Skip Ribbon Commands
Skip to main content
سایت دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
    آ         الف       ب       پ       ت       ث       ج       چ       ح       خ       د       ذ       ر       ز       ژ       س       ش       ص       ض       ط       ظ       ع       غ       ف       ق       ک       گ       ل       م       ن       و       ه       ی    

بازگشت به فهرست مقالات م

 

 

مديريت منابع اطلاعات (آي.آر.ام.)[1] . اين مفهوم بيش از ده سال است كه وجود دارد، اما تحولات اخير در جهان پردازش اطلاعات، اين مفهوم و فلسفه آن را نه تنها معتبر، بلكه ضروري ساخته است. تركيب "مديريت منابع اطلاعات (آي.آر.ام.) " در ظاهر چنين مي‌رساند كه داده‌ها يا اطلاعات را بايد چيزي مستقل از فناوري‌اي دانست كه با آن
كار مي‌كند، و چيزي است كه براي پردازش‌كننده‌اش واجد ارزش است. اطلاعات از منابع مهم هر سازمان است، همان‌گونه كه آدم‌ها و ماشين‌ها و سرمايه، منابع آن هستند. از اين‌رو، همانند ساير منابع، بايد مورد توجه جدي مديريت قرار گيرد.

دو پديده همزمان مسئول پيدا شدن اين نظريه هستند. يكي از اين دو، مفهوم كار با دانش[2]  است كه در دهه 1960عرضه شده (26) و در مفهوم "جامعه پساصنعتي" بازتاب يافته است (1)؛ و ديگري، مفهوم "اقتصاد اطلاعات" است، با اين استدلال كه با اطلاعات بايد به منزله منبع ثروت معامله كرد (32). اين ويژگي‌هاي جامعه مدرن در دهه 1970 نزد عامه مردم با نام "عصر اطلاعات" و "اقتصاد اطلاعات" بر سر زبان‌ها افتاد. چنين تعبيرهايي پردازش اطلاعات را جزء بنيادي بسياري از شغل‌ها، و از سوي ديگر موجب اشتغال بيشتر نيروي كار در كشورهاي صنعتي مي‌دانند. از آنجا كه كار با اطلاعات به وجه مهم بيشتر مشاغل تبديل شده است، توجه بيشتر به آن قابل فهم است (37؛ 45).

پديده ملازم با اين تحول، سمت و سوي تحولات فناورانه است. فناوري اطلاعاتي، كم حجم، ارزان، و به‌صورتي كه در قالب رايانه‌هاي شخصي تجلي يافته است، در اختيار همگان است. براي سازمان‌ها، اين بدان معناست كه نبايد دسترسي به تجهيزات مركزي را به شماري متخصص محدود كنيم. تحولات فناورانه اخير، علاوه بر آنكه امكان پردازش اطلاعات را توسط همه كس ميسر ساخته، تفاوت ميان فناوري پردازش اطلاعات و خود اطلاعات را نيز برجسته كرده است. در نسل‌هاي نخستين، هر فناوري، وظيفه و كاركرد اطلاعاتي واحدي داشت؛ سيم دو رشته‌اي معمولي و تماس صوتي، يك نمونه، و رايانه و داده‌پردازي نمونه‌اي ديگر است. اما امروزه اينطور نيست. به عنوان مثال، كابل كواكسيكال يا جفتي[3]  مصارف گوناگوني دارد؛ از آن، هم براي پخش اطلاعات سازماني با استفاده از شبكه‌هاي محلي، و هم براي ارسال برنامه‌هاي تلويزيوني به خانه‌ها استفاده مي‌شود. از سوي ديگر، اطلاعات واحد را مي‌توان با استفاده از فناوري‌هاي گوناگون نظير پست الكترونيكي، تلفن، يا ويدئو ذخيره يا توزيع كرد. اين بدان معناست كه يك فناوري معين را مي‌توان براي گونه‌هاي مختلف اطلاعات، و يك گونه اطلاعات را مي‌توان با فناوري‌هاي مختلف پردازش كرد. چنين امكاني تمايز ميان فناوري اطلاعات و خود اطلاعات را نشان مي‌دهد.


 

اين واقعيت كه بيشتر جمعيت در جوامع صنعتي در كار پردازش اطلاعات هستند، همراه با قبول اينكه اطلاعات جدا از فناوري است، اين نظر را كه با اطلاعات بايد مانند يك منبع ارزشمند برخورد كرد، با قوت بسيار حمايت مي‌كند. نظريه مديريت منابع اطلاعات راه اين كار را به ما نشان مي‌دهد.

در بررسي مبحث مديريت منابع اطلاعات، به دو سؤال بنيادي بايد پاسخ داد: يكي آنكه معني "مديريت اطلاعات" چيست؟ ديگر آنكه اين مفهوم در رويارويي با تحولات فناورانه آتي چگونه تغيير خواهد كرد؟ براي پاسخ به پرسش اول، بررسي سير تحول مفهوم مديريت منابع اطلاعاتي لازم است. پاسخ به سؤال دوم مستلزم آن است كه بدانيم امروزه براي به‌كار بستن مفهوم مديريت منابع اطلاعات چه مي‌كنند و در محيط پردازش اطلاعات آينده چه دشواري‌هايي فراروي مديران منابع اطلاعات وجود خواهد داشت.

سير تحول مفهوم مديريت منابع اطلاعات. دانه‌هاي اين مفهوم در زمين سه رشته متفاوت كاشته شده‌اند: )1 مديريت پايگاه‌هاي داده‌ها[4] ؛2) مديريت اسناد[5] ؛ و 3) مديريت داده‌پردازي[6] . فعاليت‌هاي هر يك از اين سه رشته اساسآ مستقل از يكديگر بوده است. اين امر تا حدي توجيه مي‌كند كه چرا به اين اصطلاح معاني مختلفي نسبت داده‌اند.

همچنين مديريت منابع اطلاعات در دو بخش مختلف، رشد كرده و باليده است. اين دو بخش و آن سه رشته، طيفي از تعابير را ارائه مي‌دهند كه براي نوع داده‌هايي كه در مديريت منابع اطلاعات با آن سروكار داريم، براي شكل دادن به ساختار سازماني كه براي مديريت موفق اطلاعات به آن نياز داريم، و براي نوع دشواري‌هايي كه در راه رسيدن به هدف‌هاي مديريت منابع اطلاعاتي با آن روبه‌رو مي‌شويم، تبعاتي دارد. تنوع بنيان‌ها به ما مي‌فهماند كه مديريت منابع اطلاعات ماهيتآ چندرشته‌اي است و راه حل مسائل آن نيز بايد چندرشته‌اي باشد.

نظر به ريشه‌هاي گوناگون اين مفهوم، شماري مضمون مختلف به مديريت منابع اطلاعات نسبت مي‌دهند. برخي نويسندگان اين اصطلاح را براي مديريت بسيار محدود داده‌هاي ماشين‌خوان در يك مركز به‌كار مي‌برند. ديگران آن را فقط برچسب ديگري براي مفاهيمي نظير مديريت پايگاه‌هاي اطلاعاتي، داده‌پردازي، يا مديريت اسناد مي‌دانند. كساني هم هستند كه اين اصطلاح را اصلا به‌كار نمي‌برند، ولي با كلامشان عين اين معني را اراده مي‌كنند.

مديريت پايگاه‌هاي اطلاعاتي. نوع نگاه مديريت پايگاه‌هاي اطلاعاتي به مديريت منابع اطلاعات در علم رايانه ريشه دارد و عرصه مورد علاقه آن نيز داده‌هاي ماشين‌خوان است. استفاده از اصطلاح مديريت منابع اطلاعات در رشته مديريت پايگاه‌هاي اطلاعاتي تازگي دارد. در اين رشته اصطلاح‌هاي "اداره پايگاه‌هاي اطلاعاتي" (دي.بي.اِي.)[7]  و اداره داده‌ها[8]  رايج‌تر هستند.

 

نياز به مديريت براي ايجاد هماهنگي و كنترل داده‌هاي موجود در يك سازمان، از آغاز استفاده از پايگاه‌هاي داده، شناخته شده بود. روزافزوني حجم داده‌ها منجر به اهميت يافتن امر پروراندن روش‌هاي كارآمدتر براي ذخيره و بازيابي در دهه 1960 شد (:17 317-325) و گروه‌هايي به بررسي مباحث مديريتي آن پرداختند. بخش دولتي و بخش خصوصي، هر دو، در اين تلاش سهم داشتند. در اوايل دهه 1970 نوشته‌هايي كه مقتضيات محيطيِ مطلوبِ پايگاه اطلاعاتي را برمي‌شمردند، درباره توصيف وظايف افراد بودند و در آنها تعبيرهاي "اداره داده‌ها"، "اداره پايگاه داده‌ها"، و "مديريت داده‌ها" به‌كار مي‌رفت (:23 794-799؛ 6). نگاه مديريتي در آغاز كم و بيش تمامآ فني بود و شامل كارهايي بود كه براي هماهنگ كردن فعاليت‌ها و نحوه كار با برنامه‌هاي رايانه‌اي كاربردي لازم مي‌شد. وظايف مديريتي هيچ كنترلي بر داده‌هاي زائد يا برنامه‌ريزي براي چند سيستم نداشتند (12). به سبب آنكه مسائل بلافصل مديريت پايگاه‌ها، فني و مربوط به توليد و به‌كار انداختن بود، تخصص‌هاي لازم براي انجام اين وظايف نيز فني بود.

