناسي* كه در واقع نوعي هستي‌شناسي كتابداري و اطلاع‌رساني است، فراهم آورد (:5 11-34). رخدادهاي مهمي چون نوآوري‌هاي ارتباطي و اطلاعاتي كه به رواج و اشاعه اينترنت* و وب* جهان‌گستر انجاميد، جهان مجازي وانموده‌ها را به اسطوره عصر جديد بدل ساخت، و جوامع گرفتار در تنگناهاي مدرنيته و پست مدرنيته، دستيابي به ملزومات جامعه اطلاعاتي را چالشي سازنده براي رويارويي با جهاني‌سازي و جهاني شدن يافتند. علاوه بر آن، مفاهيم و فرايندهايي چون سواد اطلاعاتي*، نظريه‌هاي ارتباطي مرجع، مديريت اطلاعات، مديريت دانش*، كتابسنجي*، اقتصاد سياسي اطلاعات، اكولوژي اطلاعات، فناوري اطلاعات، امنيت اطلاعات و انفورماتيك*، همچنين مقوله‌ها و اصطلاحاتي چون كتابخانه مجازي، كتابخانه ديجيتالي*، كتابخانه الكترونيكي، فراواژگان‌ها، فرامتن‌ها، فرانظريه‌ها، انتولوژي و اصطلاحنامه[45] ، انتولوژي و هوش مصنوعي[46] ، و مهندسي دانش در ادبيات رشته جاري شد و انواع ديدگاه‌ها و مدل‌ها و الگوهاي خرد و كلان درباره مفاهيم و كاركردهاي رشته به‌وجود آمد كه تعداد و تنوعشان بسيار است و تنها معدودي از آنها درباره كليت رشته است. در اينجا به اختصار به مهم‌ترين آنها يعني نظريه‌هاي كتابداري آموزشي، كتابداري ارتباطي، معرفت‌شناسي اجتماعي، پديدارشناسي هرمنوتيك و تحليل حوزه مي‌پردازيم :

الف. نظريه كتابداري آموزشي[47]  را نخستين بار جان ام. كرايست در 1972 تدوين كرد و در آن ضمن مقايسه دو فرايند ارتباط و آموزش، چنين نتيجه‌گيري كرد كه مبناي كتابخانه‌هاي آموزشگاهي و دانشگاهي و (تا حدي) عمومي، آموزش؛ و مبناي كتابخانه‌هاي تخصصي، ارتباط است (10). البته نظريه كتابداري آموزشي در عين حال كه وجوه نظري كاركردهاي كتابداري و نقش كتابدار را در انواع كتابخانه‌ها باز مي‌نمايد، بيشتر تبيين‌كننده روابط حاكم بر رشته است تا پاسخگويي به پرسش‌هاي جديد درباره پيش‌فرض‌هاي پذيرفته‌شده، و بيش از حد به وجه نهادي كتابخانه‌ها تكيه مي‌كند و شايد يكي از دلايل اين تأكيد، اثرپذيري از مباني نظري آموزش و پرورش بوده كه علمي هنجارين است؛

ب. نظريه ارتباطي كه برپايه نظريه شانون و ويور بنا نهاده شد و با اينكه در مقام يك نظريه جامع همه كاركردهاي رشته را نمي‌پوشاند يكي از تأثيرگذارترين ديدگاه‌ها بر كتابداري و اطلاع‌رساني بوده است كه با پژوهش‌هاي جان باد و ديگران پالايش يافته و مبناي بسياري از ديدگاه‌هاي ديگر شده است (2)؛

ج. هدف معرفت‌شناسي اجتماعي مطالعه نظري فرايندهاي اجتماعي دانش و تأثير اين فرايندها بر جامعه است. جس شرا با بهره‌گيري از مطالعات و تجربياتش در مردم‌شناسي و آموزش كتابداري، با تكيه بر اين نظريه، ضمن تبيين نقش كتابخانه‌ها و پيشينه‌هاي مدون در تعامل فرهنگي جامعه، پاسخ علمي به دو پرسش بنيادي "دانش چيست؟" و "چگونه دانش در اجتماع نقش ايفا مي‌كند؟" را از ضروريات پيشرفت حرفه و آموزش رشته مي‌داند (:16 139-143). البته نظريه معرفت‌شناسي اجتماعي شرا به دليل برخورداري از غناي جريان‌هاي فلسفي زمان خود هنوز هم نظريه مطرح و راهگشايي است ولي از آنجا كه به دو پرسش بالا بسنده مي‌كند و از طرح پرسش مهم "هدف دانش چيست؟" خودداري مي‌ورزد، شايد نتوان آن را نظريه‌اي تام در رشته و حرفه قلمداد كرد، به‌ويژه اينكه مسئله تضادها و تعارض‌هاي اصول آرماني با واقعيات جامعه پساصنعتي در ديدگاه شرا همچنان مبهم و بي‌پاسخ مي‌ماند؛

