Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به فهرست مقالات م

 

 

مديريت دانش. خاستگاه اين مفهوم ادبيات رشته مديريت است و در آن مديريت دانش تلاش راهبردي يك سازمان دانسته شده كه طي آن مي‌كوشد از راه مهار و استفاده از دارايي‌هاي فكري كه نزد كاركنان و مشتريان آن سازمان وجود دارد، از طريق رقابت به برتري دست يابد. به چنگ آوردن، ذخيره‌سازي، و توزيع دانش ]= مديريت دانش [موجب مي‌شود كاركنان سازمان هوشمندانه‌تر كار كنند، از دوباره‌كاري بكاهند، و در نهايت توليدات و خدمات خلاقانه‌تري توليد كنند كه نياز مشتريان را بهتر برآورد (:5 574-575).

در يكي از تعريف‌هايي كه از مديريت دانش به اهل حرفه كتابداري و اطلاع‌رساني عرضه شده است، از آن به عنوان "عمل مديريتي" ياد شده است كه "سرمايه فكري يك سازمان را به‌كار مي‌گيرد تا آن را قادر سازد رسالت و مأموريت خود را تحقق بخشد" (:1 ج 2، ص 1486).

فهميدن منظور مبدعان مديريت دانش از معناي "دانش" براي درك مديريت دانش ضرورت دارد. بر اساس تعريف داونپورت، از پيشگامان جنبش مديريت دانش، "دانش تركيب سيالي از تجربه‌هاي شكل‌گرفته، ارزش‌ها، اطلاعات مبتني بر زمينه عمل، و دريافت‌هاي كارشناسانه در سازمان است كه محيط و چارچوبي را براي ارزيابي و افزودن تجربه‌ها و اطلاعات جديد فراهم مي‌كند. اين دانش از ذهن‌هاي دانندگان سرچشمه مي‌گيرد و در ذهن آنان نيز به‌كار گرفته مي‌شود. در سازمان‌ها، اين دانش نه تنها در مدارك و مخازن، بلكه بيشتر در روش‌هاي جاري و فرايندها، و عمل و هنجارها جا خوش مي‌كند" (:3 5).

در تعريف ديگري، باز متعلق به متون مديريت، دانش چنين تعبير شده است: "تجربه واقعي، مهارت عملي يا كارشناسي؛... اطلاعات ارزشمند برآمده از تأمل، تركيب، و ساير فعاليت‌هاي شناختي ذهن انسان. ساختار دادن و ضبط كردن دانش غالبآ دشوار است، زيرا عمومآ به‌صورت ضمني است و دشوار مي‌توان آن را منتقل كرد" (:5 574-575).

دانشي كه موضوع كار مديريت دانش است در محيط كار سازماني كاربرد دارد. مثال چنين دانشي اين است كه مثلا يك شركت مشاوره در امريكاي جنوبي كه براي شركت ديگري در شيكاگو كار مي‌كند چطور مي‌تواند از كار شركت مشاوره ديگري در استكهلم با خبر شود و بتواند از آن در تهيه پاسخ مستند و مستدل براي دعوت به يك مناقصه استفاده كند و مناقصه را ببرد (:6 56).


 بنابراين، مديريت دانش، فعاليتي است خاص محيط سازماني و مواد كار آن عمدتآ از "دانش سازماني" يا "سرمايه فكري" يا "دارايي فكري" موجود در سازمان به‌دست مي‌آيد. سومين نكته آنكه، مديريت دانش نه تنها قلمرو دانسته‌هاي مضبوط و صريح را دربرمي‌گيرد، بلكه در پي شناسايي، ذخيره‌سازي، سامان‌دهي، و توزيع دانش ضبط نشده و ضمني موجود در اذهان آدميان است.

مفهوم دانش ضمني، در تقابل با دانش صريح، يك مفهوم محوري و مهم در مديريت دانش است. از دانش ضمني به دانشي ياد كرده‌اند كه شخص خود از كمّ و كيف آن خبر ندارد و به دشواري قادر به توضيح آن است. اين مفهوم متناظر با مفهوم پراكسيس در فلسفه يونان باستان است كه از آن به "دانش انجام عمل" ياد مي‌كنند و در تقابل با نظريه يا دانش نظري قرار مي‌گيرد.