دهه‌هاي 1970 و 1980 شاهد رشد روزافزون استفاده از پايگاه‌ها و سيستم‌هاي مديريت پايگاه‌ها بود. در اين دو دهه در مديريت داده‌ها نيز تغييري تدريجي رخ داد. مديريت داده تنها به عنوان بخشي از مديريت پايگاه‌ها تلقي شد. اين امر به سكه خوردن اصطلاح‌هاي جديد نظير "اداره پايگاه داده‌ها"، و "مديريت منابع داده" منجر شد، و نيز پذيرش اينكه مديريت داده‌ها در دهه 1980 چيزي بيش از ملاحظات كاركردي / عملياتي را مي‌رساند. تلقي كردن اطلاعات به‌عنوان يكي از منابع سازمان در همين زمان پديد آمد. يكي از نخستين اصطلاح‌ها كه براي توصيف اين تشخيص به‌كار رفت، "اداره داده‌ها" بود. كار اداره‌كننده پايگاه اطلاعات، عبارت بود از تعيين و تعريف موازين كنترل پايگاه و شيوه ذخيره‌سازي.
بدين‌ترتيب، دامنه مسئوليت مدير ايجاد، طراحي، و به‌كار اندازي پايگاه بود.

در نيمه دوم دهه 1970، به موازات رشد استفاده از پايگاه‌ها و يكپارچه‌تر شدن آنها، مسائل مربوط به مالكيت داده‌ها و مالكيت برنامه‌هاي رايانه‌اي مطرح شد و شكافي ميان جنبه‌هاي فني و اداري پديد آمد. جنبه‌هاي فني در قلمرو مديران پايگاه‌ها ماند و جنبه‌هاي مديريتي، حيطه عمل مديريت داده‌ها شد (6؛ :59 70-75). وظيفه اداره داده‌ها به يكي از چندين شكل در تعامل با بخش داده‌پردازي قرار گرفت. گاه به شكل يك گروه كوچك و مستقل مشاور در خدمت مدير داده‌پردازي براي حل و فصل مسائل مربوط به پايگاه عمل كرد؛ گاه به شكل يك گروه پشتيباني بزرگ‌تر به عرصه كار كارشناسي درخصوص اموري نظير توليد برنامه‌هاي كاربردي رايانه‌اي، تعريف‌هاي موردنياز پايگاه، و توليد نمايه پايگاه پرداخت؛ و گاه گروه مشاوراني بودند كه براي راه انداختن كار استفاده‌كنندگان از پايگاه به‌كار گرفته مي‌شدند. در چندين بررسي كاركرد اين مديران داده‌ها در سازمان‌ها مطالعه شد. روي‌هم‌رفته، اين مطالعات سير تحول مديريت داده را به‌دست مي‌دهند كه از دغدغه در باب ابزارهاي ذخيره و روش‌هاي دستيابي شروع شد و به دغدغه درباره داده به عنوان دارايي شركت، ادامه يافت. نخستين بررسي‌ها طي سال‌هاي 1977 تا 1980 (:11 1-7؛ 30؛ :31 131-134؛ :36 25- 26؛ :49 29-45؛ 57؛ 58)) مديريت داده‌ها را كار جديدي در سازمان‌ها يافتند كه در بخش داده‌پردازي مستقر بود و در سطوح پايين هرم سلسله مراتب قرار داشت. حيطه مسئوليت آن بيشتر مسائل فني نظام‌هاي مديريت داده‌ها بود تا كل مسائل آنها.

در 1981، گيلنسون متوجه انتقال توجه از جنبه‌هاي ساختار داده به مديريت داده در مقياس وسيع شد (:15 699-706؛ 16). در حالي كه مديران داده‌ها مي‌گفتند اگرچه بيشتر وقتشان را صرف جنبه‌هاي عملياتي روزمره مي‌كردند، اما اين انتظار را نيز داشتند كه به سمت مسائل كلي‌تر مديريت داده‌ها حركت كنند. در آن زمان، جايگاه سازماني‌شان به‌طور كلي دو رده پايين‌تر از رئيس داده‌پردازي بود.

بررسي‌هايي كه در سال‌هاي 1982 و 1983 صورت گرفت، پيشرفت در مسير پيش‌بيني شده را نشان داد. كان[9]  از اصطلاح مديريت داده براي تدوين و اجراي سياست‌ها و ترتيبات اداره داده‌هاي موجود در يك شركت، در مقام يكي از منابع آن، و از مديريت منابع اطلاعات در اشاره به بالاترين پست در اين حيطه استفاده كرد. مطالعه ديگر، تأكيد بر مسائل
مربوط به اطلاعات سازماني، شامل نمايه داده‌ها، مفهوم كار با داده‌ها به‌عنوان يك منبع سازماني، و مشاركت داده‌ها اشاره دارد (9). گيلنسون در ادامه مطالعه خود دريافت كه دامنه مسئوليت‌ها و محل و ساختار تشكيلاتي بخش مديريت داده‌ها نيز در سازمان خيلي تغيير نيافته است (58). اين يافته‌ها نشان‌دهنده يك تناقض بودند. از يك طرف، شواهدي دالّ بر حركت به سوي توجه به مسائل فراگيرتر ديده مي‌شد. اين معني در انتقال از اصطلاح "مديريت پايگاه اطلاعاتي" به "مديريت داده‌ها" نمايان بود. همچنين اين نكته در اظهارنظر مديران داده درخصوص نقش خودشان به چشم مي‌خورد. از طرف ديگر، اين نقش مديريت داده‌ها به نظر نمي‌رسد به‌جايي كه در ادبيات رشته براي آن مي‌خواهند، رسيده باشد؛ بلكه به‌نظر مي‌رسد به‌صورت شغلي درون واحدهاي "سيستم‌هاي اطلاعات مديريت" و يا "پردازش اطلاعات" مانده باشد. مركز توجه اين مديريت‌ها هم مسائل فني است. اين امر خود تا حدي توجيه مي‌كند كه چرا اصطلاح "مديريت منابع اطلاعاتي" در قلمرو مديريت داده‌ها پيدا شده است. مديريت منابع اطلاعاتي را مي‌توان تلاشي براي جدا كردن كار مديريت داده‌ها از داده‌پردازي دانست. در شناسايي مديريت منابع اطلاعاتي به عنوان يك كار مديريتي و نه يك كار فني، تلاش مي‌شود مديريت داده‌ها را از ريشه‌هاي فني آن جدا كنند. مديريت منابع اطلاعاتي را، در اين بستر، مي‌توان اصطلاحي براي آنچه كه مديريت داده‌ها مي‌تواند باشد قلمداد كرد. اين مفهوم به سؤال‌هاي گوناگوني مي‌پردازد، نظير چه اطلاعاتي بيش از همه براي موفقيت شركت حياتي است؟ چطور مي‌توان كيفيت، به موقع بودن، قابليت اعتماد، يكدستي، و دقت اطلاعات را بهتر كرد؟ و يا حجم داده‌هاي زائد را چگونه مي‌توان كم كرد؟

نايكدستي در كاربرد اصطلاح‌ها براي توصيف هدف‌هاي كلي و هدف‌هاي مشخص هنوز وجود دارد. برخي، اصطلاح‌ها را به‌جاي هم به‌كار مي‌برند. به‌طور مثال بيش از يك دهه وظيفه اداره كردن داده‌ها ــ كه اداره پايگاه اطلاعاتي و مديريت منابع اطلاعاتي نيز خوانده مي‌شود ــ به‌صورت‌هاي مختلف با ما بوده است (:59 70-75).

نويسندگان ديگر، اداره داده‌هاي سازماني را براي اشاره به عالي‌ترين سطح كار، يعني سياست‌گذاري به‌كار مي‌برند (:23 794-799). در عين حال ديگراني هستند كه ميان نام‌هاي مختلف در سلسله مراتب زير قائل به تفكيك دقيق هستند:
مديريت پايگاه داده‌ها
[10] ، اداره پايگاه داده‌ها، مديريت داده‌ها (دي.ام.)[11] ، اداره داده‌ها، مديريت منابع داده‌ها[12] ، و مديريت منابع اطلاعات. اين تعريف‌ها گوياي چنين تفكيكي هستند.

اداره پايگاه داده‌ها كاري فني است كه طراحي و توسعه پايگاه را برعهده دارد، فناوري پايگاه‌هاي اطلاعاتي را آموزش مي‌دهد، استفاده‌كنندگان از پايگاه‌هاي اطلاعاتي را در كار استفاده از داده‌ها پشتيباني مي‌كند، و مي‌تواند در اداره داده‌ها پشتيباني فني نيز صورت دهد. اما اداره داده‌ها ايجاد و اعمال سياست‌ها و ترتيبات مديريت داده‌ها در يك شركت است و شامل گردآوري، ذخيره، و اشاعه داده‌ها به‌صورت نسبي است كه به‌طور جامع الاطراف و استاندارد مديريت شده است (:27 83-90).

اداره داده‌ها از دو جزء تشكيل مي‌شود. يكي از اين دو جزء، يعني مديريت داده‌ها عمدتآ برنامه‌ريزي و تحليل است و به برنامه‌ريزي، حسابرسي،آموزش، سياست‌گذاري، استانداردگذاري، طراحي پايگاه، و برقراري رابطه با گروه‌هاي توليدكننده نرم‌افزارهاي كاربردي مي‌پردازد. اداره پايگاه داده‌ها مسئول مديريت روزبه‌روز داده‌ها در سطح عملياتي است (:20 317-325).