د. پديدارشناسي هرمنوتيك تأويل يا تفسير را در مركز پنج عنصر وجود، ماهيت، ادراك، قصديت، و خود و ديگري قرار مي‌دهد و مي‌تواند زمينه‌هاي بازانديشي بنيادي را در حوزه كتابداري و اطلاع‌رساني فراهم سازد. در واقع، پديدارشناسي هرمنوتيك هستي‌شناسي كتابخانه را مقدم بر بررسي كاركردهاي آن دانسته و درصدد ادراك تمام پيش‌فرض‌هايي برمي‌آيد كه در كار كتابخانه محتوم و بديهي فرض شده‌اند. هستي‌شناسي كتابخانه مفهوم پيچيده‌اي است و نياز به توضيح دارد: منظور از هستي‌شناسي كتابخانه شناخت ماهيت دروني و فلسفه وجودي آن است: وقتي بودن در جهان، به تعبير هايدگري، مشاركت در جهان است، كاربر اطلاعات بودن، پديده‌اي انفعالي نخواهد بود، بلكه تجربه بخشي از جهان است. از طرفي اطلاعات ويژگي ماهوي دارد و صرفآ يك بسته مادي نيست و نمي‌توان درباره واقعيت (فاكت)[48] ها به مثابه رخدادهاي ثابت و تعيين شده و آزمون‌پذير داوري كرد. بايد بيشتر به ماهيت و ويژگي پاسخ‌هاي كاربران توجه كرد تا به راهكارهايي كه در بازيابي اطلاعات جنبه ابزاري دارند (:13 257-258). همچنين ادراك، پديده‌اي عيني و (اُبژه) نيست و در طراحي نظام‌هاي بازيابي بايد به اين نكته توجه كرد. عنصر ديگر قصديت است كه به معني قصدمندي و آگاهي انسان از چيزي است؛ هرگاه عميقآ قائل به اين آگاهي باشيم، نه تنها از "شيء واره‌سازي" كاربران پرهيز خواهيم كرد، بلكه اطلاع‌يابي را فرايندي پويا خواهيم دانست نه عملي كه آغاز و پاياني دارد (:13 261-264). اينكه انسان‌ها را موجوداتي داراي قصد بدانيم، با عنصر ديگر پديدارشناسي يعني رابطه خود و ديگري مربوط مي‌شود؛ به اين معنا كه در محيط اطلاع‌رساني، كاربر و كتابدار و كتابخانه هريك در قبال ديگري معنا مي‌يابند. در واقع پذيرش اين اصل كه ارتباط در كتابخانه، گفتماني است و وجه گفت‌وگويي[49]  دارد، احتمال خطاي ما را كه با كاربر نوعي نه به‌عنوان فرد برخورد كنيم و در طراحي نظام‌ها به پرسش‌هايشان پاسخ‌هاي كليشه‌اي بدهيم، كاهش خواهد داد. و بالاخره مهم‌ترين عنصر، تأويل يا تفسير است كه فرايندي مركب از سه ركن مفسر، آفريننده متن، و خود متن است و با نقش ارتباطي رشته كه در آن كتابدار، تفسيرگر و رابط بين متن و شخص كاربر است، هم‌خواني دارد (:13 280-281)؛ و ه  . رويكرد تحليل حوزه[50] : گفته شد كه اجتماعي شدن، سياسي شدن، و فرهنگي شدن بر نظريه‌هاي طرح شده در كتابداري و اطلاع‌رساني از جمله رويكردشناختي اثر گذاشت و عام بودن و فارغ از محيط بودن فرايندهاي شناختي (كه از آن به‌عنوان رويكردشناختي فردگرايانه ياد مي‌شود)، به‌تدريج، جاي خود را به اين ديدگاه داد كه شناخت، ماهيتي پويا دارد و وابسته به موقعيت‌هاي محيط در جهان خارجي است و چون ادراكِ فردي مجزا از سنن فرهنگي نيست و ذهن تحت‌تأثير تاريخ و فرهنگ شكل مي‌گيرد، بنابراين لازم است آن نوع مدل‌سازي كه مبتني بر شناخت قواعد عام حاكم بر ذهن كاربر و رويكردي فردگرايانه است، با توجه به ابعاد اجتماعي فرايندهاي شناخت متحول شود، يعني براي طراحي نظام‌هاي بازيابي اطلاعات در برنامه‌ريزي‌هاي كاربرمدار از رويكردي استفاده شود كه ناظر بر شناخت رفتارهاي كاربران در بافت و زمينه اجتماعي و در حوزه موضوعي خاصشان باشد. به عبارتي پيش از طراحي هر نظام اطلاع‌رساني، مشخص شود كه سازوكارهاي زيربنايي رفتارهاي اطلاعاتي كاربران در حوزه‌اي خاص (مثلا پزشكي، فيزيك، كتابداري، ادبيات، و يا هر حوزه موضوعي ديگر) چيست؟ ساختار و سازماندهي دانش مربوط به آنان چگونه بايد باشد؟ افرادي كه متعلق به يك حوزه و يك زمينه موضوعي هستند، از چه الگوهاي مشاركتي استفاده مي‌كنند؟ چه فرهنگ خاص و مشتركي دارند؟ زبان و قالب‌هاي ارتباطي‌شان چيست و نظام‌هاي اطلاعاتي و معيارهاي ربط مورداستفاده‌شان كدام است؟ بنابراين، ماهيت اين رويكرد كاركردگرايانه است و حوزه‌هاي دانش را نه به معناي رشته علمي[51]  بلكه به معناي جامعه‌هايهم‌انديش و هم‌كلامي مي‌داند كه بخش‌هايي از اجتماع هستند و در تقسيم كاري كه در اجتماع صورت مي‌گيرد، خود را عهده‌دار كار خاصي مي‌دانند. البته، رويكرد تحليل حوزه رويكردي است كه گرچه به‌درستي تبيين نشده و در دهه 90 در رشته‌هايي چون آموزش و پرورش، روان‌شناسي، زبان‌شناسي، و فلسفه علم در حال ظهور است، اما جاي پاهاي محكمي در مباني نظري اطلاع‌رساني دارد؛ و نه تنها اطلاع‌رساني را علمي اجتماعي مي‌داند بلكه آن را با ابعادي از روان‌شناسي اجتماعي، جامعه‌شناسي زبان، جامعه‌شناسي دانش، معرفت‌شناسي اجتماعي، و جامعه‌شناسي علم مرتبط و همسو مي‌داند (:19 400-410).