منشأ مديريت دانش. گفته مي‌شود مفهوم مديريت دانش به‌دنبال مطرح شدن مفهوم "سازمان آموزنده"[1]  پديدار

شده است. مفهوم سازمان آموزنده را نخستين بار پيتر سنج با انتشار اثري به نام >رشته پنجم يا هنر و عمل سازمان آموزنده <مطرح كرد و با اين كار نه تنها در حوزه مديريت دانش نفوذ كرد، بلكه پارادايم جديدي نيز براي نظريه مديريت و سازمان عرضه نمود (:2 1190). نظريه سازمان آموزنده به‌صورت ساده، چيزي است كه در نهايت سازمان موفق را ايجاد و برجسته مي‌كند و توفيق آن در آموختن است. نتيجه بديهي اين اصل آن است كه هر سازمان براي موفقيت بايد فرهنگ آموختن درون خود را تقويت كند. مي‌توان گفت كه تمركز مفهوم عبارت "سازمان آموزنده" بر ايجاد دانش است، حال آنكه مديريت دانش در اصل بر گردآوري، شكل دادن، نگهداري، و اشاعه آن دانش تأكيد مي‌كند.

گرچه مديريت دانش در كتابداري و اطلاع‌رساني، به‌ويژه در بحث توسعه نظام‌هاي اطلاعاتي مفهوم مأنوسي بوده است، اما رواج آن در مفهوم امروزي از اوايل دهه 1990 در محيط شركت‌هاي حسابداري آغاز شده است و مشخص نيست توسط چه كسي. پيدايش مفهوم مديريت دانش را نتيجه افزايش شديد حجم اطلاعات سازمان نيافته، بي‌كيفيت، و يا با كيفيت، در مراكز اطلاع‌رساني يا نزد افراد در سازمان‌ها مي‌دانند. مديريت دانش براي سامان دادن بر اين آشفتگي‌ها پديد آمد (:4 193).

اجزاي مديريت دانش. بسياري از چيزهايي كه نظام‌هاي مديريت دانش خوانده مي‌شوند، در اصل نظام‌هاي ذخيره و بازيابي رايانه‌اي بوده‌اند كه دانش كارشناسي نيز بر آن افزوده شده است. با رواج اينترنت و اينترانت‌ها اين نظام‌ها توسعه بيشتري يافتند.

نظام‌هاي پشتيباني تصميم‌گيري و نظام‌هاي خبره، فناوري‌هايي هستند كه مديريت دانش از آنها براي ذخيره و بازيابي دانش استفاده مي‌كند. نظام مديريت دانش مي‌تواند از مجموعه‌اي از فناوري‌هاي فوق تشكيل شود كه منطبق بر نيازهاي سازمان، طراحي و با يكديگر تركيب شده باشند. اينها معمولا نظام‌هاي اطلاعاتي و پشتيباني در تصميم‌گيري هستند كه از قبل در سازمان موجود بوده‌اند و مجموعه آنها، احتمالا در تركيب‌بندي جديد، نظام مديريت دانش سازمان را تشكيل مي‌دهند.

نظام مديريت دانش مي‌تواند ساده و براي يك منظور معين باشد. مانند آنچه در شركت زيراكس وجود دارد و از يك نظام ارتباطي اينترانت تشكيل شده است كه به پايگاه اطلاعاتي رايانه‌اي معمولي سازمان متصل است و تعميركاران شاغل در شركت در سراسر جهان مي‌توانند تجربيات خود و روش‌هاي تعمير دستگاه‌ها را با همكاران خود در ميان بگذارند و از دانش يكديگر بهره گيرند و به‌نوبه خود چيزي بر آن بيفزايند (:5 574-575).

نظام مديريت دانش مي‌تواند مفصل هم باشد. مثلا مي‌تواند تركيبي باشد از يك پايگاه حاوي اطلاعات درخصوص مشتريان شركت، يك پايگاه حاوي اطلاعات منتشر شده (در كتاب‌ها، روزنامه‌ها، و ديگر رسانه‌ها)، يك پايگاه از دانش كارشناسي اعضاي سازمان، يك پايگاه آموزشي پيوسته براي كاركنان، يك نظام به اصطلاح خبره، يك پايگاه اطلاعات سري[2]  از سازمان‌هاي ديگر، و مانند اينها.