نقش مؤسسه ملي استاندارد و فناوري[13]  در رواج تعبير "مديريت منابع اطلاعات" براي وظايف مربوط به مديريت داده‌ها مؤثر بوده است. اين مؤسسه، شماري كارگاه آموزشي در اين خصوص برگزار كرد و كارشناسان را گرد هم آورد تا مسائل را شناسايي كنند و توصيه‌هاي خود را براي بهره‌برداري مؤثر از پايگاه‌هاي داده‌ها عرضه كنند. كارگاه 1980 به اين منظور برگزار شد كه "اطلاعات لازم براي ارزشيابي، انتخاب، و استفاده اثربخش از منابع اطلاعات" را در اختيار مديران بگذارد. در اين كارگاه مديريت منابع اطلاعات اين‌گونه تعريف شد: هرگونه خط‌مشي، اقدام، يا ترتيبات مربوط به اطلاعات (اعم از خودكار يا غيرخودكار) كه مديريت براي برآوردن نيازهاي جاري و آتي سازمان ايجاد مي‌كند و خط‌مشي‌ها و ملاحظاتي نظير دسترسي، به موقع بودن، دقت، انسجام، محرمانه بودن، امكان بازرسي، مالكيت، استفاده، و اثربخشي متناسب با هزينه را مورد توجه قرار مي‌دهد (19).

جمله‌بندي اين تعريف ممكن است حيطه وسيع‌تري را براي اداره داده‌ها القا كند، لكن خط‌مشي‌هاي موجود براي تحقق بخشيدن به هدف‌هاي كلي مديريت منابع اطلاعاتي چيز ديگري مي‌گويند. آنچه كه در اين خط‌مشي‌ها مطرح مي‌شود، معماري چيزي است كه برنامه‌ريزي درازمدت را براي حفظ و نگهداري اطلاعات سازماني تسهيل كند. ابزارهاي اين كار شامل نظام مديريت پايگاه داده، زبان، شبكه، نظام واژگان داده‌ها، و سخت‌افزار است.

چه عنوان "مديريت منابع اطلاعات" براي اين كار استفاده شود چه نشود، كار مديريت را در اين بستر مي‌توان بدين صورت خلاصه كرد: مديريت، مسئول حفظ كيفيت، انسجام، و تعيين سطح دسترسي به بخشي از اطلاعات سازماني است كه در پايگاه (رايانه مركزي) قرار دارد. به اين جهت، مديريت فقط به داده‌هاي ماشين‌خوان كار دارد. استانداردهاي مربوط به طراحي و اجرا نيز بر كنترل تأكيد مي‌كنند.

توفيق در مديريت منابع اطلاعات بر اساس اين بينش، دشواري‌هايي دارد كه سبب آن ريشه‌هاي مديريت داده‌ها و انتظاراتي است كه از آن مي‌رود. مضمون اصلي مديريت منابع اطلاعات در اين تلقي، كنترل است. در واقع كاركرد اوليه مديريت داده‌ها نيز كنترل استفاده از پايگاه اطلاعات بود تا بهره‌گيري مشترك از آن ممكن شود. هنوز هم اكثر مديران داده‌ها كار اصلي مديريت منابع اطلاعات را كنترل مي‌دانند (25). اين تلقي دو مشكل ذاتي دارد. چنانكه يافته‌هاي بررسي‌هاي عيني نشان داده است، اختيار يا اقتدار لازم براي ضمانت نوع كنترلي كه سازمان‌ها انتظار دارند، وجود ندارد. مسئله ديگر از جنبش خودكفايي كاربر نهايي ناشي مي‌شود. با افزوده شدن بر شمار كساني كه از پايگاه اطلاعاتي استفاده مي‌كنند، انسجام داده‌ها، اهميت بيشتري يافت. لزوم استفاده مشترك از داده‌هاي موجود در سراسر سازمان توسط همه واحدها، ضرورت اتخاذ رويكرد واحد و فراگير را در مديريت اين داده‌ها ايجاب مي‌كند. با اين وجود و به‌رغم آرزوي بسياري از مديران داده‌ها در سازمان‌ها، وظايف فني هنوز وجه غالب شغل آنها باقي مانده است (:59 70-75).

مديريت اسناد (بايگاني). رويكرد مديريت اسناد به مديريت منابع اطلاعات، ريشه در كتابداري، بايگاني، اداره امور دفتري و ساير رشته‌هاي مرتبط با ذخيره و بازيابي و بهره‌گيري اسناد در سازمان‌ها دارد. تركيب "مديريت منابع اطلاعاتي" در عرصه مديريت اسناد به‌كار رفت تا در مديريت انواع اطلاعات در سازمان رويكردي منسجم و فراگير به‌كار گرفته شود. اما تركيب رايج‌تر در اين عرصه مديريت اطلاعات بوده است. بخش دولتي كه در رواج تركيب مديريت منابع اطلاعاتي نقش فرعي داشت در اين زمينه پيش‌كسوت بود.


 

در 1974، در ايالات متحده، در پاسخ به نياز روزافزون دولت فدرال به اطلاعات و بار حاصل از آن بر دوش سازمان‌هاي دولتي و مردم، "كميسيون امور دفتري فدرال"[14]به‌وجود آمد. اين كميسيون در پايان كار خود، بيش از 20 سند توليد و در آنها راه‌هاي به حداقل رساندن كاغذبازي را پيشنهاد كرد. همچنين كار اين كميسيون منجر به تصويب قانون مربوط به كاهش كاغذبازي در 1980 شد (40). اين قانون چارچوبي براي اجراي مديريت منابع اطلاعاتي فراهم كرد. به اين اعتبار، اين قانون هم براي سازمان‌هاي بخش دولتي و هم براي بخش خصوصي اهميت داشت.

تلاش‌هاي ديگري هم در حال انجام بود تا روش‌هاي مديريتي ]نويني[ تدوين شود كه واقع‌بينانه‌تر به مسئله روزافزون توليد اطلاعات، بپردازد. برخي مدارس كتابداري نام خود را به "مدرسه مطالعات اطلاعاتي"[15]  يا "مدرسه مديريت اطلاعات"[16]  تغيير دادند تا تعلق خاطر خود را به حيطه‌هاي وسيع‌تر، و نيز اشراف خود را نسبت به مسئله حجم روزافزون اطلاعات كاغذي و الكترونيكي نشان دهند (:18 30-32).

در حيطه مديريت پايگاه‌هاي داده‌ها مقرر بود نگاه جامع به داده‌ها عمدتآ از طريق فناوري‌هايي نظير واژه‌نامه داده‌ها حاصل شود. نگاه مديريت اطلاعات از سوي ديگر، به نياز واحد سازماني يا افرادي مي‌انديشيد كه اين منظور را حاصل كند و خواستار يك پست مديريتي سطح بالا با عنوان "مديريت اطلاعات" بود. اين پست بايد نظارت كلي و عاليه بر تسهيل هماهنگي و استفاده مشترك از اسناد را تضمين كند تا حجم كاغذبازي كم شود. درخصوص قانون كاهش كاغذبازي، دفتر اطلاعات و امور آيين‌نامه‌اي در سازمان مديريت و بودجه ايالات متحده تشكيل شد تا كار يك مركز تبادل را در مورد وظايفي نظير گردآوردن اطلاعات از سطح جامعه، هماهنگ كردن فعاليت‌هاي مديريتي آمار و اسناد دولت مركزي، و تسهيل تبادل مدارك و اسناد ميان سازمان‌هاي دولتي را برعهده گيرد.

در بخش خصوصي، اهداف مديريت اطلاعات در اطراف حذف فعاليت‌هاي پردازش اسناد بي‌ارزش و تسهيل دستيابي استفاده‌كننده به اطلاعات و ارزيابي آن دور مي‌زند. اين ديدگاه آگاهي آنها از وجود انواع رسانه‌هاي موجود براي ذخيره و ارائه اطلاعات را مي‌رساند و خواستار متصل كردن بيشتر انسان، ابزار، و نظام‌ها براي بهبود كيفيت اطلاعات توليد شده است (:39 17-23). در مواردي نيز مديريت اطلاعات را تأمين اطلاعات براي مديريت در برنامه‌ريزي استراتژيك مي‌دانند (:46 35-45؛ :44 48-54؛ :5 92-98).

دامنه مديريت اطلاعات از مسئوليت نگهداري اسنادموجود در سازمان (شامل اسناد رايانه‌اي) تا نگهداري نرم‌افزارهاي رايانه‌اي براي دستيابي و استفاده از سند گسترش مي‌يابد. رايج‌ترين ديدگاه در ميان اين دو قرار دارد. قانون كاهش كاغذبازي عرصه گسترده‌اي دارد كه نه تنها به اسناد (مكتوب)، بلكه به داده‌پردازي و ارتباطات دوربرد، ولو با دقت كمتر، مربوط است. از آنجا كه مديريت اطلاعات، مسئول اصلي ذخيره و بازيابي مؤثر اسناد است، همواره وظيفه حفظ اسناد را برعهده داشته است. در برخي موارد براي تصميم‌گيري، با هر مقدار اطلاعات از نرم‌افزار استفاده مي‌شود (:10 1-3). در رشته‌هاي مديريتي جديد، كنترل حجم عظيم اطلاعات، از طريق تبيين نيازهاي اطلاعاتي و تبديل استفاده‌كنندگان به متخصصاني كه خود بتوانند نيازهاي اطلاعاتي خود را تأمين كنند، صورت مي‌گيرد (:62 ،128 162). به‌طور كلي، اين امر شامل گردآوري و اشاعه اطلاعات و تصميم‌گيري درخصوص چگونگي آن است (:8 15-16، 33).

جنبه ديگر مديريت اطلاعات، يك كاسه كردن فناوري‌هايي است كه براي داده‌پردازي، انتشارات، و چاپ در خدمت سازمان است. چنين اقداماتي عرصه گسترده‌اي را پديد مي‌آورد كه در آن مدير اطلاعاتي بايد هدايت‌كننده و كنترل‌كننده تمام جنبه‌هاي كار با اطلاعات شامل پردازش، ذخيره و اداره بايگاني داده‌ها، مديريت اسناد، و آرشيوهاي ذخيره باشد (:4 41-42).