چالش‌ها و چشم‌اندازهاي فلسفي. تحليل تاريخ انديشه و تأملات نظري صورت گرفته در رشته كتابداري و اطلاع‌رساني، چند نتيجه و نكته مهم را آشكار مي‌كند :

1. با وجود ضعف پژوهش‌هاي بنيادي و قبض و بسط‌هاي‌هاي عميق و غالبآ حاد اهل نظر و عمل در اين رشته، تلاش‌هاي كتابداران و اطلاع‌رسانان و پژوهشگران و آموزشگران اين حوزه در حفظ ميراث‌هاي فرهنگي، تدوين انواع مكانيزم‌هاي دستيابي به اطلاعات، و تعهدورزي در قبال دانش بشري تحسين برانگيز بوده و شواهد و نشانه‌ها براي اميدواري به آينده بسيار است؛

2. برخلاف دهه‌هاي نخستين قرن بيستم، اصول عقايد اين رشته و حرفه در حال حاضر بيشتر مبتني بر پژوهش است تا آرمان‌گرايي صرف؛ و در كنار اصول اخلاقي تنظيمي سازمان‌هايي چون انجمن كتابداري امريكا و ديگر نهادها (كه نكات قابل انتقاد بسيار دارد)، تلاش‌هايي براي تبيين مباني نظري و فلسفه اخلاق حرفه صورت گرفته و مي‌گيرد كه مباحث مربوط به حكمت عملي[52]  و پراكسيس و نظريه ارزش‌ها از جمله آنهاست (:13 280-281؛ :20 50). همين كه مفاهيم فلسفي اين رشته در چارچوب‌هايي منسجم و نظام‌مند تدوين نشده و عالمان غربي، درباره فلسفه آن با احتياط مي‌گويند و مي‌نويسند در عين حال كه با ضعف نظريه‌ها و اختلاف‌نظرها درباره رابطه كتابداري و اطلاع‌رساني بي‌ارتباط نيست، مي‌تواند نشانه دقت و صداقت عالمانه و واقع‌بيني انديشمنداني باشد كه از اهميت نظريه‌پردازي و سهل‌الوصول نبودن آن آگاهند و بر هر نظر و كشف و شهود نام نظريه و فلسفه نمي‌نهند. از اين‌رو، آنچه در حال حاضر مباحث نظري كتابداري و اطلاع‌رساني قلمداد مي‌شود، بيشتر مطالعاتي درباره زيربناهاي فلسفي اين رشته "بين رشته‌اي" و نوعي تبارشناسي انديشه‌ها در زمينه دانش، اطلاعات، خدمات اطلاع‌رساني، و مديريت اين خدمات است و با وجود تفاوت ديدگاه‌ها در اين مطالعات، به جرأت مي‌توان گفت تا زماني كه تكثر انديشه‌ها بر تلاش روشمند و نقد هوشمندانه استوار باشد، جاي نگراني نيست. در واقع، آنچه مايه نگراني و خطرناك است، شتابزدگي و انديشه غيرانتقادي، و ثبت و اشاعه فرضيه‌هاي درخشان بدون ورود به عرصه نظريه‌پردازي و پذيرش ملزومات آن (يعني كار و تلاش روشمند و غالبآ محنت بار در كشورهاي كمتر توسعه يافته)، و عدم‌رعايت اصول و روش‌شناسي پژوهش است؛ و