 

بدين ترتيب، در مديريت دانش از همه محمل‌ها و تدابير ارتباطي و ذخيره و بازيابي استفاده مي‌شود. دستورالعمل‌هاي كاري؛ انتشارات حرفه‌اي؛ مكاتبات و گفت‌وگوهاي شخصي؛ مطالعات و گزارش‌هاي خاص؛ مكاتبات و خلاصه گزارش‌ها درباره مشتريان و اطلاعات سري در باب رقبا؛ بازخورد مأموران؛ اخبار جاري؛ و وسايل الكترونيك شامل پست الكترونيكي، انواع پايگاه داده‌ها، اينترنت، و وب‌سايت را نيز بايد به اين فهرست اضافه كرد.

تفاوت مديريت دانش با مديريت اطلاعات. تاكنون اسناد و مدارك كاغذي رايج‌ترين محمل‌هاي ثبت اطلاعات بوده‌اند.امروزه، محمل الكترونيكي به تنهايي يا به موازات محمل كاغذي براي ثبت و انتقال اطلاعات سازماني به‌كار گرفته مي‌شود و شبكه‌هاي الكترونيكي درون سازماني يا اينترانت‌ها بخش مهمي از سازوكار لازم براي ذخيره و مبادله اطلاعات را فراهم مي‌كنند. طراحي، اجرا، نگهداري، و توسعه اين سازوكار قلمرو عمل مديريت اطلاعات است.

در مديريت دانش، از همين زيرساخت‌ها بهره‌برداري مي‌شود، به‌ويژه اينترانت‌ها كه بخش مهم زيرساخت آن را تشكيل مي‌دهند و در دسترس بودن آنها به مثابه يك بستر امن و با قدرت انتقال برق‌آسا، الهام‌بخش انديشه‌پردازان مديريت دانش بوده است. اما عنصري كه مديريت دانش را به شكلي اساسي از مديريت اطلاعات متمايز مي‌كند، دست‌اندازي آن به قلمرو دانستني‌هاي غيرمدون و مضبوط، و فراتر از آن دانسته‌هاي ضمني است كه چه بسا دانندگان آنها نيز از داشتن آن بي‌خبرند و يا توانايي تبيين آن را ندارند.

اگر بپذيريم كه هدف مديريت دانش بهره‌گيري بهينه از همه دانستني‌هاي مضبوط و غيرمضبوط، ساختار يافته و ساختار نيافته، صريح و ضمني، و به‌كار انداختن همه اين منابع در خدمت تحقق مأموريت سازمان است، آنگاه مي‌توان آن را اعم از مديريت اطلاعات دانست. ولي اگر از دانش، صريح يا ضمني، تعريف محدودتري نظير تعاريف داونپورت (:3 5) و پيترسنج را بپذيريم، آنگاه چه بسا بتوان ماده و موضوع كار مديريت دانش و قلمرو آن را بسيار جدا از ماده كار و قلمرو مديريت اطلاعات دانست. در معناي اخير مديريت دانش تسهيل ارتباطات انساني در سطح سازمان به منظور استخراج دانش ضمني و تبديل آن به دانش صريح و تبادل آن در سطوح مختلف با هدف بهينه‌سازي عملكرد است. اما ظاهرآ هنوز توافقي درباره اين تعاريف وجود ندارد. شايد از اين‌روست كه برخي سردرگمي، فقدان دانش، و سوءاطلاع را مشخصه اصلي مفهوم مديريت دانش مي‌دانند (:2 1190).