هرچه دامنه مديريت اطلاعات گسترده‌تر باشد، به مفهوم مديريت منابع اطلاعات نزديك‌تر مي‌شود. نويسنده ديگري دامنه مديريت اطلاعات را در حيطه كل سازمان مي‌بيند (:2 23): "بدون توجه به مسائلي كه عرفآ در وظايف اوليه مدير وجود دارد، او هم به طور شخصي و هم به طور غيرمستقيم براي انجام كار به ترتيبات مناسب مديريت اطلاعات تكيه مي‌كند. از اين‌رو، مديريت اطلاعات، تنها قلمرو كساني نيست كه به عنوان "مدير اطلاعات" گمارده شده‌اند، بلكه حوزه مطرح براي همه مديران است".

نام‌گذاري در اين بستر كمترين اهميت را دارد، زيرا به واقع تنها دو اصطلاح در اينجا به‌كار رفته است. با اين حال تعابير گوناگوني از آنها وجود دارد. درگذشته، اصطلاح مديريت اطلاعات به مديريت اسناد (بايگاني) گفته مي‌شد. اما در اواخر دهه 1970، از اين اصطلاح تعبير ديگري نيز به‌دست دادند.كار مديريت اطلاعات از حد يك كار فني كه با محتوا و كيفيت اطلاعات توليد شده سروكار داشت، به چيزي تبديل شد كه توجه آن به بستر همان سازماني بود كه اطلاعات در آن مورد استفاده قرار مي‌گيرد (:35 9-15). پيامد اين امر نيازمند رويكرد كل‌نگر به مديريت اطلاعات بود كه باعث تمركز منظم فعاليت‌هاي پراكنده كار با اطلاعات مي‌شد. اين فعاليت‌ها عبارت بودند از: رايانه‌اي كردن و مخابرات، پردازش اطلاعات و واژگان در پايگاه‌هاي اطلاعاتي داخل و خارج از سازمان، و ارتباطات رسمي و غيررسمي (52). چنين تعابيري معناي مديريت اطلاعات را با مديريت منابع اطلاعات مترادف مي‌كند. نخستين بار اصطلاح "مديريت منابع اطلاعات" را كميسيون امور دفتري دولت فدرال ايالات متحده به‌كار برد. برخي نويسندگان با هم‌رديف قرار دادن اين اصطلاح با اصطلاحات مديريت داده يا مديريت اسناد، بر معاني ضمني آن تأكيد كردند، اما به‌تدريج اين اصطلاح كاركرد ارتباطي يافت و منظور از آن بيشتر تعيين محل داده بود تا خود سند يا كار با داده (:24 10-14).

قانون كاهش كاغذبازي، به "سياست‌هاي مديريت منابع اطلاعات" كه براي دستيابي به اهداف تدوين شده‌اند، اشاره مي‌كند (41). در تعريفي ضمني درباره مديريت منابع اطلاعات به‌عنوان بخشي از مسئوليت‌هاي سازمان دولتي، اين مفهوم به معني: "... فهرستي نظام‌مند از سيستم‌هاي اطلاعاتي عمده سازمان و نيز بازنگري منظم فعاليت‌هاي مديريت اطلاعات شامل برنامه‌ريزي، تأمين بودجه، سازماندهي، هدايت، آموزش، تشويق، كنترل، و ساير فعاليت‌هاي مديريتي در ارتباط با گردآوري، بهره‌گيري، و اشاعه اطلاعات" آمده است (42).

با تجديدنظر اداره كل آمار در قانون كاهش كاغذبازي، مديريت منابع اطلاعات چنين تعريف شد:

مديريت منابع اطلاعات براي يكپارچه و متمركز كردن امور مربوط به اداره اطلاعات در سرتاسر چرخه زندگي ــ از گردآوري تا واگذاري نهايي اطلاعات ــ  است و نيز در هر بخش از سازمان براي پيشبرد برنامه‌ها و اهداف مشخص سازماني مؤثر است. لازمه اين مديريت، اداره داده‌ها و اطلاعات به شيوه‌اي است كه مديران برنامه‌ريزي و سازماني قادر به دستيابي به اطلاعات و بهره‌گيري مؤثر، كارآمد، و اقتصادي از آن باشند (55).

همان فرايند سير تحول كه در زمينه مديريت پايگاه اطلاعاتي وجود دارد، مي‌تواند براي مديريت اطلاعات نيز صادق باشد. مارچاند، عرصه‌هايي را توصيف مي‌كند كه در آنها تحول كنترل فيزيكي اطلاعات، از طريق تحول پردازش
داده‌هاي مجزا، ارتباطات از راه دور، و نظام‌هاي خودكار دفتري و انسجام نهايي آنها، به هماهنگ‌سازي در مديريت فني و تصميم‌گيري، برنامه‌ريزي، و نظام‌هاي دانش‌مدار مي‌انجامد. سپس وي متذكر مي‌شود كه تحول موفق در وظايف مديريت اطلاعات در گرو درآميختن برنامه‌ريزي‌هاي مديريت اطلاعات و مشاغل استراتژيك است (:29 27-34).

مديريت داده‌پردازي. نگاه رشته مديريت داده‌پردازي به مديريت منابع اطلاعات برخاسته از حوزه‌هايي نظير مديريت كسب و كار (تجاري) و نظام‌هاي اطلاعات مديريت (ام.آي.اس.)* است. دغدغه مديريت پردازش داده، بهتر كردن وظيفه داده‌پردازي براي بهبود فرايند تصميم‌گيري در شركت‌هاست. بسياري، بي‌آنكه حرفش را برنند، به‌دنبال تحقق اهداف مديريت منابع اطلاعات هستند. اخيرآ به مفهوم "اطلاعات به مثابه سرمايه" بهاي بسيار مي‌دهند (:47 133-142؛ :56 1-12).

مانند ساير رشته‌ها، در اينجا نيز فرايند تكاملي مشهود است. براي توصيف تاريخ و تحول داده‌پردازي دو چارچوب وجود دارد. هر دو چارچوب در مديريت منابع اطلاعات اعتلا مي‌يابند. داستان رايانه‌ها و داده‌پردازي را معمولا در قالب "نسل" بيان مي‌كنند. هر "نسل" مرحله‌اي از پيشرفت فناوري را معرفي مي‌كند. دوره 1945 تا 1955، دوره پيدايش نسل اول رايانه‌ها و 1955 تا 1965، دوره نسل دوم رايانه‌ها بود؛ و در همين دوره بود كه شركت‌هاي خصوصي به كارگيري رايانه را آغاز كردند. پردازش الكترونيكي داده يا داده‌پردازي، اصطلاحي بود كه براي توصيف امور دفتري به‌كار مي‌رفت. نسل سوم كار با رايانه (1965 تا 1975) با خود اصطلاح جديدي به همراه آورد كه هدف پردازش اطلاعات را توصيف مي‌كرد و آن نظام اطلاعات مديريت (ام.آي.اس.) بود. اطلاعات مديريت مي‌پذيرد كه تصميم‌گيري مديران مي‌تواند از حاصل كار داده‌پردازي بسيار منتفع شود، اما براي اين منظور كارهايي بايد انجام گيرد. پيشرفت‌هاي چشمگير فناوري پايگاه‌هاي اطلاعاتي و امكان دستيابي از راه دور به اين پايگاه‌ها، دامنه اموري را كه توسط رايانه انجام مي‌شد، گسترش داد. نسل چهارم (1975 تا 1985)، روند افزايش شمار استفاده‌كنندگان از اين پايگاه‌ها را كه از نسل قبلي آغاز شده بود، ادامه داد. به بازار آمدن نرم‌افزارها و ابزارهاي پايگاه‌هاي اطلاعاتي، و در اواخر اين نسل، فراوان شدن رايانه‌هاي كوچك، ارزان، و راحت شخصي اين امر را تسهيل كرد. تأكيد نسل چهارم، دسترس‌پذير كردن اطلاعات، نه تنها براي مديران رده ارشد، بلكه براي همه استفاده‌كنندگان در سازمان بود. براي مديران ارشد نيز اين نكته بسيار روشن بود كه هزينه‌هاي مربوط به پردازش اطلاعات در شركت، بودجه بسيار مي‌طلبد. طي اين دوره اصطلاحاتي چون "مديريت اطلاعات"، "برنامه نظام‌هاي اطلاعات سازماني"، "برنامه‌ريزي استراتژيك در پردازش اطلاعات"، و ساير اصطلاحات مترادف مديريت منابع اطلاعات به متون راه يافتند.

چارچوب ديگري كه منجر به رشد مديريت منابع اطلاعات شد، "نظريه مرحله‌اي" متعلق به نولان[17]  است. وي بر اساس اطلاعات جمع‌آوري شده از چندين شركت، حركت رو به پيش و مستمري را در تحول داده‌پردازي، شناسايي كرد. دو مرحله نخست (آغاز و انتشار) با آشنايي با كاربرد فناوري جديد و تشويق به بهره‌گيري از آن سروكار دارد. اين دو عبارتند از: قرار دادن پردازش اطلاعات در چارچوب مديريت كلي سازمان و استفاده از آن در پشتيباني از تصميم‌گيري و مراودات و عمليات روزانه. آنچه كه نولان به عنوان مراحل نهايي تعريف مي‌كند (مديريت داده و بلوغ) همان مديريت منابع اطلاعات از نظر اوست. (نولان اصطلاح "مديريت منابع داده" را به‌كار مي‌برد). در اينجاست كه وظايف مديريت داده، شكل مي‌گيرد؛ در اين مرحله است كه از سيستم‌ها و داده‌هاي مشابه در بخش‌هاي مختلف سازمان استفاده مي‌شود؛ و از همه مهم‌تر، برنامه‌هاي كاربردي دستگاه اطلاعاتي، جريان اطلاعات در سازمان را منعكس مي‌كند.