3. تدوين فلسفه كتابداري و اطلاع‌رساني در قالب نظريه(ها)ي خلاق و جامع، به عوامل زمينه‌ساز بسياري نياز دارد كه از جمله مهم‌ترين آنها مطالعه دقيق و شناخت فلسفه علم از ديرباز تا زمان حاضر است. اين كه بدانيم دانش‌هاي بشري از زمان يونان باستان چرا و چگونه تقسيم‌بندي شدند و شكل‌گيري رشته علمي به مفهوم امروزي چه مراحلي را طي كرده و منشأ شاخه شاخه شدن و به تخصص گراييدن علم‌ها و كل‌نگري‌هاي فلسفي چه بوده است، و همين كه بدانيم پديده شگفت‌انگيز بين رشته‌اي شدن علوم و دانش‌ها از قرن بيستم به بعد چگونه و برپايه چه متغيرهاي اجتماعي و تاريخي و اقتصادي و فناورانه شكل گرفته است (:3 157-174) نه تنها ما را از خطر غرق شدن در جزئيات درخت دانش، و غفلت از جنگل نجات مي‌دهد، بلكه ياري‌مان مي‌كند از مباني نظري ديگر علوم و رشته‌ها به‌گونه‌اي بهره گيريم كه تعامل ما با آنها به خلق نظريه‌هاي درون‌زاد در رشته منجر شود و ما را از خودباختگي و وابستگي ايمن بدارد. در قرون 17 و 18 عقل‌گرايي به همت دانشمندان و فلاسفه‌اي چون دكارت، اسپينوزا، و لايبنيتس، و تجربه باوري به مدد پژوهش‌ها و آثار جان لاك، بركلي، و هيوم بر فرهنگ غرب حاكميت يافت. اولي قائل به اصالت انديشه و منطق قياسي و دومي معتقد به اصالت تجربه حسي در هدايت پژوهش‌ها بود. طبعآ تأكيد عقل‌گرايان بر ايده‌ها و نظريه‌ها، و تأكيد تجربه باوران بر داده‌ها و روش استقرايي بود. اين دو ديدگاه بنيادگرا به همت كانت در اواخر قرن 18 متحول شد و به تدوين فلسفه انتقادي انجاميد كه قائل به تلفيق تفكر و تجربه حسي با استفاده از روش انتقادي بود. از قرن 19 به بعد روايت‌هاي جديد و متحول شده سه ديدگاه عقل‌گرا و تجربه‌باور و فلسفه انتقادي يعني فلسفه نظري، پوزيتيويسم، و پراگماتيسم مبناي تنظيم و تدوين بسياري از مكاتب و نظريه‌ها در علوم و هنرها گرديد (:24 ج 22، ص 183-198). در كتابداري و اطلاع‌رساني نيز به گواهي تاريخ و تجربه، شناخت سير تكويني تاريخ علم و فلسفه در تكوين نظريه‌ها نقش داشته و مي‌تواند راهگشاي كتابداران و اطلاع‌رسانان در يافتن شاهراه‌ها و مسيرهاي فرعي رشته باشد و مثلا مشخص كند در تمام ادوار تاريخي، كدام‌يك از رويكردها و نظريه‌ها و يا كدام بخش از فعاليت‌هاي رشته از مكاتب علمي و فلسفي متأثر يا نسبت به آن بي‌تفاوت بوده است. تنها در اين‌صورت است كه مي‌توان در قبال تنش‌هاي معرفت‌شناختي (بين رشته‌اي) عالمان علوم طبيعي و علوم انساني و اجتماعي موضعي سازنده[53]  و آگاهانه اتخاذ كرد (:7 195-201) و به مدد نقد و تفكر انتقادي پايه‌هاي نظريه رشته را محكم كرد. خوشبختانه سير پيشرفت علوم جديد و فناوري‌هاي نوين در جهت پر كردن شكاف‌هاي ارتباطي و تنش‌هاي معرفت شناختي است، و جا دارد در قبال تحولات جديد آغاز هزاره سوم، روشي تعاملي در پيش گيريم و با انجام پژوهش‌هاي كمي و كيفي اصيل درباره مسائل بنيادي رشته، زمينه‌هاي نظريه‌پردازي‌هاي درونزاد را در رشته و حرفه فراهم سازيم[54]