مديريت دانش و كتابداري و اطلاع‌رساني. با توجه به اينكه مديريت دانش 1) اختصاص به محيط سازماني، به‌ويژه در بخش خصوصي دارد، و 2) توجه آن عمدتآ (اگر نه كاملا) به دانش غيرمضبوطي است كه در اذهان (به طور خاص اذهان اعضاي سازمان)، حتي به‌صورت ضمني و غيرصريح جريان دارد؛ به دشواري مي‌توان آن را ادامه منطقي كاركرد كتابداري و اطلاع‌رساني دانست. مديريت دانش از لحاظ نخست محدودتر است، زيرا محيط سازماني يكي از قلمروهاي فعاليت آن است، يعني كتابخانه‌هاي تخصصي و مراكز اسناد است. از لحاظ دوم، قلمرو مديريت دانش وسيع‌تر است، زيرا كار كتابداري و اطلاع‌رساني، شناسايي، گردآوري، سازماندهي، و اشاعه پيام‌هاي مضبوط است.

چنانكه كونيگ مي‌گويد: "دانش غيرمدون يا ضمني نسبتآ از قلمرو كتابداري بيرون است" و "ربط ميان مديريت دانش و كتابداري مستقيم نيست".

به گفته كونيگ مديريت دانش به دو شكل بر كتابداري و اطلاع‌رساني اثر نهاده است. نخست به‌صورت تبديل كار كتابداران و ديگر مشاغل اطلاع‌رساني در شركت‌ها؛ و ديگر در حوزه آموزش كتابداري و اطلاع‌رساني. به گزارش وي، تحول نخست بسيار سريع‌تر از دومي روي داده است و در شماري از شركت‌ها كار كتابداران تغيير يافته است. در اين شركت‌ها كتابخانه‌ها را بسته‌اند و كتابداران را به "مديران اطلاعات" يا "تحليلگران پژوهشي" تغيير نام داده‌اند و آنها را با استفاده از وسايل الكترونيك به كاركنان و مشتريان متصل كرده‌اند.

كونيگ و سري‌كانتايا[3]  تفاوت ميان كتابداري و اطلاع‌رساني

با مديريت دانش را در جدول زير آورده‌اند(193:4-194،221).

 

 

مديريت دانش كتابداري / اطلاع‌رساني

تأكيد بر اطلاعات / دانش بي‌شكل و غير رسميتأكيد بر اطلاعات و دانش شكل‌دار و رسمي

تأكيد بر اطلاعات دروني (سازمان)تأكيد بر اطلاعات بيروني

فرهنگ شركتي بي‌طرفي در سازمان

عامليت تغيير و انتقالتحويل اطلاعات‌ودانش از طريق دستگاهي به‌نام كتابخانه

شريك شدن در دانش يكديگرساختار دادن به اطلاعات

وجود يك ساختار در هم‌تنيده شبكه‌اي

اهميت كم به ساختار و شكل دادن به اطلاعات و دانش تأكيد بر فهرستنويسي وفعاليت‌هاي مانند آن

تأكيد بر دانش سازمان و صنعت مربوطهدانش سازماني در حال رشد، اما شناخته نشده در سازمان

آگاهي از دانش به‌صورت فني،اما اصل بر اطلاعات غيرمضبوط اطلاعات در شكل مضبوط

جبران مادي براي در اختيار ديگران گذاشتن دانش فردهيچ گاه مطرح نبوده است


 

انتقاد بر مفهوم مديريت دانش. ترديدهاي بسياري درباره اعتبار تركيب "مديريت دانش" از آغاز معرفي آن در متون رشته مديريت ابراز شده است. حتي از طراحان اصلي اين مفهوم، نقل شده است كه آرزو مي‌كنند مي‌توانستند واژه "مديريت دانش" را پس بگيرند و به‌جاي آن "كار كردن با دانش" را به‌كار برند، زيرا به گفته يكي از ايشان "دانش را ذاتآ نمي‌توان اداره كرد. دانش شيء نيست كه قابل مديريت باشد، همان‌طور كه عشق، شرافت، ميهن‌پرستي، و تقوا قابل مديريت نيستند". مشابه همين انتقاد را پيترسنج، كه پيش از اين ذكر او رفت، مطرح مي‌كند و مي‌گويد:

"من شخصآ مديريت دانش را تركيب ناجوري مي‌بينم. چون فكر مي‌كنم اصل اين فكر كه بتوان دانش را اداره كرد، آن را به شيء تبديل مي‌كند. توان اقدام مؤثر، ]= دانش[ شيء نيست، از اين گذشته آن را انتقال نيز نمي‌توان داد. كسي نمي‌تواند آن را بگيرد و بعد به ديگري رد كند. دانش مادي نيست... اطلاعات را مي‌توان انتقال داد، اما دانش را نه. تنها مي‌توان شرايطي فراهم كرد كه ديگري، اگر بخواهد، آن را كسب كند. مسائل واقعي در مديريت دانش به گردآوري و ذخيره و بازيابي مربوط نمي‌شود. اينها به مديريت اطلاعات مربوط مي‌شوند" (:6 53).