اصطلاح ديگر براي توصيف مديريت منابع اطلاعات، "مديريت اطلاعات" است، گرچه اين اصطلاح به اندازه‌اي كه در "مديريت اسناد" به‌كار آمده، در مديريت منابع اطلاعات به‌كار نرفته است. مديريت اطلاعات به اين معنا دامن مي‌زند كه هر نوع اطلاعاتي ــ نه فقط اطلاعات مديريتي ــ نيازمند مديريت دقيق است. اصرار برخي به انجام برنامه‌ريزي رسمي در اين مورد، موجب رواج اصطلاحاتي نظير سياست اطلاع‌رساني، سياست اطلاع‌رساني سازماني، و برنامه‌ريزي نظام‌هاي اطلاعاتي شده است. هم‌اكنون، اطلاعات نه تنها سرمايه، بلكه سلاحي رقابتي و استراتژيك قلمداد مي‌شود. براي رساندن رويكرد جامع در مديريت اطلاعات سازماني از اصطلاحات "معماري اطلاعات" و "مهندسي اطلاعات" نيز استفاده مي‌كنند. اين دو اصطلاح با مديريت پايگاه اطلاعاتي قدري همپوشاني دارند. معماري اطلاعات به مدل‌دهي اطلاعات سازماني، و مهندسي اطلاعات به فنون بهره‌گيري از آن مدل اشاره مي‌كند.

طراحي نظام‌هاي كار (بي.اس.پي.)[18]  فني است كه از حيطه مديريت منابع اطلاعات برخاسته است و اگرچه هرگز
به‌كار نرفت، اما اصل دستيابي به اهداف مديريت منابع اطلاعات محسوب مي‌شود. تأكيد اين ايده بر رسيدن به درك جامعي از ترتيبات كار و جريان اطلاعات است تا به كمك آن بتوان ترتيب آنها را تعيين و اجرا كرد. اين رويكرد بالا به پايين، از شناسايي ترتيبات كار و با شناسايي رده‌هاي مختلف داده‌هاي مربوط در سازمان آغاز مي‌شود و با تركيب آنها با ترتيبات موجود در كارها ادامه مي‌يابد. بي.اس.پي.، همچنين، شامل بازنگري مديريت نظام‌هاي اطلاعاتي، تعريف معماري اطلاعات، و تدوين برنامه عملي مي‌شود. هدف مشخص بي.اس.پي. همخوان كردن دقيق اهداف سازمان (و مسيرهاي جريان اطلاعات در آن) با نظام‌هايي است كه براي پشتيباني از آنها ايجاد شده‌اند. اين همان آخرين مرحله (يكپارچه‌سازي) در مدل نولان است. جنبه مهم ديگر، اين فرض است كه داده‌هاي هر سازمان از منابع باارزش آن است.

هر جا كه از اصطلاح مديريت منابع اطلاعات استفاده شود، عمومآ تركيبي از اصطلاحات مديريت پردازش داده، برنامه‌ريزي سازماني، و مديريت پايگاه اطلاعاتي وجود دارد. آنچه به‌شدت غايب است توجه به اشكال اطلاعات و ترتيباتي است كه خارج از حيطه نظام‌هاي اطلاعات مديريت قرار گرفته‌اند. تعريف‌ها نوعآ مديريت منابع اطلاعات را شامل رويكرد رسمي براي طراحي و مديريت داده‌ها مي‌دانند، يا اينكه مي‌گويند مديريت منابع اطلاعات و مديريت مستقيم و فعال داده‌هاي موجود در سازمان را در خدمت به آن ارتقا مي‌دهد (:13 33-34). برخلاف مديريت پايگاه اطلاعاتي كه مي‌تواند به استفاده‌كننده توجه كند يا نكند، تعريف فوق درباره مديريت منابع اطلاعات، ربط دادن اطلاعات به نيازهاي استفاده‌كنندگان را به اندازه ذخيره و بازيابي مهم مي‌داند (:3 90-92).

دو مورد بارز انحراف از تعاريف فوق، يكي آن است كه مديريت اسناد را نيز شامل شود؛ ديگر آنكه مديريت اسناد را شامل مي‌شود،اما عمليات داده‌پردازي را در حيطه خود نمي‌آورد.

مديريت اطلاعات در چارچوب سازمان قرار دارد و راهكاري است براي اطمينان از قرار گرفتن اطلاعات درست در مكان و زمان مناسب و اكنون مي‌تواند شامل وظايف بسياري شود كه در گذشته هيچ‌گاه در نظام مديريت اطلاعات (ام.آي.اس.) لحاظ نمي‌شد. اين وظايف، برقراري ارتباطات سازماني، ارتباطات دوربرد، و حتي كتابخانه به معناي متعارف را شامل مي‌شود (:43 25، 36).


 

مندن هال و كوك، دو تعبير درباره مديريت منابع اطلاعات دارند: تعبير نخست كه مورد پذيرش آنها نيست، مي‌گويد كه مديريت منابع اطلاعات، مديريت اطلاعات است به همراه انجام اموري نظير پردازش داده، ارتباطات دوربرد، نسخه‌برداري و چاپ، طراحي و توسعه نظام اطلاعاتي، تهيه نرم‌افزار، و نظام‌هاي بازيابي اسناد؛ و تعبير دوم كه مورد تأييد آنهاست، ميان كار با اطلاعات و مديريت منابع اطلاعات تمايز قائل مي‌شود. از اين ديدگاه، كار برنامه‌ريزي پردازش داده، و نه عمليات پردازش داده، بخشي از مديريت منابع اطلاعات است (33).

اهداف مديريت منابع اطلاعات پيرامون موضوعات متنوعي است، نظير تعيين مقياس‌هاي مالي مناسب براي تعيين ارزش اطلاعات، برنامه‌ريزي استراتژيك براي نظام‌هاي پردازش اطلاعات، برآوردن نيازهاي همه استفاده‌كنندگان، و مديريت پردازش اطلاعات از زاويه منافع كاري. عنصر مهم در اين ديدگاه، ارتقاي شأن مديران ارشد نظام‌هاي اطلاعات مديريت (ام.آي.اس.) در حد ساير مديران است. اخيرآ از عنوان‌هايي نظير "مديركل اطلاعات" براي اين پست استفاده مي‌شود. نقش مديركل اطلاعات پر كردن شكاف ميان برنامه‌ريزي و پردازش اطلاعات در سازمان است (:34 159-162). مديركل سازمان، اهداف و عملكرد سازمان را تعيين مي‌كند، مديركل اطلاعاتي، مسئول تهيه برنامه‌اي است تا از طريق آن عوامل موفقيت در هر سطح سازمان مشخص شود. جزء مهم اين برنامه، بخشي است كه به مديريت داده اختصاص داده شده است. هدف بزرگ مديريت منابع اطلاعات در شركت‌ها، تضمين دستيابي به داده‌هاي موجود و كيفيت آن و يكپارچه‌سازي داده‌هاست (:60 8-9؛ :14 16-19). اهداف آرماني مديريت منابع اطلاعات، تركيب اهداف مديريت نظام اطلاعات مديريت (ام.آي.اس.) با اهداف مديريت پايگاه اطلاعات است. هدف ديگر مديريت منابع، تغيير نظرها در مورد منافع حاصل از توجه به اهداف كوتاه‌مدت و جبران هزينه‌ها و برگشت سرمايه به سوي سطحي بالاتر، يعني بهبود قدرت رقابت با شركت‌هاي ديگر در بلندمدت و دست يافتن به فرصت‌هاي جديد است(25:43،36).

حيطه عملي كه براي مديريت منابع اطلاعات توصيه كرده‌اند بسته به محيط پردازش اطلاعات فرق مي‌كند. با اين حال، برخي نقاط مشترك وجود دارد. اين نقاط مشترك در وصف ويژگي‌هاي مديركل اطلاعات به‌چشم مي‌خورد. به‌طور كلي مديركل اطلاعات بايد هم از لحاظ فني و هم در كار شركت و سازمان خود كارشناس باشد و ديگران او را مدير به‌صورت كلي بدانند نه مدير فني. با توجه به اينكه، چنين شخصي بايد هم محتواي اطلاعات و هم كار با اطلاعات را مديريت كند، عرصه مديريت منابع اطلاعاتي شامل پردازش داده و نظام‌هاي پايگاه‌هاي اطلاعاتي، هر دو را دربرمي‌گيرد (:27 83-90). نولان براي اطمينان از انتخاب مناسب برنامه براي نيل به اهداف شركت، بر انسجام لازم ميان روش مديريتي نظام اطلاعات مديريت (ام.آي.اس.) و روش مديريتي كل شركت تأكيد مي‌كند.

اومباگ، بر اساس توصيف نولان از سياست اطلاع‌رساني سازمان، خطوط كلي مديريت منابع اطلاعات را به‌طور تلويحي چنين ترسيم كرد (:54 3-8):

ـ اطمينان از درستي و بي‌طرفانه بودن خدمات؛

ـ همراه بودن با پيشرفت‌هاي فناورانه مفيد به حال سازمان؛

ـ تدوين و اجراي سياست‌هاي پردازش، دستيابي، و اشاعه داده‌ها؛

ـ در اختيار داشتن قدرت و مسئوليت تعيين و تداوم عمليات سيستم اطلاعات مديريت؛ و

ـ تضمين محرمانه ماندن، حفظ، و امنيت داده‌ها.