 

مآخذ: )1 انوري، حسن. فرهنگ بزرگ سخن. ج. 6، ذيل "فلسفه"؛ 2) باد، جان. ارتباط‌شناسي و كتابداري. ترجمه محبوبه مهاجر و نورالله مرادي. تهران: سروش. 1376؛ 3) باكلند، مايكل ك. "پنج چالش فراروي پژوهش‌هاي كتابداري". ترجمه ناهيد طباطبايي. اطلاع‌شناسي. س. اول، 3 (بهار 1383): 157-174؛ )4 پاتر، گاري؛ لوپز، خوزه. "پساپست مدرنيسم در هزاره نو: درآمدي بر رآليسم انتقادي". ترجمه بهار رهادوست. فصلنامه زيباشناخت، 12، 1384 (زيرچاپ)؛ )5 حري، عباس. "مروري بر مفاهيم و نظريه‌ها در قلمرو اطلاع‌شناسي". اطلاع‌شناسي. س. اول، 1 (پاييز 1382): 11-؛34 6) رهادوست، بهار. "تاريخي‌گرايي نوين". كارنامه، 27 (ارديبهشت 1381): 36-؛39 )7 همو. "رويكرد بين رشته‌اي و مطالعات ادبي". فصلنامه زيباشناخت. 9 (1382): 195-201؛ 8) رهادوست، فاطمه. مباحث نظري در كتابداري و اطلاع‌رساني. تهران: نشر كتابدار، 1384؛ 9) ساراسويك، تفكو. "علم اطلاع‌رساني". ترجمه عليرضا بهمن‌آبادي. در مباني، تاريخچه و فلسفه علم اطلاع‌رساني: گزيده مقالات. به كوشش عليرضا بهمن‌آبادي. تهران: كتابخانه ملي ايران، 1381، ص 49-84؛ 10) كرايست، جان ام. مباني فلسفه كتابداري آموزشي. ترجمه اسدالله آزاد. مشهد: آستان قدس رضوي، 1365؛ 11) كريشان كومار، روش‌هاي پژوهش در كتابداري و اطلاع‌رساني. ترجمه فاطمه رهادوست و فريبرز خسروي. تهران: كتابخانه ملي ايران، 1374؛ 12) يورلند، بيرگر. "فرانظريه و علم اطلاع‌رساني". ترجمه مهدي داودي. در مباني، تاريخچه و فلسفه علم اطلاع‌رساني. به كوشش عليرضا بهمن‌آبادي. تهران: كتابخانه ملي ايران، 1381، ص 425-؛448