از اين گذشته، مديريت دانش قدري آرماني است. در محيط رقابت فردي، شريك كردن ديگران در يكي از اساسي‌ترين عوامل برتري رقابتي (يعني دانش) معقول به‌نظر نمي‌رسد. محيط سازماني خالي از رقابت نيست؛ ميان افراد فعال در يك سازمان در سطوح مختلف براي كسب امتياز و ارتقا، رقابت برقرار است. دانش كارشناسي افراد يكي از سلاح‌هاي مهم در اين رقابت است. بنابراين، طبيعي است كه افراد و گروه‌ها در حفظ اين سلاح براي دفاع از برتري خود بكوشند و آن را در اختيار رقبا نگذارند؛ همان‌طور كه شركت‌ها اطلاعات خود را از يكديگر مخفي نگه مي‌دارند. اما به‌نظر مي‌رسد متون مديريت دانش به اين معنا توجه ندارد و مشاركت داوطلبانه افراد در دانش يكديگر را مفروض مي‌داند و وجود هماهنگي منافع را در محيط سازماني قطعي تلقي مي‌كند. حال آنكه ديري است كه پژوهش‌هاي قوي و محكم در دانش رفتار سازماني، ساده‌انگارانه بودن چنين فرضي را نشان داده‌اند.

مشكل ديگر به‌دست آوردن روشي براي سنجش ارزش به‌كار گرفتن و هزينه كردن براي مديريت دانش است. چگونه مي‌توان به تصميم‌گيران يك شركت انتفاعي كه بايد جواب سهام‌داران خود را بدهند، نشان داد كه هزينه‌اي كه براي
مديريت دانش صرف كرده‌اند بازدهي بيشتري به همراه داشته است؟ چنين منافعي بايد ملموس و در بهترين حالت قابل اندازه‌گيري باشد.

متأسفانه، روش‌هايي كه تاكنون براي سنجش سودمندي مديريت دانش به‌كار گرفته‌اند، چندان قانع‌كننده نبوده است. يكي از اينها تقويم ارزش مالي سرمايه فكري سازمان در پايان سال مالي در گزارش سالانه آن بوده است. اين عمل اهل‌نظر را چندان تحت‌تأثير قرار نداده است.

با انتقادهايي كه بر اين مفهوم وارد است به سختي مي‌توان در مورد آينده آن قضاوت كرد. مديريت دانش نظير بسياري ديگر از مفاهيم عرضه شده در رشته مديريت در دهه‌هاي اخير مي‌تواند در آينده از رواج بيفتد و از دور خارج شود.

 

مآخذ:

1) Clair, Guy St. "Knowledge Management". Encyclopedia of Library and Information Science, (Dekker) Vol.2, PP: 1486-1494; 2) Cullen, J. "Knowledge Management ... (Review)". Journal of the American Society for Information Science and Technology (JASIST). Vol.25, No.13 (2001): 1190-1192; 3) Davenport, T.H.; Prusak. L. Working Knowledge: how Organizations Manage what they know?. Boston: M.A., Harvard Business School Press, 1998; 4) Koenig, Michael. "Knowledge Management". in Library and Information Work Worldwide 2000. General editor Maurice Line. London: Bowker Saur, 2000, PP. 193-221; 5) Netzley, Michael. "Knowledge Management". Encyclopedia of Management. PP.574-575 6) Senge, Peter. "Reflections on a Leader's new Work: Building Learning Organization". In Knowledge Management: Classic and Contemporary. Cambridge: M.A., The MIT Press, 2000, PP.53-65.

            

    ابراهيم افشار؛ سودابه نوذري

 



 

[1]. Learning Organization

[2]. Intelligence    

[3]. Srikantaiah

 

 

بازگشت به فهرست مقالات م