گيمارائيس[19]  در جريان مطالعه ميزان موفقيت شركت‌ها در

به‌كار بستن آي.آر.ام. يك تعريف عملياتي به‌دست داده است كه متضمن شرايط زير است (:21 130-134):

- يك مديركل امور رايانه‌اي كه مستقيمآ زيرنظر مدير ارشد اطلاعات عمل مي‌كند (رئيس سازمان)؛

- مدير ارشد فوق، خط مشي يا سياست‌هاي مربوط به ام.آي.اس. را هرگاه ضرورت يابد تعيين مي‌كند؛

- سازمان يك برنامه متمركز ام.آي.اس. دارد كه شامل رايانه‌هاي بزرگ و شخصي مي‌شود؛

- بخش ام.آي.اس. جريان اطلاعات را، دست‌كم در بين واحدهاي فرعي، برنامه‌ريزي مي‌كند؛ و

- وظيفه مديريت داده‌ها درون ام.آي.اس. قرار دارد و شامل اداره داده‌هاي سازمان و اداره پايگاه اطلاعاتي است.

با وجود منافع مشهود و استدلال قوي در طرفداري از مديريت منابع اطلاعات، كمتر سازماني مي‌تواند ادعا كند كه اين مفهوم را اجرا كرده است. منتقدان اذعان مي‌كنند كه مديريت منابع اطلاعات فقط نام ديگري براي داده‌پردازي است و صرفآ رواج يافته تا شأن و قدرت داده‌پردازان را تقويت كند (:7 78، 82-84). حتي مدافعان مديريت منابع اطلاعات وجود برخي موانع را كه بايد بر آنها غلبه شود، تأييد كرده‌اند (33:13-34؛130:21-134؛7:28-10). براي به‌دست آوردن
دركي جامع از داده يا اطلاعات، رشته‌هايي كه به‌طور سنتي با يكديگر كاملا مجزا تلقي مي‌شوند، بايد بتوانند با هم كار كنند. بنابراين، مديريت منابع اطلاعات بايد اساس كار خود را فراتر از نظام اطلاعات مديريت بگستراند تا بتواند تمام حوزه‌هاي كار با اطلاعات در سازمان را پوشش دهد. مقاومت مي‌تواند به دو علت روي دهد: نخست، به‌علت وجود الزاماتِ سياسيِ تحولات در شيوه و روند كار، كه ممكن است واحدها در قبال تهديداتي كه اساس قدرتشان را نشانه گرفته مقاومت كنند؛ دوم، اگر مدير ارشد، مديريت منابع اطلاعات را درك نكند، ممكن است آن را به‌عنوان راه ديگري براي داده‌پردازي ببيند كه اين خود باعث هدر رفتن بودجه مي‌شود. برخي مديران نظام اطلاعات مديريت (ام.آي.اس.) خود اين مفهوم را درك نكرده‌اند. اين امر، به نداشتن انگيزه براي بهره‌گيري از مديريت منابع اطلاعات كمك كرده است. در نهايت، براي سنجش دقيق هزينه‌ها و ارزش پردازش اطلاعات، ابزارهاي حسابرسي جديد ضرورت دارد.

نزديكي ديدگاه‌ها. در سير تحول معناي مديريت منابع اطلاعات، كساني از هر سه رشته فوق ادعا كرده‌اند كه رشته آنها تنها عرصه‌اي است كه اين مفهوم را در خود دارد. طي دهه 1980 مرزهاي ميان رشته‌هاي تخصصي بسيار درهم ريخت. در رسيدن به مفهوم فعلي، مديريت منابع اطلاعات نيز عرصه برخورد ميان برخي رشته‌ها شد. تدوين سه كتاب از سه رشته مختلف، نمونه‌اي از اين حركت است كه ديدگاهي متمركز و منسجم از اين معنا را به‌دست مي‌دهد.

هورتون، يكي از نخستين كساني است كه اين اصطلاح را عملا به‌كار برد، به‌ويژه در اثرش كه كميسيون امور دفتري دولت فدرال ايالات متحده منتشر كرده، از منظر "مديريت اطلاعات" به مديريت منابع اطلاعات نگاه كرده است (:22 130-134). بحث او با مسئله انفجار اطلاعات و افزايش نياز براي مهار منابع فراوان آغاز مي‌شود. وي مسئله اضافه بار اطلاعاتي را همچون كمبود اطلاعات با اهميت مي‌داند. او رويكرد ميان‌رشته‌اي ويژه‌اي را لازم مي‌داند كه بر اطلاعات و استفاده‌كنندگان، قطع‌نظر از فناوري خاص، تأكيد دارد. نگاه او به مديريت اطلاعات به‌شدت بر اساس كاربرد فنون محاسبه و بودجه‌بندي جديد قرار دارد. ديدگاه سينوت و آربر به مديريت اطلاعات از منظر نظام اطلاعات مديريت (ام.آي.اس.) است (50). آنها مشكلات مرتبط با داده‌پردازي را به‌عنوان علت منطقي حركت به سوي مديريت منابع اطلاعات مطرح مي‌كنند. موضوع اصلي در ديدگاه اين دو، كار پر اهميت مديريت اطلاعات است كه در جايگاه مديركل اطلاعات قرار
گرفته است. رويكرد آنها ارائه استراتژي‌هاي مرتبط با جنبه‌هاي مختلف كار با اطلاعات در سازمان است. نولان با تلفيق دو اثر خود در زمينه‌هاي نظريه مرحله‌اي و مديريت اداره داده، مديريت منابع را مطرح مي‌كند (38). موضوع اصلي كتاب وي تحولي است كه در تفكر مديريتي از مديريت رايانه‌ها به مديريت داده پديد آمده است. نولان بر طبيعت و ويژگي‌هاي مديريت داده براي دستيابي به اهدافي نظير كاربرد مؤثرتر داده‌ها، بهره‌گيري كامل از داده‌هاي بالقوه، و هماهنگي داده با توليدات ديگر سازمان تأكيد مي‌كند. به گفته او، داده‌ها در كل سازمان تأثير دارند و، بنابراين، هدف آنها حضور در تمام بخش‌هاست نه صرفآ بخش داده‌پردازي. چيزي كه در ديدگاه نولان نهفته است، نزديك شدن آهسته به مديريت منابع داده در سازمان است.

ديدگاه فعلي درباره مديريت منابع اطلاعات از خاستگاه‌هاي موجود در هر رشته، مسائل حل نشده و ناشناخته در آنها، و مشاهدات جديدي كه از دهه 1980 سعي در پاسخگويي مناسب به مشكلات ناشي از كار با اطلاعات داشته‌اند، پديد آمده است. براي مديريت منابع اطلاعات تعاريف بسياري ارائه شده است. اما تعريف وودز برجسته‌تر از سايرين است (:61 12):

"مديريت منابع اطلاعات آميزه‌اي است از چندين رويكرد. اين امر حاكي از سودمندي آن است. مديريت منابع اطلاعات مفاهيم مديريت كلي (كار با منابع)، مديريت نظام‌هاي رايانه‌اي، خاستگاه‌هاي رشته كتابداري، و تصميم‌گيري در سياست‌گذاري را با هم تلفيق مي‌كند. اين مديريت، گام جديدي در تحول تفكر مديريت اطلاعات است، اما دواي همه دردها يا رويكردي كامل نيست".

اساس همگرايي ديدگاه‌ها درباره مديريت منابع اطلاعات وجود چند فرضيه است: 1) اطلاعات براي سازمان، سرمايه با ارزشي است كه مي‌تواند به‌عنوان سلاحي استراتژيك براي كسب برتري در رقابت مورداستفاده قرار گيرد؛ 2) اطلاعات ارزش اقتصادي دارد، و به‌كارگيري فنون مديريت منابع در مورد آن مانند ساير منابع لازم است؛ و 3) استفاده از مديريت فنون براي شناخت ماهيت و ويژگي‌هاي خاص اين منابع، براي حفظ و بهره‌گيري مؤثر آن پست مديريتي خاص را ايجاب مي‌كند تا بازده مشخص، نوع عمليات براي بهره‌گيري از آنها، و ارتباط سياست‌هاي مديريت اطلاعات با ديگر سياست‌هاي سازمان حاصل شود. در اينجا كانون توجه، اطلاعات است نه فناوري. اهداف سازمان و نيازهاي ناشي از آن تعيين‌كننده شيوه استفاده از فناوري است. همچنين فرض بر آن است كه استفاده‌كننده در موفقيت مديريت منابع اطلاعات نقش كليدي دارد. اين سخن به معني برداشتن تأكيد از درونداد، ناكارآمدي، و ملاحظات كوتاه‌مدت، و به‌جاي آن تأكيد بر برونداد، كارآمدي، و منافع و دستاوردهاي بلندمدت است. در نهايت، فرض بر آن است كه مديريت منابع اطلاعات فرايندي تدريجي همگام با يادگيري سازماني و كسب تجارب مثبت است.

سه هدف بنيادين مديريت منابع اطلاعات شامل كار با داده‌ها، عمليات مديريتي، و حفظ انسجام داده‌هاست. نخست، بايد از داده‌هاي سازماني، كه نظام‌هاي ماشيني مبتني بر داده و نيز اسناد مكتوب را دربرمي‌گيرد، ديد كلي به‌دست آورد. مديريت اين داده‌ها به‌جاي توجه به دغدغه‌هاي منفرد، بايد دستيابي به اهداف كلي و اهداف مشخص سازمان را سرلوحه كار خود قرار دهد. همچنين بايد نسبت به كيفيت كار، مانند پاسخگويي و درستي حساب‌ها اطمينان حاصل شود؛ دوم، مديريت آن بايد در بالاترين سطح سلسله مراتب مديريت باعنوان "مديركل اطلاعات" تعيين شود و كارش برنامه‌ريزي در سطح بالا باشد. اين شخص بايد مهارت‌هاي فني و مديريتي داشته باشد. وظيفه اين مدير ايجاد تعادلي واقع‌بينانه ميان نظارت، هماهنگي، و تمركز است؛ و سوم، فناوري‌ها و كار بايد با اطلاعات يكپارچه شود. اين انسجام شامل پاسخ به نيازهاي اطلاعاتي گروه‌هاي توليدكننده و استفاده‌كننده است.