13) Budd, John M. Knowledge and Knowing in Library and Information Science: A Philosophical Framework. Lanham, MD.: Scarecrow Press, 2001; 14) Cambridge Dictionary of Philosophy. Edited by Robert Audi. S.V. "Hermeneutic", "Congnitive Science"; 15) Concise Encyclopedia of Philosophy. P.670; 16) Dynamics of Information and Library Science. Edited by Mandira Kaushal. New Delhi: Commonwealth Publishers, 1995; 17) Ellis, David. "Paradigms Information Retrieval Research". Encyclopedia of Library and Information Science. Vol.54, Suppl.17,
PP.275-291; 18)  The Free Online Dictionary of Computing. Edited by Denies Howe. S.V. "Ontology",2004. [On-line]. Available: http://www.dictionary.com. [18Jul. 2005]; 19) Hjorland, Birger Albrechtsen, Hanne. "Toward a New Horizon in Information Science: Domain-Analysis". Journal of the American Society for Information Science. Vol.46, No.6 (1995); 400-425; 20) Jonas, Hans. The Imperative of Responsibility: in Search of an Ethics for the Technological Age. Chicago: University of Chicago Press, 1984; 21) Kern, Stephen. The Culture of Time and Space (1880-1918). Cambridge, Mass.: Harvard University Press, 1983; 22) Kuhn, Thomas. The Structure of Scientific Revolutions. 2nd. ed. Chicago: University of Chicago Press, 1970; 23) Merriam-Webster Collegiate Dictionary & Thesaurus. S.V. "Philosophy". [On-line]. Available: http:// www.franlin.com. [21Jun.2005]; 24) Peter, Paul Evan. "Philosophy of Scienc". Encyclopedia of Library and Information Science. Vol.22, PP.183-207; 25) Shera,Jess H."Librarianship, Philosophyof". World Encyclopedia of Library and Information Sciences. PP.460-464; 26) Sutton, Brett. "Qualitative Research Methods in Library and Information Science".Encyclopedia of Library and Information Science. Vol.62, PP.263-284; 27) Wall, Thomas B. "Library and Information Science: Their Relationship Within the Context of Professionalism, Paradigms, and Phronesis". Encyclopedia of Library and Information Science. Vol.49, PP.308-319.

                بهار رهادوست

 


 

 

 

 

بازگشت به فهرست مقالات ف

[1]. Practice    

[2]. Birger Hjorland    

[3]. K.E. Pettigrew    

[4]. Ronald R. Powell    

[5]. Lowell Martin    

[6]. Thomas W. Shaughnessy    

[7]. Practicality    

[8]. Perception and ideas not percepts and ideals   

[9]. Information Scientists    

[10]. Charles E. Willamson   

[11]. Prolegomena to Library ClassificationÇÕæá äÇäå ÑÇäÇäÇÊÇä Ñå äÙÑíå äÈæÏå æ ÈíÔÊÑ ÇÕæá ßáí æÔÈíå  axiomÇÓÊ¡ ÇÒ Ìãáå äÎÓÊíä ÂËÇÑ ãÇäÏäí ÇÓÊ ßå äÇåíÌÇãÚ Èå ÑÔÊå ÏÇÑÏ æ ÇÚÊÈÇÑ Âä ÑÇ ÈÇíÏ ÏÑ ÏáÇíáí ãÊÝÇæÊ ÈÇ ÏáÇíáÇÚÊÈÇÑ äÙÑíååÇ ÌÓÊ.