حوزه مديريت منابع اطلاعات در سازمان مي‌تواند به‌عنوان يك "جامعه اطلاعاتي" قلمداد شود كه از چندجامعه كوچك‌تر موجود در سازمان تشكيل مي‌شود. آنچه هر جامعه را به جامعه ديگر پيوند مي‌زند، بيش از آنكه وجود تشابه ميان فناوري‌هاي مورداستفاده باشد، تنوع اطلاعات و مسائل ناشي از آن است. نمونه‌اي از اينها، جامعه‌هايي هستند كه بر اساس وظيفه آموزش در سازمان شكل گرفته‌اند و برگزاركنندگان آنها توليدكنندگان نوارهاي ويدئو، نويسندگان، مربيان آموزش به استفاده‌كننده، و مديران مركز اطلاعات هستند. به موازات تحول نيازها، مرزهاي اين جامعه‌ها تغيير مي‌كند. اين جامعه اطلاعاتي، محل تلاقي سه مؤلفه كار با اطلاعات است: )1 به‌كارگيري فناوري براي رايانه‌اي كردن، ايجاد ارتباط، انجام وظايف اداري، و كار با اسناد؛ 2) پردازش در سه بخش پردازش داده‌ها، چه در دفترها و چه در كارخانه‌ها؛ و )3 داده‌ها، هم انواع داده مانند داده‌هاي عددي، متني، صدا، و ابرداده، و هم كاربردهاي آنها به‌صورت سازماني، فردي، درون سازماني، برون سازماني، رسمي، و غيررسمي (:53 12-17). ابزارهاي مورداستفاده در مديريت منابع اطلاعات تركيبي از
ابزارهايي است كه در حال حاضر از آنها استفاده مي‌شود و شامل سيستم‌هاي بالا به پايين و ساختاردار، برنامه‌ريزي نظامِ كاري، مدل‌سازي پايگاه‌هاي اطلاعاتي، و واژگان داده‌ها مي‌شود. گفتن اينكه همه اينها در حيطه كار مديريت منابع اطلاعات قرار دارند، به اين معنا نيست كه مديركل اطلاعات بر همه آنها كنترل مستقيم دارد، بلكه بدان معناست كه همه اين كاركردها هنگام برنامه‌ريزي، بودجه‌بندي، و فرايند تخصيص منابع بايد به حساب بيايند.

همگرايي ديدگاه‌هاي ذكر شده درباره مديريت منابع اطلاعات مشكلاتي را به‌وجود مي‌آورد كه بايد بر آنها فائق آمد. مانع بزرگ بر سر راه اندازه‌گيري اطلاعات، نبود روشي مناسب براي محاسبه اطلاعات، به‌ويژه ارزش مالي آن است. براي تعيين هزينه ـ سودمندي براي بازگشت سرمايه، جابه‌جايي هزينه، و ديگر توجيهات در كوتاه‌مدت، مقياس‌هاي جانشين مورد نياز است. براي اينكه از نظريه هر چند جذاب به ابزار عملي دست يابيم، بايد از خط‌مشي صرف به استانداردها و دستورالعمل‌هاي قابل اجرا شامل بازنگري و تنظيم دوره‌اي، رو آوريم. به سبب تغييرات ذاتي مديريت منابع اطلاعات و خطراتي كه با آن همراه است، غلبه بر مقاومت بايد بسيار جدي گرفته شود. هر چه كاركنان سازمان بيشتر به‌كارها مي‌پردازند، توجيه نهايي توان آن بر بهره‌وري بيشتر متكي مي‌شود. لازمه اين كار استفاده از مقياس‌هاي ملموس در تعيين ارزش افزوده است و نه جابه‌جا كردن نيروي كار.

مسائل آتي مديريت منابع اطلاعات. موفقيت مديريت منابع اطلاعات در آينده تا حد زيادي به توانايي سازمان در تغيير كانون توجه از متخصصان اطلاع‌رساني به افزايش استفاده‌كنندگان بستگي دارد. هدف، رسيدن به منافع حاصل استفاده كاربر نهايي از رايانه است، بدون اينكه سطح يكدستي و يكپارچگي خاصي كه مديران اطلاعات براي تحقق آن به سختي كوشيده‌اند از دست برود.

حوزه پردازش اطلاعات در آينده تا آنجا خواهد بود كه در آن فناوري‌ها و داده‌ها و ترتيبات كاركردي، تا حدودي، در دستان استفاده‌كننده نهايي قرار مي‌گيرد. نتايج تحقيق جديدي كه در حوزه نظام اطلاعات مديريت انجام گرفته است، اين مسئله را تأييد مي‌كند. در اين تحقيق فضاي پردازش اطلاعات از سه جنبه بررسي شد: نوع سخت‌افزار، نوع نرم‌افزار كاربردي، و نوع داده‌ها. اين نكته كشف شد كه در هر جنبه، آنچه كه به‌كار با رايانه توسط استفاده‌كننده مربوط مي‌شود كمتر زيرنظارت مستقيم بخش نظام اطلاعات مديريت (ام.آي.اس.) قرار دارد. مثال‌هايي از سخت‌افزار و نرم‌افزارهاي به‌كار رفته، عبارت بودند از: رايانه‌هاي شخصي، نرم‌افزارهاي تصميم‌گيري، نظام‌هاي خبره، و صفحه‌هاي گسترده. همچنين معلوم شده است، نوع داده‌هايي كه بيشتر در اين نظام‌ها مورداستفاده قرار مي‌گيرند، نظير داده‌هاي ساختار نيافته، موقت، شخصي، متني، و رايانه‌اي نشده، خارج از عرصه كنترل نظام اطلاعات مديريت (ام.آي.اس.) قرار دارند (51).

در اين فضاي پردازش اطلاعاتي، مهم‌ترين عوامل براي موفقيت مديريت منابع اطلاعات چه هستند؟ پنج عامل موفقيت عبارتند از:

1. سنجش بهره‌وري. مقياس‌هايي كه معمولا براي توجيه هزينه رايانه‌اي كردن به‌كار مي‌رفت، در محيطي كه ابتكار عمل در دست استفاده‌كننده نهايي است، مناسب نيستند (:48 71-89). به اين ترتيب، براي بخش بهره‌وري مقياس‌هاي ديگري لازم است تا مدافعان بتوانند منافع واقعي مديريت منابع اطلاعات را براي مديريت مافوق خود اثبات كنند؛

2. تعيين آميزه مناسب كنترل، هماهنگي، و تمركززدايي. بايد ميان كنترل شخص بر پردازش اطلاعات (چنانكه از رايانه شخصي برمي آيد) و تمركز مورد نياز بر برخي اهداف مديريت منابع اطلاعات تعادل ايجاد كرد. مسائل نظارتي، در اطراف تعيين و اعمال استانداردهاي سخت‌افزاري و نرم‌افزاري و ضمانت كيفيت داده‌هاست، تا آنجا كه اشتباهات انساني و استفاده نابجا از داده‌ها از بين برود؛

3. پاسخگويي. همراه با افزايش كنترل توسط استفاده‌كننده نهايي، سطح پاسخگويي و مسئوليت او نيز بايد بالا برود. در واقع، اين عملي است براي تضمين كيفيت در شرايطي كه استفاده‌كننده نهايي داده‌ها را از رايانه اصلي به رايانه شخصي خود منتقل مي‌كند. به‌اين منظور، يكي از مدل‌ها توصيه مي‌كند كه مديركل (سي.آي.اُ.) به‌عنوان "ناظر اطلاعاتي" عمل كند يعني كسي كه برنامه‌ريزي و تخصيص منابع را برعهده دارد (:59 70-75)؛

4. تأمين دستيابي مناسب. گسترش منابع اطلاعاتي موجود هم سودمند و هم يك مشكل بالقوه است. لازمه توانايي ارائه اطلاعات به شكل‌هاي مختلف (به‌طور مثال تصويري در مقابل ترسيمي) در فناوري‌هاي مختلف (به‌طور مثال، پست الكترونيكي در كنار ويدئو) تعيين معيارهايي براي برآورد مزايا و معايب هريك است. دادن قدرت به استفاده‌كنندگان نهايي براي ايجاد پايگاه‌هاي اطلاعاتي شخصي، مستلزم آن است كه مدير اطلاعات مطمئن شود تكثير فايل‌ها توسط ايشان به بهره‌گيري مشترك لطمه نمي‌زند. توانايي دستيابي به پايگاه داده‌هاي برون سازماني، مسئله
اضافه بار اطلاعاتي را مطرح مي‌كند و بايد به شيوه‌هايي متوسل شد كه استفاده‌كننده بتواند خود اطلاعات نامرتبط را فيلتر كند؛ و5. نقش‌هاي جديد مديريت. استفاده‌كنندگان نهايي، هرچه بيشتر، به‌كار با اطلاعات به نحوي كه سابقآ فقط به متخصصان اطلاع‌رساني اختصاص داشت، مي‌پردازند. از اين‌رو، خود آنها، مسئول تحقق يافتن اهداف مشخص مديريت منابع اطلاعات هستند. به اين ترتيب، لازم است مدير اطلاعات تأكيد بيشتري بر آموزش و كمك به استفاده‌كننده داشته باشد.

نتيجه‌گيري. توفيق در مديريت منابع اطلاعات، مديريت، آموزش، و رشته‌هاي اطلاع‌رساني را با چالش‌هاي بزرگي روبه‌رو كرده است. با اين وصف، فضاي پردازش اطلاعات در آينده، نياز به دورنمايي دارد كه مديريت منابع اطلاعات براي آن ساخته است. تاكنون مدافعان، مديريت منابع اطلاعات را بر اساس امتيازات منطقي‌اش عرضه كرده‌اند. اما، به موازات افزايش كار استفاده‌كننده نهايي با رايانه، فشار از طرف آنها براي ايجاد تحول به مديريت منابع اطلاعات وارد مي‌شود. اصلاحات موردي بايد  جاي خود را به يك چارچوب عملي بر اساس برنامه‌ريزي جامع و بازخورد مؤثر بدهند. تأكيد صرف بر فناوري، شكاف، افزونگي اطلاعات، و عدم رضايت جامعه استفاده‌كننده را به همراه آورده است. رويكرد ميان‌رشته‌اي را ديگر نبايد از زاويه نظري مورد بحث قرار داد. انسجام و يكپارچه‌سازي فناوري‌ها، چشم‌انداز مشابهي لازم دارد. اگر تحول تدريجي، يكي از عناصر مديريت منابع اطلاعات محسوب شود، تلاش‌هاي دهه گذشته را مي‌توانيم مرحله نظري و دهه آينده را مرحله اجرايي به حساب آوريم.

 

مآخذ:

1) Bell, D. The Coming of Post-Industrial Society. New_York, Basic Books, 1973; 2) Blair,D. "The Management of Information: some Basic Distinctions". Stoan Management Review, (Fall 1984): 23; 3) Bryce, M. "Information Resource Mismanagement". Infosystems. No. 88 (Feb.1983): 90-92; 4) Bujkovsky, G. "A Look at Information Management". Information Management, No.2 (Spring 1980): 41-42; 5) "Business is Turning Data into a Potent Strategic Weapon". Business Week. 22 August 1983; 6) "CODASYL Database Task Group, April 1971 Report. New York: Association for Computing Machinery, 1971; 7) Connell, J. "The Fallacy of IRM". Infosystems, (May 1981): 78-84; 8) Crenner, J. "Productivity and the
Information Explosion". Information Management, No.2 (Summer 1980): 15-16, 33; 9) Data Administration Users. Group Data Administration Survey Report. New Jersey: Bayonne, 1984; 10) Davis, C; Pruett, J and Ray, T. "Data Life Span: a Concept for Information Management". Ind. Manage. No.20 (May/June 1978): 1-3; 11) De Blasis, J; Johnson, T. "Database Administration Classical Pattern, Some Experiences and Trends". In Proceeding 1977 AFIPS-NCC. [sl:sn], 1977, PP. 1-7; 12) Durell, W. "The Politics of Data".Computer World. 9 Sept.1985; 13) Fosdick, H. "IRM: Putting Theory to Work". Infosystems. (August 1985): 33-34; 14) Friedlander, B. "Planning for IRM". Journal System Management. No. 36 (June 1985): 16-19; 15) Gillenson, M. "The State of Practice of Data Administration-1982". Communication ACM. No. 25 (Oct.1982): 699-706; 16) Idem. 1981 SRI Data Administration survey report. New York: IBM Systems Research Institute, 1981; 17) Idem. "Trends in Data Administration". MIS Quarterly. No.9. (Dec.1985): 317-325; 18) Gluckman, P. "Educating the Information Manager". information Management. No.1 (August 1978): 30-31; 19) Goldfine, A, editor. Database Directions: Information Resource Management Strategies and Tools. Washington: U.S. Department of Commerce, National Bureau of Standards; NBS Special Publication, 1982; 20) GUIDE International Corportation. The Database Administrator. Chicago: 1973; 21) Guimaraes, T. "IRM Revisited". Datamation. 1 March 1985; 22) Horton, W. Information Resources Management: Concepts and Cases.Cleveland, OH:Association for Systems Management, 1979; 23) Kahn, B."Some Realities of Data Administration".Communication ACM. No.26 (Oct.1983): 794-799; 24) Kubicki, M. "Information Resource Management Requires Data Analysis". ARMA Rec. Manage.Q. No.19 (January 1985): 10-14; 25) Lauderdale, F. Database Directions Workshop: information resource management- making it work. Florida: Personal Communication, 1985; 26) Machlup, F. The production and distribution of knowledge in the United States. Princeton: Princeton University Press, 1962; 27) Marchand, D. "IMR Interview: William R. Synnott".
Information Management Review. No.1 (Fall 1985): 83-90; 28) Idem. "Information Management in Public Organizations: Defining a New Resource Management Function". Bureaucrat (Winter 1978): 7-10; 29) Idem. "Information Management: Strategies and Tools in Transition". Information Management Review. No.1 (Summer 1985): 27-34; 30) Mc Cririck, I. "A Survey of the Data Administration Function in Large Canadian Organizations". Master's Thesis. University of British Columbia, 1979; 31) Mc Cririck, I; Goldstein, R. "What do Data Adminstrators Really Do?". Datamation. (August 1980): 131-134; 32) Mc Donough, A. Information Economics and Management Systems. New York: McGraw- Hill, 1963; 33) Mendenhall, G; Cook, C. Information Resource Management for the Information Systems Executive. [sl]: Arthur Young and Company, 1979; 34) Millar, V. "Decision-Oriented Information". Datamation (January 1984): 159-162); 35) Morton, P. "A Model for Planning Effective Information Systems". Journal Information Image Management. No.18 (May1985): 9-15; 36) Munzenberger, H. "Database Administration- Experience from a European Survey". In Proceedings of the European Conference on Evaluation and Implementation of Database Systems. [sl:sn], 1980, pp.25-26; 37) Naisbitt, J. Megatrends. New York: Warner Books, 1984; 38) Nolan, R. Managing the Data Resource Function. 2nd.ed. New York: West, 1982; 39) Otten, K. "Information Management and Information Technologies: Keys to Professional and Business Success". Journal Information Image Management. No.17 (January 1984): 17-23; 40) Paperwork Rduction Act of 1980, 44 U.S.C., Ch35; 41) Ibid, Sec. 3503; 42) Ibid, Sec. 3506; 43) Perelman, E. "Information Resource Manager Emerges as Newest Pioneer on Bank Frontier". Bank System & Equipement,(Oct.1983):25-36; 44) Pesonen, E. "Information in Reinsurance: Executive Level Expectations". Best's Rev. (prop./ casualtyInsur.Ed.). No. 81 (April 1981): 48-54; 45) Porat, M. The Information Economy: Definition and Measurement. Wsahington, DC: U.S. Department of Commerce, Office of Telecommunications, 1977; 46) Schneyman, A. "Organizing Information Resources".
Information Management Review. No.1 (Summer 1985): 35-45; 47) Strassman, P. "Managing the Costs of Information". Harvard Business Review (Septe- Oct.1976): 133-142; 48) Idem. "Overview of Strategic Aspects of Information Management". Technology People. No.1 (1982): 71-89; 49) Supper, K. "The Use of Data Dictionaries: a Survey". In Proceedings of the European Conference on Evaluation and Implementation of Database Systems. [sl:sn], 1980, PP.29-45; 50) Synnott, W; Gruber, W. Information Resource Management: Oppertunities and Strategies for the 1980's. New York: John Wiley, 1981; 51) Trauth, E. Distributed Data Processing Policy: Research Issues and Results. Boston: Boston University, Information Systems Research Center, 1986; 52) Idem. "Information Management from a Holistic View of Information Processing in the organization". In Proceedins of the 44th.ASIS Annual Metting. [sl.sn], 1981; 53) Idem. "Research-Oriented Perspective on Information Management". Journal System Management. No.35 (July 1984): 12-17; 54) Umbaugh, R. "Defining a Corporate Information Policy". Journal Information System Management. No.1 (Spring 1984): 3-8; 55) U.S. General Accounting. Office Comptroller General's Report to the Chairman, Committee on Government Operations House of Representative: Implementing the Paper Work Reduction Act: Some progress but many Problems Remain. Washington, DC: Government Printing Office, 1983; 56) Vincent, D. "Information as a Corporate asset". Computer World. 26September 1983; 57) Weldon, J. Organizing for Database Administration, Working Paper CRIS6. New York: New York Unviersity, Center for Research on Information Systems, 1979; 58) Idem. The Changing Role of Database Administration. Working paper CRIS7, New York: New York University, Center for Research on Information Systems, 1979; 59) Idem. "The Elusive Data Administration Function". Journal Information System Management. No.1 (Summer 1984): 70-75; 60) Wilson, A. "Concept of Corporate Information Resource Management Catches on". Comput.Can. No.11 (May 1985): 8-9; 61) Wood, C. "The IRM Perspective". Computerworld. 20July
1985; 62) Zurkowski, P. "Controlling the Quality and Flow of Information". Office. No.87 (January 1978): 128-162.

            

    آيلين ام. تراوت[20]  (ELIS 2003)

 

                ترجمه و تلخيص ابراهيم افشار؛ سودابه نوذري

 

 



[1]. Information Resources Management (IRM)    

[2]. Knowledge Work   

[3]. Coaxical    

[4]. Database Management

[5]. Records Management

[6]. Data Processing Management

[7]. Database Administration (DBA)

[8]. Data Administration    

[9]. Kahn

[10]. Database Management   

[11]. Data Management (DM)

[12]. Data Resources Management

[13]. National Institute for Standards and Technology    

[14]. Commission on Federal Paper Work

[15]. School of Information Studies

[16]. School of Information Management

[17]. Nolan's Stage Theory   

[18]. Business Systems Planning (BSP)

[19]. Guimaraes

[20]. Eileen M. Trauth

 

 

بازگشت به فهرست مقالات م