[12]. Douglas Waples    

[13]. Louis R. Wilson    

[14]. ßÊÇÈÓäÌí ÈÇ æÌæÏ ÈÑÎæÑÏÇÑí ÇÒ ÞæÇäíä æ íÇ ÇáæåÇíÈÑÏÝæÑÏ¡ ÒíÝ æ áæÊßÇ¡ ÝÇÞÏ äÙÑíå åãÇå䐝ßääÏåÇí ÇÓÊ (:11381-)382

[15]. Mathematical Theory of Communication   

[16]. æÇŽå ÇØáÇڝÑÓÇäí ÈåÚäæÇä ãÚÇÏáí ÈÑÇí ãÝåæã ãÑÌÚ ÈåßÇÑãíÑÝÊ æ ÊÚÇÑ֝åÇ ÈÑ ÓÑ Çíäßå ÏßæãÇäÊÇÓíæä æ ÑæÇíÊ ÌÏíÏÂä ÇØáÇڝÑÓÇäí¡ ÑÔÊåÇí ãÌÒÇ ÇÒ ßÊÇÈÏÇÑí íÇ ÔÇÎåÇí ÇÒ Âä æ íÇåÑ Ïæí ÂäåÇ Ðíá ßÊÇÈÏÇÑí æ ÇØáÇڝÑÓÇäíÇäÏ¡ åãäÇä ÌÑíÇäÏÇÔÊ.

[17]. Herbert Goldhor   

[18]. T. Galvin    

[19]. Scientific    

[20]. Scientistic    

[21]. Calvin Moores    

[22]. Peter Luhn    

[23]. Cyril Cleverdon

[24]. ÚÞᝐÑÇíí íÇ Rationalism ÝáÓÝåÇí ÇÓÊ ÞÇÆá ÈåãÍÏæÏíÊ ÊÃËíÑ ÊÌÇÑÈ ÍÓí ÏÑ ÔäÇÎÊ æÇÞÚíÊ ßå ÏÇäÔ æÓÑÔÊ ÑæÇäÔäÇÎÊí íÔíäí (a Priorie) Ðåä ÂÏãí ÑÇ ÏÑ ÇíÌÇÏÊÌÑÈå æ ÏÇäÔ ÏÎíá ãíÏÇäÏ.

[25]. ÊÌÑÈåÈÇæÑí íÇ Empiricism ÏíϐÇåí Úá㝐ÑÇ æ äÙÑíåÇíãÚÑÝʝÔäÇÎÊí ÇÓÊ ßå ÞÇÆá Èå ÇÕÇáÊ ÔäÇÎÊ ÇÈŽååÇ ÇÒ ØÑíÞÍæÇÓ æ ÊÌÑÈå ÇÓÊ æ Ðåä ÇäÓÇä ÑÇ ÞÈá ÇÒ ÊÌÑÈå ÈÓÇä áæÍíÓÇÏå æ ÈÏæä ÏÇäÔ íÔíäí (a priorie) ãíÏÇäÏ.

[26]. ÇÕØáÇÍ ÑÝÊÇѐÑÇíí Úáãí äÎÓÊíä ÈÇÑ ÏÑ 1913 ÊæÓØÑæÇäÔäÇÓí ÇãÑíßÇíí ÈåäÇã Ìí. Èí. æÇÊÓæä ÇÈÏÇÚ ÔÏ æ ÈÚÏåÇÊæÓØ ÑæÇäÔäÇÓÇäí æä Óí.Çá.åÇá¡ Çí.Óí. Êæáãä æ Èí.ÇÝ.ÇÓßíäÑ ÊßÇãá íÇÝÊ.

[27]. Multi-disciplinary   

[28]. Cognitive Science    

[29]. Jerome Bruner   

[30]. Noam Chomsky

[31]. Psycholinguists    

[32]. ãØÇáÚå æäí ÊÝßÑ ÇÝÑÇÏ æ ÊÞáíÏ ÇÒ ÞæÇÚÏ ÝßÑí ÍÇßã ÈÑÐåä ÇäÓÇä¡ æÌåí ÇÒ ÑæíßÑÏ ÔäÇÎÊí ÝÑϐÑÇíÇäå ÇÓÊ æ ÏÑ ÏæÑåÈÚÏí íÚäí Ïåå 1970 Èå ÈÚÏ¡ Çíä ÑæíßÑÏ ÝÑϐÑÇíÇäå ÈåÑæíßÑÏí ÇÌÊãÇÚí ã흐ÑÇíÏ.

[33]. Simulacrum    

[34]. New Historicism    

[35]. Cultural Materialism    

[36]. Linear and Cummulative    

[37]. Mikhail Bakhtin    

[38]. Episteme    ǁíÓÊãå ÇÒ äÙÑ Ýæßæ ãÝåæãí ãÚÑÝÊí æ ãÈÊäí ÈÑ ÇáæíæÍÏʝÈÎÔí ÇÓÊ ßå ÊÚÇãá ÝÊãÇäåÇ ÑÇ ÏÑ ÌÇãÚå ßäÊÑá æåÏÇíÊ ãíßäÏ. ÈäÇÈÑÇíä ÏÑ ÊÍáíá ÝÊãÇäåÇ äãíÊæÇä Çíä ÇáæåÇÑÇ äÇÏíÏå ÑÝÊ æ ãËáÇ ÇäÏíÔååÇí ÇÝáÇØæä ÑÇ ÈÑãÈäÇí ÇáæåÇíÍÇßã ÈÑ ÝÊãÇäåÇí ÞÑä ÈíÓÊã ÊÍáíá ßÑÏ. åэäÏ Çíä Èå ãÚäÇíäÝí äæäÑí äíÓÊ æ ÈÑ ÚßÓ ÏÑ íß ÝÑåä æíÇ åãå ÂËÇÑ ÈÒѐæ ÊÃËíѐÐÇÑ ÈÇ ÈåÑ坐íÑí ÇÒ ÑæíßÑÏåÇí äæíä ÊÍáíá æ ÏÑ æÇÞÚÈÇÒÂÝÑíäí ãíÔæäÏ.

[39]. Phenomenology    

[40]. Hermeneutics    

[41]. Critical Realism    

[42]. Sociology of Science    

[43]. Social Epistemyology    

[44]. Contextuality    

[45]. Ontology Èå ãÚäí åÓÊíÔäÇÓí ÇÓÊ ßå ÇÒ ÝáÓÝå ÑÝÊåÔÏå æ ÏÑ ÍæÒå ÝáÓÝå¡ Èå ãÚäÇí ãØÇáÚå äÙÇããäÏ ãÇåíÊ¡ ÇÕæá¡æ ÇÓÈÇÈ ÈæÏä æ æÌæÏ ÇÓÊ. æ ÏÑ ÇØáÇڝÑÓÇäí ÇíÌÇÏ ÓÇÎÊÇÑÓáÓáå ãÑÇÊÈí ÏÇäÔ ÇÔíÇÓÊ Èå ÊæÓØ ãÞæáåÈäÏí ÂäåÇ ÈÑ ÇíåßíÝíÊ ãÇåæíÔÇä (:18 Ðíá æÇŽå).

[46]. ÇäÊæáæŽí ÏÑ ÍæÒå åæÔ ãÕäæÚí ãÔÎÕÇÊ ÕæÑí æÇÖÍ ææíÇíí ÇÓÊ ßå Èå ÊæÓØ Âä ãÌãæÚåÇí ÇÒ ÇÈŽååÇ æ ãÝÇåíã ãæÌæÏ ÏÑíß ÍæÒå ÎÇÕ ãæÖæÚí æ äíÒ ÑæÇÈØ Èíä Çíä ãÝÇåíã ÈÇÒäãÇííãíÔæÏ æ ÕÑÝ Âäå ÞÇÈá ÈÇÒäãÇíí ÇÓÊ¡ æÌæÏ ÏÇÑÏ (:18 Ðíá æÇŽå).

[47]. Philosophy of Educational Librarianship    

[48]. Facts

[49]. Dialogic    

[50]. Domain Analysis-Approach    

[51]. Discipline    

[52]. Phronesis    

[53]. Proactive   

[54]. ãÇíßá ÈÇßáäÏ äíÇÒ Èå ÑÇåÈÑÏí ãÊÝÇæÊ ÏÑ ŽæåԝåÇí ßÊÇÈÏÇÑíÑÇ íÇÏÂæÑ ãíÔæÏ æ Öãä äÞÏ ÝåÑÓʝåÇ æ äãÇíååÇí ÚÇã ÏÑ ÈÇÒíÇÈíÇØáÇÚÇÊ¡ ÇäÌÇã ÈÑÑÓíåÇí ßÇÑÈÑÇä æ ßÊÇÈÓäÌí ÑÇ ÈÇ ÈåÑ坐íÑí ÇÒÑæíßÑÏ ÊÍáíá ÍæÒå ÊæÕíå ãíßäÏ (:3 157-174).

174).